سندرم راننده و عابر

تاحالا توجه کردین که وقتی ما خودمون عابر پیاده هستیم چقدر
راننده های عبوری بی فرهنگ و بی توجه به نظر می رسند و اغلب قوانین انسانی را
رعایت نمیکنند و وقتی ما سواره و راننده ماشین هستیم این بار عابران پیاده هستند
که بی فرهنگ و بی توجه به رانندگان رفتار میکنند ! این یک بیماریه جدیده که خودم
کشف کردم.البته ایده اش از یک ای میل که به دستم رسید به ذهنم خطور کرد ! یعنی
شاید قبلا هم یکی کشفش کرده باشه ولی من از خودم دارم اینا رو میگم ! بعدا”
یکی پیدا نشه مثل پست آخر دامون بگه اینا رو بدون رعایت کپی رایت چرا نوشتی !
انگار که یه مطلب فقط تو دنیا به ذهن یه آدم میرسه ! والا ! با این سایتاشون !

کار خیر :

خوب قضیه از اینجا شروع میشه که من یه روز (حدود 10 سال
پیش) داشتم از پونک به سمت میدان صادقیه حرکت میکردم که دیدم یه زوج تیریپ هنری
کنار خیابون ایستاده اند (پسره شبیه سهراب سپهری بود) و عصر جمعه هم بود و هیچ
ماشینی تو خیابون نبود و من اون دو نفر رو سوار کردم و وقتی خواستن تو صادقیه
پیاده شن پسره دست کرد پول در بیاره که من بهش گفتم من کارم این نیست و نیازی نیست
که پول بدی و اونا هم خیلی محترمانه تشکر کردن و رفتن. بعد یاد بچگی ها افتادم که
وقتی با خاله و دختر خاله و پسر خاله و هفت هشت تا بچه میرفتیم سینما بلوار و موقع
برگشتن هیچ ماشینی نبود که این همه بچه رو سوار کنه همیشه یه راننده مهربون با اون
ماشین های ژاپنی قدیمی (که اون موقع مد روز بودن مثل داتسون و تویوتا کارینا و
اینا …) پیدا میشد که ما رو سوار کنه و خاله هه آخرش یه تشکر ازش میکرد و پیاده
میشدیم و وقتی من با تعجب  ازش میپرسیدم که
چرا پول ندادیم میگفت ایشون که راننده نبود و زشته آدم پول بده به این آدمای مهربون.
تو همین فکرا و فکر اون زوج هنری بودم و فکر میکردم که چه ثواب بزرگی مرتکب شدم تا
رسیدم خونه و ماجرا رو برای منزل تعریف نمودم و دیدم همه با تعجب از عمل احمقانه
من حرف میزنن و هشدار میدن که دیگه از این کارا نکنم و اگه مثلا اونا دزد بودن یا
یه بلایی سرت میاوردن چی کار میکردی ؟؟؟

مشکل ترافیک :

یکی از بزرگترین مشکلات امروز شهر تهران مشکل ترافیک و
تعداد افسار گسیخته اتومبیل ها در خیابان است. ایران خودرو و سایپا هم که در روز
صدها ماشین مد روز با کیفیت پشکل تازه روانه بازار میکنند و داشتن ماشین این روزها
جزو معدود بایدهای مردم شده.چیزی شبیه به مسواک. حتی مهمتر از آن. اما قسمت اعظم
این ترافیک و همهمه به خاطر وجود بی شمار ماشینهای تک سرنشین است که شاید بیش از
40 درصد ماشینهای شهر را تشکیل بدهد( منبع آمار : من در آوردی !) آیا راه حل ابن
است هر کس از در منزل خارج شد اولین چهار نفری را که دید در مسیرش هستند سوار کند
و بدون چشمداشتی به مقصد برساند ؟

برف و باران :

