گل صحرا یا چگونه ناآگاهانه بر روی گردن هم قدم میگذاریم !

              

دیروز داشتم بعد از مدتها قسمت جدید فیلم اره یعنی اره 7(Saw 7) رو
نگاه میکردم.حالا الان  با خودتون می گین
اوا چه خشن ! ولی واقعیت اینه که من علیرغم علاقه ام به فیلمهای ترسناک میدونم که
این فیلمها چیزی جز وقت تلف کردن نیست و مثل کتابهای پالپ فیکشن فقط برای یه حس
آرامش کوتاه مدت از اینکه خودم جای قهرمان داستان نیستم اقدام به دیدن این فیلمها
میکنم ! اما سری فیلمهای اره برای من یه چیز دیگست. حاوی یه مفهوم عمیقه که اتفاقا
با باورهای من در تضاده و همین باعث میشه بهش جذب بشم. اینکه زندگی ارزش تلاش کردن
رو داره و اگه غیر این فکر میکنیم باید با واقعیت مرگ و زجر قبل از اون رودر رو
بشیم تا ارزش نعمت حیات رو بدونیم. من که شخصا” که مطمئنم اگه در شرایط
قربانیان “جیگسا” یا اسلاف بر حقش قرار میگرفتم عمرا” هیچ تلاشی نمیکردم و
پروسه مردن خودم رو حدالمقدور جلو مینداختم و سریعا” ریق رحمت رو تا قطره آخر
سر میکشیدم ! اما آدم به خودش که دروغ نمیگه ! زنده موندن در اون شرایط بهتر از مردنه.
فقط وقتی توی تله های جیگسا گیر کنی میفهمی چی میگم ! حالا قضیه وقتی واسه من جالب
میشه که یادم میاد وقتی تو کلاس اول و دوم راهنمایی بودم ، من و یه سری از دوستان
یه گروهی داشتیم که تو اوقات فراغتمون دور هم جمع میشدیم و یه کار عجیب میکردیم !
فوتبال بازی میکردیم ؟ نه ! از مدرسه در می رفتیم ؟ نخیر جانم ! درس ها رو مرور
میکردیم ؟ عمرا” ! جواب اینه که سالها قبل از اینکه حتی “اره 1” به بازار سینما
وارد بشه می نشستیم و رو کاغذ نقشه یه مکان های مخوف رو میکشیدیم و تله های مختلف
رو در بین راه عبور یه مثلا آدم یا در دام افتاده رو طراحی میکردیم و این نقشه ما
فقط یک در ورود و یک در خروج واقعی داشت و مثلا احتمال خیلی کمی وجود داشت که این
بابا که وارد میشه زنده از این تله جیگسایی ما خارج بشه ! انواع تله های کشتن آدم
!  حالا اینکه چی باعث میشه به جای بازی و
شادی یه همچه ایده سادیسمی به ذهن یه سری بچه یازده دوازده ساله خطور کنه جای یه
سوال اساسی از برنامه ریزان آموزشی دوران ما داره اما واقعیت همینه که گفتم و من
اولین بار با دیدن اولین نسخه از سری “اره” که تو قزاقستان بود و با دوبله افتضاح
روسی یه حس نوستالژیک عجیبی بهم دست داد که شاید بشه اسمشو بذاری حس خود “جیگسا” پنداری !

در پست قبل حرف از زندگی شد و قشنگی های زندگی و زشتیهای
زندگی. اول باید بگم که خوشحالم که بیشتر دوستان زندگی رو انقدر زیبا میبینند و
البته به گفته “آندره ژید” و خیلی های دیگه زیبایی در چشمان توست نه آنچه به آن
مینگری. واقعا” هم همینه. من به این نکته همیشه اعتقاد داشتم.در کنار همه
بدبینی ها و پسیمیسم مخصوص به خودم به این هم اعتقاد داشتم که هر تعریفی از آنچه
در دنیا وجود دارد به نگاه ما به آن برمیگردد و آدمی به هر آنچه که اراده آن را در
مغزش و نگاهش پرورش دهد دست می یابد و حتی اگر به آن دست نیابد یک دلیل بیشتر
ندارد. به اندازه کافی در درون ذهن و نگاه خود  به آن نپرداخته است !

