خدای خویشتن در ترافیک همت (3)-بخش پایانی

                                                  

(قبل از خوندن این متن باید بگم افرادی که در زیر از آنها نام برده میشه اغلب(به جز آقای میرزایی) همگی در زندان به سر میبرند و تنها جرمشان اعلام نظراتشان است و حرفهای من که گاهی جنبه طنز یا شاید تمسخر پیدا میکند به هیچ وجه قصد توهین به آنها یا هر انسانی که پیرو آنهاست را ندارد و من شخصا به آزادی آرا و اندیشه هر جز از جامعه انسانی اعتقاد دارم و به همان میزان هم معتقد به آزادی خودم در گفتن حرفهایم حتی به صورت کمیک در مورد هر انسانی هستم. سو تفاهم نشه.)

من همیشه آدم فضولی بودم. یعنی این از بچگی در ذاتم بود.ولی
چون کسی تحویلمون نمیگرفت تا این استعداد در مسیر درستش هدایت بشه الان به این
صورت در اومدم که مثلا یه موبایل بی صاحاب یه جا افتاده باشه باید وردارم و اس ام
اساشو چک کنم.یا مثلا یه کتاب ببینم یه جا گذاشتن باید ور دارم یه دو ورقی هم شده
ازش بخونم. یا مثلا یه ای میل که برام میاد اگه احساس کنم بهم ربطی نداره یه
جوابیه واسه فرستنده بفرستم که ضمن تشکر از حسن انتخاب شما ولی بابا اشتباه گرفتی
منو با یکی دیگه ! حالا فرض کنید در اون دوران ابتدایی اینترنت من چقدر ای میلهای
تبلیغاتی جواب دادم ! فرض کن یارو واسه تبلیغ قرص اسمشو نیار بهم ای میل میداد من
بعد از کلی معذرت خواهی در جوابش میگفتم که نه ممنون نمیخوام ! مدیون پنش تنین (پنج تن) اگه
بخندین به این کارم ! بابا من اون موقع در اون فقر ایمکانات از کجا میدونستم اینها
ماشینیه ! خوب فکر میکردم یارو یه زحمتی کشیده و ما رو پیدا کرده ! نامردیه اگه به
مسیر درست هدایتش نکنم ! یه روز دیدم یه ای میلی برام اومده که چه نشسته اید که
جناب استاد پرفسور دکتر ابراهیم میررزایی دامه برکاته اعلام کرده اند که فلان و
بیسار ! من اولش یه نیگا به آینه کردم بعد یه نیگا دوباره به متن ای میله کردم بعد
یه نیگا تو دوربین روبرو کردم به خودم گفتم چی میگه ؟ متن که انگار از کتاب عهد
عتیق مرحوم یوحنا بریده شده بود حاوی یه سری کلمات قلمبه سلمبه و بی ربط بود و یه
چیزایی تو مایه های اعلام استقلال یا قیام و شورش سراسری توش بود که من نفهمیدم
منظورش چیه و عکس آقای پرفسور رو هم داخل ابرها به عنوان آرم زده بود گوشش و اسمشو
گذاشته بود علم نمیدونم چی چی و عدالت. یعنی من با خوندن چنین متنی تا چند دقیقه
گوشام سرخ بود و بعدش با ترس درصدد پاسخگویی بهش بر آمدم ! در جوابش نوشتم عزیز دل
با اینکه ما چاکرتیم اما ما اونی که فکر میکنی نیستیم و اشتباهی گرفتی داداش !
حالا تو نگو سیستم اینه که اگه کسی جواب بده به قول معروف سابسکرایب میشه و دیگه
هی براش از اینا میاد ! و این بود اولین آشنایی من با گروه های شبه مذهبی با
رویکرد عرفانی مدرن !

عکس آقای میرزایی اولی در جوانی و در ایام همنشینی با مرحوم بروسلی و دومی بعد از بعثت


                                    


                                     

یه روز داشتم تو کارگاه راه میرفتم که دیدم روی میز آقای
مسئول اچ اس ای(همون آقای ایمنی سابق) یه کتابه که به طور شدیدی اصرار داره که
قاچاقی چاپ شده. نویسنده کسی نیست جز آقای ایلیا رهبر گروه مذهبی آل نمیدونم چی
چی. من در عین حال که کلا حالم از همه انواع آل گرفته بود اما نشستم و این حرفهای
آقای آل رو خوندم و تحریک شدم برم چند تا از ویدئوهاش رو هم در یوتیوب ببینم و
دیدم با اینکه جوون خوش بر و روییه اما حرفهاش (مخصوصا اون اوایل بعثتش) بیشتر به
درد جلسات سینه زنی میخوره و احتمالا آقا یه چیزی از شریعتی شنیده و سعی داره با
روش دکتر دوباره انقلاب اسلامی کنه ! یکی نیست بگه  بابا جان باباهای ما یه بار کردن  ! یعنی انقلاب کردن. این شده نتیجش.حالا چه
کاریه دوباره کاری کنیم. از اون به بعد کار ما شده بود آشنایی با عرفانهای نوظهور
و دیدن عکس العملهای پیروان این جماعت تا وقتی که با یه آدم عجیبی آشنا شدم ! اون
مسئول امور اداری یک کارگاه جدید بود که رفته بودم. یه پسر هم سن و سال خودم که
اسمش آرش بود. شدیدا آدم بچه مثبتی به نظر می رسید و سعی میکرد در انجام قدمهای
خیر پیش قدم باشه اما به طرز شدید و عجیبی غیر عادی به نظر میرسید ! زنگ موبایلش
ناقوس کلیسا بود و همیشه یه کتاب کوچیک که من اولا فکر میکردم قرآنه و بعدها
فهمیدم انجیله  تو دستشه و در حال خوندنش
بود. من که زاغ یارو رو چوب زده بودم ولی اون فکر میکرد که کسی بویی نبرده. معرفی
میکنم : ایشون یکی از کشیش های معروف و مقبول (البته در بین پیروانشون) نوکیش
بودند که یکیشون در آستانه اعدامه این روزها و همه رسانه های دنیا از فاکس نیوز
بگیر تا شبکه الرای که زرت و پزت های قذافی رو پخش میکنه دارن راجع بهش صحبت
میکنن(اونوقت یکی نیست بیاد بگه کوه یار کجاست ! خاک بر سر این مدیای جهانی کنن).

              

(تصویر آقای ایلیا میم (این میمت منو کشته) در حال ارشاد جماعتی درمانده در راه زندگی)

یه روز که آروم نشسته بودیم یه کرمی در وجودم گفت برم به
این پسره یه گیری بدم و باهاش یه مباحثه فنی (!) راه بندازم. نگو این خودش نشسته
منتظر فرصته تا منو هدایت کنه. رفتم و بهش گفتم دیوونه. تو مرض داری آخه خودتو
انقدر انداختی تو دردسر ! به نظرت واقعا عیسی با اون رزومه مشکوکش(!)  ارزشش رو داره !؟ دیدم این خودش توپش پرتر از
منه و خواست سریع منو با یه سوال آچمز کنه و گفت : ببین احسان جان. مثلا تو مسلمون
هستی. قبول داری  ؟ (بعدش میخواست از
تناقضات و اشکالات اسلام و عرب و از این حرفها بزنه) که من گفتم : نه ! یهو گفت :
نه ؟! بعد که دید خودش آچمز شده یه خورده فکر کرد گفت : خوب این خودش یه قدم به
جلو هست ! خلاصه هر چی با من بحث کرد من با روش رییس جمهور محبوب و مردمی آچمزش
کردم و موتورشو به قول طرف گذاشتم پایین و کل ماجرا رو از بیخ و بن منکر شدم ! (البته
این پایان ماجرای من با کشیش آرش نبود و یه ماجراهای بامزه دیگه هم اتفاق افتاد که
از حوصله این بحث خارجه !)

میخواستم راجع به عرفانهای نوظهور (که به اعتقادم آیین
نوکیشان پروتستان هم در اون حیطه جا میگیره) بیشتر حرف بزنم. مخصوصا راجع به مملی
طاهری و بحث حلقه و عرفان غیر ارگانیکی !  و این حرفها. بحث جن و پری هم که این روزا تو
جامعه زیاد شده و طبق قول هیات محترم دولت قراره یه جن باحال به نمایندگی از جن ها
در این هیات هم به عنوان مشاور ریاست جمهوری در امور جن ها و امور غیر ارگانیک
منصوب بشه که بقیه افراد دولت به کارهای خودشون برسن.حالا اگه کسی دوس داشت این
بحث ادامه پیدا کنه نظر بده.فکر میکنم انقدر در این زمینه حرف داشته باشم که یه
کتاب بشه ! اما از اونجا که همکار گرامی بهار خانم تهدید کردن و بقیه دوستان به کش
آمدن موضوع اعتراض داشتن در همین پست میخوام که موضوع رو ببندم و در ادامه به نظر
خودم بپردازم پس فعلا نمیخوام این بحث خاطرات دینی – اعتقادی خودم رو ادامه بدم.
هر چند دور و بر خودمون رو که نگاه کنیم پر از این حرفهاست. فال گیر. آینه
بین.سرکتاب باز کن.استخاره تلفنی.فال قهوه و همه این حرفها نمونه های ملموس این
تفکر نافرجامند که میخوان عمق زمان رو بشکافن و از یه چهارچوب برتر بر زمان و مکان
مسلط بشن. آدمهای خیلی محترم و فرهیخته ای رو هم میشه پیدا کرد که حداقل به گوشه
ای از این مسایل نیم نگاه بی تعقلی داشته باشند.بی تعقل گفتم چون داشتن نگاه همراه
با تفکر به این موضوعات نه تنها از نظر من بد نیست بلکه نشانه رشد تعامل بین افکار
آدمهاست اما اینکه یه جای دلمون یه اعتقاد بی دلیل یا از سر نا توانی به حتی درصد
کمی از این مسایل داشته باشیم نشانه عدم اعتماد به نفس کافی و ناتوانی ذهنی در
امور زندگی ست.

                              

(تصویر آقای مملی طاهری که جدیدا شبهاتی در ارتباط با همکاری ایشان با جریان انحرافی داستان ساز شده است.انگار که اجنه دربست در اختیار جریان انحرافی است یا باید باشد !)

