بازگشت …

بالاخره بعد از مدتها و ماه ها و شاید سالها برگشتم به وبلاگ نویسی. امیدوارم که این نوشتن ادامه پیدا کنه. اینکه چرا برگشتم چند دلیل داره. اول اینکه اصلا هیچوقت نرفته بودم که بخوام برگردم. یعنی همیشه این سایت و کامنتهاش فعال بودن و من هر چند دیر به دیر اما همیشه چک می کردم.

دوم اینکه از فضای مجازی اینستاگرام که همه بهش چپیدن خسته شدم. در اینستاگرام اصل بر ظاهره. یعنی مهم نیس چی فکر میکنی یا چی میگی ، مهم اینه که چی نشون میدی. خیلی بازاری طور و خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو طور ! فعلا در فیس بوک هستم هنوز اون هم برای مطلع شدن از اخبار دنیا وگرنه اون هم هر چند بهتر از اینستاگرامه اما در دنیایی که آسانژ رو با دستبند می برن و جیک کسی در نمیاد همون فیس بوک دزد همه اطلاعات و مهمتر از اون شاه دزد  زمان ما تبدیل شده به ارباب و ماها بردگان گوشی به دست ! والا !

در این زمان نسبتا طولانی کارهای زیادی انجام دادم. حالا دونه دونه به هر کدومش می پردازم. اما مهمترین دلیلی که برای برگشتن به این دنیای بلاگ دارم دوستی های عمیق و واقعی ایه که از این صفحه پیدا کردم. دوستی هایی که هنوز دارم کشفشون می کنم. ساده تر بگم تا آخر عمرم مدیون این حرفهایی که اینجا زدم و گفتم هستم و خواهم بود. حالا اگه اون راه کوچیک اما با کیفیت ادامه پیدا کنه ارزشش  از هزارتا لایکی که خرجش یه دابل کلیک روی یه عکسه بیشتره.  میدونم حوصله خوندن متنهای طولانی ندارین ! منم حوصله نوشتن متنهای طولانی دیگه ندارم ! این به اون در ! بیاین حرف بزنیم. سوال کنیم و مهمتر از اون فکر کنیم. به قول رییس سابقم هر لحظه  به خودمون بگیم داری چی کار میکنی و بلافاصله بپرسیم برای چی دادی این کارو میکنی ؟

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

10 دیدگاه برای “بازگشت …”

  1. محسن گفت:

    صفا و صمیمت وبلاگهای قدیم رو هیچ جا نداره ولی اینتا هم هستیم اجبارا

    • Ehsan گفت:

      والا مام هستیم دورادور ولی از رو گوشیم دیلیت کردم که هر لحظه از زندگیمو نکنم تو چشم ملت. در محفل وبلاگی ما رونق اگر نیست صفا هست :))

  2. مهسا.م گفت:

    سلام.
    خوبه که دوباره مینویسی 🙂

  3. رویا گفت:

    آقا شما بنویسید جدا کسایی مثل شما میتونن تاثیر گذار باشن اینستا هم شده ابتذال و مسخره بازی.اجازه بدید افکارتون در قالب نوشته بیاد اینجا شما هم مخاطبان خاص خودتون را دارید

  4. بهار گفت:

    میبینم که در مغازه باز شد همکار! ☺️ منم موافقم. یکی از مشکلات اینستا و اینا واسه من اینه که همه میشناسنت و از همه جور آدمی قاطی هست. تو وبلاگ آدم خیلی راحت تر با مخاطبی که دیگه الان دوست حساب میشه حرف میزنه. آورین اینجا خوبه.بیشتر بنویس

  5. آزیتا گفت:

    خوشحالم که مینویسی
    من یکی که اگه کامنت نمیذارم واسه اینه حالم خوش نیس فقط بدون خیلی دقیق میخونمت
    اشتباه نکن حداقل من یکی که دوس دارم طولانی بنویسی اولش نگاه میکنم به طول متن اگه زیاد باشه میگم آخ جون

    • Ehsan گفت:

      ااا وافعا ؟ 🙂 پس یه آپشن طولانی باید بذارم واسه شما که اگه خواستن طولانی تر بخونن ! دستت درد نکنه که میخونی. چشمت ینی درد نکنه 🙂

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!