اندکی این مثنوی تاخیر شد …

خیلی دوست داشتم زودتر از اینها بنویسم و انقدر هم در این
مدت اتفاقات عجیب و غریب و جالب افتاد که میتونست سوژه خوبی باشه اما از اونجا که
این روزهای آخر ایران بودن پر از اتفاقات ناخواسته و بعضا بد و ناگوار بود و ما
میخواستیم هر جور شده این دفعه دیگه این طلسم رفتن رو بشکنیم این شد که اندکی این
مثنوی تاخیر شد … اما حالا میخوام اندکی از جزئیات ماجرای رفتن بگم باشد که مورد
استفاده دوستای خوبم در آینده خیلی نزدیک قرار بگیره

(خدایی ساعت گذاشتم 6 صبح پا شدم این پست رو کامل کردم . گفتم بگم باور کنین وقت تنگه !)

1 – مسافرت :

یکی از هدفهای مهم من قبل از رفتن از ایران گشتن برخی نقاط
ایران بود که همیشه دوست داشتم ببینم و این مناطق عبارت بودند از : کندوان (در
آذربایجان) ، سرعین (در اردبیل) و مسافرت از جاده اسالم به خلخال و گردنه حیران ،
طبس ،قلعه رودخان در گیلان ،  یک بار دیگه
جنگل ابر شاهرود چون اونجا کلی خاطره دارم ، اصفهان برای آخرین بار که مهمترین سالهای
زندگیم رو اونجا بودم و شیراز که محل زندگی بهترین دوستامه و یکبار در نوجوانی
دیدمش و میگن تا الان خیلی عوض شده. اما با اتفاقاتی که بعد از اومدن من به ایران
پیش اومد و بیمارستان گردی و مشکلات بیماری که در پستهای تابستان گذشته شرحش آمد
کل برنامه مسافرتهای ما معلق شد و فقط آرزوی دیدن این مناطق رویایی در ذهنم موند.پس
خیلی قبل از اینکه دیر بشه به مسافرت برید و جاهای دیدنی ایران رو ببینید که حادثه
خبر نمیکند ! ممکنه خدا نکرده مثل من آرزوش تو دلتون بمونه …

2 -  گذروندن وقت با
کسانی که دوستشون داری :

همیشه دوست داشتم با
کسایی که دوستشون دارم وقت بگذرونم.مثلا برم مسافرت اما نه از این مسافرتهای بالا
که هدف آدم دیدن یه سری جایه جدیده. یه جایی که بارها رفتی و اونجا به آرامش
میرسی. یه جا که تو آفتابش لم بدی و با دوست دختر یا پسرت یا برادر یا خواهرت یا
هر کس که فکر میکنی ممکنه در آینده دلت براش تنگ بشه بنوشی و بخوری و استراحت
کنی.بری ماهیگیری یا شکار یا کوهنوری یا کارهایی که دوست داریین با هم انجام
بدین.کارهای تکراری که بودن با یه آدم و حرف زدن با اون و یادآوری خاطرات با هم
بودن گذشته تون باعث انرژی گرفتنتون بشه. برای من کلاردشت یه جای ایده آل برای این
کاره. البته باز به همون دلایلی که گفتم چنین فرصتی هم برای من فراهم نشد و
گرفتاری دوستان و عدم انطباق وقتهای آزاد ما با هم و درگیر بودن اونایی که دوستشون
دارم با زندگی روزمره یا برنامه ریزی برای آینده رو به مشکلات شخصی من اضافه کنید. نتیجه اینکه برای بعضی هاشون نامه نوشتم یا ای میل زدم و توضیح دادم که چقدر از
اینکه این فرصت رو از دست دادیم ناراحتم و ماجرا به همین جا ختم شد …

3 – پدر و مادر و خانواده :

یکی از چیزهایی که بعدا” حسرتش رو خواهیم خورد دوری از
پدر و مادر و خانواده به طور کلی هست.آدمهایی اغلب با سن بالاتر که باهاشون رابطه
صمیمی و عاطفی داریم.این افراد میتونن به جز والدین ، خاله و عمه و عمو و دایی هم
باشن. علاوه بر وظیفه ای که برای خداخافظی از اونها بر گرده ماست چند بار سر زدن
به اونها قبل از رفتن میتونه علاوه بر ایجاد احساس بهتر تو خودتون باعث بشه یه
خاطره خوب هم تو ذهن اون آدمها شکل بگیره که براتون تبدیل به یه سرمایه معنوی
میشه.این کار رو من تقریبا انجام دادم و سعی کردم همه رو حداقل دو بار تو این مدت
اقامت 5 ماهه ام در ایران ببینم.