بحث اعتماد به نفس شاید شروع خوبی برای آغاز نظر شخصی خودم
باشه.از کودکی علیرغم اینکه همه تصور میکردن من آدم با اعتماد به نفس بالایی هستم
اما درست بر عکس بود.علتش هم این بود که همه چیز رو تابع یه اراده فراتر از خودم
میدونستم ! حالا علت این موضوع یه بلایی که در هفت نسل پیش سر اجدادم اومده بود یا
برخورد نا درست در سنین نوزادی نمیدونم ! اما هر چه بود باعث میشد همیشه احساس کنم
من در اتفاقات زندگی مغلوب سرنوشت هستم و نتها کاری که ازم بر می آد التماس و
خواهش از یه نیروی بالاتر (که وقتی بزرگتر شدم در قالب خدا تبلور کرد) هست و اون
موقع ها که در یه محیط مذهبی درس میخوندم(در سنین نوجوانی) هر اتفاقی که میخواست
بیفته باید یه کار خوب  نذر میکردم و به
چندین و چند امام و خدا و این حرفها آویزون میشدم که اتفاق بیفته (که اتفاقا همیشه
هم اتفاق می افتاد و من موردی رو به یاد ندارم که توسل کرده باشم و اتفاق نیفتاده
باشه و البته دلیل اون هم شامل نکات ریز روانشناسی میشه که از حوصله این بحث
خارجه) اما یه کم بزرگتر که شدم با آشنا شدن با مفاهیم فلسفی دین و غرق شدن در بحث
جبر و اختیار _ که هنوز که هنوزه  یکی از چالشهای
بزرگ زندگیم به حساب میاد _  یه جرقه تو
ذهنم زد که واسه یه آدم معتقد و مغلوب یه برنامه مدون و نتظیم شده که از آسمون به
زمین شوت شده بود یه نقطه عطف به حساب میامد. بحثی در فقه اسلامی به نام رسول
باطنی و تقدم اون بر رسول ظاهری(که همان فرستادگان خدا باشند و قراره در موضوعاتی
که عقل یا همون رسول باطنی قادر به تجزیه و تحلیلش نبود به کمک انسان بیان). حالا
یه اشکالی که این وسط به وجود آمده بود واسه من این بود که جناب آقا رسول باطنی
خودش قادر به کشف همه ناشناخته هایی بود که قرار بود آقا رسول ظاهری واسم حل و
فصلش کنه و اینجوری یه پنجره ای روبروی چشمام باز شد به دنیا . احساس کردم قادر به
انجام هر کاری هستم فقط اگه بخوام و هر کاری که قادر به انجامش نباشم یا نشدم از
تمام وجود نخواستم. و اینجوری خدای قادر متعال که میلیاردها انسان در سراسر دنیا
به روش خودشون پرستشش میکنن برای من شد یه مفهوم انتزاعی که سالها جلوی پیشرفتم رو
گرفته و اعتماد به نفسمو ازم گرفته. اینجوری شد که احساس کردم باید دست رو گذاشت
رو زانوها و با تکیه به نیروی اراده بشری هر چه رو که میخوام به دست بیارم و همین
جا جا داره که از خدا که خودش اینجا نیست اما خداش که هست تشکر کنم که این رسول
باطنی رو در درون همه ما قرار داده !

اینکه ما در جامعه ای زندگی میکنیم که پر از ضد ارزشهای
اخلاقی و انسانیه و اغلبمون مغلوب اراده کسایی هستیم که خوی حیوانی با چاشنی اسلام یا هر آیین دیگه ای کل ماهیتشون رو تشکیل میده نباید باعث بشه به اراده خودمون شک کنیم . کسایی مثل
رییس شرکت که سابقه انقلابی رو همراه چندین فقره اختلاس پنهان و آشکار توامان داره
، صابخونه که سالی سه بار میره حج عمره و با هشت سر عائله و یه دوجین نوه و نتیجه
سوییت طبقه آخر رو به صیغه 23 سالش کرایه داده و به عنوان نفقه نصف کرایه رو ازش
میگیره یا افرادی مهمتر که از حوصله این بحث خارجند و نفت ایران خانوم رو به عنوان
نفقه دادن به چین و سوریه و قصد کامجویی دارند !

مدتی بود دنبال یه راه حل برای کم کردن این فشار از روی
مغزم بودم.اینکه مسوویت 124000 نفر آدم تاثیر گذار تاریخ و این آخریا هم 14 نفر
معصوم (فرض کن 14 نفر معصوم ) بیفته گردن این آقا رسول باطنی خیلی سخت بود و یه
فشار وحشتناک رو بر آدم تحمیل میکنه.باور نمیکنین ! فقط یه لحظه تصور کن همه کلمات
خدا خواسته ، اگه خدا بخواد ، زندگی و مرگ دست خداست رو از زندگیت خذف کنی. اونوقت
باید واسه هر ماجرایی که رد پای خدا توش مشهوده بگردی دنبال رد پای یه موجود مادی
! خیلی سخته به خدا !!!

چند وقت پیشا رفتم پیش یه مشاور روانشناس که یکی از دوستان
مورد اعتماد بهم معرفی کرده بود (میدونم همتون میخواستین الان این پیشنهاد رو بدین
!) کلی حرف زدیم و کلی از این فشارها کاسته شد. خوشحال و خرم اومدم بیرون و سوار
ماشین شدم. احساس میکردم سبک شدم. احساس کردم تنها قسمت گمشده ام را در این روش
زندگی که پیش گرفتم پیدا کردم.

ساعت حدود شش عصر بود و باید از شرق تهران تا غرب تهران
رانندگی میکردم.ترافیک همت وحشتناک بود.وحشتناک. یه ربع اول فکر میکردم خوب موقع
تعطیل شدن آدمهاست و مشکلی نیست.نیم ساعت گذشت و گفتم خوب درسته که شلوغه ولی چه
خوب بود اگه آدمها رعایت قوانین رو میکردن و این ترافیک ایجاد نمیشد. سر چهل و پنج
دقیقه احساس کردم دارم خفه میشم و تحمل این ازدحام رو ندارم و گفتم صد رحمت به هند
! ساعت اول که طی شد سعی کردم به خودم مسلط بشم و فکر کنم خوب هر کاری سختیهای
خودش رو داره و عوضش یه آرامشی به دست آوردم ! یک ساعت و نیم گذشت و من هنوز تو
ترافیک بودم  کاملا کلافه شده بودم. از هر
کی میپرسیدم که تصادف شده یا هر روز همینه میگفتن از وقتی طرح زوج و فرد محدودش
زیاد شده همت ترافیکش بیشتر شده. بعد از دو ساعت در حالی که موهام سیخ شده بود از
فرط عصبانیت از سیاست های حکومت در مورد تولید این همه ماشین و فرهنگ غلط رانندگی
همشهریام به خونه رسیدم و هر چند ثانیه یه فحش به خودم ، به اون مشاوره که دفترش
انقدر از ما دوره میدادم و به شانس خودم در اینکه الان باید به جای قدم زدم کنار اپرا
هاوس و رد شدن از رو هاربر بریج  جدولهای
همت رو گز کنم !

بعد که
آروم شدم و با خودم خلوت کردم به خودم گفتم آیا واقعا این مسایلی که من انقدر بهش
فکر میکنم ارزش این همه اعصاب خوردی رو داره ! آیا واقعا باید انقدر به خودم فشار
بیارم که راز گل سرخ رو شناسایی کنم ؟ نه ! واقعا ! خداوکیلی خدا ارزشش رو داره
؟؟؟

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

43 دیدگاه برای “خدای خویشتن در ترافیک همت (3)-بخش پایانی”

  1. آرجان می‌گه:

    هرچي به اين مسله سير تكاملي خودت فكر كردم به اين نتيجه رسيدم تو هم دست كمي از كل بشريت نداشتي! چرا؟! چون تو هم اول به خدا متوسل بودي به كرام الكاتبين (همين جوري مي نويسن!؟) تكيه داده بودي بعدش زدي تو فاز مدرنيسم و پست مدرنيسم! البته قسمت پست مدرنيسمت كم رنگه.مطمئن هستم سنت كه بره رو 40 50 نماد پست مدرنيسم ميشي!سير تكاملي اعتقاداتت شبيه همون راهي كه بشر تو 1000 سال رفته.اما جواب سئوالت اينه كه جان من اگه براي اين سئوال آخرت جواب پيدا كردي به منم بگو.ما هم نشستيم سر خودمون با اين تفكرات گرم كرديم .كه چي؟! امروز دارم اينو مي گم فردا صبح كه از دنده راست بيدار بشم جوابت رو اينطوري ميگم كه بله ما بايد فكر كنيم و بشر … از اين شر و ورها! چي كار كنيم احسان جان.ما تكليفمون با خودمون روشن نيست و هر روز بايد قرص خودشناسي بخوريم!هر وقت خوب شدم شايد بتونم جوابت رو بدم.
    ارادتمند تو اين چالش هات كه هي ما رو ميندازي توش!


    ممنونم که خوندی.میدونم طولانی و وقت گیر بود.حالا من هم جدای از بشر نیستم که ! تغییر میکنم در مرور زمان ! همه اینا رو گفتم که همون جمله آخر رو بگم.یعنی اون دو قسمت اول مقدمه بود !!! یعنی اوضامون خرابه برادر. کلا چاله چوله شدیم انقدر رفتیم تو چالش ! دیگه ببخشید شما رو هم انداختیم دنبال خودمون تو چالش !

  2. شبنم می‌گه:

    گریک نفست ز زندگانی گذرد
    مگذار که جز به شادمانی گذرد
    هشدار ه سرمایه سودای جهان
    عمرست چنان کش گذرانی گذرد


    ممنونم. چشم ما سعی خودمونو میکینم !