قبلنا وقتی در تاکسی نشسته بودم و رادیو روشن بود و هوا
اندکی بارانی یا برفی ، گوینده مهربون رادیو هر 5 دقیقه یک بار اعلام میکرد :  از رانندگان عزیز هم خواهش میکنم اگر امکانش رو
دارن عابران پیاده که در مسیرشون هستند سوار کنند و از مزایای این کمک به هم نوع
داد سخن میداد. این روزها دیگر ایشون هم فهمیده که از آن رانندگان عزیز آبی گرم
نمیشود و تنها به گفتن اینکه : “از رانندگان عزیز خواهش میکنم رعایت عابران
پیاده رو بکنند و در معابری که آبگرفتگی داره با سرعت کمتری برانند تا از پاشیده
شدن آب روی مسافران منتظر تاکسی جلوگیری بشه !” بسنده میکنه ! واقعا” حق
با کیه ؟ حق با منزل ما که میگفت هر لحظه احتمال بریده شدن سر ما توسط مسافر قلابی
وجود داره یا گوینده مهربون رادیو !

این روزها که تهران سفیدپوش برف شده و باز هم قراره بشه
شاید همه ما که در حال راندن در خیابانها هستیم به این موضوع فکر کنیم که آیا میشه
برای کمک به یه همنوع حداقل وقتی داره برف یا بارون میاد و تاکسی و آژانس تو شهر
نایابه ، کنار پاش ترمز کرد و بهش گفت مثلا من تا فلان جا میرم اگه مسیرتون هست
برسونمتون !

کدام راننده به درد کدام عابر پیاده میخورد(یا ثواب و کباب) :

اصولا اگر شما پسر جوانی هستید(و هیچ غرض و مرضی در دل
ندارید و انسان فرهیخته ای هستید)  که در
حال راندن ماشینی مدل بالا هستید معمولا طبیعی است که اگرخانم جوانی را در خیابان
دیدید که از سرما به خودش میلرزد و برف روی شانه هایش نشسته احساس انسان دوستی تان
مضاعفا” قلمبه میشود و سعی میکنید سوارش کنید ! اما خودتان را بگذارید جای آن
خانم لرزان زیر برف. یک ماشین مدل بالا با یک آقا پسر ژیگولی (ژیگولی اسم یک ماشین
روسی است که وارد فرهنگ فارسی شده !) کنار پایتان ترمز کرده و شما اگر همان شرایط
آقا پسر را داشته باشید یعنی فرهیخته و بدون قرض و مرض باشید و صرفا” منتظر
تاکسی که به کلاستان برسید این مواجهه را تحقیر آمیز میبینید. یعنی شما لرزان و بی
دفاع و یک مرد سواره با موقعیتی بالاتر در آن لحظه ! بی خیال میشوید و چند قدم عقب
میروید و به آقا پسر توجه نمیکنید ! و وانمود میکنید انگار که او هدف دیگری داشته
و چشمانتان را به سمت ماشینهای گذری بر میگردانید. عکس العمل پسر در این حالت این
است که ناراحت میشود و در دلش یک فحش به حس انسان دوستیه قلمبه شده اش میدهد و با
سرعت دور میشود و میفهمد کنار خیابان برای دختری ایستادن در فرهنگ ایران یعنی اتو
زدن و اگر آن دختر خانم سوار شود حتما” مشکلی دارد و دیگر با توجه به این
خاطره هرگز حتی برای پیرزنی زیر برف ترمز نمیکنید !

اگر خانمی هستید که سوار بر یک ماشین متوسط در حال عبور از
زیر باران هستید و باز از روی تورم حس نوعدوستی  برای مردی جوان یا میانسال ترمز میکنید که از
باران شدید و سیل آسا نجاتش بدهید خواهید دید که مرد با لبخندی سوار میشود و بعد
از تشکرات معمولی و اولیه ظرف سه سوت پسرخاله شده و در مورد اینکه ازدواج کرده اید
یا نه سوال میکند و شما مجبورید برای بر هم نخوردن حس انسان دوستی تان رفتار چندش
آمیز ایشان را تحمل کنید و در آخر موقع پیاده شدنش شماره تلفنی که با یه لبخند
بهتان داده از پنجره پرت کنید بیرون و بگازید و فکر نجات یک همنوع دیگر مخصوصا از
جنس مردان را برای همیشه از سر بیرون کنید. این اتفاق برای سایر سنین در برخورد دو
جنس مخالف هم مصداق دارد اما در مورد جنس موافق. اگر مرد هستید و مردی زیر باران
منتظر ماشین است از ترس اینکه طرف آدم عوضیی باشد و یا بو بدهد و ماشینتان کثیف
شود و یا اینکه طرف اصلا سوار نشود(از روی ترس خودش) اغلب از ترمز کردن خودداری میکنید. اگر هم خانم
هستید و زنی با بار و بندیل در هوای سرد به تورتان میخورد توصیه من اینست که سوارش
کنید و اغلب این حالت بی خطر ترین و موجه ترین حالت است ! البته باید ضریب کمتر
تمایل معاشرت  با همجنس در خانمها نسبت به
آقایون رو هم در نظر بگیریم که در این صورت آمار این نوع ترمز ها هم کاهش می یابد.(این
آخری رو خانمها نشنیده بگیرن !). نتیجه اینکه شانس توفیق روش سوار کردن مسافر مانده
در برف و باران توسط ماشینهای عبوری  در جامعه ایران بسیار پایین است !