4 – دلار و ارز و سرمایه :

یکبار در فروم ماگرنت هلپ زمانی که یکسالی از لاج کردنم
گذشته بود و فکر میکردم دیگه همین روزا ویزای منم میاد  از عزیزی که تازه ویزایش را دریافت کرده بود
پرسیدم خوب بهترین کاری که در این مدت تا اومدن ویزا میتونم بکنم چیه ؟ کاری که
خودت نکردی ؟ جوابهای زیادی داد ولی بهترینش به جز زبان خوندن این بود که”تا میتونی پول پس انداز کن یا پول در بیار !” و من سعی کردم در این مدت
یکساله پول در بیارم. حالا کاری ندارم که موفق شدم یا نشدم اما یکی از کارهای درست
زندگیم این بود که از اول تمام پولهام رو به دلار تبدیل کردم و به جز قسمت کمی از
اونها سعی کردم پولهام رو به دلار پس انداز کنم. حالا این نصیحت من ممکنه باعث
نوسان در بازار ارز بشه یا موجبات تضعیف سیستم اقتصادی ایران رو به همراه بیاره !!! اما مهم نیست. شما دلارها رو کیسه کنید و بعدش به جون ما دعا کنید.همونطور که من
به جون اون دوست سابق دعا میکنم !

5 – باز کردن حساب و فرستادن پول :

اکثر ماها ترجیح میدیم مقدار عمده پولمون رو به استرالیا
حواله کنیم و بخشیش رو هم در جیب مبارکمون بذاریم و در پروار همراه خودمون ببریم.اگه خوش شانس بوده باشین و مقادیر متنابعی ارز در طی این مدت ذخیره کرده باشین ،
تازه این دم دمای رفتن با مشکل تازه ای به نام حواله پول مواجه میشین. یعنی یک
زمانی دوستان یک حسابی در استرالیا باز میکردند در یکی از بانکهای کامون ولث یا ان
ای بی(ناب) و از طریق بانک سامان تا سقف چهل هزار دلار پول به اونها واریز میکردند
اما از سال اسمشو نیار که مساله فتنه و اینا هم پیش اومد مبادلات مالیه ایران با
کشورهای دنیا دونه دونه شروع کرد به کم شدن و ارتباط بانکهای رسمی که قبلا در حال
قطع شدن بود کلا قطع شد و حالا هم که قربونش برم بانک مرکزی ایران که قدمتش به
تنهایی از قدمت تاسیس نصف کشورهای خاورمیانه  بیشتره مورد الطاف تحریمانه بقیه قرار گرفته.(در
فرهنگ سیاسی ایران نوین دنیا به دو قسمت ماها و بقیه تقسیم شده !) حالا بعد از باز
کردن حساب ،  که همه به اندازه کافی در
موردش حرف زدن و بیشتر از همه سعید هزار و یک شب که من هم از اطلاعاتش استفاده
وسیعی بردم ، مساله حواله کردن پول معضل اصلیه همه ماست.به طوری که من پولی رو که
فرستادم و قرار بود 2 روزه به مقصد برسه ، بعد از 3 هفته و با ترس و لرز فراوان و
کم شدم 80 دلار از میزان اولیه اش به مقصد رسید.حالا من پول رو فرستادم از اون ور
اماراتی ها مبادلاتشون با ایران قطع میشه و حواله ما یک هفته تو امارات میمونه ،
از اون ور مانور نظامی میشه در تنگه هرمز ، از اون ور بانک مرکزی فلان میشه خلاصه
همه عوامل دست به دست هم میدن که من تو این سه هفته سی کیلو وزنم کم بشه از ترس
اینکه بعد از این همه گرفتاری نکنه  ارتش
سایبریه دزدان دریایی سومالی هم دست به کار بشن و پولای ما رو میونه راه هاپولی
کنن. شانس که نداریم که ! همینه میگن آدم پول داشته باشه آسایش نداره ها ! حالا
خوبه ما کل داراییمون به اندازه یه ماشین مینی ماینر مدل 1975 تو استرالیا نمیشه . پولدار بودیم چی میشد ! در مورد دلار بگم که قیمت حواله دلار اغلب باید ارزون تر
از قیمت دلار اسکناس باشه و علیرغم تصور ما که فکر می کنیم اگه پول حواله کنیم
هزینه حواله از جیبمون رفته باید بگم نخیر این طور نیست.به دلیل وجوذ حباب در
بازار ارز ایران قیمتهای هیچ ارزی در ایران واقعی نیست و قیمت دلار استرالیا بیشتر
از همه غیر واقعی تره و حواله اگه از طرف شخص مطمئنی فرستاده بشه از حمل و نقل دستیه
پول به صرفه تره.

