هر روز برای فردا

چند روزیه چیزی ننوشتم.از دستم ناراحت نباشین.حرف برای گفتن
زیاد داشتم اما همش نا امیدی بود و احساسات بد و نمیخواستم با اومدن به اینجا
انرژی منفی بهتون بدم. هر چند اصولا اعتقاد دارم بلاگ پنجره ای از درون افراده که
به یه محیط عمومی باز شده و مناظر داخل ممکنه خوب یا بد باشه و چون من بیشتر آدم
بدبین(یا شاید واقع بین !) و سخت گیری هستم بیشتر حرفهام نا امید کننده است ، با
این وجود دوستان خیلی لطف دارن که وقت میذارن و میخونن و نظر میدن.

روزهای من به سختی میگذره و حاوی تجربه های تلخ و
سختیه.دیگه باور کردن هر چیز دور از ذهن برام ممکنه. نمیدونم اتفاقاتی که این
روزها داره تو دنیا و اطراف من میفته باعث شده اینجوری فکر کنم یا این خاصیت بزرگ
شدنه و برای همه پیش میاد ؟ چیزهایی که هیچوقت بهش فکر نمیکنیم و فقط تو فیلم
میبینیمشون ! از سقوط دیکتاتورهای منطقه بگیر تا اخبار ترور و دروغهایی با مصارف
داخلی کشور و سناریوهای کپی برداری شده در سوریه و تقلیدهای چندش آور  داداش کوچیکه از داش بزرگه ! و این طرف آوار
فکرهای بد و آینده مبهم برای خودم و شرایط سخت و دردآور خانه. چند روز پیش که فیلم
جدایی نادر از سیمین رو برای اولین بار میدیدم همون سکانس اول که سیمین داشت میرفت
و باباهه دستشو گرفته بود و ول نمیکرد زدم زیر گریه و هر کار میکردم گریه ام بند
نمی اومد. تمام مدت خودم رو سیمین میدیدم و هر کار میکردم نمیتونستم حقو بهش بدم.
ما روحیمون شرقیه دیگه ! چی کار کنیم ! دماغ که نیست  بشه عمل کرد درست بشه !

خلاصه اینکه به همه چیز و همه کس بی اعتماد شدم و بیشتر از
همه به خودم.

بدترین حالت زندگی وقتیه که همه عمر برای فرار از امروز
آرزوی فردا رو بکنی و یه روز برسه که ببینی دیگه فردایی نیست و لحظه های خوش تو
هنوز شروع نشده باشه ! اینه زندگی ما در یک جهان سوم !

 

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

13 دیدگاه برای “هر روز برای فردا”

  1. بهار گفت:

    واقعا جالبه چون منم دقیقا چند روز پیش این فیلمو دیدم و وقتی این صحنه رو دیدم دیگه تا آخر فیلم هیچی نفهمیدم و گریه کردم. دوست داشتم اصغرفرهادی رو به خاطر این که این صحنه رو به من نشون داده خفه کنم… ولی چه می شه کرد که واقعیته!
    نگران نباش… الان تو سخت ترین لحظه های زندگی هستی.. باید تا روزی که می رسی اونطرف صبور باشی چون فکر کنم هر روز سخت تر از روز قبل بشه… این به خاطر تغییر بزرگیه که قراره تو زندگیت بدی… ولی از لحظه رسیدن همه چی هر روز بهتر می شه. این یه سهمی درجه دوه. تو هم الان داری به مینیمم می رسی..


    بهار جان کاش اینطور بود که تو میگی. من به شخصه با اون طرف رفتن مشکلی ندارم. اصلا من کلا سالهاست که اونطرفم !(کلاس کار رو داشتی ؟) با ترک کردن پدر و مادرم و خانواده ام هم اینجا مشکلی ندارم.اصولا سالهاست این کارو کردم ! مشکل من دقیقا مشکل نادره.مشکل وجود یه آدمی از خانواده که اینجا بهت احتیاج مادی(کمک جسمی منظورمه) و تا حدی معنوی داره ولی عقلت بهت حکم میکنه که بهش فکر نکنی و بری ! اینکه 2 روز هم که نیستم حواسم به خونه پدر خانم ایناست و دایم نگرانم که الان چی شده ؟ چی نشده ؟! خلاصه اینکه نمیدونم اینهمه دور شدن چی به سرمون بیاره. شرایط سختیه. واسه همین هر روز سفرمون رو عقب میندازیم و واقعا هم نمیدونیم چی بشه !
    راستی اصغر فرهادی رو چند هفته پیش تو فرودگاه امام دیدم. هی خواستم برم سلام عیلک کنم روم نشد ! هیچکی هم تحویلش نمیگرفت اصولا ! حالا اگه رضا عنایتی بود مردم از سرو کول هم بالا میرفتن واسه دیدنش ! یادم باشه این دفعه که دیدمش از طرفت یه فحشی بهش بدم !

