زوایایی از مفهوم زجر یا چرا زجر می دهیم ؟

مفهوم زجر و زجر دادن و زجر کشیدن یکی از حرفهایی بوده که به دلیل حساسیت هایی که در پس آن پنهان است هیچوقت جدی به آن نپرداخته ایم.در این چند خط میخواهم کمی از تجربیات شخصی و تئوری های خودم را درباره اینکه چرا زجر میکشیم و چرا زجر میدهیم و چرا غالبا کارهایی میکنیم که خودمان از غلط بودن آن آگاهیم.

شاید با یک مثال ساده شروع کنیم بهتر باشه.مثلا من اعتقاد دارم اکثر افراد که کارهایی در تضاد با عرف جامعه (یا به طور خلاصه کار بدی) می کنند خودشان بهتر از هر کسی به بد بودن آن کار آگاهی دارند. چه آن کس که در خیابان به دخترکی متلک میگوید ، چه آنکه در فضایی بسته سیگار میکشد و چه آنکه از خانه ای دزدی میکند و چه آنکه به قربانی اش تجاوز میکند همه در حال زجر دادن هستند و همه میدانند که کارشان مخالف عرف معمول جامعه و بعضا” جرم یا گناه محسوب میشود.اما این آدمها چرا با اینکه به اشتباه بودن عملشان واقفند کماکان به عمل خود ادامه میدهند و ما همیشه شاهد افزایش جرم در جوامع هستیم. علت این امر اینست که زجر دادن افراد جامعه مستقیما واکنشی است نسبت به زجر کشیدن در جامعه. یعنی وقتی شما در جامعه آسیبی میبینید ، واکنش آن آسیب یا زجری که کشیدید در ناخودآگاه شما زجر متقابلیست که به جامعه تحمیل میکنید. دو مثال کوچک میزنم که شاید مثل جرمهای بزرگ خیلی دم دستی نباشد ولی ریشه ای مشابه دارد. اگر تا به حال مریضی در منزل نداشته اید حتما مریض شده اید. وقتی مریض میشوید دوست دارید همه خانه دربست در اختیار شما باشند و دوست دارید به دیگران دستور بدهید و اگر کسی به شما توجه نکند ناراحت که میشوید که هیچ ، از همه هم توقع دارید. اگر مثلا شب بر اثر تب خوابتان نبرد از بیدار کردن دیگران ابایی ندارید.(معمولا اینطور است و البته استثناهایی وجود دارد) و علت آن هم اینست که خود را در معرض زجر میبینید و فکر میکینید که چرا باید من اینقدر سختی بکشم و دیگران با خیال آسوده در کنار من باشند.

مثال دوم هم کمی عجیب است اما به عنوان کسی که 12 سال سابقه استعمال دخانیات دارد و از همه زوایای پنهان و پیدا به این مساله فکر کرده است باید بگویم مثلا هر کس که در عمرش یکبار سیگار کشیده یا به مصرف هر مخدر دیگری اعتیاد دارد حتی اگر انکار کند و هزار و یک دلیل برای کار خودش بتراشد از مضرات آن آگاه است (مضرات مالی و جانی) اما چرا هنوز از استفاده از آن دست نکشیده.دلیل قطعا” سخت بودن ترک کردن چنین موضوعی نیست چون بحث اعتیاد 10 درصد جسمی و 90 درصد روحی و روانی است که من میخواهم روشن کنم که قسمت اعظم این 90 درصد از کجا آب میخورد.اغلب اعتیاد(شامل مصرف دخانیات و عادات ناپسند) در کسانی بروز میکند که در شرایط نابرابری نسبت به اجتماع همتراز قرار میگیرند و این نابرابری نسبت به دیگران در تمام طبقات اجتماع رخ میدهد و نه صرفا” در طبقات پایینی و فقیر جامعه. اولین واکنش شما نسبت به جامعه و کسانی که دوستشان دارید چیست ؟ زجر دادن دیگران از طریق آسیب زدن به خودتان. یعنی اتفاقا زیان رسان بودن دخانیات خودش تبدیل به عامل تحریک کننده برای مصرف کننده میشود. مثلا چرا وقتی عصبانی میشویم دوست داریم یک نخ سیگار روشن کنیم تا آرامش پیدا کنیم در حالی که هیج محققی آرامش بخش بودن اثر سیگار را تایید نمیکند. ابن همان واکنش روانی نسبت به زجر دادن جامعه و کسانی که دوستمان دارند از طریق آسیب زدن  به خودمان است.کسانی که سیگار میکشند اغلب افرادی هستند که به نوعی مایل به اعتراض به وضع موجود اطراف خود هستند و در حال زجر کشیدند و این امر واکنش متقابل آنها یا زجر دادن است.

