چیزهایی که در توچال از دست دادیم (2)

دوستای خوبم از بس گفتین مگه سریاله و مگه فیلمه زد به سرم
ادامه این تاپیک رو سینمایی بنویسم ! نظرتونو بگین.در ضمن آخر این ماجرا قرار نیست
اتفاق خاصی بیفته بعدا” تموم شد بهم فحش ندین ها.


                  

(من و عیال که قراره در دوره بعدی المپیک زمستانی به عنوان نماینده استرالیا شرکت کنیم.البته باید خیلی تلاش کنیم چون کلا به اندازه انگشتای یک دست هم پیست نرفتیم.ولی خواستن توانستنه. باور نمیکنی ؟)

1 – داخلی – ساعت 12 شب – خونه مجردی” فامیل دور”
(یه خونه شیک و بزرگ و نونوار تو خ فرشته که در و دیوار با عکسهایی تو مایه های
تبلیغات لباس زیرهای کلوین کلین مزین شده و یه “بار” اندازه “بار”
هارد راک کافه لس آنجلس تو سالنش هست)

در حالی که به عیال اشاره میکنم دیگه دیره پاشو بریم فامیل
دور یه پیک دیگه از یه شراب ناب فرانسوی 2008 میریزه.

“فامیل دور” : بابا بشینین دیگه زوده هنوز.کجا
بابا.خوش نمیگذره بهتون ؟

من : چر ا” فامیل دور ” جان. ولی اگه یه روز ما
رو تنهایی دعوت کنی خونتون و این حرفا بیشتر هم خوش میگذره.

عیال خودش سرش گرمه و نکته رو نمیگیره و با تعجب نگاه میکنه
به من.

فامیل دور : نه بابا میترسم این بچه مچه ها یکی عاشقت بشه
دیگه گرفتار میشی. تو هم که میخوای بری دو هفته دیگه ! اسیر و عبیر میشی !

من میخندم و عیال فهمیده دیگه وقته رفتنه.

عیال : پاشو ! پاشو بریم فردا صبح زودم قول دادیم به
“دوست نزدیک” اگه ساعت 6:30 اونجا نباشیم ناراحت میشه !

2 – خارجی – پارکینگ – ساعت 6:30 صبح پنجشنبه

با هزار بدبختی از خواب پا شدم و کشون کشون رفتم سمت
پارکینگ که ماشین رو بیارم جلوی در که عیال و” دوست شیرازی” راحتتر سوار
شن.ساعت چنده 6:30 یهو تلفنم زنگ میزنه.

من : الو !

دوست نزدیک : کجایی تو ؟

من : دارم راه میفتم.

دوست نزدیک : مگه ما ساعت 6:30 توچال قرار نداشتیم {…} ؟

من(با لحن ماستمالی ماجرا) : چرا. آخه میدونی دیشب ما خونه
فامیل دور مهمون بودیم.بعدش اومدیم بیایم …

دوست نزدیک : تو غلط کردی.حالا اومدی اینجا 2 ساعت صف
واسادی میفهمی. تق. بووووووووووووووق.

قطع کرد.با خودم میگم حتما دستش خورده قطع شده.بابا این که
قبلا اینجوری نبود. حالا ولش کن بابا.میریم اونجا مثل همیشه مسخره بازی در میاریم ناراحتیش
از بین میره.خوب حق داره امروز به خاطر ما مرخصی گرفته.فقط به خاطر ما. حق داره
بنده خدا.

3 – خارجی – پارکینگ بام تهران – ساعت 6:50 صبح پنجشنبه –
دم مدرسه اسکی توچال

خانمها سلام و علیک میکنن و البته ماچ و بوسه و ما دو نفر
که تنها مرد اون جمعیم به هم با سردی نگاه میکنیم و دست میدیم. من لپ طرف رو میارم
جلو که با یه ماچ سر و ته قضیه دیر شدن رو هم بیارم اما “دوست نزدیک”
خیلی شاکیه و با اکراه جواب ماچم رو میده(این ماچ مردونه ایرانی هم داستانی داشته
واسه ما هر کشوری که بودیم.یادتون باشه یه بار تعریف کنم !)

دوست نزدیک : دهنت سرویس. ببین چه شلوغ شده صف بلیط فروشی.
حالا تا 8 صبح باید واستیم.