6 – بلیط هواپیما : 

بحث گرفتن بلیط برای مسافرت خودش حدیث مفصلیه که شماها
همتون استادشین اما من موارد مربوط به خودمو توضیح میدیم و هر کس سوالی داشت عمومی
بپرسه تا من جواب کامل بدم. من خودم مسافر امارات هستم.نه به دلیل بهتر بودن
پروازش و نه به خاطر گرون تر بودن بلیطش.اول به دلیل اینکه 7 کیلو بار اضافه تر از
اتحاد ازتون میگیره . تجربه ثابت کرده 23 کیلو بار برای کسی که میخواد 16 ساعت
پرواز کنه و این همه دور بشه خیلی کمه.دوم به دلیل اینکه من فرکوئنت فلایره
اماراتم (در پست اندر مزایای فریکوئنت فلایری در توضیح دادم) و امیدوارم با این
سفر مقدار مایل ایجم به اندازه یه پرواز مجانی یه طرفه برسه یا حداقل بتونم با این
امتیازم پرواز بعدی رو از اکونومی به فرست کلاس یا بیزینس تغییر بدم. وگرنه
هواپیمایی اتحاد بلیطش ارزونتره و میگن پذیراییش هم بهتره. اما اگر فاصله کانکشن
بین دو پروازتون زیاده از دیدن فری شاپ و فرودگاه دبی غافل نشید.یعنی فرق فرودگاه
دبی و ابوظبی خودش به اندازه اون اختلاف قیمته ارزش داره ! به نظرم هر آدم باید یه
بار قبل از مردنش فرودگاه دبی رو ببینه تا با خودش بلند بلند فکر کنه که ما بعد از
32 سال که از آغاز به کار ساخت فرودگاه امام گذشت صاحب چی شدیم و این اماراتی ها
در کمتر از 10 سال صاحب چی شدن ؟! در مورد پروازها به سیدنی با امارات و اتحاد دو
حالت وجود داره.یا پروازتون از دبی یا ابوظبی  مستقیم هست که در این صورت باید سوار هواپیمای
ایرباس 380 بشین که جدیدترین و بزرگترین هواپیمای ساخته دست بشره و قدیمی ترین
مدلش مال ساله 2008 هستش و یا باید سوار هواپیمای بویینگ 777 بشین که یه توقف در
تایلند یا سنگاپور داره برای سوختگیری.من اولش پرواز 777 گرفته بودم و فکر کردم
میشه تو سنگاپور یا تایلند از طیاره پیاده شد و یه گشتی تو فرودگاه زد اما بعد که
فهمیدم باید تو پمپ بنزین بشینیم رو صندلی هامون ترجیح دادم ایرباس 380 رو امتحان
کنم که بدون ایرباس 380 سوار شدن از دنیا نرم ! اینم بگم که این هواپیما دو طبقه
هستش و چندین سویت اختصاصی هم داره که توش همه چی از جمله حمام و تخت برای مسافرین
فرست کلاس وجود داره. واسه ما نه ها ! قیمت بلیط اکونومی کلاس این هواپیما ها هیچ
فرقی نداره و به شانستون در بلیط گرفتن بستگی داره و اگه 380 میخاین باید بدونین
که تعداد این هواپیماها در خطوط هوایی دنیا کمه و زودتر پر میشه.پس بشتابید. البته
777 هم خوبه و من همیشه با امارات که هند میرفتم با 777 میرفتم و من تمام مدت
پرواز سرگرم بودم.البته اگه یه همسفر خوب پیدا کنین که فرقی نمیکنه با گاری برین
با با بوئینگ و تا مقصد کلی سرتون گرم میشه.حالا بعد از ارزیابی ایرباس براتون
بیشتر مینویسم. هنوز که در خاک وطنیم !