حالا این وسط یک چالش بزرگ و اساسی وجود داره.مثلا یه بچه
که در یه ده کوره از توابع اویغورها در غرب چین به دنیا میاد دوس داره یه روز مثل
استیو جابز بشه . آیا امکان داره ؟ آیا اون میتونه با خواستن و پرورش این مساله در
ذهنش خودش رو به اونجا برسونه ؟ آیا اگه به خواسته اش نرسید فقط به این دلیل بوده
که کاملا نخواسته و مسوولیت این ناکامی به عهده خودشه ؟

این سوال یه سوال جدیه و خواهش میکنم راجع بهش فکر کنید.
اگه جواب سوال بله هست و همه مسوولیت سرنوشت آدمها به عهده خودشونه پس تمام
اقدامات بشر دوستانه و کمک به همنوع و این چرندیات رو باید ریخت تو سطل زباله !
چون با این منطق اون گرسنه در حال مرگ سومالیایی هم اگه میخواست میتونست از اون
شرایط نجات پیدا کنه ! مگه “واریس دیری” نویسنده کتاب “گل صحرا”(اینجا کلیلک کنید) – که تو ایران هم چاپ شده – نبود.پس چرا همه
نمیخوان تا دنیا از فقر و بدبختی و فلاکت نجات پیدا کنه و دیکتاتورها نابود بشن و
همه جا گل و بلبل بشه  ؟

                                            

    (واریس دیری ، قربانی سابق قبایل آفریقا و مدل و سخنران و نویسنده مشهور فعلی و سفیر سازمان ملل)

جواب سادست.همه هم میدونن. چون منابع حیاتی در روی کره ما
محدوده و خواسته های ما نامحدود ! همه میخوان سلبریتی باشن. همه میخوان آدمهای
معروف و پولدار باشن. فکر کن همه دوس دارن برنده جایزه اسکار فلان بشن. ولی این
جایزه یه دونست و همینجا جنگ شروع میشه برای کسب اون هدف و همینجا اونایی که
ضعیفترن ضعیفتر میشن و اونایی که قوی هستن پاشونو اغلب میذارن رو گردن این ضعیفا
تا قدشون بلند بشه یا در بهترین حالت تا خودشونو نجات بدن.پس اگه خیلی خواستیم و
آخر هم شد باید بدونیم که ما یه جایی یا پامونو گذاشتیم رو گردن یه ضعیفی یا یه
جایی یه روزی باید این کارو بکنیم. حالا یارو ضعیفه که ضعیفه ! این ضعف صرفا” ضعف
ذاتی افراد نیست ها. ممکنه مثلا این ضعف این باشه که مغلوب جبر جغرافیا شدیم و در
شاخ آفریقا دنیا اومدیم. یا هنگام تولد هوشمون از نوزاد تخت بغلی کمتره یا در حین
رشدو نمو چیزهای کمتری تجربه کردیم و توانایی کمتری به دست آوردیم. به همه نوع ضعف
فکر کنید ! حتی به ضعف ژنهامون و رفتار نیاکان صد پشت قبل از خودتون و خودتون رو محدود نکنین.وقتی یه فیلتر محکمی به نام محدودیت در منابع
وجود داره شما نمیتونین نفس راحت بکشین و بگین من تلاشم از فلانی بیشتر بوده و این
موفقیت را اول مدیون تلاشهای خودم و بعد حمایتهای خانواده و لطف و عنایت پروردگار
هستم ! نخیر باید بدونین قسمت عظیمی از این موفقیت مدیون له شدن یه سری آدم ضعیف
دیگه بوده !

من نمیگم اگه این حرف رو قبول دارین حالا هممون بزنیم تو
سرمون و بگیم دیگه هیچ کاری نکنیم و به همین که هست هم راضی باشیم. نخیر این قانون
زندگیه. یه خورده از قانون جنگل قیافش بهتره اما یه خورده که دقیق شیم درونش
همونه. من  میگم حداقل این رو بدانیم و
بمیریم بهتر است از اینکه ندانیم چه کرده ایم !

والسلام

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

12 دیدگاه برای “گل صحرا یا چگونه ناآگاهانه بر روی گردن هم قدم میگذاریم !”

