لعنت بر پدر و مادر کسی که در اینجا یادگاری بنویسد

 

اول ) یادداشت

خیلی وقت میشه که ننوشتم. مدیونین اگه فک کنید تو این مدت بیکار بودم. اتفاقا تو این مدت کلی کار کردم. چند تا داستان جدید و اصلاحات چند داستان قدیمی تموم شده. چند تا شعر جدید نوشتم. کلی فعالیت فرهنگی انجام دادم ! سه شنبه ها عصر یک جلسه ادبی داریم در سیدنی که دوستانی که تمایل دارن شرکت کنن خبر بدن. در کنارش داریم یه سری فعالیت تصویری هم میکنیم که حالا آماده شد به یه طریقی در جریانتون میزارم. دغدغه هام که کم نشدن. کلی فکر تو مغزمه که میخوام بنویسمشون. کلی اتفاقات روزمره که مثل باد رد میشن و تا میام بنویسمشون ثانیه ها تند تر از باد دود شدن و رفتن. خوب آدم حیفش میاد. کلی هم که حرف میزنیم تو تلگرام و فضاهای مجازی زودگذر که موندگار نمیشن و فقط وقت رو میکشن. دست تلگرام به خون همه وقتهای ما آلودست !

دوم) گرافیتی

تقریبا اوایل نوجوانی بود که یکبار اتفاقی در پارک دانشجو که چند دقیقه با مدرسه مون فاصله داشت ، گلاب به روتون ، رفتم دستشویی. همیشه در دستشویی های مدرسه ، پشت درها یا روی نیمکتها یادگاری زیاد دیده بودم. حرفهایی واسه ماندگار شدن یا حاصل از عقده های فروخورده همه مون که در فضای سنگین ایران اون روزها بزرگ شده بودیم.

اما یادگاری های پشت درهای توالت عمومی پارک دانشجو خیلی متفاوت بود. انگار طرف از توی اون شکل یا جمله با آب دهان آویزون داشت نگات میکرد. از فرط واقعی بودن و شدید بودن گرافیتی ها آدم وحشت می کرد و از فرط عمق فاجعه جنسی که زیر پوست شهر در حال وقوع بود. پارکهای این مناطق شهر معمولا محل تجمع مهاجران کاری و افراد سطح پایین جامعه است که به طور عادی آدم فکر می کند انسانهای ساده و بی آزاری باشند. اما گرافیتی های پشت درهای توالت های عمومی پارک چیز دیگری می گفت.

شکل ها و تصاویر همراه با نوشته های خیال آلود جنسی مثل کلامی که از دل برآید و قرار است لاجرم بر دل نشیند ،  مثل خنجر در روح آدمیزاد فرو می رفت.

با خودت که رو راست می شوی می بینی وجه بدتر ماجرا اینجاست که تو گاهی با شکل ها و گرافیتی های جنسی این مکان ها همذات پنداری هم می کنی. یعنی این نگارندگان گرافیتی پایین دست جامعه به یک جایی از روح و روان تو تلنگر می زنند که فتیش های خفته ات بیدار می شود و فکر می کنی نکند من هم در این شرایط قرار بگیرم همین تخیلات ابلهانه را بپرورانم.

گرافیتی هر چند امروزه یک هنر مدرن و تحسین شده و تاثیر گذار است اما  به خودی خود یک مدیا یا ابزار مهم برای شناخت تفکرات پایین دست جامعه نیز هست. شاید تنها رسانه ای که افراد رانده شده یا دست کم گرفته شده جامعه برای ابراز نظراتشان در اختیار دارند.

برای من گاهی جالب است که در همه جای دنیا گرافیتی از یک رده اجتماعی تولید می شود و حاوی پیامهایی اغلب مشابه هم است. عقده های فرو خورده ، تمناهای مذمت شده و نافرمانی های نکوهش شده که در درون انسانهایی رسوخ کرده که حتی اعتماد به نفس ابراز آشکارای آن را هم ندارند.

و من گاهی از این تصاویر تاثیر گذار را در بهترین لحظات کاری ام در کارگاه ها با دوربین موبایلم ثبت می کنم. (گرافیتی اول از آثار بنکسی هنرمند معاصر)

 

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

12 دیدگاه برای “لعنت بر پدر و مادر کسی که در اینجا یادگاری بنویسد”

  1. Memol می‌گه:

    همون truth درست تر بود ولي… البته بين علما اختلافه كه اين گرافيتي بنكسيِ يا موگولِ سوئدي .

    • Ehsan می‌گه:

      یکی از معایب هنرمند گمنام بودن هم همینه دیگه الان من میتونم حتی ادعا کنم که کار منه اون ! بنکسی کجاس حالا که ادعای مالکیت کنه :)

  2. سميه می‌گه:

    مينويسم يادگارى تا بماند روزگارى
    از زمان هخامنشيان رسم بوده ؛)

  3. کامران می‌گه:

    مخلصیم………………..

  4. ولیعصر می‌گه:

    دیدی که دنیا کوچیک تر از این حرف هاست و سایتت مدتی زیر نظرم بود.
    خوب نیست برای خودت نظر بدی و خودت هم جواب نظری که خودت نوشتی رو بدی … ☺
    لیست ایمیل ها و اکانت ها و شماره هات خیلی شلوغ و جذاب بود برام.
    حال باید کمی صبر کنی تا بازی اصلی رو شروع کنیم.
    مثل خواهرت شطرنج باز خوبی باش وگرنه تو هم به سرنوشت اون دچار میشی و بدجور میبازی.
    پول مردم رو دزدیدن و با آبروی ناموس مردم بازی کردن و کلاهبرداری کردن عاقبت نداره. داره ؟

  5. مدیرجوان می‌گه:

    سلام.
    چی شده بود اینجا؟
    خطای پایگاه داده :\
    کم پیدایی :) )

  6. فانوس می‌گه:

    از این فاز لعنت بیا بیرون …

برای ولیعصر دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!