رویکرد من :

اصولا این مساله همیشه ذهن من را وقتی رانندگی میکنم و
مخصوصا” وقتی برف و باران می بارد درگیر میکند.اینکه آیا باید مسافر در راه
مانده ای را سوار کرد یا نه. تا به حال که این کار را جز در دو سه مورد در ده سال
اخیر نکرده ام. محدودیتها و شرایط در ذهنم نا خود آگاه به شکل زیر طبقه بندی شده
است :

اگر کسی تقاضای کمک کرد(یعنی دستی تکان داد)  :

 1 – طرف خانم است :
 در شرایط بارندگی و هوای نامناسب حتما کمک میکنم و سوارش میکنم بدون توجه
به سن و سال و ظاهرش در حالتهای عادی بستگی به ظاهرش  دارد و اگر عادی بود سوارش میکنم.

2 – طرف آقاست : اگر پیرمرد و سن بالا بود سوارش میکنم.اگر
جوان یا میانسال بود(در شرایط آب و هوایی بد و بارندگی) در صورت داشتن ظاهر عادی و غیر مشکوک سوارش میکنم.

اگر کسی تقاضای کمک نکرد :

1 – اگر خانم است(در شرایط آب و هوایی بد مثل سرمای شدید یا بارندگی) : در صورت داشتن بچه نوزاد یا کم سن ترمز
میکنم و پیشنهاد کمک میکنم. در غیر این صورت در هر شرایط و هر سن و سالی توقف
نمیکنم.

2 – اگر آقاست : اگر مریض باشد یا معلولیتی داشته باشد (در
هر شرایطی) یا پسر بچه یا جوانتر از خودم باشد( در شرایط آب و هوایی بد مثل برف و باران) ترمز میکنم و سوارش
میکنم.

در بقیه موارد علی رغم میل باطنی ام و با توجه به عللی که
گفتم  هرگز ترمز نمیکنم. البته همه اینها
در شزایطی که طرف فکر نکند من در حال کار کردن با ماشین هستم.(یعنی وقتی ماشینی که
میرانم غیر از پژو 405 و پراید و پیکان باشد)

از تجربه های خودتان بگویید و مخصوصا دوست دارم در مورد
رویکرد مردم در این زمینه در کشورهای دیگر بدانم.

سبز باشید.

 

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

7 دیدگاه برای “سندرم راننده و عابر”

  1. الهام می‌گه:

    من كه در هيچ شرايطي ترمز نميكنم حتي شما دوست عزيز و در مقابل هم از هيچ هموطني هم توقع ندارم كه همچين لطفي رو به من بكنه.
    البته اين قانون را براي خودم با شرايط فعلي جامعون اجرا مي كنم. شايد در آينده نظرم عوض شد.


    شما البته حق دارین. من هم همانطور که گفتم در ده سال گذشته دو سه مورد بیشتر نبوده که ترمز کرده باشم.ولی میدانم که این رفتارم معلول یک جامعه بیمار با سلولهایی آلوده شده به همان بیماریست ! به قول طرف بدانیم و بمیریم بهتر است ! بیاین بدانیم که علت چیه ؟ وگرنه کمک به همنوع در هر فرهنگی ارزش تلقی میشه !