  1. الهام گفت:

    امروز نمی تونم نظر بدم. خواستم بگم که خوندم


    باشه اشکال نداره ! مرسی از اعلامت ! حالا چرا نمیتونستی نظر بدی ؟؟؟

  2. man گفت:

    سلام، به موضوع خیلی‌ جالبی‌ اشاره کردی! واقعا ما آدما مجبوریم یا مختار!؟ من به شخص موندم که بالاخره چی‌ به چیه و به این نتیجه رسیدم : اوهوم،همهٔ ما آدما اختیار داریم ولی‌ در یه محیط اجباری،یعنی‌ اون محیط و شرایطی که ما توش زندگی‌ می‌کنیم یه جبر، یه مقداریش غیر قابل تغییر و ما اگه خودمون و بکشیم نمیتونیم تغییرش بدیم.مثلا وقتی‌ کار و لال به دنیا بیای نمیتونی مجری رادیو بشی‌! ولی‌ یه چیزایی‌ هست که میتونی تغییرش بعدی،مثلا مثل واریس میتونی توی صحراهای سومالی به دنیا بیای ولی‌ بشی‌ یه مدل معروف و توی یونیسکو کار کنی‌،یعنی‌ خودت کشتی‌ تا این تقییرو توی زندگیت بدی ،تا دم مرگ میری! حالا این واریس انگار قوی بود و انقدر ریسک کرده که تا پای مرگ رفته و شده این که الان هست. در عین حال مدل معروف مثلا گوچی از بچگی‌ توی ایتالیا میرفته مدرسه مانکنی و هیچ کاری نکرده و به جز قر دادن و یاد گرفتن همهٔ سکیللیی که واسه یه مدل لازمه،قدم از قدم برنداشته که مبادا انگشت پاش خراب شه اونم الان همین جاست که واریس از شاخه آفریقا اونجاست! حالا خودت ببین حیطه اختیار عدمی‌ چقدر؟ یا اگه خدایی هست چقدر عادله؟

    حالا نوبت قسمتی‌ که توش اختیار داری،اونجاست که واریس از صحرای سومالی فرار کرد، از جلوی شیر گرسنه رد شد و شد این، ولی‌ خواهرش این کار و نکرد و هنوز که هنوز توی همن صحرای سومالی وقتی‌ حمله می‌شه توی ماه نهم میره یه هفته گم می‌شه بعد از یه هفته با یه کوچولوی سیاه برمیگرده که شاید مال شوهرشه شایدم اثر خشونت دوست شوهرشه، در حالیکه مثل روزهای اوایل بلوغش که تازه ختنه شده بود،خودش و دوخت که از لذت مردش چیزی کم نشه!

    اینجاست که مغزت هنگ می‌کنه که آخه این دنیاست ما داریم!!!!!!!!!!


    خوب ببین حتی اون که کر و لال هم دنیا میاد میتونه بره مجری کر و لال ها بشه. یا مثلا هلن کلر مگه نبوده ! نمونه های از این دست بسیار است. مثل همین خانم اپرا وینفری یا همون که اشاره کردی اما من سوی پیکان انتقادم به این قانون جنگله که بر دنیای ما آدمها حاکمه. قبول داری که مثلا واریس از خواهرش قوی تر بوده و اون تونسته و خواهره نتونسته ! پس میشه گفت که اون خواهره حقشه هر چی سرش میاد ؟ آیا میشه بگی هر کس تو ذهنش مدل شد رو بپرورونه در نهایت موفق میشه اگه بخواد ؟!

  3. علیرضا گفت:

    یک متن بلند نوشته بودم ولی بعد فکر کردم خلاصه گفتنش هم راحت تر گفته میشه هم بهتر شنیده میشه:
    چه بسیار افرادی که با امکانات “قهری” و “اختیاری” به جایی نرسیده اند
    چه بسیار افرادی که با حداقل امکانات به بالاترین ها دست پیدا کرده اند.
    اگر بخواهی “جبر” را قضاوت کنی که نه ابزارشو داری و نه نتیجه ای خواهی گرفت
    و اگر بخواهی “اختیار” رو به چالش بکشی، به جایی میرسی که هر کسی به آن چیزی میرسد، که “میخواهد” نه اینکه “دوست دارد”.
    اجازه بده من خودم رو قضاوت کنم: هر چیزی که بدست آوردم، برآیند نوع رفتارم بوده با شرایط. هر چیزی که از دست داده ام هم ماحصل نوع رفتارم با شرایط روز بوده. از این دو فاکتور یکیش (نوع رفتار) در اختیار من بوده و یکیش (شرایط) در خارج از اختیارم بوده. نوع رفتارم رو میتونم روش بحث کنم ولی مگر میشود با قوانین زمینی شرایط مریخی رو بررسی کرد.
    همیشه تعریف “درست” تو زندگیم، انتخاب بهترین ها تو شرایط بوده. هرچند گاهی که فکر میکنم به خودم ظلم کردم. چون نه تنها بهترین رو انتخاب نکردم بلکه …