من : خوب حالا چه فرقی میکنه هنوز که بلیط فروشیه واز نشده.واز
بشه سه سوته میریم بالا.(یه نگاهی به صف که چهار تا دور زده میندازم و اصلاح
میکنم) حالا فوقش نیم ساعت هم تو صفیم.

رفتیم کم و کسریه وسایلمون رو از مدرسه اسکی کرایه کنیم که میبینم
پول مول خبری نیس. تازه یادم میفته من و عیال تو محاسبات پولی یه مثبت منفی اشتباه کردیم و
با شرمندگی خاصی مجبور میشیم از این “دوست شیرازی” پول بگیریم که از اول
قرارمون با “دوست نزدیک” این بود که از “دوست شیرازی”  پول نگیریم. منم عصبانی شدم و جلوی کل جمعیت سر
عیال یه داد بیدادی راه انداختم که خودم از خودم خجالت کشیدم. البته عیال تو این
مواقع چیزی نمیگه.”چیزی نگفتنی” که از صد تا کتک بدتره.چون من میدونم بعدش چه بلایی
قراره سرم بیاد ! خلاصه حالا نوبت “دوست تزدیک”ه که منو آروم کنه و منو
میکشه کنار.

دوست نزدیک : بابا چیزی نیست که. حالا اونم پول بده.چیزی
نمیشه که.مگه ما همه جا میریم دنگی حساب نمیکنیم.انقدر گیر نده دیگه.

منم باید براش توضیح بدم که رو این چیزا خیلی حساسم و
کنترلم رو زود از دست میدم.مخصوصا وقتی “دوست شیرازی” رو مجبور کردیم
بلیطشو کنسل کنه و بندازه عقب که بیشتر با هم باشیم و یه بیست تومنی اضافه ضرر رو
دستش گذاشتیم  و خیلی زشته که بخواد وقتی مهمون ماست دست تو جیبش کنه.

4 – داخلی –  مدرسه
اسکی توچال  – ساعت 7 صبح پنجشنبه – در حال
دادن سفارش به کانتر اجاره وسایل

دوست نزدیک در کمال بی توجهی به من مشغول پوشیدن لباسای
خودشه و کاملا هم عجله داره.خوب امروزو مرخصی گرفته.حق داره بنده خدا. صدای یه
دختر به گوشم میخوره.صداش قشنگه. گوشامو تیز میکنم.داره با مسئول تحویل لوازم که
یه پسر جوون و اخمو  و خوش اندامه و حرف
میزنه.حرف که چه عرض کنم.

دختر غریبه صدا قشنگ : حالا اینا رو اگه بخوام تا آخر
زمستون نگه دارم چی کار باید بکنم. آخه من هر هفته میخوام بیام و وسایل خودم مونده
پیش دوس پسر قبلیم و تازه هم باهاش به هم زدم.

جوون اخمو و خوش اندام : خانم ما روزی کرایه میدیم.آخر روز
باید پس بدین وسایلو.از ما هر روز آمار میخوان. حالا با پسره چرا به هم زدین ؟

دختر غریبه صدا قشنگ : یه جوری بود.خیلی حساس بود. آخه
میدونی من دختر خیلی بازی ام. یعنی دوس دارم روابطم باز باشه.

جوون اخمو و خوش اندام : حالا این شماره منو بگیر. وسایل رو
امروز ببر.شب برگشتی وسایل رو پس دادی کارت شناساییت رو پس میدم. بعدش شب بهم زنگ
بزم ببینم از دوستام میتونم واست یه ست کامل جور کنم.

دختر چشاش از خوشحالی برق میزنه و پشت سر پسر میره تو انبار
وسایل و دیگه صداشو نمیشنوم.فقط شنیدم که میگه : شما آموزش هم میدین ؟

 

و این داستان ادامه دارد …

 

 

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

14 دیدگاه برای “چیزهایی که در توچال از دست دادیم (2)”

  1. شخصیت جذاب این هفته دختر غریبه صدا قشنگ و شخصیت بد این هفته آقای احسان الانگی هستن که کولی بازی کردن و همسر محترمشون رو ناراحت کردن…شرم بر همه مردای کولی


    حالا میگم شما که ور دل اینایی خوب یه بار در این مسابقه بیسابقه شرکت کن ببینیم خداوکیلی من چهره شیرین هفته ام یا خودت ! حالا چرا نظرات ما رو منتشر نمیکنی ؟؟؟ میخوای یهویی سورپریزمون کنی !؟

  2. سارا گفت:

    خیلی جالب بود. مخصوصا آخرای داستان.


