یک گاز سیب

پسرخاله ام آدم پر شوری بود.یعنی هنوزم هست. قبل از ماجراهای سال 88 یکبار که به دیدن یک آدم ممنوعه رفته بود با جمعی از دوستانش که یکیشون ن.ستوده وکیل سابق و زندانی با اعمال شاقه فعلی بود و بقیه هم همه امروز دز خارج از کشور هستند دستگیر شد.وقتی دستگیر شد ، خاله و دختر خاله و سایر وابستگان منزل ما مهمون بودند.  همه میدونستیم که اون کجا رفته.خالم نگران بود و میگفت آخر این پسره رو میگیرن و ما میخندیدیم که نه بابا ! یه دفعه یک زنگ مشکوک به گوشی دختر خاله ام شد و ما فهمیدیم که بعله ! پسر خاله را بردند. بعد از آن روز کار ما شده بود کشیک دادن دم پاسگاه میدان نیلوفر و رفت و آمد بین اویِین و دادگاه انقلاب. خوب ما با این پسر خاله بزرگ شده بودیم و دلمان برایش خیلی می تپید.شاید مثل یک برادر. دوست داشتیم تمام دنیا صدایش را بشنود و خبر دستگیریش دنیا را پر کند. از طرفی هنوز این مسایل فتنه اخیر به وقوع نپیوسته بود که دنیا توجه اش به ایران بچرخد و دستگیری آدمها امری علی حده تلقی شود.پسرخاله ام یک برنامه نویس حرفه ای بود.در 16 سالگی دوبار جایزه کشوری خوارزمی را برد.مفاهیم شی گرایایی رو زمانی که هنوز ویژوال بیسیکی یا ویژوال سی وجود نداشت در قالب برنامه نویسی در پاسکال محقق کرده بود و ابزارهایی برای ایجاد یک واسط گرافیکی کاربر(جی یو آی) درست کرده بود. از این حرفها که بگذریم آدم هنرمند و خوشفکری بود. نقاشی میکرد و ساز میزد. به هر حال  سهم پسرخاله من با آن همه خاطره و آن همه کار نا ممکن که در کودکی با هم انجام  دادیم یک خبر چند ثانیه ای در صدای شیطان بزرگ (وی او آ) و چند سایت خبری آن وری بود. و ما دلمرده و افسرده بودیم از اینکه موضوعی به این مهمی برای ما برای دنیا اصلا مهم نبود. اینکه خانم مجری اخبار بعد از خواندن اسم پسرخاله من و پایان خبر با لبخند خبر کشف دو قلاده ببر نایاب سیبری را میخواند عصبانی ام میکرد و می خواستم فریاد بکشم سرش که حداقل اون نیشت رو ببند ! مگه نمیبینی ما انقدر ناراحتیم.

                      

(استیو جابز در سال 1984)

دیروز خبر مرگ استیو جابز دنیا را بهت زده کرد. مردی که با مردنش باعث شد برای زنده بودنم شرمسار باشم و برای لحظه هایی که فقط برای گذراندن زمان میکشم. خبر کوتاه بود. استیو جابز موسس و مدیرعامل شرکت اپل مکینتاش بزرگترین تولید کننده ابزارهای گجتی مرد. و بعد دوباره خبر قلاده هایی از ببر و شیر دریایی و امشب من ماندم و یک بهت و یک دنیای بدون استیو جابز و یک سیب گاز زده که بهش خیره مانده ام !

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

12 دیدگاه برای “یک گاز سیب”

  1. مهدی گفت:

    برای ازادی پسر خاله ات دعا میکنیم مرگ جابز هم شوک اور بود معلومه تو جهانی فکر میکنی که این حادثه را اطلاع رسانی میکنی مرسی!
    شاد و سربلند باشی
    بروزم و منتظر حضور و نظر ارزشمند شما


    ممنونم.البته پسرخاله چند هفته بعد با وکالت همان خانم ن.س آزاد شد و از اتهامات وارده تبرئه شد.البته شانس آورد و اگه اون اتفاق بعد از انتخابات افتاده بود تا الان حکم اعدامش هم اجرا شده بود. سر میزنم بهت.

  2. شبنم گفت:

    این خبر من رو هم واقعااااا متاثر کرد.
    زندگی نامه اش را خونده بودم ومتن سخنرانی اش رو دردانشگاه هاوارد دو سه سال پیش پرینت گرفته بودم وزده به دیوار اتاقم.
    برام یه جورایی الگو بود نمونه یک آدم پر ازخلاقیت وپر از امیدواری
    روحش شاد . آدم خیلی وقتها خیلی چیزها رو میدونه . مثلا می دونه که باید امیدوار زندگی کنه می دونه که نباید شکست ها از پادرش بیارند همه ی اینها رو میدونه اما باز مغلوب اونها می شه اما جالبه که بگم متن سخنرانی این آدم با اینکه اون “موعظ”هم نبود توی یک موقعیت خاص چنان تاثیری روی من گذاشت که هیچکس دیگه نمی تونست بگذاره !!
    همیشه برام مهم بود ببینم اینبار با چه کاری دنیا رو شگفت زده می کنه ومتاسفانه اینبار با مرگش شگفت زده شدم .
    چقدر خوبه آدم وقتی بمیره که بدهکار این دنیا نباشه بدهکار خودش وتوانایی هاش نباشه


    جمله آخرت خیلی قشنگ بود. همه ما بالاخره میمیریم.یه روزی ! خدا نکنه و دور از جون و این حرفهام همش قصه ست. ولی چقدر خوبه که آدم وقت مرگ بدهکار دنیا نباشه. من آرزوم همینه دوست عزیز. ممنونم.