    راستش علیرضا این موضوع جبر و اختیار انقدر بهش پرداختن در طول تاریخ و انقدر من خودم بهش فکر کردم و انقدر بحث و مجادله روش داشتم که دیگه خسته شدم و روم نمیشه سرش بحث کنم اما این نظر تو به نظر من از همه نزدیکتره ! (یاد چی افتادی !) یعنی ما در یه مرحله کمین در زندگی هم باشیم تا شانس ها رو شکار کنیم بازم تا یه حدی برنده هستیم.حالا یه زمانهایی هم باید شانس رو ایجاد کرد. حالا فوکوس کن روی اینکه آیا ضعیف تر بودن بعضی از ما از جبره یا اختیار ؟
    خدایی خدا عادله ؟! من که باور نمیکنم !

  4. علیرضا گفت:

    وقتی فلاپی درایو دسکتاپمو داشتم در می اوردم که به جاش رم ریدر نصب کنم … صدای ضجه هاش (زجه=زن زائو، فرهنگ معین) گوشمو کر کرده بود که ای وای، ای هوار، دیدی تمام جوونیمو گذاشتم پات، یادته اتوکد رو با 14 فلاپی نصب کردی؟ ای داد بیداد که قدرمو نمیدونی، وای اون افریترو میخوای جای من بذاری؟، حداقل منو بذار تو ویترین اتاقت … این آخرین صدایی بود که ازش بگوش رسید … به دردم نمیخورد …
    خدا هم لابد باید یک چک لیست ایدئولوژی از ما بگیره، دو سه شب تا صبح حفظ کنه … اگر مطابق اون رفتار کرد، خدای عادلیه، نه؟
    داداش قویه، گنده اس!، هر جوری رفتار کنه، اسم اون رفتار “عدل” هست. (اینه …)


    از این شبیه سازیت بسی ملذوز شدم.حالا میذاشتی تو ویترین ! چیزی ازت کم نمیشد که ! خیلی خودخواهی ! ایشالا آهش بگیردت چرخ رم ریدرت برات نچرخه. به حق ناله های حسین تو این ایام عزیز(ببخشید ناله ها که مال علی بود ! ! )حالا به هر حال امیدوارم که رمتو نرینه ! یعنی رید نکنه ! یعنی نخونه ! بابا تمرکز ما رو به هم میریزیا !

  5. محفوظ گفت:

    پسر جان
    من کاری به اون بحث بی سرانجام تکراریت ندارم. خوب؟
    این سری فیلم های اره
    اما اینکه گفتی : “میدونم که این فیلمها چیزی جز وقت تلف کردن نیست و مثل کتابهای پالپ فیکشن فقط برای یه حس آرامش کوتاه مدت از اینکه خودم جای قهرمان داستان نیستم اقدام به دیدن این فیلمها میکنم” به خودت مربوطه که چرا اینا رو نگاه میکنی چون هر کسی به یه دلیلی نگاه میکنه یا نمیکنه اما
    خواستم بگم اگه کسی به کنه دنیای سری فیلمهای اره پی ببره واقعا دنیاش عوض میشه و از پندار سطحی نگرانه اینکه فیلم چندش آور بود یا … یا … فراتر میره
    مخصوصا اره 1 و 2 و 3 که دنیایی هست فرای باورهای روزمره ما که بهش عادت کردیم. جای بحث در مورد فیلم اینجا نیست شاید وقتی مکانی دیگر…


    خوب منم همینو میگم دیگه.میگم این فیلمها یه چیز دیگه است. نگفتم این ها هم مثل بقیه هست که شما به رگ فیلمولوژیت بر خورده ! به جا این حرفا گوشیتو ور میداشتی این همه پول تو پاچه ما نره الکی !

  6. man گفت:

    خوب معلومه که واریس از خواهرش خیلی‌ خیلی‌ قویتره ولی‌ موضوع اینجاست که خواهرش از یون مدل ایتالیاییه ممکن که خیلی‌ خیلی‌ قویتر و مستعد تر باشه ولی‌ شرایط اجباری که داره توش زندگی‌ می‌کنه واسعش این زندگی‌ رو رقم زده! من اینا رو گفتم که بگم من آدمی‌ البته اختیار دارم در حیطه استعداد و شرایط محیطی‌ به ماکسیمم پتنسیلم دست پیدا کنم ولی‌ نمی‌تونم استعداد و محیط اطرافم و عوض کنم.پس می‌شه گفت من یه موجوده مختارم در یک شرایط جبری غیر عادلانه!