    مرسی. هنوز تموم نشده که ! آخراش مونده !

  3. آباجی گفت:

    باز تو داد و هوار راه انداختی سر عیال؟؟؟؟؟ مگه دستم بهت نرسه….. حالا این صدا قشنگه چه ربطی داشت به ماجرا؟؟ جهت حفظ جذابیت داستان بوده؟؟ حالا چی از دست دادین؟ دوست صمیمی دانشگاه ناراحت نشده باشه؟؟؟ بقیه رو بنویس. کلا امروز اعصاب مصاب نداشتم از صبح. خوب و خوش باشی بچه.


    چرا اعصاب مصاب نداری ! چی شده باز ؟
    نه بابا داد و هوار ما دو طرفست تو نگران نباش.از پس خودمون بر میایم ما !
    نه بابا اینم یه برش از ماجرا بود دیگه. یکی از چیزهایی که از دست دادیم.از دست میدیم.کلا خیلی وقته از دست دادیم.

  4. محفوظ گفت:

    داستان نداری تعطیل کن داداش
    اگه با یه توچال اینجوری بخوای چند هفته ملت رو بکشی رو زمین وای بحال فردا در منلی بیچ…
    داری به مسیر اشتباهی میری
    این روند رو ادامه بدی مثل خیلی های دیگه تحریم میشی
    خود دانی آقای سینک ظرفشویی دوست!


    آقا پاشو بیا ایران اعصاب نداری ! شما مسیر درست رو به ما نشون بده داداش.

  5. بهار گفت:

    داستان خيلي باحالي بود منم تا حالا از اين داستانا تو مغازه هاي هفت تير ديدم… مي شه اسمشو گذاشت چيزهايي كه ما در هفت تير از دست داديم…
    سبك نوشتنت هم يه جورايي هنري بود شايد بشه يه فيلم كوتاه واسه جشنواره كن ازش ساخت.. فقط بايد بيشتر عكس بگيري و بذاريشون كنار هم.
    تا ميشه اين آخرا رو خوش بگذرونين كه وقتي مي رين دلتون واسه اينجا يه ذره شه


    آخه همکار چرا اجر ما رو ضایع میکنی ! هنوز ماجرا تموم نشده که ! حالا انقدر ضد حال بزنین که من سریع سر و تهشو هم بیارم ! مدیون پنش تنین اگه من خودمو سانسور کنم بقیشو ننویسم !

  6. اورایاد گفت:

    بابا ای ول غربت بازی تو چه دل و جراتی داره
    اونم جلو دوستان
    اصولا احسان جان درکت میکنم خود من وقتی پول تو جیبم نیست میریزم به هم ولی اگر تو موقعیت تو بودم سکوت میکردم و شارلاتان بازی درنمی اوردم البته نه از روی تمرکز قوی اعصابم نه فقط از ترس عواقبه بعدی که امیدوارم نصیب جنابعالی نشده باشه سعی میکنم حتی اگر خانوم مقصر باشه سکوت کنم کلا تفاهم رو گذاشتنواسه همین موقه ها


    نه بابا نگران نباش ! ما هم با هم تفاهم داریم. از همون نوعی که شما داری ! یه بحثی باید شروع کنم یه روز راجع به این مسایل روابط زن و شوهری یه روز یادم بنداز یه موقع که سوژه نداشتم.

  7. علی گفت:

    بابا تیپ خفن. بابا بچه مایه دار. روی خانواده ساوه شمشکی رو هم کم کردی با این سرعت خفن. ای ول. چه عکسهایی پکوندی.
    البته ما از برف وسرما تو انواع واقسام کوههای ایران خاطره داریم. باور نمی کنی اون وبلاگمون رو ببین.
    خداییش بلد نیستم چطوری لینک جداگانه براشون درست کنم. خودم هم زیاد راضی نیستم در هم برهم بنویسم. مطالب سابرب ها با الآنگی هام قاطی شد رفت.
    بماند که فرصت تایپ کردن هم می خواد.