7 – بار و فریت :

اینکه شما به فریت کردن بار احتیاج دارین یا نه یه تصمیم
کاملا شخصیه و من که ترجیح میدم با یه کوله پشتی مسافرت کنم اما از اونجا که عیال
ما از خانواده سلطنتی کره جنوبی هستن و در هر مسافرت بالای نیم ساعت باید 3 تا تخت
روان وسایل آسایش و راحتی مون رو بکشن و بیارن عملا” دو تا سی کیلو بار لای
دندون های ما رو هم پر نمیکرد.پس چاره ای جز فریت بار نبود.بار فریت من در حدود
160 کیلو شد و 600 هزار تومن هزینه بارهامون شد و به این عدد حدود 200 هزار تومن
هزینه های گمرک و حمل و نقل و انجام کارهای گمرکی رو هم اضافه کنید.یعنی حدود 800
تومن سرجمع برای 160 کیلو که میکنه به عبارتی کیلویی 5 تومن.پس آت و آشغال نزاریت
تو فریت و فکر نکنین فریته دیگه ! مواد خوراکی و عطر و ادکلن و مایعات در فریت به
همه جای دنیا ممنوعه و در استرالیا بردن چوب رنگ نشده(خام) و حتی رنگ شده ،
استفاده از شونه تخم مرغ یا کارتن مواد غذایی و میوه برای بسته بندی ریسک بالایی
برای ایجاد مشکل براتون خواهد داشت.هر چیز که باعث انتقال آلودگی به استرالیا بشه
حساسیت ماموران رو بر خواهد انگیخت و کفشهاتون هم که در بار فریت میذارین  باید کفش(کف اش) تمیز باشه.در مورد کارتن خریدن
دقت کنید که وزن کارتن با فرمول6000 / ( طول * عرض * ارتفاع) محاسبه میشه و در هر
کارتن بیشتر از 5 کیلو اضافه بر عدد بدست آمده از این فرمول نذارین. البته خیلی رو
این قضیه سخت نمیگیرن اما اگه کارتنها خیلی سنگین باشه مشکوک میشن. من کارهای فریت
رو میخواستم خودم انجام بدم و اون 200 تومن اضافی رو بذارم تو جیبم اما انقدر این
روزهای آخر کار آدم به هم میریزه که ترجیح دادم کارهام رو به شخصی به نام آقای (سه نقطه – کسی اگه اسمش و شمارشو خواست بگه تا من براش بفرستم) واگذار کنم و انصافا” هم تا اینجا از کارش راضی بودم و به
نظرم آدم با اخلاق و حرفه ایه و این مهمترین چیز در کاره.فقط در موردش همینو بگم
که تا الان که بارهای من شاید سوار هواپیما هم شده باشه یه قرون پول از من نگرفته
با اینکه کلی پول از جیبش داده و تو این روزا که  آدمها واسه 50 سنت شکم همو پاره میکنن این کارش
برای من خیلی جالب و ارزشمند بوده.