  3. علیرضا می‌گه:

    خداوکیلی اگه برسی سیدنی و پست “مقایسه فرهنگ ترافیک سیدنی-تهران” رو ننویسی، دعا میکنم (به همونی که اسمها و اشارات مختلف داره) چرخ تویوتا شاسی بلندی که از دم قسط میخری و حالشو میبری … نه ولش کن ولی حتماً بنویس (میدونم که میخوای بگی حالا معلوم نیست و …) ولی بنویس، بابا بحث نکن دیگه (کجا بود دکترت گفتی؟)
    من فکر میکنم انسانها رو در ارتباط با مسائل اعتقادی میشه به دو دسته کلی و بزرگ طبقه بندی کرد. انسانهایی که راجع به من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ به کجا خواهم رفت؟ فکر میکنند و گروه دیگر کلاً کرکره تفکر و تحقیق رو کشیدن پائین و وسلام … برای گروه اول نهایتاً یک منبع اثر پیدا خواهد شد که خدا، بیگ بنگ، الکترو مغناطیس، شیطان، پوچی و خیلی موارد دیگه اسمشو میذارن و گروه دوم هم که معلومه … جزوه های چند قرن گذشته با وسواس کافی نسل به نسل منتقل میشه.
    اگر به حرکت معتقد باشیم، ما آدما داریم به یه جایی طی طریق میکنیم. تو این چند سال اینقدر متوجه شدم که همه این دو گروه در این مسیر قرار دارند ولی حالاتشون فرق میکنه. البته هرچی به درون موضوع بیشتر موشکافی میکنی، متوجه میشی که کمتر میشه با “عقل ظاهربین” به نتیجه صد در صد برسی.
    راستی دکتره سرش شلوغ بود؟


    دکتره که به واسطه مسایلی که عرض کردم سرش شلوغ و روز به روز شلوغ ترم میشه ! واسه خودت میخوای ؟
    ولی باشه چشم حتما” مینویسم اون پست رو که گفتی.حالا آدم زیر چرخ هم میره زیر چرخ لند کروز بره خیالی نیست ! اما میترسم بیام راجع به ترافیک بنویسم آخرش سر از حیات وحش در بیاره. دیدی که این دفه هم میخواستم راجع به ترافیک بنویسم به کجاها کشید بحث. من کلا از اون دسته آدمهایی هستم که از ابوعلی سینا خوشم میاد چون اسم کتاب پزشکیشو گذاشت قانون و اسم کتاب فلسفه اش رو گذاشت شفا ! یعنی اینجور آدم داغونی هستیم ما !
    ولی دسته بندی آدمهات رو هستم.

  4. علیرضا می‌گه:

    خدا نکنه بری زیر چرخ داداش، میخواستم بگم پنچر بشه که اونم عمراً نمیشه.
    آره با این پستی که تو گذاشتی دیگه دکتر لازم شدم. ابوعلی رو هم دوست دارم بخاطر جنگندگیش:
    کفر چو منی گزاف و آسان نبود محکم تر از ایمان من ایمان نبود
    در دهر چون من یکی و آن یکی هم کافر پس در همه دهر یک مسلمان نبود
    البته کم خوندم ازش ولی حالا افتاد تو جونم که یه سری بهش بزنم ببینم حرف حسابش چیه


    تا باشه از این چیزا بیفته تو جونت داداش.پنچر که مانعی ندارد. من فکرای بد کردم ;)

  5. نفیسه می‌گه:

    سلام آقای احسان
    نظر دادن راجع به امثال استاد ایلیا و طاهری کار راحتی نیست ..
    من یه محقق هستم به این معنی که دنبال همه سوالهایی که راجع به بودنم داشتم رفتم و مکاتب باطنی زیادی رو مورد بررسی قرار دادم .. خدا رو شکر جواب خیلاشو درک کردم .. توی تحقیقاتم بسیاری از تعلیمات استاد ایلیا و آقای طاهری رو بررسی کردم
    زندگی مثل یه خوابه اگر زیاد به امنیت جعلیش دل خوش کنیم فرصتمون رو از دست دادیم .. هر چیزی که مرگ ازمون بگیره ارزش دل بستن نداره تنها چیزی که می تونیم با خودمون ببریم آگاهیه .. شاید در حال زندگی کردن و بهترین بهره رو از هر لحظه بردن از مهمترین تعالیم مکاتب باطنی باشه که هیچکدوممون بهش توجه نمی کنیم .. تونستی دو تا ویدوئو با نام برکت – فیاض از استاد ایلیا رو ببین .. فعلا از این بگذریم
    کسی که با تعلیمات استاد ایلیا کاملا آشنایی داشته باشه وقتی میاد می بینه شما راجع استاد ایلیا اینجوری نوشتید خوب اولین برداشتش اینه که خیلی سطحی باهاش اشنایی دارید و یه کم بی انصافانه راجع بهش نوشتید .. البته هیچ اشکالی نداره و چیزی از بزرگیه این آدم کم نمی شه .. افراد دیگه ای هم که چنین برداشتی رو از شخصی که هیچی ازش نمی دونن می شنوند بهتره خودشون برن تحقیق کنن و اگر این کار رو نکنن که اغلب مردم نمی کنم در همون سطح، آگاهیشون راکد می مونه .. هر کسی مسئوله که خودش حقیقت رو بررسی کنه
    قرار نیست همه آدما درک یکسانی از جملات یک استاد داشته باشند و قرار نیست همه از یک راه برند .. مهم اینه که شما بدون توجه به سم پاشی ها .. بدون توجه به اینکه گوینده کلام کیه، کلام رو بخونید و ارزیابیش کنید اگر حقی توش نهفته هست دریافتش کنید و اگر نه ازش بگذرید
    به نظر من برای کسب حقیقت یک راهی باید خوی محقق بودن رو داشت نه اینکه اول یک کتابی رو خوند و به روضه تشبیهش کرد و یک سری برداشت های سریع از رو همین مقدار آشنایی به دیگران ارائه داد .. البته همونجور که قبل از این گفتم آدمای دیگه خودشون مسئولند که برند حقیقت رو پیدا کنند ..


    جوابتون رو در کامنتی جداگانه دادم.

  6. نفیسه می‌گه:

    ادامه ..
    مثلا من که چند ساله دارم تعالیم استاد ایلیا رو از اینور اونور می خونم اصلا چیزی راجع به انقلا باسلامی توش نیست .. نمی دونم اینو از کجا اوردی؟
    خود استاد می گه دین من لا اله الا الله است به این معنی که همه دین ها برای یگانگی اومدند نه تفرقه .. می گه دین برای انسان است نه انسان برای دین .. نباید آدمها قربانی اختلاف بین دین ها بشند ..
    می بینی؟ .. این آدم در عین سادگی حرفهای نابی رو می گه اما خیلیا میان ظاهری یه نیگا می ندازن دو تا دری وری هم می گن و میرن
    حیفه .. واقعا حیفه .. بیدار شدن ما از خواب غفلت خیلی مهمه .. ما در ظاهر داریم زندگی می کنیم .. نه خندیدنمون واقعیه نه گریه کردنمون .. یه ضرب المثل هست که می گه سعی کنیم طوری نباشیم که گوساله بیایم گاو بریم .. چیزی که ادم رو متمایز کرده آگاهیه .. نباید انقدر راحت از کنار منابع اگاهی زمان خودمون بگذریم
    بهر حال آقا احسان امیدوارم که تو راه درست هماهنگ با خودت که باعث آشکار سازی حقیقتت بشه قدم برداری .. ببخشید دیگه انقدر زیاد حرف زدم .. دلم نیومد چیزی نگم


    ممنونم از نظری که دادی. البته ما از اون دست گوساله ها نیستیم که گاو بریم. ما اگه بریم همون گوساله میریم.دنیا چیزی برای ما نداشت.دری وری هم اگه منظورت حرفهای من بود باید بگم هموطور که اول پست گفتم من خودم رو در بیان نظراتم آزاد میدونم(تا محدوده ای که خط قرمزهام هستن) و البته حتی اگه اون مطالب از نظر عده ای دری وری طلقی بشه. اما گوش شنیدن هر حرف مخالفی هم دارم و حاضرم جونم رو بدم تا شما حرفت رو که مخالف نظر منه بزنی.
    جواب کامل خودم رو در کامنتی جداگانه دادم.

  7. بهار می‌گه:

    اين كه به مسائل دور و برت توجه مي كني خيلي عاليه همكار … همينه كه باعث شده اينهمه دوست پيدا كني.. من كلا فكر مي كنم وقتي آدم ريز بين باشه خيلي زودتر راه درستو پيدا مي كنه. هرچي هم زودتر بخواي راه درستو پيدا كني تغييرات درونيتو بيشتر حس مي كني. من كسي رو مي شناختم كه وقتي وارد دانشگاه شديم نماز ميخوند. منم مي خوندم. يكيمون هم بود كه نمي خوند و هميشه هم با ما بحث مي كرد. الانم باهم خيلي دوستيم. اولي هنوز نماز مي خونه ولي اخلاقاش بيشتر به من شبيهه. من ديگه نمي خونم. دوست سوميمون چادري شده!‌ نمازشم كه جاي خود داره! به حجاب منم گير ميده!!! با اولي هم بحث مي كنه!!! هيچكي نمي تونه بگه كي داره واقعا درست مي گه. ولي اينو فهميدم كه خدا خود ماييم. عشق به خودمونه كه باعث مي شه سعي كنيم بهترين باشيم. خداي تو هم كه فكر كنم كار افتاده و داره با چكش مي كوبه تو مخت! تو هم استرس گرفتي از اين همه تغيير… ولي بايد بذاريم كارشو بكنه ماهم عشق و حال زندگيمونو. اگه سعي كنيم خوب باشيم و بقيه رو قبول كنيم همه چي درست مي شه… البته اين نظر امروزمه فردا معلوم نيست چي بگم…


    مرسی همکار از نظراتت. من هم این نظریاتم جدید نیست والا. جدیدا دارم مکتوبش میکنم. البته من چون آدم محافظه کاریم کلا نظراتم خیلی در طول تاریخ عوض نمیشه.یعنی همیشه با احتیاط راجع به چیزهایی که قبول دارم حرف میزنم تا اگه یه روز نظرم عوض شد ضایع نشم ! ولی تا حالا که خدا رو شکر خیلی ضایع نشدم !
    ما هم اگه زندگی بذاره تصمیمون اینه که به عشق و حال بپردازیم.

  8. نفیسه می‌گه:

    ببخشید .. حواسم نبود که قضیه اون ضرب المثل یا دری وریا رو بهتر مطرح کنم .. اصلا قصدم این نبود که حرفای شما دری وریه .. شما که چیزی نگفتید باید ببینید چی ها می گن .. معذرت .. ضرب المثل بهتری به ذهنم نرسید ..


    خواهش میکنم.دارم مینویسم برات.خواستم قبلش فکر کنم که نظراتم سطحی نباشه.

