سخنرانی

در استرالیا و مشخصا سیدنی انجمن ها و گروههای فرهنگی مختلفی در حال فعالیت هستند. گروههایی که اسم و رسم بعضی شان حتی ممکن است موجب خنده شما شود. اما هر چه هست تعدادی مجموعه نسبتا خوب با تلاش دوستان ما در حال فعالیت هستند. انجمنهایی مثل : کانون فرهنگ و هنر ، کانون اکنون ، سازمان همیاری ، کتابخانه ایرانیان ، سینما آزادی و …

نوشته زیر قرار بود درباره روند تغییرات شعر درایران پس از انقلاب در یکی از برنامه های کانون فرهنگ و هنر خوانده شود که من حضور نداشتم. حالا نمی دانم خوانده شد یا نه برای عوض کردن فضا گفتم اینجا بیارمش :

این روزها حرف زدن درباره شعر ایران کار ساده ای شده. از آنجا که همه ما متخصص همه چیز هستیم مگر آنکه خلافش ثابت شود ، هر نوجوان نابلد ادبیات فارسی داعیه نیما و شاملو بودن دارد. پس زیاده نیست اگر من چند جمله ای درباره چرخ لنگان شعر مملکتم بگویم.

نود و چند سال پیش که شعر نوین فارسی پشت پاکتهای سیگار نیما پوست می انداخت کسی باور نمی کرد جهان امروز انقدر کوچک شود که جوانان ایرانی روزگاری اشعار مارگوت بیکل و لنگستن هیوز را در نامه های عاشقانه شان بچپانند.

خیلی که به عقب بر نگردیم ، شعر معاصر ایران زمین جزو معدود هنرهاییست که از انقلاب 57 جان سالم به درد برد. شاید یک دلیلش علاقه انقلاببیون به ماهیت شعر باشد یا شاید کم خطر بودن شعر برای دستگاه حاکمه به نسبت سایر هنرها شانس زنده ماندنش را بالاتر برد. اما هر چه هست شعر معاصر فارسی در دهه شصت و هفتاد شمسی به قدر یک قرن آبدیده شد. شاعران جوان و موفق یکی یکی سر برآوردند و گنجینه کم تعداد شاعران نسل قبل را به چالش کشیدند.

جوانانی که هر هفته گرد آیدا و شاملو در دهکده فردیس جمع می شدند و یا در کلاسهای دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران گوش تا گوش می نشستند تا منتظر رخصت این غولهای شعر فارسی برای ظهور بمانند.

شاید بزرگترین مشکل شعرای جوان ایران همین وسعت و پراکندگی آنان باشد. جوانانی پر شور و نظم گریز که یاغی گری شعر نو و شعر سپید ، خوب به قامت اعتراض گونه انها می آمد.

شبهای شعر و محفلهای شعری در سالهای پس از انقلاب مهمترین محل گردآمدن روشنفکران جوان ایران بوده است. گو اینکه این تنها سنگر بازمانده از گزند دشمن باید همچنان چراغش روشن می ماند. در کنار محفلهای ادبی روزهای تاریک دهه شصت و روزهای کمی روشن تر دهه هفتاد که اغلب در منزل شعرا یا موسسات کوچک و گاها فقیر فرهنگی هنری برگذار می شد ، جریانی عظیم و پر زور در حال ریشه دواندن بود. حرکتی که با حمایت حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و موسسات وابسته به حاکمیت مثل انتشارات سروش با سرمایه ای هنگفت قرار بود در کنار این جریان های نحیف اما واقعی قد علم کنند. قرار بود شعرایی مثل علی معلم دامغانی و موسوی گرمارودی بتوانند این نسل جدید تشنه را سیراب کنند. جریانی که در ابتدا سریع رشد کرد اما در ادامه با حذف فیزیکی روشنفکران در سطوح مختلف به کلی تغییر مسیر داد !

خنده دار یا گریه دار اینجاست که همان نسل سفارشی و پرورش یافته از شاعران جوان به تدریج راه خود را پیدا کردند و تبدیل به ضد سیستم پرورش دهنده خود شدند. انگار هنر و ادبیات سرکش تر از ان است که بشود آن را به راهی که حکام در قدرت می خواهند برد. همان نسل در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد نشریه ها و محافل ادبی جدید بنیان گذاشتند و نسلی که قرار بود در کنار قدرت سیاسی حاکم و حافظ آن باشد در فضای نیمه باز سیاسی حاصل از دوم خرداد به انتقاد و حرکت در خلاف جریان روز مشغول شد. نسلی که دیگر بر خلاف نسل اوایل دهه شصت که سرخورده از جنگ و انقلاب به دامان شعر پناه آورده بود نه تنها نیما و شاملو را سخت نقد می کرد بلکه در حال نوشتن خط سوم شعر فارسی بود.