8– خداحافظی از دیگران :

یکی از اعمالی که قبل از رفتن باید انجام بدین خداحافظی از
دوستان و اقوامه.در این کار دو نعمت وجود داره.اول اینکه بعدا” دلتون کمتر
براشون تنگ میشه و اونا هم به یادتون هستن و میفهمن که بشون احترام گذاشتین و خوشحال
میشن و دوم اینکه خیلی هاشون یه چیزی به عنوان سر راهی(با بچه سر راهی متفاوت است
!) بهتون میدن و میزان این سرراهی از سکه طلا تا نیم کیلو پسته متغیر میباشد.
البته من از این مرحله کادو گرفتنش خوشم نمیاد و فکر میکنم باعث میشه بعضی آدمها
معذب بشن و احساس وظیفه کنن یا تو زحمت بیفتن بنابرین در مورد کسایی که فکر میکنید
کادو دادنشون به شما براشون از روی وظیفه است نه علاقه و یا به زحمت میفتن خداخافظی
تلفنی کفایت میکند.نکته مهم در مورد خداخافظی اینه که همه این خداحافظی ها باید در
2 هفته آخر اتفاق بیفته چون قبل از اون هر کی رو ببینین انتظار داره دوباره قبل از
رفتن ببینتتون که این کارتون رو دو برابر میکنه.

تا اینجای کار نکاتی که درباره رفتن به ذهنم رسید بهتون
گفتم.هر کس سوالی داشت حتما” بپرسه. امیدوارم همتون که هنوز دز وطن عزیز به
سر میبرین به زودیه زود به این اطلاعات نیاز پیدا کنید.البته من سعی کردم به این
موضوعات هم از یه زاویه دیگه نگاه کنم وگرنه خیلی دوستان مثل سجاد و امید و بقیه
دوستان که تازه به دیار اوز شتافته اند تجربیات قشنگشون رو نوشتن و میتوینین از
اونها هم استفاده کنین و مایگرنت هلپ هم که جواب هر سواله. اما هر سوال تکراری و پیش
پا افتاده ای هم اینجا جواب داده میشه. پس بپرسید  تا زنده ام ! (این جمله آخر داستان داره ها یادتون باشه بعدا” بگم !)

 

 

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

14 دیدگاه برای “اندکی این مثنوی تاخیر شد …”

  1. vahid می‌گه:

    سلام دوست من برای تبادل لینک (قرار دادن آدرس سایت من در وبلاگ شما و آدرس وبلاگ شما در سایت من) به سایت من یه سری بزن:
    http://www.vahidd.com


    اوهو ! باشه حتما” !

  2. آرجان می‌گه:

    ای بابا..اشک در چشمانمون حلقه زد! یعنی داشت میزد.اما چون مدیرم در این حوالیه ترجیح میدم حلقه نزنه.چیه؟ جهان سومی هستم دلم می خواد سر کار ویلاگ بخونم! دزد که نیستیم!!!!
    آقا دلمون برات تنگ میشه.جدی میگم. احسان بعد از رفتن شاید دیگه این احسان نباشه .کی می دونه. اینجا که نشد ببینیمت اما قول میدم اگه قسمت شد اونجا ببینیمت.خیلی دلم می خواد با پدیده احسان از نزدیک دیدار کنم و از این حالت مجازی خارج شم.والا.
    این اطلاعاتتم خیلی خوبس دادا.ممنون.دعا کن ما هم محتاج این اطلاعات شیم.
    برو داداش به سلامت.بهترین ها رو برات آرزو می کنم.
    ماچ خداحافظی رو هم رو پست آخر می ذارم.


    قربون قدت آرجان. سر کار هم هر کاری دلت میخواد بکن.گور بابای کارفرما.همینه که هست.والا ! ایشالا همه همیدیگه رو اون ور دنیا میبینیم. باور کن این یکی از آرزوهای منم هست و دوس دارم اونجا یه کامیونیتیه نمونه تشکیل بدیم با هم و ثابت کنیم ایرانی بودن به معنی اون چیزهای بدی که به ذهن بعضی ها متبادر میشه – حتی بعضی هموطنای خودمون – نیست.