  2. الهام گفت:

    این حال و هوا فقط مخصوص شما نیست. الان خیلی از ماها درگیرش هستیم


    ایشالا درست میشه الهام جان.یه کار نکن ما با این روحیمون بیایم شما رو هم دلداری بدیم ! البته من به دلایلی که بیشتر از این نمیخوام بهش بپردازم و در چند پست قبل تر گفتم یه مقدار افسرده ترم. سفر خوش گذشت ؟

  3. شبنم گفت:

    فلک به مردم نادان دهد زمام مراد، تو اهل دانش وفضلی، همین گناهت بس


    ای بابا ! چوبکاری میکنی ما رو ! یعنی من اهل اینام که گفتی !؟

  4. شبنم گفت:

    صد البته…اصلا شک نکن
    روزهای سخت می گذره ولی به نظرم خوبه که بین عقل واحساس یکی رو انتخاب نمی کنی وهنوز دور شدن از آدمهایی که دوستشون داری وبرات مهم هستند سخته البته منظورم این نیست که همه ی عمرت رو به پاشون بشینی ولی همین جدال با خودت باعث می شه مطلق حسی یا مطلق عقلی تصمیم نگیری وافراط وتفریط نداشته باشی.
    امیدوارم هر روز روزگارت بهتر از قبل باشه


    ممنونم از لطفت ولی قبلا فکر میکردم منطقی تر از اینی باشم که الان هستم اما پای عمل که میرسه ههمون یه رگه شرقی داریم دیگه. این پست رو بخونی خالی از لطف نیست.
    http://alanegi.blogfa.com/post-46.aspx

  5. بهار گفت:

    نمی شه تنها بری بعد خانمت بیاد؟ فکر کنم مشکلی نباشه که نه؟ اگه بری حداقل چقدر باید بمونی؟


    چرا میشه.حالا چه فرقی میکنه من خودم دلم اینجاست. اگه یه چیزی بشه چی اونوقت نرفته باید برگردم و نبودنم پیشش اون موقع خیلی بده.

  6. آرجان گفت:

    اي افسرده، اي درگير سلام،سلامي به بلنداي آسمان!
    من احساس مي كنم كه همينس كه هست! يعني داداش من، آخه چي كار كنيم ما.كاريش نميشه كرد.جبر جغرافياست ديگه.چي بگم آخه من خودم اعصاب درست حسابي ندارم.ادامه بدي ميزنم به سيم آخر و 10 20 تا پست غم انگيز ناك مي ذارما.


    بعدش هم طی یک اقدام انقلابی میزنی همه رو دیلیت میکنی تا همگان در خماری هلاک شن ! اینجور آدمی هستی تو. من میشناسمت ! ولی خدایی از صبح بهترم. یه موضوع بدین بنویسم ! میخواین صندلی داغ بذاریم همه تو بلاگامون. هر کس هر سوالی خواست بپرسه و جواب بدیم ؟!

  7. آرجان گفت:

    خدایی حال گیری کنم.نه حال گیری کنم؟!آقا اصلا سئوال من اینه. آیا مهاجران همانند سیمین ترسو هستند؟آقا وایستید مملکت رو درست کنید.به محیط شکل بدید!چرا وای نمیستید؟


    نه آقا نکن ! برادر من نکن !
    حالا مگه سیمین ترسو بود ؟ ببین الان داری غیر مستقیم به من فحش میدی ها ! من با توجه به درصد پایینی از تعصب و حب وطن که برخوردارم اصلا محیط و کشور و حتی دوستان و خانواده و خیلی چیزای دیگه که دارم پشت سر میذارم برام خیلی عذاب آور نیست اما اینکه احساس کنم با رفتنم از کمک به همه اونها که گفتم پشت سر میذارمشون محروم میشم برام دردآوره.

  8. احسان جان
    این که آخر دپ بود. سعی کن تا هستی از لحظات لذت ببری.
    نگران آینده نباش قوی تر از این حرفایی پسر
    از هند و آسیایی میانه و ایران خاطره بنویس هم به خودت حال می دی هم به خواننده


    دیگه شرمنده مهندس جان.حال ما قبلنا مثل هوای بهار بود هی ابری میشد هی آفتابی چند وقتیه شده مثل پاییز لندن همش ابر و بارونه ! خلاصه چشم از چیزای خوب مینویسم در اسرع وقت ! خدا قسمت کنه یه چین ما رو ببری !