  3. lithium گفت:

    استیو چرا مردی؟


    منو با خودت ببر !

  4. علیرضا گفت:

    “استیو جابز” میتونه یک انسان موفق باشه که بنویسیم 1955-2011 و تسلیت و پیام و سخنرانی و بعد معمولاً سکوت و سکوت و سکوت. و میتونه یک “ایده” باشه برای اینکه جوری زندگی کنیم که بدهکار “خودمون” نباشیم.


    آره منم که نوشتم بیشتر نظرم همون ایده بود.اینکه بدونیم همیشه میشه بهتر از اونی باشیم که هستیم. آدمهای مثل استیو جابز زیاد رو این کره خاکی اومدن و رفتن. همه میمیریم.مهم اینه که اون تفکر خلاق نمیره.شاید بشه به جابز هر جوری نگاه کرد. چپ ها بگن آب به آسیاب امپریالیسم ریخته و چرخ زندگی مصرفی رو به چرخش در آورده یا مثل اوباما در کار توماس ادیسون بانی خدمت به بشریت تلقیش کنیم. ولی مهمتر از همه اینا اینه که خودمون به این فکر کنیم که میتونیم بهتر باشیم.خلاقتر باشیم. این تفکر که همه چیزهای مهم کشف و اختراع شده و من نباید وقتمو تلف کنم با بودن آدمهایی مثل استیو جابزه که از بین میره ! (تکبیر !!!)

  5. بهار گفت:

    همکار شما بی زحمت مگه ویزا برکف نیستین؟! این دم آخری چرا داری خشن می شی…؟! بابا جمع کن برو میان می برنت یه جای دیگه ها! حالا از ما گفتن!


    همکار ! از شما بعیده ! پسرخاله گردن شیکسته رو گرفتن بردن به من چه ! بعدش هم ما اگه میتونستیم بریم همون 15 سپ می رفتیم آبجی.الانم واسه ژان بیلیط رزرو کردیم ولی هنو معلوم نیس شرایط چی چی بشد !

  6. آرجان گفت:

    استيو آخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااا منو تنها گذاشتي!!!!!!!!؟! در راستاي پستي كه دامون گذاشته.گفتم يكم جو گير شم.
    جدا از شوخي انصافا از بعضي از آدم ها ميشه خيلي چيزها آموخت.بعضي وقتها جسارت و شجاعت.بعضي وقت ها خلاقيت و نو آوري!اما اونچه كه حاصل كار استيو جابز بود به نظر من فراتر از يك بيزينس موفقيت آميز بود.دستاورهاش تاثيراتي داشت كه در همه جاي دنيا ديده ميشه و اين ارزشمنده.


    اتفاقا میگن استیو در آخرین لحظات مرگش کلمه آرجان از زبونش نمی افتاده ! حالا رابطتون چی چی بودس خدا میدونه !
    به نظر من آدمی که یه استایل رو در تولید به وجود می آره ارزشمنده. بعنی تمام پرسنل ایران خودرو با اون همه آدم و دکتر و مهندس و پول و ابزار مثلا هنوز نتونستن واسه تولید یه ماشین به یه استایل برسن. ولی این بابا تو گاراژ خونش به همراه وزنیاک به یه استایل رسیده (توجه کن که تو زیرزمین خونه نبوده بعدا حرف در بیارین بگین دنبال انرژی هسته ای بوده حتما !)

  7. علی گفت:

    حداقل یه خبر در مورد پسر خاله اعلام کردن.خیلیا که گم و گور می شن وکسی نمی دونه چی شد. البته همین چیزا باعث می شه که مغزها بپرن دیگه.
    استیو هم این اواخر برام مهم شده بود چون تازه آیفون خریده بودم وتازه فهمیدم زندگی به دو بخش تقسیم می شود.زندگی قبل از آیفون وزندگی پس از آیفون.


    البته حق با شماست ولی قبل از انتخابات اینجوری که الان هست یا مثل اوایل انقلاب نبود که آدمها یوهویی غیب شن.
    فکر کنم دنیای اپل هم به دو قسمت تقسیم شه. قبل از مرگ استیو و بعد از اون.
    امید وارم زندگی بعد از آیفون بهتر باشه ! هست ؟

  8. آرجان گفت:

    آمدیم نبودید…


    هر روز ما میایم شما نیستید. یه روز هم خوب ما نبودیم ! دلیل نمیشه ! ولی امروز میوه شیرینی میخریم.شب تشریف بیارین در خدمت باشیم !

  9. آرجان گفت:

    صفاي شما…حتما مي رسيدم خدمتتون


    لطف عالی مستدام !

  10. جاناتان گفت:

    وای انگار صد ساله نیومدم وبت رو بخونم. تو هم که پرکار! اینطور میشه که حالا باید توی تقویم روزانه یه ساعتی رو در نظر بگیرم که بیام وب تو رو بخونم! ببین چه به روز مردم میاری


    دکی تو به درس و مقشت برس. به جدم راضی نیستم.ولی حالا که اصرار میکنی خدا وکیلی مدیون پنش تنی اگه یه وقت بد رو به خوندن من اختصاص بدی.یک ساعت باید از زمانهای خوب باشه ها. یعنی خدایی تبلت رو ور نداری ببری تو مستراح که ناراحت میشم به مولا.

  11. ماندگار گفت:

    به قول شما جمله آخر شبنم قشنگه (یعنی نظرم همینه) ولی بیشتر ازین چیزی نمینویسم چون میشه شعار…

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!