  9. Zoha می‌گه:

    In mozoat vaghean niyaz b rishe yabi daghigh dare… Bayad bezarim hame harfeshono bezanan, baed bekhaym ghaneeshun kunim…!
    In masael, yki 2 ruzi k nis… Vase hamin bayad hame chiz moshekafane barrasi beshe!!!!
    Vaghean nemidunam chi begam… Chizi nadaram k begam…!
    Etelaate jamee o kameli nadaram, pas nazar dadan jayez nis…!
    Vali bazam migam, aghaye raeefi poor, kheyli khub hame chizo baz mikune… B dardet mikhure….


    ممنونم.منم قبول دارم مساله مهم و سختیه اما ارزش فکر کردن داره.منم اصرار ندارم که حرفهام درسته یا من مبعوث شدم واسه هدایت ملت ! من میگم خوبه آدم این چالشها رو تو زندگی داشته باشه و خاطراتم رو خیلی فشرده در این زمینه گفتم.در مورد عزیزی که معرفی کردی نمیدونم از کجا باید دنبالش بگردم اگه میشه یه کم اطلاعات بیشتر بده. ممنونم.
    راستی تو هم بهنویس به دردت میخورهوهر جند توصیه میکنم تایپ فارسی رو زودتر راه بندازی که یه اسکیله به دردبخور تو زندگیه. ;)

  10. دوست عزیز علت اینکه برات کامنت جدا گذاشتم اینه که ممکنه بحث طولانی بشه و بلاگفا محدودیت داره. اولا که هر کس در داشتن عقایدش آزاده و عقیده شما هم در مورد (به قول شما استاد) ایلیا کاملا محترمه.شاید از پستهای قبلی فهمیده باشید که من دو سال اخیر را در هند زندگی کرده ام و حتما میدانید هند پایتخت آیینهای نو و پیران راه طریقت است.یکی از گردن کلفت ترینشون هم ساتیا سای بابا بود که اخیرا فوت کرد و راجع بهش نوشتم.وقتی ایشون فوت کرد اتفاقا من در آندرا پرادش بودم.جایی که زادگاه ایشونه و طرفدارای زیادی اونجا داره.خیلی از طرفدارای اون یا افراد دیگه ای مثل آشو یا کریشنا مورتی و هزار و یک راهبر دیگه رو از نزدیک دیدم و باهاشون صحبت کردم.کلا هر اقلیمی از هند که برید چنین آدمی پیدا میکنید.کسی که بهش میگن انسان کامل(رجوع شود به فیلم فریاد مورچگان مخملباف) . اینها آدمهایی هستند که به واسطه طرفدارانشون قدرت معنوی و بعضا سیاسی زیادی دارند.کسایی که دارن اونجا ادعای خدایی میکنن در حالی که اگه یک صدم این در ایران حرف میزدن قبل از رسیدن به دادگاه توسط همین مردمی که به دیدن مراسم اعدام بیشتر از گرفتن حق و حقوقشون علاقه دارن سنگسار میشدن.

  11. مردمی که رقصیدن یه دختر هموطنشون روی استیج با یه پاپ استار براشون مهمتر از زندانی شدن رهبرانشونه و ساعتها در وب و مباحثات اجتماعیشون راجع به پاره بودن یا شل بودن بند تاپ دخترک حرف میزنن اما کسی نمیپرسه دانشجوهای فرهیخته ای مثل ضیا و کوهیار الان کجان و چه میکنن. بله هند در حالی که سرزمین آزادی ادیان و اندیشه ست در عین حال حامله تفکر شدید مذهبیست و وطن آدمایی که به طلا بالا آوردن آقای سای بابا براشون منطقی تر از لحظه ای فکر کردن به فقر و فلاکتشونه و همشون قبول میکنن که ممکنه اشتباه کنن اما مثل ابوسفیان و ابوجهل به راه پدران کوته فکرشون ادامه میدن و مطمئن باش حرفهای امثال آشو و سای بابا بسیار محبوب تر و مقبول تر و پرطرفدار تر از آقای ایلیاست. مشکل من نه با شخص ایلیا یا سای بابا بلکه با این تفکر عرفانیست که رفتن راه طریقت بدون راهبر میسر نیست. مشکل من اصولا با وجود فلسفه راهبر است. راهبری که اگر گفت کودکی را بکش و سوال نکن موسی وار باید کودک را کشت یا اگر گفت پسرت را قربانی کن تیغ را بر گردن فرزند نهم و ابراهیم وار منتظر پرت شدن گوسفندی از آسمان باشم. اتفاقا تمام مذاهب عرفانی از جمله سای بابای خودمون همگی در مساله وحدت اشتراک دارند.حتی عرفان کهن ایرانی.در پایان قبول دارم شاید به اندازه تو درباره آقای استاد مطالعه یا اطلاعات نداشته باشم اما اصولا وارد شدن در حیطه ای که با فلسفه اش مشکل دارم را اشتباه میدانم.

  12. علیرضا می‌گه:

    احسان تا حالا عاشق شدی؟


    میدونم چی میخوای بعدش بپرسی.میخوای بگی پس اونو با عقلت که نمیتونی استنتاج کنی و این حرفها.ببین من اونقدرها هم آدم ماتریالیستی نیستم پسر.من خودم شاعرم.به تعداد موهای سرم (البته الان تقریبا دیگه مویی نمونده !) عاشق شدم ! جوابت اینه :
    پ نه پ فقط تو عاشق شدی !

  13. Zoha می‌گه:

    Aghaye raefi por, mohaghegh o pazhoheshgare…! To hamin zamine ha!!!
    Yahod.. Feramasuner… Masih… Sheytan… Kheyli sukhanrani dare
    To daneshgaha ham ziyad daevatesh kardan
    Clipash to net hast… Esmesho Farsi bezan to google, koli down vasat miyare
    Man az in chiza benevisam? Badam nemiyad, vali mitarsam ba harfa o nazaram kasiyo b shak bendazam… Hosele gardan gereftane gonahe kasiyo nadaram…! Mitarsam harfam baeese esnheraf beshe… Hata yk nafar…!
    Farsi k feelan taetile to fekresham…!


    دوست عزیز ایمان واقعی در دل شک به وجود میاد.ایمانی که با فکر نکردن به موضوعات شبهه انگیز وجود داشته باشه با فوت شیطان از هم خواهد پاشید چه برسه به طوفان هوای نفس.(اینجاشو واست مذهبی اومدم خوششت اومد !)
    ممنونم ولی باید یه نکته ای رو روشن کنم فراماسونری به بقیه چیزایی که گفتی ربطی نداشت.اتفاقا میخواستم تو همین پست تریلوژی بهش بپردازم ولی ذیق وقت مانع شد.

  14. نفیسه می‌گه:

    مردم اینجورین چون آگاه نیستن .. تا درون یک ملت تغییر نکنه روزگارشون تغییر نمی کنه .. متاسفانه الان برآیند شعوری حاکم هنوز اونقدر نیست که منجر به حاکمیت حق شه
    می دونم چی می گی .. خودم هم تقریبا مثل شما فکر می کنم
    احتمالا با قضیه تسلیم یک استاد حق شدن مشکل داری .. خودمم این مشکل رو داشتم شایدم هنوزم داشته باشم .. من هم همیشه سعیم اینه که با تفکر و هشیاری و توکل در راه حق قدم بردارم اما خیلی هم آسون نیست
    شاید یذره این حرفا برات خنده دار به نظر بیاد ولی اونجور که من فهمیدم استاد حق یکی بیشتر نیست و اون روح خداست .. جریان زنده و فعال روح .. می دونی یک استاد حق در واقع کسیه که مجرای روح خدا شده .. البته یه استاد حق واقعی نشونه هایی داره و از طرفی روح رهروی جوینده جذبش می شه .. روح تشنه یک جوینده حق، روح خدا رو اگر جاری باشه تشخیص می ده .. این چیزی نیست که با گفتن آدم بهش برسه .. اگر درکش برسه روح شخص تسلیم معلم حق می شه و گرنه که کسایی که دم از مریدی می زنن و بعدش جا می زنن زیادن .. اگر کسی تسلیم معلم حق واقعی باشه در حقیقت تسلیم روح خدای جاری در اونه و قالب گذرایی که به صورت شخص ظاهر شده اصلا اهمیتی نداره .. اگر اعمال اون استاد حق به شخص نسبت داده شه فرقی با بت پرستی نداره
    اطمینان داشته باش از روی شناخت آدم نمی تونه قبول کنه مرید یک استاد حق باشه چون اگر انقدر قدرت داشته باشه که استاد رو بشناسه قبلش خودش رو می شناسه و اگر خودش رو بشناسه دیگه نیازی به استاد نداره .. اساتید حق شیوه عملکردشون زوری نیست .. کسی اگر استاد حق خودشو (برای هر کسی یک استاد حق هست) پیدا کنه و قبول کنه مریدش شه یه مکانیسم دیگه ای براش رخ می ده ..
    اینکه کی استاد حق هست یا نه از تشخیص من خارجه .. چون هر کسی خودش باید راهنمای خودش رو پیدا کنه و خودش باید برسه به درک اینکه تسلیمش بشه یا نه ..البته ناگفته نماند که مدعیان دروغین هم به غایت بسیارند و هشیاری مداوم ضروریه

  15. نفیسه می‌گه:

    ادامه ..
    آقا احسان، شخص ایلیا برای من مهم نیست .. جریان حقی برام مهمه که از طریقش جاری می شه .. کلامی که نور در اون هست برام مهمه چون زداینده جهل و تاریکیه .. فرض کن شخصی به هیچ وجه اینو قبول نداره که باید برای نجات روح خودش با راهنما حرکت کنه و اینم قبول نداره که اگر بی راهنما بره هلاکت و اسارت روحش قطعیه
    باشه .. ایرادی به این وارد نیست .. چون دلیلی برای قبولش نداره
    نکته اینه که طرف که تو این دنیا اومده بفهمه کیه .. برای چی اومده .. کجا قراره بره و اینکه وظیفش چیه و خواسته روحش چیه که به این زندگی تن داده
    حقیقت اینه که اینها فطرتا درون ما هست فقط بعضیامون سعی در انکارش داریم تا بتونیم راحت تر به زندگی عادیمون ادامه بدیم
    کلام استاد ایلیا تو یه برحه ای بهم خیلی کمک کرد از یه سری دورهای باطلی که سالیان سال توش گیر افتاده بودم نجات پیدا کنم .. فقط بواسطه کلامش .. نه مریدش بودم نه اصلا دیده بودمش .. نه اصلا به قول شما می دونستم سیستم آل چیه .. فقط دو تا کتابشو پیدا کرده بودم همین .. اون سوالا ده پونزده سال دغدغه شب و روز من بود .. من وقتی کتابا رو خوندم نور رو توش دیدم و کلامی که از نظرم حق بود رو برداشت کردم و کلی از تناقضات فکریم و مجهولات درونیم از بین رفت
    قضیه اینه که آشنایی با تعالیم یک استاد خوب حداقل خیری که داره اینه که ممکنه باعث شه یه سری چیزایی که روحت تشنه اونه رو بدست بیاری .. برای همین می گم نباید از کنارش به این راحتی گذشت


    دوست عزیز حرفهات خوب و کامله.مشکل از منه که روحم تشنه کلام من درآوردی نیست.انقدر کتاب خوب در دنیا هست که ! از آمریکای جنوبی تا ژاپن ادبیات دنیا پر از داستانهای زیبا و تاثیر گذاره.همین پائولو کوئیلوی خودمون که فلسفه اش بسیار بر فلسفه وحدت مولانا منطبقه هزاران هزار مرید در دنیا داره. مهم اینه که هیچکس رو انقدر بالا نبریم که با یه باد از اون بالا تلپی بخوره زمین. البته من هم مطالعاتم کامل نیست و باید بیشتر بخونم.