خود کشی کاملترین نمونه از این نظریه است.یعنی کسی که خودش را میکشد در بحرانی ترین واکنش به جامعه از طریق آسیب به خویشتن قرار گرفته.البته غیر از این اهداف دیگری مثل جنون آنی ، جلب توجه افراد هم در خود کشی دیده میشود اما مهمترین عامل همیشه همین زجر دادن به اطرافیان از طریق آسیب به خود است.

اگر اینطوری نگاه کنیم همه مجرمین جامعه اعم از فقیر و غنی به نوعی قربانی محسوب میشوند و عملشان صرفا” واکنش ناخود آگاه آنها به وضع موجود به حساب می آید. این حرفی بود که مدتی بود ذهنم را مشغول کرده بود و باید میزدم.ببخشید اگه خیلی سرگرم کننده و جذاب نبود.

پینوشت : چرا عکسهای من در بلاگ باز نمیشه. چه بلایی سر این Myup.ir اومده ؟

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

13 دیدگاه برای “زوایایی از مفهوم زجر یا چرا زجر می دهیم ؟”

  1. علیرضا می‌گه:

    مطلب جالبی بود … از تحلیلی که نسبت به “فشار” روی افراد جامعه هست خوشم اومد …
    اونچیزی که برداشت خودم هست از چرایی و چگونگی این فشار یا به قول شما زجر، عمدتاً بر میگرده به نرم عمومی فرهنگ حاکم بر یک جامعه و همچنین شرایط سنت و تاریخ اون جامعه.
    به عنوان نمونه اون قبیله در جنوب شرق آسیا که دختر باکره چهارده ساله رو سالیانه برای جلوگیری از بلایا، “ذبح” میکنند، اصلاً زجر نمیکشند، خیلی هم باهم خوشند. این فرهنگ و سنت در اونجا نهادینه شده … چرا؟ چون فکر نکردن نهادینه شده … چون ارتباط با دیگر مردمان دنیا نداشتن نهادینه شده … چون نسل اندر نسل یه “فبی” دارند به نام “تفکر و تحقیق” … فبی دارند به نام “تعصب و غیرت”
    حالا این قضیه یک طیف هست که کم یا زیاد در همه جای دنیا متاسفانه هنوز وجود داره.
    شاد باشی


    البته ببین! من مفهوم زجر رو برای اون دختره قربانی به کار نمیبریم.چون اون خودش در زجری که میکشه سهمی نداره. من بیشتر سوی حرفم به سمت آزار دیدن و آزار دادن خود آگاه بود و اینه که یه ذره جای بحث داره برای من. در کل در خیلی جوامع یه فرهنگ یه عضو رو زجر میده اما برعکسش یه کم چالش بر انگیزه. اینکه مثلا چرا یه آدم به بقیه آزار می رسونه در حالی که بر اساس نرمهای جامعه آدم موجه و خوبیه.و در وهله بعدی چرا یه آدمی به خودش آسیب میزنه در حالی که از لحاظ عقلی سالم و با فکره.

  2. بهار می‌گه:

    من كاملا با نظرت موافقم همكار! بسيار مطلب باريك بينانه و جالبي رو عنوان كردي… يه حس ذهني تو تمام آدما هست كه انتقام جوه… اين تنها به انتقام به خاطر كار ديگران هم محدود نمي شه. بلكه به خود آدم هم ربط داره. مثلا وقتي كسي ناراحته دوست داره آهنگاي غمگين گوش كنه كه ناراحت تر بشه و تو غم خودش فرو بره يا وقتي عصبانيه از دست خودش دوست داره سرشو بكوبه به ديوار يا هزار تا حس كه تو بعضي ها مخصوصا نوجوونا بيشتر نمود داره. مثلا اينكه به خاطر اينكه نمي تونن شرايط خوبي داشته باشن از زور ناراحتي به اعضاي بدنشون آسيب جزئي مي زنن. مثلا دستشونو خراش مي دن يا اين حرفا. احساس آدم خيلي سركشه و اگه بهش بي توجهي بشه چه از طرف ديگران چه خود شخص ممكنه كاراي خطرناكي ازش سر بزنه.
    نتيجه اينكه خيلي مهمه كه به احساس توجه بشه و قانع يا حداقل آرومش كنن…