    بابا همکار ! بابا مهندس ! آبرومونو بردی که ! بلد نیستم چیه آخه ! برو تو موضوعات مطالب یه موضوع تعریف کن همرو لینک کن بهش دیگه.حالا هر چند تا که نوشتی.
    ما شاگردتیم در سرعت و خفن بودن برادر ! حالا جالبه هر دفعه رفتم اسکی به خودم قول دادم دفعه آخرم باشه !

  8. سعید گفت:

    آورین آورین عجب فیلمی داره میشه .درسته من ساکتمه ولی قا..چاقی نشستم اون گوشه سینما تو تاریکی دارم تماشا میکنم .آ قا راستی بلیط پاره کن نمیخوای


    آقا چیپس نخور اون گوشه ! به علامت نکشیدن سیگار تا انتهای فیلم توجه کنید ! آقا بچه زیر 10 سال رو از سالن ببر بیرون. ااا ! تو اون گوشه چی کار میکنی تو تاریکی ! پاشو ! پاشو برو بیرون تا آژان نیاوردم !

  9. علیرضا گفت:

    حالا چیکار داری که از اون پشت چه صداهایی میومد؟ “مگه وکیل وصی مردمی”؟ بذار کنار این اخلاق “سنسورهای فعال”تو. پس فردا میری اونور بهت گیر میدن که “پرسونالی” رو رعایت نمیکنی ها. از ما گفتن.
    (خیلی پستت باحاله، بابا برس به این استعداد برادر)


    نه اتفاقا من اگه از سنسورهای میخواستم واسه نفع شخصی استفاده کنم (عیال نبینه این قسمتو !) میگفتم اوا خانم بیا وسایل منو بگیر ! من از این سنسورها بیشتر واسه تحلیل اجتماع و نتیجه گیری های خودم استفاده میکنم. استعداد ما دیگه هرز رفته داداش !

  10. آرجان گفت:

    داد می زنی.صبر کن تو قسمت بعد که می نویسی ادب میشی.آدم سر عیالش داد می زنه!!!اصلا تو می دونستی این﴿داد زدن﴾ یکی از مصداق های خشونت علیه زنان است.نا سلامتی تازه ۲۵ نوامبر بوده ها.
    خوب دیگه بسه.خیلی شعار دادم!
    آقا این ادامشو بگو ببینیم بالاخره این جوون اخمو و خوش اندام با دختر غریبه صدا قشنگ می ریزن رو هم یا نه؟!!!!!!!﴿من همونیم که از داستان پرته ها﴾


    خشونت علیه مردان چی پس ؟ داد که من میگم نه اینکه داد باشه. صدام من کلا” بلنده اینجوری برداشت میشه.ننویسین این چیزا رو بابا علیه خودم استفاده میشه در فرصت مقتضی. حالا نه که همگی مردان نمونه اید همتون ؟؟؟
    اینا همونجا ریختن رو هم دیگه. فیلم اروتیک که نمیخوام بسازم بابا ! این دو تا داستانشون همونجا تموم شد.

  11. تو کدوم مسابقه ببم جان؟
    به قرعان تایید میکنم ولی هروقت میخوام پست جدید بذارم…میخونمت با دقت احسان جان


    همون که شخصیت جذاب هفته و اینا داره !

  12. جاناتان گفت:

    کپی پیست کامنت سعید!


    دکی تو از خودت حرف نداری بزنی آخه !

  13. جاناتان گفت:

    ببین اگر اخرش میخوای مثل این فیلم جدایی نادر از سیمین باز بذاری و به خواننده بذاری و از این حرفا همین الان بگو من وقتم رو تلف نکنم که من هیچ از مدل داستان ها خوشم نمیاد!


    ببین به نظر منم وقتتو تلف نکن ! برو دنبال یه کار نون و آب دار. حالا به خاطر تو آخرش رو مثل سیندرلا تموم میکنم. میگم تو بچه بودی از این داستانهای فری تیل برات زیاد میگفتن ها ! فک کنم !

  14. rahamishavam گفت:

    :))))دختر صدا قشنگ!!:دی!خوب بود!


    چیش خوب بود ؟ صداش ؟ :))

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!