  3. مهشید طلا می‌گه:

    احسان جان من هم با امارات اومدن لندن اما متوجه نشدم این چه کمکی میتونه بکنه به پرواز بعدی ؟


    مهشید جان اگه وقت کردی پست زیر رو بخون اونجا توضیح کامل دادم.
    http://alanegi.blogfa.com/post-30.aspx

  4. سعید می‌گه:

    در مورد فرودگاه دوبی فکر کنم دو تا ترمینال داره من یکبار با یه پرواز در پیت رفتم دوبی که امتحان ایلتس بدم تا رفتم اونجا دیدم پر افریقایی و بنگلادشی هست البته من نژاد پرست نیستم ولی هر جنس مذکری را که میدیند از ایران اومده میبردند لختش میکردند عین نو زاد تازه بدنیا اومده همه جاش را هم میگشتند من را هم به هکذا( ظاهرا اون ترمینال که مخصوص کشورهای افریقایی و هندیه اینجوریه وپرواز ایران ایر توی یه ترمینال بهتر می نشست که اروپایی ها می نشینند ) اینبود که من خاطره خوشی از فرودگاه دوبی ندارم .دیگه اینکه اگر براتون زحمتی نداره شماره اون بنده خدا فریتی را به من بدید البته عجله ای نست اگه تقاضا ها در اینباره زیاد شد ادرس میل من را هم بگذارید محبت کردید .امیدوارم که اون مطلب بانک استرالیایی کمک کرده باشه و ممنون از لطفت از این بابت .اطلاعات خیلی خوب بود راستیتش من به اون هدیه های دم رفتنی اصلا فکر نکرده بودم این میتونه چیز جالبی باشه
    امیدوارم دیگه اونجا کمر درد نداشته باشی شاید هم همین الان هم خوب شده باشه
    چقدر حرف زدم در یک کلام سفر خوش احسان جان حالش را ببری


    ممنونم دوس خوبم.من هم در نهایت بانک خودت حساب واز کردم و با اون آقای وینود کومار قرار دارم که برم فعالش کنم. حالا جالبه ما یه ناظر داشتیم تو هند اسمش وینود کوماره و ما خیلی باهاش رفیق بودیم. حالا این یارو رو که دیدم اسمش مثل اونه احساسه نوستالژیکم قل قل کرد و خوشحال شدم !
    در مورد فریت برات پیغام خصوصی میزارم.در مورد دبی درسته.اون ترمینال 2 هستش که پروازهای چارتر و درجه دو اونجا میشینن و علاوه بر اینکه خیلی داغونه واسه حمل بارهات به ترمینال 1و3 هم باید برای هر چمدون 80 دلار بدی و کلا توصیه من اینه که بی خیال اون ترمینال بشن همه. اما الان ترمینال یک که پروازهای دیگه توش میشینن و ترمینال 3 که فقط پروازهای امارات توش میشینن هم به هم وصل شده و فضای خوبی داره.خدا قسمت کنه رفتنه از اون ور بری.من که دیگه انقدر از هند اومدم اونجا و رفتم همه فامیلن تو فرودگاه باهام مثل اون فیلمه ترمینال بود.(اغراق بود اینجاش ها !)

  5. علی می‌گه:

    بزرگترین شانسی که ما آوردیم این بود که تا ویزامون اومد دلار 950 بود ویک هفته بعد از اومدن ما به سرزمین کفر دلار شد 1100. قربون این ثبات اقتصادی برم. کار خوبی کردی. البته این تصمیم گردنه حیران وجاده اسالم به خلخال رو بیشتر می پسندیدم انجام بدم ولی تا روز آخر همون اصفهان مونده بودیم ونشد جایی بریم.


    ای آقا ! شما هم همشهری ما بودین که ما خبر نداشتیم ! بله آدم این روزای آخر دیگه دستش به هیچ جا بند نیس که.آدم هزار تا گرفتاری داره که خودشم باورش نمیشه. آقا تعطیلات خوش گذشت ؟ سیدنی رفتی یا نه ؟

  6. بهار می‌گه:

    الان ديگه رفتي همكار يا هنوز هستي؟ الو !؟ صدا نمي ياد!!
    ما هم دلمون تنگ مي شه آدم احساس مي كنه كه شما داري دور مي شي… ولي جالب اينه كه تو محيط مجازي هيچ فرقي نكرده … مغزه ديگه … حاليش نيست…
    اميدوارم انقدر به تو و همسر همكار محترم خوش بگذره كه دلتون خيلي كم تنگ بشه! يه كار و زندگيي بهم بزنين كه بيايم و ببينيم… زود آپ كن كه منتظريم


    همکار جان.ایران که قسمت نشد همو ببینیم.ایشالا اومدین ازترالیا در اسرع وقت ، یه شرکت مشاور میزنیم 4 نفری ، خدمات مهندسی صادر میکنیم به دیار کفر.ویزاتونم تو راهه. من دلم روشنه. حالا ویزائه میاد شما دلتون نیست برید ، یا بیاید (اینجوری بهتره)
    من هنوز نرفتم ولی همین روزا دارم میرم.نمیگم تاریخ دقیقشو سورپرایز شین !