    خوب منم همینو دارم میگم دیگه ! کلا همه مسایل انتزاعی بشری با هم نتاقض دارند !

  7. man گفت:

    راستی‌ یه چیز دیگه این خانوم واریسم اگه انقدر خوشگل نبود و خوش قد و بالا، هرچقدر هم که قوی بود و فرار میکرد ، بدون هیچ اسکیل و سواد و ساپرتی محکوم بود به فنا، تا حالا یا خودکشی‌ کرده بود یا یه فاحشه بود یا یه معتاد خیابونی! این واقعیت تلخ این دنیا ‌ست به نظر من.


    خوب بله. درسته. اما خیلی ها شاید خوشگل تر از اون هم بودن دور و برش ! بابا این بحثه رو هر چی کش بدی خوب کش میاد !

  8. بهار گفت:

    مشكل در سطح جهاني راه حلشم بايد در سطح جهاني بزرگ باشه. وقتي من انقدر قدرت ندارم كه مشكلو در سطح جهان حل كنم ترجيح مي دم كه اونو به اندازه يه آدم كوچيك كنم بعد حتما يه راه حلي براش پيدا ميشه. پس اول مشکل ظلم به خودمو حل می کنم…اكثر آدما وقتي پاي حرفاشون بشيني بهشون ظلم شده و از خيلي شرايطشون راضي نيستن ولي چه مي شه كرد؟ اتفاقا من هم به همين قانون جنگل اعتقاد دارم.. ولي به قول تو فقط شكلش يه خورده قشنگتره.. قانون بدي هم نيست كه … همه بهش اعتراض دارن ولي ازش استفاده مي كنن. خوبي قانون جنگل آدما اينه كه تو از اول تا آخر شير يا موش نمي موني مگه اينكه خودت بخواي.. چجوری؟ ما اکثرا اینجا موش نباشیم دور و برای خرگوش و راکن و اینجور چیزاییم. دور و بر من پره از آدمايي با آرزوهاي خيييييييييييييلي بزرگ كه اصلا براي رسيدن بهش تلاش نمي كنن و فقط غر مي زنن. مثلا مي گن من دوست دارم ماكروسافت مال من بود. اگه ایران نبودم… ولي حتي ياد نگرفته يه برنامه درست حسابي بنويسه. به کسایی که مثلا هدفشون اینه که یه نرم افزار بدن بازار می خندن که برو بابا اینم شد آرزو؟ به اينا ميگم آدماي پرمدعاي غرغرو!
    (اینا رو تو وبلاگ خودم بنویسم پست می شه ها!!! ضرر کردم!)


    جوابتو جدا دادم.

  9. احسان(در جواب همکار) گفت:

    آره والا ضرر کردی ! میخوای من پابلیسش نکنم برو یه پست جدید بزن. والا تو که سالی یه پست میزنی ! باز این خودش یه فرصته ها !
    والا من از این کتابهای موفقیت و راز و چمیدونم قرباغه رو قورت بده و از این حرفها که میزنن زیاد خوندم. همش هم با دید انتقادی خوندم نه اینکه مجذوب حرفهای آنتونی رابیز بشم ! اما خوب این کتابها حداقل چیزی که به آدم میده امیدواری به آینده و یه حس خوشاینده. خوب میگن شما اگه یه خونه بزرگ لب دریاچه داشته باشی عکسشو پیدا کن بزن به دیوار هر روز بگو این خونه منه. ولی من از همینجا به همتون قول میدم اگه یه تکون به اون عضو بدنمون ندیم بعد از صد و سی سال اون خونه هه یه پوستر رو دیوار باقی میمونه. اکثر ما جهان سومی ها دنبال تحقق رویای سیندرلا یا سارا کورو هستیم و می خوایم یه اتفاقی تو زندگی بیفته که به همه چی برسیم.حالا همه اینا یه طرف ! من میگم حتی اگه ما کلی هم تلاش کنیم و سرنوشت رو عوض کنیم از این قانون ظالمانه بشری چیزی تغییر نمیکنه و من به این حرف عقیده دارم که سکه ای روی سکه ای انباشته نمیشه مگر اینکه فقیری فقیر تر بشه ! یعنی شما وقتی بعد از کلی تلاش هم به همه آرزوهات رسیدی اگه آدم باشی نمیتونی خوشحال باشی. چون خیلی ها مستقیم و غیر مستقیم زیر پات له شدن !