  16. علیرضا می‌گه:

    نه اشتباه حدس زدی … میخوام بعدش بپرسم که چقدر عاشق بودی؟ اگه عشقت ازت چیزی میخواست، اونقدری بوده که خطوط قرمز جایی رو رد کنی؟ و بعد از دیگران توقع داشتی که تو رو بفهمند؟ اگه جوابت مثبت باشه فقط تو میتونی قصه حلقه ارادت رو متوجه بشی. من هم با خرافه پرستی و حماقت موافق نیستم. اما جایی رو هم میذارم برای روابطی که ممکنه من از درونش با خبر نباشم. البته اصطلاح “ضایع شدن” هم به نظرم صحیح نیست. من آرزوم اینه که همه پرده ها و نقابها برام کنار بره بذار ضایع بشم. میرزه، نمیرزه؟
    در مورد ابراهیم هم قصه اینه که اینها همه از تاریخه تاریخ هم یک مشت کاغذ و پوسته و کی اینها رو نوشته و الان کجاست. اگه اینطور فکر کنیم. ولی اگه به هر بهانه باورش کنی اونوقت، میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است


    نمیدونم چرا فکر میکنم این کامنتت رو قبلا خواب دبدم(جدی ها).اما در مورد عشق و اینا گفتی.من هنوز هم عاشقم.اما میدونم این احساسم فارغ از قید و بندهای جهان واقعی یه احساسه و مغایر با قوانین دنیای مدرن.بالاخره همه چی که نباید با قواعد منطبق باشه.بله خیلی شده خطوط قرمزم رو رد کنم.از دیگران هم انتظار داشتم که منو درک کنن اما انتظار غلطی بود.واسه همین الان سعی میکنم کسایی که ادعای عشق دارن رو درک کنم.کاری که کسی برای من نکرد و انتظارم هم از دیگران بی جا بود.
    روابطی که ما از درونش اطلاع ندارم ؟ حتما روابطی هست که من از درونش اطلاع ندارم. مثلا رابطه شمس و مولانا یا رابطه همه مرید و مرادهای تاریخ را من درونش را نمیفهمم ولی با فلسفه اش مشکل دارم عزیز جان. چه کار کنم خوب با فلسفه چنین رابطه ای مشکل دارم ! نمیتونم که عمل کنم خوب بشه ! اعتقادمه. میخوای بحث استدلالی کنیم سرش ؟

  17. lithium می‌گه:

    دو تا پست قبلیتو خونده بودم. اما این یکی رو حال نداشتم بخونم. من هنوز انقدر لاییک مشدم یا دچار دوگانگی و شک نشدم و یه دین واسه خودم دارم.
    ولی این خط آخری که با فونت درشت هم نوشته بودی: واقعا خدا ارزششو داره؟
    من میگم آره داره. اگه قبولش داشته باشی و اگه چیزی به عنوان خدا تو ذهنت باشه و یک چیز باشه خیلی هم ارزش داره.


    لیتی جان پس کلشو بخون که ببینی واقعا ارزششو داره یا نه ؟ نکنه تو هم از اون دست آدمایی هستی که به قول ضحا دلت نمیخواد به اعتقاداتت شک کنی. حتما چیزی تو ذهن همه از جمله من به عنوان خدا هست. به قول طرف همیشه لحظه آخر خدا نزدیک تر میشه.

  18. نفیسه می‌گه:

    کلام من در آوردی؟

    فرق هست بین کلام متعالی با کتاب خوب ..
    اصراری ندارم .. هر کسی نگرشی داره .. برای هر کس هم راهی هماهنگ اون فرد وجود داره .. آدمها هم اختیار دارن تا راهی که بدردشون می خوره رو انتخاب کنند

    همیشه در رابطه با آدم های بزرگ .. هم زیاده از حد تعریف و تمجید می شه هم زیاده از حد بدگویی می شه.. عملکرد دیگران به اون بنده خداها ربط نداره .. ولی ماها اغلب این نکته رو نادیده می گیریم

    اگر چیزی گفتم برای دفاع از حق بود .. فکر نمی کنم دیگه حرفی باقی مونده باشه..
    خدانگهدار


    دوست من امیدوارم این خداحافظ به معنی قهر نباشه اما معنی کلام متعالی رو من نمیفهمم. من با آدمایی که نیاز به رهبر دارن مشکل دارم.شاید هم اشکال از منه. من حتی به قهرمان زندگیم هم هزار تا ایراد وارد میکنم. هیچکس کامل نیست.هیچ کلامی متعالی نیست. چی باعث میشه یه آدم انسان بزرگی باشه ؟ کلام ؟ یا عمل ؟
    میدونی خیلی از آدمهای اسپیریچوال در هند دادگاه های متعدد درباره تجاوز یا سو استفاده دارند اما در عین حال هزاران هزار طرفدار و مرید دارن. بحثم این نیست که اون شخص خاص آدم بدی هست یا خوب. من نمیشناسمش اما همه اون آدمهایی که گفتم هم به نظر خیلی ها کلامشون متعالیه. ولی من هنوز با کلام متعالی مشکل دارم.

  19. علیرضا می‌گه:

    خیلی خوشحالم از اینکه اینقدر با شهامت راجع به عشق صحبت میکنی. موضوع گفتگو، خیلی برام جالبه چرا بحث؟ تا دلت بخواد میتونیم گفتگو کنیم. بازم میگم اینکه “همه چیز” رو به چالش میکشی رو دوست دارم. اگه هر کسی با حفظ احترام از دیگری سوال کنه: “چرا؟” این نشون میده اهل تفکره و بی دلیل چیزی رو قبول یا رد نمیکنه.
    من خودم تشنه بیشتر دونستنم، از بچگی فضول بودم و تو هر موضوعی سرک میکشیدم، این هست که میخوام بدونی خودم رو علامه نمیدونم، فقط اگر جایی رابطه ای رو دیدم که سر ازش در نمیارم، ردش هم نمیکنم … مثل همین موضوع ارادت و مرید و مراد. از مجنون پرسیدند بابا اینهمه دختر خوشگل تو این شهر هست خودتو مضحکه کردی برای این دختر قراضه … گفت مجنون نیستی تا بفهمی لیلی کیه و چیه؟ حالا خود شما … اگه کسی بیاد یه ایرادی از معشوقت (حالا مادی یا معنوی) بگیره که با دو دو تا جور در بیاد … چی بهش میگی؟ فلسفه این دوست داشتن رو چطور براش شرح میدی؟


    اولا که تن نظامی گنجوی تو گور لرزید با این خلاصه ای که از داستان لیلی و مجنون انجام دادی ! اگر در دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی. (خوب شوخی کردم) ولی در جوابت باید بگم در روز معشوق من که 9 ساله همسرمه کافیه نیم ساعت تو خیابونای تهران راه بره و هزار تا حرف ناجور بشنوه ! من اگه بخوام از اونا که ناراحت بشم باید کلا ناراحت باشم ! ولی جدی تر که به موضوع نگاه کنیم پیرو حرف قبلیت اصولا عشق نباید باعث زایل شدن عقل بشه ! اگه معشوق من به من بگه یه کاری بکنم که با عقلم جور در نمیاد قطعا انجام نمیدم. شاید در گذشته انجام دادم اما امروز که میفهمم به اشتباهم اعتراف میکنم. فلذا من عشق به شکلی که احتمالا مد نظر تو هست اعتقاد ندارم.امیدوارم حرفم کامل بوده باشه. ممنونم از لطفت.

  20. نفیسه می‌گه:

    قهر چیه بابا جان
    قضیه راهبر رو تو بحث عرفان با یه مثال می گم ببین کجاش ایراد داره
    فرض کن من یه کوهنورد حرفه ایم خیلی هم کارم درسته .. می خوام برم قله کی 2 که سخت ترین قله دنیاست. تجهیزاتم هم کامله .. آمادگی خودم هم در حد تیم ملیه. حتی نقشه و مکان یاب هم دارم .. به نظرت این کوهنورد خفن، بدون راهنمایی که مسیرای کوه رو می شناسه .. از یخچالها و قرارگیری شون خبر داره و با وضعیت های غیر معمول تو این کوه آشناهه پا می شه بره قله؟ به نظرت اگر این کوهنورد از یک راهنمایی که این کوه رو مثل کف دستش بلده کمک بگیره از اعتبارش کم می شه؟ مسیر رو باید خودش بره .. خودش باید حواسش باشه پاشو کج نداره اما یه جاهایی اگه این راهنماهه نباشه و نگه که این راه به مرگ ختم می شه این کوهنورد هیچوقت به قله نمی رسه .. شانس بیاره زنده بمونه و همون اولا بمونه
    این کوه کوه خداست، قله همونجاییه که آدم به آرامش می رسه وگرنه همه راه درد و رنجه و تا به قله نرسه آروم نمی گیره .. راه قله سخته .. باریکه .. توجه و عزم جزم و جدی بودن می خواد
    ————————————–
    حالا یه نکته اینکه ملاصدرا رو می شناسی؟ فیلسوف و عارف بزرگ متفکر – ملاصدرا با تقلید کورکورانه مخالف بود و من هم کاملا با نظرش مخالفم .. اما وحشتناک می رفت و نظریه ها مختلف رو بررسی می کرد .. سر درس بزرگان می رفت و براجه به چرایی و چیستی حرفا تفکر می کرد و هر چیزی رو اول یه دور می پزوند بعد اگر قابل قبول بود قبول می کرد .. این آدم خودش رو عالم کرد ..
    حالا باز یه بحث می مونه که مساله تقلید تو شریعت با مساله داشتن پیر تو طریقت زمین تا آسمون با هم فرق دارن .. ملاصدرا به تقلید تو شریعت گیر داده بود

    در مورد کلام متعالی می شه با تفکر متعالی به متعالی بودن یک کلام پی برد .. حالا تفکر متعالی چیه .. تفکری که از تمام فرمولهای ظاهری و باطنی تفکری استفاده می کنه تا یک جمله رو ارزیابی کنه (همین استاد ایلیا روشهای تفکری نابی رو مطرح کرده واسه همین بهش می گن معلم بزرگ تفکر)

    به هر حال آقا احسان قصد ندارم با حرفهام سرت رو درد بیارم برای همین خداحافظی کرده بودم .. وقتی کسی علاقه ای به بحث درباره موضوعی نداره که زورکی نیست .. امیدوارم موفق باشی


    جوابت رو در کامنت جدا دادم.