  7. علیرضا می‌گه:

    بابا دستمریزاد … خدایی ترکوندی با اینهمه اطلاعات توی یک پست. ممنون از اطلاع رسانی.
    برات آرزوی روزهایی “بهتر” رو دارم … به قول آرجان ماچش هم باشه برای پست آخر “ایران” …


    آقا حالا ما اگه دیگه پست نزنیم یعنی ماچه رو طلبکار میشیم ها ! گفته باشم ! ولی سعی میکنم در حد خداحافظی از وطن هم که شده یه پست بزنم ببینم شما دو تا ماچ بکن هستین یا نه ؟!

  8. علیرضا می‌گه:

    آقا من از بدهکاری بدم میاد، با اجازه (وای خاک عالم …)


    آقا راجع به این ماچ من یه خاطره ای دارم از قزاقستان یادت باشه بعدا بهت بگم !

  9. اورایاد می‌گه:

    مرسی اطلاعات خوبی بود بازم ادامه بده


    خواهش میکنم.باشه ادامه میدم !

  10. آباجی می‌گه:

    داری میری و فاصلمون از اینی که هست چندین برابر میشه….. با اینکه فرقی نمی کنه و فاصله فاصله است نمی دونم چرا دلم گرفته… یعنی دیگه کی میبینمت؟؟ البته امیدوارم حالا حالا ها بمونیدو سرو سامون بگیره اوضاعتون. ولی تا سر و سامون گرفتین زوووودی بیایید این وری.
    راستی خدا رو شکر پولتون رسید. بابا کلی نگران بودیم خانوادگی.
    دیگه….. لحظات خوب و بدور از دغدغه و پر از آسایش رو براتون آرزو دارم.
    بوووووووس فراوون به هر دوتوون


    ببین : (lim 1/x(x->0)= lim 1000/x (x-> 0 بدین وسیله بهت ثابت کردم که الان ما فاصله مون هیچ تغییری نمیکنه و اصلا ناراحت نباش و مهم اینه که ایکس به صفر میل نکنه !

  11. الهام می‌گه:

    سفر به سلامت. ما منتظریم ببینیم شما چطور اوزی ها رو توی پستهای اونور آبی به چالش می کشیها …


    ممنونم.
    حتما”. اصلا من یکی از انگیزه هام واسه رفتن به چالش کشیدن اوزی هاست !

  12. بهار می‌گه:

    رفتين؟‌
    يعني چي روزشو نمي گم؟ اي بابا!
    الان چي رفتين؟


    یه پست جدید میزنم همه چیو توضیح میدم بابا ! صبر کن یه چند ساعت همکار !

  13. rahamishavam می‌گه:

    احسااااااااااااااااااااااااان!من در کورد استرالیا پشیمون شدم:((( یعنی چی؟؟؟؟سازمو چه جوری بیرم پس؟:(((((((((((((((من نمیام اصلا!


    سازتو ؟ ببر خوب چه دخلی داره به ماجرا !! دیگه یه سه تار فکثنی که قر و اطوار نداره خواهر من ! اوخ اوخ به سازت توهین شد ! من فرار کنم ! حالا مشکل ساز چیه مگه جدا ؟سه تار میزدی حالا مگه تو ؟؟؟

  14. rahamishavam می‌گه:

    ای کیو جان گفتی چوب از نوع خام و رنگ شده ممنوعه که!


    آها ! نه بابا توی بارهای فریت گفتم. ساز رو که نمیشه فریت کرد ببم جان ! باید بگیری دستت ! اونم مشکلی نداره.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!