    همکار انتظار نداشتم یه خانومی متوجه حرفم بشه.رو سفیدمون کردی.
    ولی من خواستم این مفهوم که درباره مثلا نوجوونی گفتی و درست هم هست رو تعمیم بدیم به کل جامعه.یعنی تک تک اعضا این قابلیت زجر دادن خود و همنوع رو در شرایط خاص دارند.بعد هم میخواستم در پست بعد یه مطلبی رو درباره همین موضوع شروع کنم که نمیدوم درسته یا نه. حالا به نظر تو درسته ؟

  3. بهار می‌گه:

    از نظر من عالیه! این موضوع خیلی مهمه! همه درگیرشن در صورتیکه اصلا متوجه نیستن. من که خیلی وقته دارم به این موضوع در باره خودم توجه می کنم. خیلی چیزا فهمیدم مثلا وقتی در مورد وقایع سیاسی چیزی میشنوم و عصبانیم اصلا علاقه ای ندارم که مواظب فضای شهری باشم دلم می خواد همه جا آشغال بریزم. درصورتی که تو حالت عادی اصلا اینطوری نیستم و تمیزی شهر خیلی برام مهمه حتی خودم تا اونجا که بتونم کمک می کنم… خلاصه هر چی بیشتر توجه کنی می بینی که این مسئله تو آدما خیلی پررنگه . فکر کنم جای کار داشته باشه بنویس همکار…
    یعنی چی ؟ خجالت بکش من تا حالا تو وبلاگم نوشتم انتظار نداشتم یه آقایی متوجه حرف من بشه؟!


    نه آخه منظورم اینه که معمولا خانومها زیاد به عمق قضایا وارد نمیشن.بحث تفاوت شخصیت زن و مرد بود.منظورم جداسازی با تفکیک جنسیتی نبود.مثلا میری یه بلاگ همه کامنت گذارهاش خانومند.آدم روش نمیشه یه نظر بذاره. حالا موضوع پست چیه. مثلا یه چیزی که سی ثانیه هم ذهن یه مرد رو اشغال نمیکنه (نه اینکه مهم نباشه شاید خیلی هم مهم باشه ولی این تفاوت کلیه دیگه.حالا همه مردها و همه زن ها هم مثل هم نیستند البته. مثلا من خیلی زوایای شخصیتم زنانه ست) حالا به هر حال این که شما گفتی یعنی نافرمانی مدنی یا اعتراض خاموش هم جنبه ای از این واکنشهاست.مثلا پرسپولیس می بازه تماشاچی ها میزنن اتوبوس رو داغون میکنن. یا همونی که خودت گفتی.البته من موضوع رو فردی تر مطرح کردم.میخواستم این قضیه رو بسط بدم به رفتار انقلابیون لیبی در مورد نیروهای وفادار قذافی و بعد برگردم به اوایل انقلاب 57 ولی خیلی طولانی میشه آخه !

  4. علیرضا می‌گه:

    به نظر من سهم داره. چون اگه زنده بمونه، دختر و پسری رو تربیت میکنه که چند سال بعد “دختر چهارده ساله” دیگری رو روی اون تخت کذایی میخوابونن.
    … میخوای راجع به یک نوع ناهنجاری صحبت کنی که کسانی که در راه نادرستی قرار میگیرند، تمایلشون برای حرکت و سرعت در این مسیر بیشتر میشه. من معتقدم انسانها در ذات هیچکدوم “بد” نیستند. این فرهنگ و ادب و آموزش جامعه کوچک (خانواده) و جامعه اصلی که درش زندگی میکنند هست که به این خمیر شکل و طرح میده. اگر فرض رو بر اعتقاد من بذاریم که انسانها ذاتاً خوب هستند، اونوقت وقتی که کج میرند درونشان انقلابی در میگیرد بین دیفالتهای تعریف شده و اعمال. از خودشون ناامید میشن. میگن من که نباید اینکارو میکردم … پس حالا که انجام دادم آدم بدی هستم، آدم بد هم کارای بد میکنه و اگر جلوی این روند توسط فرد، اطرافیان و یا جامعه گرفته نشه، میشه آدمهایی که وقتی در دادگاه حاضر میشن، هیچکدوم از اون کسانی که یه آشنایی داشته اند باورشون نمیشه که این پرونده مربوط به این آدم باشه.