  21. آرجان می‌گه:

    با اجازت صحبت دوستان رو خوندم.به نظر من اگه مراد همون مرادي باشه كه مريداش مي گن به همين راحتي ها از مطرح شدن نظري مثل نظر تو زير سئوال نميره.اتفاقا به نظر من هميشه بايد به يه نحوي تحت انتقاد باشن،تحت سئوال حتي تحت طنز! از نظر من هيچ ايدئولو‍ژي ، اعتقادي ، رهبر و يا متفكري اونقدر مقدس نيست كه من نتونم بش بخندم!


    مرسی دوستم که در برابر این هجمه (!) دشمنان کمکم میکنی ! ولی جدا از شوخی منم باهات هم نظرم که هر قدیسی هم باید مدام مورد انتقاد قرار بگیره اما قطعا میدونی که عمرا” کسی از طرفداران آقایون قدیسین اینو قبول نمیکنه. این تفکر دقیقا همیونیه که ما امروز داریم چوبشو میخوریم.

  22. ببین اون مثالی که زدی هیچ ربطی به حرف من نداشت.من دقیقا با تشبیه خدا به اون قله مشکل دارم. خدا برای شما مثل یه هیولاست.برای من مثل یه مفهوم سادست که برای همه قابل دسترسه.
    در مورد ملاصدرا هم نمیدونم میخواستی یک رابطه مقایسه ای بین من و ملاصدرا ایجاد کنی یا نه اما من از فن های ملاصدرا هستم و به نظرم از زمانش خیلی جلوتر بوده.من هم انقدر در بحث مباحث نظری نسبت به کسی مثل اون کوچیکم که به خودم اجازه نمیدم بگم نظر اون رو قبول دارم یا ندارم . ببین ما تا در مورد پایه های نظراتمون بحث نکنیم بحث کردن راجع به مصداق یا به قول خارجیها فکت فقط باعث اختلاف بیشترمون میشه. ما در مورد مفهوم خدا با هم تفاهم نداریم.اول باید پایه نظریاتمون رو با هم مقایسه کنیم.
    به هر حال نظر تو برای من محترمه و ممنون که نظر میدی. خوشحال میشم پستهای منو دنبال کنی.

  23. نفیسه می‌گه:

    همه از خداییم و به او بر می گردیم (انا لله و انا الیه راجعون)
    معنیش اینه که باید به خدا برگردیم .. یذره بری تو عمق جمله معناهای عجیبی از توش در میاد .. خدا که یگانه حقیقت هست .. اگر هدفی باشه هدفی جز همین یگانه حقیقت نیست .. تو اون قله به یگانگی با خدا می رسیم یعنی به خدا بر می گردیم و از شر من و تضاد خلاص می شیم .. یعنی بیدار می شیم .. مثل خود خدا می شیم .. این آیه یه دنیا توش حرفه .. شاید الان بگی قرآن رو هم قبول نداری .. اشکال نداره .. اگه اونو قبول نداشته باشی معلومه که دیگه حرفهای امثال من مضحکه
    در ضمن خدا هیولا نیست .. چرا حرف می ذاری تو دهن آدم
    درک حضور خداوند حی و زنده و حاضر و ناظر و عاشقانه زیستن در حضورش مهمه.. اینکه برسیم به اینکه تسلیم مطلقش باشیم مهمه ..
    ذهن ما مخلوقه و مخلوق توان درک خالق رو نداره به همین خاطر ذهنمون به اندازه فهمش خدایی برای خود متصور شده .. خدا در ناشناختنی واقع شده و ورای خیر و شره .. قطعا ما رو قدرت شناخت ذاتش نیست تا وقتی که همه حجابها برداشته شه و با حضرت حق یگانه شیم .. اونوقته که خودمون هم در بی قطبی ساکن می شیم
    ——————-
    در جواب آرجان هم با اجازه اینو بگم که من اولش گفتم هیچ اشکالی نداره اینجوری راجع بهشون نظر دادی و چیزی از بزرگیه این آدم کم نمی شه
    هزاران نفر دارن روزانه اینها رو می کوبونن خوب یکی دو تا بیشتر چه فرقی داره
    من اگه حرفی زدم چون یه سری حقایق رو رفتم و بهش رسیدم .. فکر کردی کسی مثل من راحت می ره مرید یکی می شه؟ آدمی که انقد به همه چی گیر می ده تا حقیقتش در بیاد! .. اگه حرفی زدم برای این بود که وقتی از حقیقت چیزی آگاه نیستیم بهتر وارونه نشونش ندیم ( البته خوب در برابر هجمه ما دشمنان همیشه دفاعی هست) -شوخی کردم
    در ضمن استاد ایلیا از ملامتیون هست .. بارها و بارها خودش خودشو کوبونده .. خودش هم گفته من قدیس نیستم .. اینم از اون حرفاییه که دیگران همینجوری می گن .. بگذریم

    ——————————-
    می خواید من برم دیگه دوستان؟ دیدی خداحافظی می کردم بهتر بود


    نه خیلی هم نظراتت خوب بود.ممنونم.مشکل من در همون جمله که گفتی : ذهن ما مخلوقه و مخلوق توان درک خالق رو نداره.قرآن رو هم در حد یه کتاب تاریخی و مذهبی قبول دارم.

  24. نفیسه می‌گه:

    فقط یه توضیح کوچیک در باب ذهن که به نظرم می رسه می گم که به احتمال زیاد خودت می دونی ..
    ذهن محدوده و خدا نامحدود .. محدود توان درک نامحدود رو نداره اگر هم چیزی درک کنه گوشه ای از حقیقت بی نهایته .. ذهن با باورها قالب بندی شدی .. ذهن قدرت زیادی داره و خیلی چیزا رو می تونه تغییر بده اما تا یه جایی جواب می ده .. هر چیزی که می خواد تو ذهن طبقه بندی شه باید به کلام در بیاد .. برای همین یه سری می گن عقل تا یه جایی می بردت .. بعدش باید با عشق پیش بری .. اما بعضی عرفا می گن عشق هم تا یه جایی می برتت باید با عشقش نیست شی ..
    به قول خرقانی می گه
    اگر نیستی خویش به وی دهی هستی خویش به تو دهد
    یا به قول مولوی
    عقل بند و دل فریب و جان حجاب .. راه از این هر سه نهانست ای پسر
    یه جا دیگه هم می گه
    عقل و عشق و معرفت شد نردبان بام حق .. لیک حق را در حقیقت نردبانی دیگرست
    حقیقت اینه که
    آدمی می تونه مرزهای ذهنیش رو بشکنه و حتی برسه جایی که بی واسطه کلام کسب معرفت کنه .. به این می گن معرفت خاموش .. مثلا سوالایی که فلاسفه هزارها ساله دارن مطرح می کنن و هنوز در ظاهر هیشکی نمی دونه جوابش چیه اینا مسائلیند که یک شخص جوینده حقیقت بالاخره پیداش می کنه وقتی به جوابش می رسه انگار اون سوال در وجودش حل می شه .. برای همین می گن معرفت خاموش چون اون شخص نمی تونه به واسطه کلام توضیح بده که این سوال جوابش چی بوده .. اگر هم در کلام شبیهش رو سعی کنه بگه کسی قانع نمی شه چون اون درک به این واسطه انتقال پیدا نمی کنه .. شاید بشه گفت بی واسطه ذهن کسب شده .. بحث کلام (اینکه همه چی از کلامه و کلام مثل یه نرم افزاره) و جهان ساخته ذهن و جهان هالوگرافیک و خیلی مباحث دیگه اینجا می تونه مطرح شه که از حوصله جمع خارجه .نمی دونم توضیحاتم بدرد بخور بود یا نه
    خلاصه ببخشید سرتونو در آوردم .. منم از حوصلتون ممنونم


    جواب در کامنت بعدی. خدا لعنت کنه این بلاگفا رو. میگم شما که با عالم بالا در ارتباطی یه نفرینی این علیرضا شیرازی رو بکن با این سیستم کامنت گذاریش تو بلاگفا.

  25. الهام می‌گه:

    بابا چه خبره اینجا!!! برای خودش کلاس درسی شده ها


    گریه کن نداریم ما. وگرنه بلاگمون روضه شب هفت امام حسینه به مولا !

  26. ]
    ممنونم از توضیحاتت.البته به همون دلیلی که خودت گفتی توضیحاتت منو قانع نمیکنه چون بیان مباحث عرفانی به کلام بهش ضربه میزنه و باعث میشه استدلالیونی چون من احساس کنن عرفایی مثل تو دارن در کلام مغالطه میکنند تا حرفشون رو به طرف بقبولونند. من خودم همیشه واسه اینکه حرفم رو به افراد مورد بحثم بقبولونم یه تکیه کلام دارم.منو یاد اون حرف خودم انداخت. من همیشه میگم یه چیزای هست که شما نمیدونین و اگه متوجه بشین حقو به من میدین ولی اگه بهتونم بگم متوجه نمیشین. پس حرف منو قبول کنین !

  27. سارا می‌گه:

    وای… خداییش چقدر حرف داشتین؟!!!
    هرسه پست مربوطه رو خوندم. الان فکرم نمیاد نظر حسابی بزارم. فقط امیدوارم استرالیا که رسیدید هم به همین اندازه فعال باشید. خیلی خوب و روان مینویسید.