هر چند از این نسل هنوز اتفاق درخور تاملی دیده نشده ولی بارقه های امید همچنان در دل دوستاران شعر می درخشد.

دهه هشتاد اگر دهه افت محتوایی شعر فارسی باشد که به اعتقاد من هست دهه نود می شود دهه ذلت شعر !

دنیای مجازی و ابزارهای رسانه ای اش هر چند در گسترش وسعت دریای ادبیات و مشخصا شعر کوشیدند اما در عمق دادن به این دریا سخت نا موفق بودند. وضعیت امروز طوری شده که اشعار میرزا کشکول خان پشت کوهی به نام فروغ و صادق هدایت در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود و کسی هم از خودش نمی پرسد که اصلا صادق هدایت مگر شعر هم می گفت ؟

اصلا بعید نیست همین الان که به صحبتهای من گوش می کنید یک شعر سپید در وصف مغز یار از پرفسور مجید سمیعی بر صفحه موبایتان نقش ببندد که گفته میازار موری که دانه کش اش ! انگار شاعر شدن این روزها خیلی ساده تر از قدیم شده. لازم نیست ادبیات فاخر بدانی و کلمات گمشده را از جنگل کهنسال زبان بیرون بکشی. همین که دو جمله بگویی که دخترک با تصاویر شمع و گل پروانه ای در باد بگذارد سر در پیج اینستاگرام و فیبس بوکش و پسرک شصتش را بالا ببرد به نشانه لایک و غش کند برای احساس دخترک کافیست.

یک گرفتاری امروز شعر ما بی حوصلگی مخاطب است. یعنی مخاطب امروز شاعر ، که خیلی هم حوصله فکر کردن ندارد ، یا شعر شما را می خواند چون آقا یا خانم فلان آن را سروده یا شعر شما را می خواند چون سریع کارش را راه می اندازد.

این وسط خود شعر است که گم شده. کم پیش می آید شاعری خوب و ناشناخته شعری خوب بگوید و شناخته شود.فوقش شانس بیاورد شعرش با اسم سهراب و فروغ در صفحات مجازی دست به دست شود !

البته وضع آنقدرها هم بد نیست. یک جنبه کوچک شدن دنیا هم کسب تجربه های جدید است. نسل گذشته برای خواندن شعری از لورکا ناچار بود شاملویی داشته باشد که برایش لورکا را باز سرایی کند. نسل امروز می تواند شعرها را به زبان شاعر بخواند. چه لذتی بالاتر از شنیدن لالایی های ناظم حکمت به زبان ترکی با شعر و موسیقی.

در دوره ای که ترکیه مولانا را به یغما برده و در مراسم باشکوهی که هر سال با جلب هزاران توریست برای بزرگداشتش برگزار می کند زبان شعری مولانا را “ترکی قدیم” می نامد ، نقش شاعران فارسی زبان نقش دشواریست.

نظامی گنجوی که هنوز اشعار عاشقانه اش الهام بخش گروههای موسیقی دنیاست در سرزمینی خفته که هر روز از زبان فارسی بیشتر فاصله می گیرد. نظامی گنجوی که یک بیت به زبان آذری یا ترکی جدید ندارد دیگر از نگاه دیگران مال ایران نیست !

 

چنین شرایطی در چنین زمانه ای شاعران سخت کوش می خواهد و بی ادعا. تلاش ما در این گوشه از دنیا که فرزندان خودمان به زور فارسی حرف می زنند تاثیرش برای نسل جوان داخل و خارج از ایران نمود صد چندان دارد. از آنجا که در فرهنگ ما هر آنچه از خارج از مرزهای جغرافیایی مان برسد عزیز است ، شناختن آنچه در امروز بر سر شعر و ادبیات ما می رود اهمیت بسیار دارد. امیدوارم برگزاری نشستهایی این چنین در راستای شکوفایی این اهمیت پنهان موفقیت آمیز باشد.

 

 

 

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

2 دیدگاه برای “سخنرانی”

  1. حسین گفت:

    احسان عزیز همچنان با قدرت بنویس ، روزای اول میگفتی مهم نیست کسی بخونه یا نه مهم اینه که برای دل خودم مینویسم ، ممنون از آپدیتت

  2. کامران گفت:

    منم هستم…….میخونم…بنویس

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!