    بله شاید.من راجع به اون مثالی که گفتی اطلاعات زیادی نداشتم.در مورد خوب بودن به ذات اتفاقا من هم میخواستم به عنوان یکی از فکت های ماحصل این سناریو بهش اشاره کنم که شما این کار را کردین.با این کاملا موافقم.حالا فکر کنم وقتشه یه پستی هم راجع بع نطفه حرام یا چیزی که بهش حرمزاده میگن و مثلا میگه برخی از زمان بسته شدن نطفه مشکل دارند (که البته نظر من این نیست) یه پستی بزنم.

  5. علی شهنازی می‌گه:

    درود احسان جان
    به موضوع جالبی اشاره کردی. به نظرم برای تعمیق بحث نیاز به دانش و مطالعات روانشناسی و روانشناختی داره که من ندارم ولی فکر می کنم استثنائات زیادی می شه پیدا کرد در واقع موضوع مورد اشاره شما یکی از عوامل زجر دادن می تونه باشه و عوامل نه چندان کمرنگ دیگه ای هم وجود داره.


    درود بر استاد.بله قطعا استثنائات زیادی وجود داره.ولی چون این رابطه کشف خودم بود با وجد فراوان اقدام به انتشار کردم ! حتما نیاز به مطالعات روانشناسی هستش و من فقط دیده ها و تجربیات خودم رو بازگو کردم.حالا شاید یه نفر هم بیاد بگه درست بر عکس این چیزیه که تو میگی من هم کاملا قبول میکنم و تجربیات شخصیمو استثنائات در نظر میگیرم.

  6. mj می‌گه:

    نکته جالبی رو بهش اشاره کردی، ولی بنظرم پیچیدگی های خیلی بیشتری تو مسائل اجتماعی هست که نمیشه تو این قالب گنجاندش.
    کلا به نظر من عمل آدم ها تو مسائل مختلف تو اجتماع به نحوه تربیت، خانواده، تجربیات، احساسات، انتقام، انتظار عکس العمل و … بستگی داره ….
    دلتنگ یک گپ شبانه ام …


    عرضم به حضور آقا جزیره‌ خودم که مرده این ضد حالای تحلیل لیتم برادر !
    منم دلم لاک زده واسه که چتِ شبانه ! مجرددی !!!

  7. علی می‌گه:

    مای آپ گفتی وکردی کبابم. از دیشب دارم حرص می خورم که چرا این نامردا سایت آپلود ما رو دزدیدن. انقدر عصبانیم که نگو.این سومین سایتیه که نابود شد. خیلی از عکسایی هم که آپ می کردم بک آپ نگرفتم.


    علی‌ جان من تقریبا از هیچ عکسی‌ بکاپ نگرفتم.حالا قضیه جدیه ؟
    کی‌ زده ترکونده سایت رو ؟ حالا شما که دنیا دیده ای‌ یه پیشنهاد بده ؟
    راستی‌ میگم چرا کامنت منو منتشر نکردی حاجی ؟ شاکیم ازت !

  8. مهدی می‌گه:

    سلام
    تحلیل بسیار زیبا و جالبی بود و اتفاقا از ان استفاده کردم دست مریزاد!
    شاد و سربلند باشی
    بروزم و منتظر حضور و نظر ارزشمند شما


    قورباغه را قورت دادیم مهدی جان.ممنون که سر زدی.

  9. خواننده وبلاگ شما می‌گه:

    با سلام
    اين قصه نخ نماي قديمي “مردان مريخي و زنان ونوسي” گويا حالا حالاها تاريخ مصرف داره چون يه وقتايي كه بعضي از مطالب وبلاگ شمارو ميخونم دچار چنان شعفي مي شم كه نگو و نپرس:
    بعضي ازآقايونم يه چيزايي مي فهمنا!!!