  2. محسن می‌گه:

    سلام دوست عزيز
    شما ميتونيد مطالب وبلاگتون رو در فارس گپ به اشتراک بزاريد تا وبلاگتون بازديد
    بيشتري داشته باشه.لازمه توضيح بدم که براي نتيجه ي بهتر، هر وقت وبلاگتون رو
    بروز (آپديت) کرديد همون پست رو به اشتراک بزاريد.
    با آرزوي موفقيت و سلامتي
    رسانه بزرگ فارس گپ

  3. صدف می‌گه:

    سلام . مطالب شما رو خواندم . ماشا’الله چقدر حرف در دلتون انباشته کرده اید . در دنیای واقعی هم این همه پر حرف هستید ؟!
    در مورد اول ::: منم پدرم یه روز یه اقای کور را سوار کرد .و به مقصد رساند . من پیش خودم گفتم عجب دل و جراتی داشت ! از بس تو کله ما پر کردند که دزد و این حرفها .من به شخصه می ترسم !!
    در مورد ترافیک :: حق با شماست . هر ایرانی یه ماشین . این شعار احمدی بود .
    در مورد سوار شدن یه خانم ::: من بالشخصه حاضرم از سرما یخ بزنم ولی سوار ماشینی نشوم . چون خیلی خطرناکه .
    اما گاهی سوار شخصی شدم و دیگران رو هم سوار کرده و پول نگرفته !! این خیلی ارزشمند بود .و دعایش کردم .
    تا حالا من کسی رو سوار نکردم . کمی می ترسم . ریسک پذیر نیستم . رانندگی ام هم جالب نیست .خیلی یواش میرم
    خیلی خوبه که شما مردم رو بدون اینکه ازشون پول بگیرید سوار می کنید . احسنت .
    اجرتون با الله


    در دنیای واقعی بله خیلی پر حرف هستم.با هر آدمی که اولین بار میبینم برای 3 روز حرف مشترک پیدا میکنم از هر قوم و گوشه ای از ایران یا دنیا که باشه.فقط کافیه 5 دقیقه ازش شناخت پیدا کنم.
    در مورد سوار کردن حق با شماست کار پر خطریه و چون ذهن منم اشغال کرده بود راجع بهش نوشتم.کار خوبی هم میکنید سوار نمیشید. به همون دلایلی که در پست توضیح دادم.
    حالا اینا رو ول کن.شما که تو این کارایی من چی بخورم چاق نشم !؟
    به هر حال ممنونم از کامنتتون.

  4. عارف می‌گه:

    احسان جان دمت گرم هی از این چیزها بنویس چون باعث از اینکه تو ایران نیستم احساس خوشحالی بیشتری بکنم!
    بعدن اش هم تو یه شهری که درست مدیریت بشه اولا لازم نیست که کسی به کسی لطف کنه و همیشه حتی اگه 3 متر برف بیاد وسیله برای تردد هست. دوما اونقدر امنیت هست که مردم از سوار کردن هم وحشت نکنن. سوما مردم ایران که خیلی وقته رحم و ومروت رو خوردن یه آب هم روش، همینجور پیش بره کم کم شکلشون هم مثل دراکولا میشه.


    چاکرتیم برادر.اگه عمری باشه مینویسیم. البته اگه درست مدیریت بشه حق کاملا با توئه اما کو درست ؟ کو مدیریت ؟ یادمه این بار که برف و بارون اومد روز اول بارون همشهری(که ارگان شهرداریه) درشت تیتر زد که “شهر در باران غافلگیر نشد !” و با کلی افتخار و آب و تاب توضیح داد که ما پیش بینیش رو میکردیم.روز دوم که بارون بند نیومده بود تیتر زد “تلاش شبانه روزی ماموران شهرداری بی نتیجه نماند” و روز سوم که بازم همینجور بارون نمی اومد نوشت “بارنها بیش از حد انتظار !” و روز چهارم که مردم بیچاره شده بودند و این بارونه همینجور میومد دیگه کلا بی خیال بارون و شهرداری و اینا شد ! یعنی مدیریت هم که میکنن فقط بای یه روز و اونم واسه تو بوق کردنه. از مردم ایران گفتی و کردی کبابم. فقط باید بگم از ماست که بر ماست !