    سپاسگزارم. تازه من کلی سانسور کردم که حوصلتون سر نره. ایشالا که دارم.شما دعا کن ما زودتر بریم بقیش با من !

  28. zoha می‌گه:

    in kheyli khube k bahs mikunin… chun hamin ekhtelafe nazarast k baese roshd mishe… kash b yk natije vahes beresin…! yk natijee k shayeste ensan bashe
    manzoram ine k injor masael kamel ja biyofte to zehnamun
    fahmidi chi migam? khudam k nafahmidam


    نه دوست من. من متوجه شدم اما وقتی یه طرف بحث میگه این حرفی که من میزنم رو با عقل نمیشه درک کرد و یه طرف میگه من چیزی که عقل درک نمیکنه قبول نمیکنم قاعدتا نتیجه ای نمیشه گرفت جز اینکه آرزوی دموکراسی را برای سرزمینمون بکنیم که هر کس به نظر خودش رفتار کنه و کسی مزاحمش نشه. (یا که پا شیم دسته جمعی بریم هند زندگی کنیم که عرفاش از ما عارف تر و مسلموناش از ما مسلمون تر و مسیحیاش هم از پاپ مسیحی ترن !)

  29. zoha می‌گه:

    yk mozoee ro behet begam… nemikham nasihat kunam, vali goftanesh khali az lotf nis…!
    bahsatun ba nafise ro khundam, yade yki az harfaye pedaram oftadam
    yadame yk modat beshedat esrar dashtam torat o enjel o zabor ro bekhunam… kheyli ham dunbalesh bodam… on vaghta taze dabirestani bodam, pedaram migoft aval ghurano bekhun, baed…! migoft bezar tafakurat o aghayedet shekl begire baed…! vase residan b khastam, raftamo aval ghurano khundam (maeni o tafsiresh ro…!) baed k pish daneshgahi bodam belakhare movafagh shudam torat ro gir beyaram… faghat reghbat kardamo chand safasho khundam… khudam ketabo bastamo goftam dg nemikham…. pedaram faghat labkhand zado chizi nagoft…
    Alan k fek mikunam, mibinam ag ghurano nakhunde bodam o yk ras rafte bodam suraghe torat, momken bod kheyli ham khusham biyad…! vali khusham nayumad, chun to ghuran haghighato khunde bodam… rahe durosto dide bodam… nor dide bodam…! Alan ham hamin tore… ma adama az yk chizi darke durost nadarim, vali chun yk ede tabee yk shakhs ya guroh shudan, ma ha dust darim tabee ona bashim, chera? chun b ghule khudeshun tafakur & andishe no daran!!!! dar surati k nemidunim rahe khudemun, ch rahe arzeshmandiye…! hamin ghuraane khudemon daneshmandaye gharb ro b zano daravorde..!
    nemidunam chera ba dashtane afrade mohem o taesir gozar to keshvaremun, az iliya migin…! aval behtare jamee khudemono beshnasim, baed berim b suraghe kashfe afrade ajib, ba tafakurate ajib tar… onam to keshvari mese hend


    جوابت رو در کامنت جدا دادم.ای تف به این بلاگفا کنن.

  30. دوست من من با قسمتی از حرفات موافق و با قسمتیش مخالفم.مخصوصا اونجا که گفتی دانشمندان رو به زانو در آوردن. یاد یه حرفی از یه بنده خدایی افتادم که میگفت قران قبلا 31 جز بوده و جز سی و یکم راجه به اتم و موشک و کامپیوتر و این حرفها بوده.بعد این غربیا اون 50 صفحه آخرو دزدیدن و خودشون رفتن دنبالش و ما از اون محروم شدیم.کدوم قسمت قران دانشمندان رو به زانو در آوورده عزیز من ؟
    خوبه که از چیزی که بهش اعتقاد داریم درست دفاع کنیم وگرنه بهش ضربه میزنیم مثل اون بابایی که بهت گفتم.قصدم جسارت نبود.امیدوارم ناراحت نشده باشی.
    در مورد شکل گرفتن عقاید هم باید بگم اصولا اگر چیزی درست باشه – اونم در حد قران که به اعتقاد علما حق مطلقه و اعراب بدوی و بت پرست حتی متعصباشون فقط با شنیدن صوت قرآن منقلب شده و به اسلام میگرویدند – چیزی نباید مانع از مستور ماندنش بشه حتی اگه 45 بار قبلش تورات رو بخونی. تورات به این علت کشش قران رو نداره که قدیمیتر از اونه و دست خورده تر. وگرنه کلام خدا کلام خداست. چه فرقی میکنه ! (از دید هم نظران پدر محترمتون) پس من با نظر ابوی با عرض معذرت مخالفم اما با اون نظرت که ما خودمون انقدر عارف شهیر و نامی داریم ، انقدر حرف های صد بار گفته شده داریم که شایسته تره اول به اونها بپردازیم موافقم. شما برو تو همین شیخ ابولحسن خودمون. برو تو ابوسعید. برو تو عطار. یه دنیا حرف دارن.

  31. علی شهنازی می‌گه:

    احسان جان سلام
    اولا خاک بر سر بلاگفا (بشباد) با این سیستم کامنت گزاریش.
    دوما زودتر پاشو بیا اینجا کلی حرف مشترک داریم بزنیم از البرز و اصلاح طلبا گرفته تا عرفان و فلسفه و … تا دنیا گردی و خلاصه زیادند رفیق نادیده. البته اگر اومدی و سندرومهای شایع گذاشتند همدیگر رو سر فرصت ببینیم!
    سوما این بحث ارزش چند پست دیگر رو هم داشت کاش بیشتر می نوشتی. چِشَم دراومد تو این کامنت دونی.
    چهارما من از این کلمه خوشگلا که این دوستان نوشتند بلد نیستم به نظرم من طرفداران عرفانها و دین های نو، مسئله شون اینه که دینهای کلاسیک جوابشون رو نمی ده ضمنا حال مطالعه و تحقیق علمی رو ندارند پس یه استادی/مرادی ترجیحا گیسو سفید و پریشان احوال یا ضدحال زن یا تودل برو یا امثالهم پیدا می کنند که مغایرتهای دینداری زورکی سالهای گذشته رو ماله کشی کنه. بعد ما جماعت ایرانی ( نمی دونم قبل یا بعد هندیها ) استاد سینه زنی زیر علم هستیم. بازی با کلمات و توجیه نادانسته ها اطلاق من به همه این نوخواسته هاست. البته ازین گفتگوی کامنت دونی یاد گرفتم که تواضع تصنعی اسم باکلاستری هم داره ( ملامتیون )
    پنجم از همه باحالتر هم اینایی هستند که بین ادیان کلاسیک جابجا می شوند. باز کاشکی یکی مثل کازانتریکیس از توشون در می اومد نه متقاضیان پناهندگی به کشورهای اروپایی.
    ششم شما که این همه دین عجیب غریب تو هند دیدی تا حالا دینی رو دیدی که نگه تنها راه رستگاری ماییم!
    پیروز باشی و پرچالش


    علی جان یه کامنت جدا برات گذاشتم.فحشش رو به بلاگفا خودت دادی پس من صرفنظر میکنم.

  32. احسان(در جواب علی آقا شهنازی) می‌گه:

    علی جان ممنونم از اینکه سر میزنی و باید بگم من هم مشتاقانه منتظرم که به سمت استرالیا و علی الخصوص محله هرنزبی بشتابم ! فقط اگه آقا سورن بذاره که وقت شما آزاد باشه ! در مورد ادامه دادن این بحث میدونی که همین سه پست هم کلی اعتراض داشتیم.وگرنه خودم دوست داشتم کلی حرف بزنم.ایشالا میام اونجا یه لانگ ویکند تا صبح هر شب حرف میزنیم ! انقدر که با لگد منو بندازی بیرون ! من خوابگاه که بودم همه از دستم دیوونه میشدن.یه بحثی راه مینداختم خودم میرفتم میخوابیدم.نصفه شب پا میشدم که برم گلاب به روتون میدیدم بر و بچ نشستن دارن ادامه میدن و وسطاش یه فحشایی هم به من میدن ! .یعنی اینجور آدم پر چالشی هستیم ما !
    مگه شما هم البرزی بودی ؟ اتفاقا چند وقت پیش داشتم فکر میکردم آمریکا و کانادا پر از این هم مدرسه ایهای سابق ماست اما استرالیا خبری نیس !
    در مورد نظرات دوستان باید بگم همین که آدمها وارد این چالش میشن به نظر من جای شکرش باقیه هر چند بعضا گوشاشون رو بستن. ملامتیون رو خوب اومدی !
    ما در نوجوانی بهش میگفتیم افه معکوس !
    اینکه طرف تو یونان میشه کازانتاکیس و در ایران میشه کشیش هم به نظر من ریشه اش در همون تربیت اسلامی ما جا داره.همون بحث سینه زنی که خودت به خوبی مطرح کردی.ما اتفاقا مسیح برامون مثلا بیشتر از آیین یهود جذابیت داره چون ماجرای مسیح و مصلوب شدنش بیشتر به صحرای کربلا شباهت داره !
    ولی در مورد اینکه دینی بگه تنها راه رستگاری ما هستیم باید بگم اتفاقا این پیغمبر هندی ها – نه که تنوع آیینی اونجا زیاده – سوراخ دعا رو پیدا کردن و میگن همه دینها حرف درست رو زدن و اون همین حرفیه که مثلا من الان میزنم.از اونجا هم که هندی ها (و اصولا اکثر مردم دنیا) خیلی اهل تحقیق نیستن و مثل ما هم تعلیمات دینی تو مدرسه ندارن (!) فکر میکنن خوب این بابا حتما راست میگه !
    خلاصه اینکه بعله ! ما کازانتاکیس از ایران نخواستیم همون شیخ مرتضی انصاریان هم از سرمون زیاده داداش !