    راستش رو بخوای من این کتاب معروفرو نخوندم و به این همه تفاوت که تو عنوانش هست قائل نیستم اما به هر حال به تفاوت قائلم و اگه چیزی در زن یا مرد برتری نسبی دارد(مثل قدرت جسمانی در مرد نسبت به زن یا زیبایی ظاهری در زن نسبت به مرد) که اعتقاد دارم این برتری های نسبی با مسوولیت اضافی همراهه. من نفهمیدم شما خانم هستید یا آقا اما این جمله آخرتون اگر از طرف خودتونه منو یاد حرفهای امثال شادی صدر یا فمینیستهای به بیراهه رفته میندازه که نفهمیدن اشکال کار در جنس آدمها نیست در نوع ارتباط دو جنس با همدیگر است.

  10. rahamishavam می‌گه:

    بیشتر کیس های کودک ازاری هم همینجوری بودن…طرف خودش بچگی کیس کودک ازاری بوده


    بله در اکثر قریب به اتفاق این کیسها همینجوری بوده.معروفترینش هم که همون بیجه که کارش به قتل و جنایت هم کشید خودش قربانی بود. ممنونم از یاد آوریت.

  11. خواننده وبلاگ شما می‌گه:

    با سلام

    كامنت من يه نوع واكنش خودكار نسبت به پاسخ شما به خانم بهار بود:
    ” انتظار نداشتم یه خانومی متوجه حرفم بشه.رو سفیدمون کردی.”

    من يك زن هستم ولي به هيچ وجه فمينيست نيستم چون خوشبختانه خداوند استعداد درك اين نوع طرز تفكرو به من نداده.
    ولي از اينها گذشته همونطور كه خودتون نوشتين شايد به علت زبان ارتباطي متفاوت بين زن و مرد، حداقل تعدادي از خانمهايي كه من ميشناسم -كه البته تعدادشونم كم نيست- مثل من فكرمي كنن يعني از اينكه ببينن يه آقايي تو مسائل اجتماعي تحليل داره متعجب ميشن (منظور آقاييه كه تخصصش تو اين حوزه ها نيست)


    البته هستند تعداد وسیعی از بانوانی که دارای تحلیلهای خوب و مفید اجتماعی هستند.من به دلیل زمینه تحصیلی و شغلی ام با مقوله آمار و تئوری مدلینگ اتفاقات دنیای واقعی زیاد سر و کار داشتم.اغلب دوستانی که در اینجا لطف میکنند و می نویسند هم دوستانی در دنیای مجازی هستند و هرگز ما همدیگر رو ندیده ایم و شناخت و قضاوتمون بر مبتای همین نوشتنها و نظر دادنهاست پس گاهی ممکنه قضاوتهای اشتباه هم بکنیم. منظور من از نوشتن از اون جمله برای بهار این بود که خوشحالم که تو از اون دسته از خانمها هستید که چنین تحلیلی دارید.و البته هنوز هم معتقدم درصد پایینتری از بانوان نسبت به مسایل اجتماعی(حداقل با دیدگاهی که من بهش نگاه میکنم) دیدگاه موشکافانه ای دارند.البته این نظر من هست و البته اگر شما یا دوستان اطرافتان هم چنین نگاهی دارید و نسبت به مسایل اطراف حساسید باز هم مضاعفا مشعوفم اما هنوز اعتقاد دارم از نظر آماری این نسبت در دو جنس برابر نیست و این مسوولیت ما را برای برابر کردن این آمار بیشتر میکند. موفق باشید.
    راستی یک اسم بهتر به جای خواننده … به صمیمی شدن فضای کامنتها کمک میکنه. مرسی

  12. ماندگار می‌گه:

    من فکر میکنم آسیب به خود میتونه برای زجر دادن دیگران باشه اما نه همیشه !گاهی وقتا آدمها از سر اهمیت ندادن به خودشون و دوست نداشتن خودشون به دیگران هم اهمیتی نمیدن.یعنی وقتی طرف دست از زندگی کشیده و میخواد خودکشی کنه خب مسلمه خودشو دوست نداره که منجر به آسیب زدن شده.وقتی آسیب زدن به خودش مهم نیس پس دیگه جایی برای اهمیت دادن به دیگران واسش وجود نداره.
    حتی گاهی افراد سیگاری دور از چشم نزدیکانشون سیگار میکشن اون موقع دیگه نمیشه گفت قصد آسیب و زجر دادن به دیگران رو داره. این دیگه میشه خودکشی تدریجی که بازم برمیگرده به اینکه خودش و زندگیش براش مهم نیس!

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!