  5. بهار می‌گه:

    خيلي پست جالبي زده بودي همكار. و اما خاطره گرانبهاي اينجانب:
    آقا ما يه روز داشتيم مي رفتيم سمت ميدون امام حسين با همسر گرامي و راهو خوب بلد نبوديم. خلاصه از يه آقاي محترمي پرسيديم كه چطوري بريم؟ اون آقا هم آدرسو گفت و بعدم گفت اتفاقا منم اونوري مي رم. ما هم تريپ فردين گفتيم تشريف بياريد بالا. وقتي رسيديم ايشون با كلي تشكر و اينا پياده شدن و بعد من ديدم كيفمو كه صندلي عقب بوده كلا خالي كرده برده (پولاشو)
    هييي! آخه من كه اصلا حواسم به اين چيزا نبود اون موقعا! از اون به بعد همسر گرامي اصلا از پياده ها آدرس نمي پرسه. ميگه حتما مي خوان سوار شن بعدم معلوم نيست چه بلايي سرمون بياد!
    در مورد سوار شدن تو بارون و اينا هم متاسفانه هر وقت كسي جلوي من ترمز مي كنه سوار نمي شم و بعضي موقعا هم خجالت مي كشم چون شايد واقعا از روي لطفش باشه ولي چون مطمئن نيستم نمي تونم سوار شم. بعدم افسوس مي خورم كه چرا مرد نيستم كه راحت بتونم سوار هر ماشيني بشم.


    همکار تازه ما که مرد هم هستیم سوار هر ماشینی نمیشیم تازه ! در مورد این پیاده ها که خودشونو میچپونن یه بار تو هند واسه ما پیش اومد.از یارو تو بنگلور پرسیدیم آدرس رو.تازه طرف پلیس بود. نشست بغل من و هر چهار راهی میرسیدیم راهو باز می کرد که رد شیم گفتیم بابا عجب آدم باحالیه بعد یه جا پیاده شد و گفت از اینجا و اون جا برید.بعد یه ساعت رفتن از همون جای اول هم رد شدیم و کلی برگشتیم تا برسیم به مقصد تازه فهمیدیم یارو عجله داشته آژانس لازم داشته ! مام که غریب ! بی زبون ! یا امام هشتم !

  6. rahamishavam می‌گه:

    vay manam hamishe be in ghaziye fek mikonam ke bayad chikar kard!yani ba mashin yekio mibinim bad migam akhey tfelaki bad gaz midam miram:Dchon mitarsam!
    khodamam ke jadidan daram solh ba ranadeha ro tamrin mikonam vali ta inja ke hame khoshbiniham rafte tu divar!harja miam mesle ye ensane moadab va khub barkhord konam ba ranande,akharesh kartesho mide!fek kon!


    آره واقعا ! مردا 99.9 درصدشون بیشعورن ! اون یه صدم درصد باشعور هم من هستم ! راستی شمارمو برات پیغام خصوصی گذاشتم !!!
    یادمه دانشجو بودیم یه تاتر بازی میکردیم راجع به همین بود.یه دیالوگ داشتم من که از یه دختره باید در برابر آدمایی که متلک میگفتن دفاع میکردم و آخرش کارتمو بهش میدادم ! نوستالژی شد برام این کامنتت !
    ولی از این حرفها گذشته خودم میدونم وضعیت جامعه چه جوریه. حتی ممکنه اونی که مثلا آخرش کارتشو میده هم اونقدرها که به نظر میاد بد نباشه اما طبیعی این شده که یارو باید این کارو بکنه. وای به حال جامعه ای که کارهای غیر عادی تبدیل به نرمهاش بشن. اونوقت میشه مثل ایران !!!

  7. rahamishavam می‌گه:

    دیوانه ای تو احسان:)) کلی خندیدم به اون شماره ی ضایعت:D


    آبجی چرا فش میدی ! حالا چرا خندیدی ! یاد اون دیالوگم تو اون تیاتره افتادم خو ! حالا شما شاد باش ما راضی هستیم.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!