  10. احسان جان من خیلی مطمئن نیستم که دونستن یا بهتر بگم پاپیچ این جور مسائل شدن بهتره. یعنی می گم شاید بهتر نباشه.
    اگه تو دنیا اتفاق قشنگی هم یه گوشه ای افتاده اثر آدمهای شاد و شایدم الکی خوش بوده.
    به نظر من مشکل اینجاست که ما فکر می کنیم باید حتما نظمی، منطقی، عدلی چیزی این وسطا باشه و حالا که رعایت نمی شه ناراحتمون می کنه آقا شاید اصلا نبوده یا قرار نیست باشه یا ما نمی دونیم یا …


    دقیقا منم مطمئن نیستم.من اعتقاد دارم که دنیای ما ماحصل نگاه ما به اون دنیاست. بعدش رسیدم به این تناقض که آیا واقعا” دنیای ما نتیجه نگاه ماست ؟؟؟ اگه هست چرا واسه بعضی ها که نگاه قشنگی هم دارن دنیا انقدر سخت میگیره و واسه بعضیا برعکس ! کلا موضوع پیچ در پیچیه ! همو که خودت گرفتی اصلا پاپیچ این موضوع شدن رو باید بی خیال شیم !

  11. جاناتان گفت:

    من به شدت قهری گرا هستم. با وجودی که من آدمی بودم که محیطم رو کنترل کردم و به شدت بر زندگیم کنترل اعمال میکنم! من خیلی از چیزهایی که قهری بودن برای خودم رو تغییر دادم اما هنوز به شدت معتقدم که اختیار معنای خیلی خیلی محدودی داره. من معتقدم که آدم ها می تونن به بیشتر چیزهایی که تلاش میکنن برسن به شرطی که اونها رو واقع بینانه انتخاب کنن. اما محیط خیلی موثره. محیط در تمام انتخاب های ما موثره. محیط در دانش ما از خودمون هم تاثیر داره. علاوه بر اون تنها این مساله که آیا ما آدم های تلاش گری هستیم یا نیستیم هم جبری هست. من خیلی خیلی آدم مصمم و تلاش گری هستم. این به من داده شده. من اون رو انتخاب نکردم. ویژگی من این هست. هوش اجتماعی بالایی دارم و باعث موفقیتم میشه. اما این هم به من داده شده. من بیشتر به جبر اعتقاد دارم. شاید هم اشتباه میکنم. اما من فکر میکنم اون کسی که تلاش نمیکنه به این خاطر هست که در واقع پشتکار خوبی نداره و این خصلتی هست که اون نداره. برای من ملامت آدمی معنی نداره. آدمی محصول هزاران شرایط ناخواسته هست.


    یعنی میگی هوش و استعداد و تلاشگری در تو ذاتیه مثل تیپ و قیافه و قد و قواره که در من ذاتیه !!!!!!!!
    ببین من باید بگم در مقابل نظر تو ایستادم.یعنی به ذات یا ژن در این موارد اعتقاد ندارم. به نامردی خدا اعتقاد دارم.به عدم وجود عدالت در دنیا اعتقاد دارم ولی میگم بازم میشه از هیچ به همه چیز برسی. یعنی با اینکه جبر ما رو به نقطه صفر میرسونه ولی به قول شاعر هنوزم میشه قربانیه این وحشت منحوس نشد. یعنی همه چیز ممکنه اما دلیل نمیشه که همه به هر چی میخوان برسن !
    حالا انقدر از خودت تعریف نکن. میگن بده !
    حالا از شوخی گذشته جسارت نباشه با شناختی که من ازت دارم تو خودت نمونه این تغییر سرنوشتی. یعنی جایی هستی که شاید تقدیرت 180 درجه باهاش فاصله داره.

  12. ح م ح گفت:

    سلام بر احسان عزیز
    خوب هستی برادر/
    آقا شما کجایید؟ ایرانید؟
    من احتمالا 20 آذر تهران هستم
    اگه میسر شد خوشحال می شم دیدارها تازه گردد.
    شماره بذارید تماس بگیریم
    شاد باشید


    حتما میسر میشه برادر ! برات پیغام خصوصی میذارم.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!