  9. علیرضا گفت:

    اگه حس و حالت الان دوست داره ابری باشه، بذار باشه … خیلی گیر نده بهش. دوست داری یکی به خودت هی گیر بده بیاد تو وبلاگش آبروریزی در بیاره؟
    ولی از شوخی گذشته همه ما که یکجورایی “فن” (دوست دار ، فکر بد نکنی) بلاگت هستیم، تو ماجرایه پدرخانوم و ساک و چمدون بستن، حداقل “انرژی مثبته” رو میفرستیم. پس حالا که ما دوستت داریم، دلشاد باش هموطن.
    یه چیزی هم میگم نگی دخالت کردی و به منشور حقوق مللم تجاوز کزدی و این حرفا ها؟
    تو شرایطی که توش هستی یکم فیتیله سیاست رو بکش پائین ضرر نمیکنی. به کشور جدید فکر کن که توش فقط و فقط کاره و استراحت. سیاست مال پارلمانیاس.
    آرزوی روزهای آفتابی.


    ممنونم دوست من از انرژی مثبت تو و همه دوستایی که خصوصی و عمومی کامنت میدن.داشتن شما باعث من افتخار بزرگیه. ایشالا یه روزی تو اوز جبران کنیم. نه دخالت در حرفهایی که میخونین اینجا حق مسلم شماست. فیتیله سیاست برای من خیلی وقته پایینه دوست عزیزم.از وقتی که عموهام یکی یکی میرفتن و بر نمیگشتن.از دهه شصت.20 سالی هست که سعی در تغییر چیزی ندارم.قبل از اون هم که اصلا قدرت یا توان فکری برای آن نداشتم.فقط شاهد سوختن نسل خودم بودم ! ای بابا هر چی میام درستش کنم این حس باز میره به صحرای کربلا. اصلا پست بعدی که امروز فردا میزم مفرح و دلشاد کننده خواهد بود ! یه موضوع بده به من !

  10. علیرضا گفت:

    1- پیروزی 6 تا یی ایران مقابل بحرین.
    2- جدایی نادر از سیمین با حمایت “سونی” در اسکار.
    3- پیروزی های تیم ملی فوتبال بانوان ایران، علی رغم همه ستمی که در حقشون میشه. (نایب قهرمان شدند)
    4- پنج تا از سابربهای خوب سیدنی رو بگو بگو ببینم نمره ات چنده؟


    بابا یه موضوع چالشی بگو ! اینا که همه جا هست ! سابربها رو هم میخوام بگم ولی میترسم اطلاعاتم دقیق نباشه ضایع بشه ! ولی تو برنامه دارم سابربها رو چون تحقیق زیاد کردم راجع بهش.یه ماه کار من شده بود گوگل مپ گردی روی سیدنی !
    میخوای یه حرف سینمایی درباره حرفهای اخیر سلحشور و حضور آنجلینا جولی و کلا خود آنجلینا جولی بزنیم ! الان دارم فکر میکنم راجع بهش ! حالا سوال اینه اگه جای شوهر آنجلینا بودین میذاشتین زنتون تو گناهان اصلی در اون نقش بازی کنه یا نه ؟
    خودم دارم فکر میکنم ها ! بذار ببینیم چی میشه !

  11. علیرضا گفت:

    اگه تو آمریکا یا اروپا از پدر و مادر آمریکایی و اروپایی متولد شده بودم، شک نکن که تشویقشم میکردم، اجازه اون که دست من نیست.
    بابا من میخوام از این دپ بیای بیرون باز تو موضوع چالشی میذاری، بدتر میشی ها. از ما گفتن بود.


    یه پست راجع به سیگار بزنم به نظرت ؟ راجع به اعتیاد و شیشه و اینا ! جدی ها !

  12. بهار گفت:

    می دونم … فقط یکم غر غرو شدی.
    به هر حال خوشحال می شیم اگه بتونیم کمکی کنیم.


    لطف داری همکار.تی بلا می سر !

  13. rahamishavam گفت:

    سرم خیلی شلوغ بود.سرنزدن رو به حساب بی معرفتیم نزاری به وقت!امیدوارم الان که یه مدت از پستت گذشته حالت بهتر باشه دوست من:)


    نه رها جان.ما طلبی از کسی نداریم آبجی ! همین که هر وقت وقت داری سر میزنی نهایت لطفته و مایه مباهات. میدونم سرت شلوغه و دانشگاه و این حرفها.امیدوارم مسافرت خوب بوده باشه.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!