  33. علی شهنازی می‌گه:

    احسان جان
    ماجرای خوابگاه خیلی باحال بود :دی
    البرزی نبودم متاسفانه. ولی 4 سال البرز تدریس کردم 74 تا 78.
    دوستان البرزی زیاد داشته و دارم. کلا ارادت زیادی به البرز و البرزیان دارم.
    منتظرت هستیم


    مهندس جان.تازه شناختمت ! ای خدااااااااااااااااااا ! مرکز فنی بودی ؟؟؟ ای میلتو بده بیاد.
    ای خاک بر سر من که تا حالا نشناختمت !!!
    نشون به اون نشون که ان موقع ها سیبیل داشتی. منم واست یه نامه نوشتم. یادته ؟ منو با نامردی اوتم کردین از دور مسابقات(البته تقصیر شما نبود.تقصیر یکی دیگه بود که اسمشو یادم رفته.).یه برنامه تحت شبکه نوشته بودم (با بیتریو رکورد منیجر) برای اتوماسیون کارهای مالی ! باور نکردی کار خودم باشه ! منم خورد تو ذوقم. یادته ؟

  34. عمو سجاد می‌گه:

    آقا خیلی با این سه گانه خداشناسیت حال کردم. بیشتر از 90 درصدش عین داستان خودم بود و از پیدا شدن این تشابهات شاد شدم.
    امیدوارم زودتر بیای اینجا که از اون ترافیکم راحت بشی.
    راستی چه خبر اون موضوع کسالت برطرف شد؟ کی میای؟


    سلام عمو جان.چه عجب از این طرفها ! هوای سیدنی ساخته بهت ها ! سایت سنگین شده ! منم خوشحالم که موجودات مشابه خودم که فکر میکردم نوعشون منقرض شده در حال افزایشن !
    موضوع کسالت که نه برطرف نشده و اصولا کسالت برطرف شدنی نیست.ولی ما فعلا واسه اوایل ژانویه بلیط گرفتیم. تا چه پیش آید.امیدوارم این دفعه مثل دفعه پیش کنسلش نکنم. یه پستی بذا !

  35. عمو سجاد می‌گه:

    راستی جواب سوالتو یادم رفت بدم.
    به نظر من ارزش داره ولی من برای اینکه اعصابم خورد نشه یه فلسفه زندگی برای خودم دارم. (که نتیجه فکر کردنهای خودمه نه هیچ مکتبی – چون از مراد و مرید بازی بدم میاد کلا) و یه روش زندگی.
    مثلا تو فلسفه زندگی تا امروز بیشتر به این نتیجه رسیدم که دنیا جبر مطلقه و یه سری دلیلم براش دارم و …
    ولی تو زندگی روزمره اگه بخوام اون فلسفه رو قاطی کنم که بهم میرزه و دیگه دستم به کاری نمیره. برا همین خودم میزنم به اون راه و مثلا تکنیکهای موفقیت آنتونی رابینز رو به کار میبندم با این توهم که آره این منم که دارم تصمیم میگرم.
    البته تضاده و آدم وقتی تصمیم میگره فکر کنه و جواب سوالاشو خودش بده و به قول شما رسول باطنی رو به زحمت بندازه به یه سری تضاد و سوال بدون جواب میرسه.
    ولی من شخصا ترجیح میدم یه سوالم بدون جواب بمونه تا اینکه براش یه جواب ببافم.


    عمو جان من هم به نظرم بخش مهمی از دنیا مطلقه.توی پروفایلم هم نوشتم که ارزشهام تا وقتی که چهارچوبم رو عوض نکردم برام مطلق طلقی میشن. پس تا اینجا بی حسابیم.ولی جبر مطلق جای حرف زیادی داره من با نظرت تا حدود زیادی مخالفم.به سرنوشت معتقدم اما به تغییرش هم معتقدم. اتفاقا این روزا سرنوشت ئ جبر برام موضوع مهمی شده.حالا باید از نزدیک در حال زذن یه آبج فاستر راجع بهش بحث کنیم !

  36. عمو سجاد می‌گه:

    چاکریم. والا ما اصلا اهل داشتن سایه نیستیم که بخواد سنگین بشه.
    امیدوارم اینبار دیگه بلیطت رو از دست ندی و بیای با هم بریم دارلینگ هاربر از همونا که گفتی بزنیم و بحثی هم در باب جبر و اختیار داشته باشیم.
    موفق باشی و به قول اوزی ها

    Cheers Mate


    ممنونم. منم امیدوارم. چیرزز به خودت.

  37. sdsh می‌گه:

    شما حق نداری وقتی اطلاعات درستی در مورد اشخاص نداری بهشون توهین کنی و در موردشون مطلب بنویسی! در مورد محمدعلی طاهری چی میدونی که این مطالب رو نوشتی؟! اول برو اطلاعاتت رو تکمیل کن بعد بیا اینجا نطق کن.


    من حق دارم در مورد هر کی هر چی دلم خواست بنویسم.به کسی توهین نکردم.حق هم ندارم توهین کنم ولی از اونجا که در مملکت گل و بلبل ما هر کس هر حرفی رو هر جور بخواد برداشت میکنه من نمیتونم شما رو قانع کنم که هدفم توهین به کسی نبوده. شما هر منبعی که دوست داری معرفی کن تا با هم در موردش بحث کنیم.شما هم نمیدونی من اطلاعاتم در مورد ایشون چقدر کامله پس زیاد زود قضاوت نکن.در ضمن خواهشمندم هر جای دیگه ای مطلبی با خشم مینویسی اسم درست و حسابی برای خودت انتخاب کن چون طرفی که بهت جواب میده در اولین واکنش خواهد گفت تو که از نوشتن اسم خودت ابا داری دیگه چرا انقدر ادعا میکنی. من نمیگما.بعضی ها ولی میگن. عزت زیاد.

  38. دختر ناشناس می‌گه:

    سلام
    مطلبتون جالب بود و البته مشغله ذهن اکثر جوونا
    اما من شخصا به این نتیجه رسیدم لازم نیست همه تو دنیا دین داشته باشن(یعنی عملا چیزی شبیه به غیر ممکنه) حداقل در این زمان!
    برای همین هر موجودی و البته انسان با عقل به قول شما رسول درونی زاده میشه و به اضافه وجدان و فطرت پاک….اگر انسانی موازی اینها حرکت بکنه کار تمومه که البته شخصا اعتقاد دارم چنین انسانی دین دار واقعیه، حتی اگر خودش خبر نداشته باشه یا قبول نداشته باشه!

    در مورد جناب طاهری هم منم یه چیزایی در مورد مرام و مسلکشون خوندم…خوبه بد نیست، اما مشکلشون اینه که از اینور اونور دنیا عرفان ها رو جمع کردن و با لعاب اسلامی دارن تحویل جامعه جوان ایرانی میدن! ی اشکالاتی هم تو تعاریف اولیه شون دارن که خب به قول خودتون از حوصله بحث خارجه!

    ممنون از وبلاگ جالبتون


    ممنون از اینکه وقت گذاشتی و خوندی ! حالا که حرفهای منو خوندی دیگه ناشناس نیستی ! اسمتو بذار شناس !

  39. تام می‌گه:

    ببین احسان جان تو داری از تکنولوژِی سو استفاده میکنی حالا ک گذاشتن هر ننه قمری وبلاگ بسازه قرار نیست توام بیای بل بل کنی که عمو جون برو مبایله فامیلاتو بگردو ایمیله تبلیغاتی ج بده تورو چ ب اسمه استاد ایلیا میم رام الله عزیزم برو این مباحثم بسپر ب اهلش مرسی


    برای اثبات اینکه بشریت به یکسان از شعور بهره نبرده لازم نیست که کم شعوریه خودت رو در معرض عموم به نمایش بذاری دوست من. همه اینو میدونن که هر کس به اندازه فهم خودش از مطالب اینجا بهره میبره. موفق باشی.

  40. ... می‌گه:

    لطفا منظره با ژیمان فتاحی رو کامل رو وبلاگت قرار بده


    بله ؟

  41. ماندگار می‌گه:

    اوه بالاخره تموم پستت و نظرات دوستان رو خوندم!الان ساعت به وقت ایران 2:09 نیمه شبه.
    هم خوشحالم که پستای قدیمی رو میخونم و جزء بازدید کننده های اولی نبودم(ازین جهت که وقتی آخر همه بیای جمع بندی نظرات بیشتری رو میشه درو کنی!) هم نیاز به یه خدا قوت حسابی دارم که بعد از خوندن اینهمه دیدگاه موافق و مخالف این مغز بیچاره استمداد یه ماساژ حسابی میطلبه!
    آغا دست شما واقعا درد نکنه با این چالشها و چاله چوله های ذهنی که ایجاد میکنی!
    واقعیت زندگی ما در مورد اکثریت افراد این بوده وهست که :
    بهمون گفتن عزیز من، در مورد همه چیز که نباید سوال کنی!چون برای بعضی چیزا جوابی نیست و یا از درک تو خارجه! البته به اینکه آگاهی ما انسانها یک شبه به اوج نمیرسه و با محدودیتهای زمانی مواجهیم و آگاهی و دانسته هامون در اثر گذر زمان بیشتر میشه موافقم، اما اینم دلیل نمیشه که ذهن بشر رو اینقدر محدود فرض کنیم که در صدد پیدا کردن جواب چرایی خیلی چیزها “حتی خدا” برنیاد! این بیشتر یه منع متعصبانه به نظر میرسه که پشتش یه ترس بزرگی پنهانه!ترس از بهم ریختن باورهای همیشگی ویا ترس از خطا و اشتباه! اما در هر صورت این چرایی از ذهن همه آدمها به شکلی عبور میکنه!در مورد بعضی اشخاص جدی تر و قابل تامل و چالش برانگیز میشه و بعضی هم ساده ترین راه رو انتخاب میکنن و به دنبال پیدا کردن چرایی نمیرن و به خودشون میگن فوضولی این چیزا به تو نیومده بیکاریاااا زندگیتو بکن بیخیال…
    و البته در شکل مذهبی و مورد پسند ترش همون راهبری و رهروی به روش پدران و نیاکان میشه…

    اینکه به خودباوری رسیدی و تکیه به توانایی های خودت کردی خیلی خوبه.شخصا این نگرشت رو تقدیر میکنم و فکر میکنم شعری که در انتها میذارم گویای همین نگرش شما باشه(منظورم اینه که خدا رو با تموم قدرت و صفات منتصب بهش رو ، توی وجود خودت جستجو کن)

    قشنگ ترش رو حافظ اینطور گفته:
    بیدلی، در همه احوال، خدا با او بود او نمی‌دیدش و از دور “خدایا” می‌کرد

    • Ehsan می‌گه:

      خوشحالم که خوندی همه اش رو. این کامنت های تو باعث د خودم هم یه بار دیگه این پست قدیمی ها رو مرور کنم. قدیم ها خیلی پر کار تر بودما !

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!