خدای خویشتن در ترافیک همت (2)

درست همون موقع ها بود که تو کتاب تاریخ میخوندیم که یه
بابایی به نام باب ادعای پیامبری کرده و امیر کبیر زده همه رو لت  و پت کرده و  ما در اون سنین نوجوانی با کلی ادعا و مطالعات
تاریخی به داشتن یه همچه وزیر دانایی میبالیدیم و در عین حال که میرزا آقاخان نوری
(بانی قتل امیرکبیر)  و میرزا حسینعلی نوری(بها)
 رو فراماسون و آلت دست انگلیس می دونستیم
به شجاعت امت اسلام در اون زمان غبطه میخوردیم.بگذریم آخه اون موقع ها هنوز تکثر
آرا و اندیشه آ سید ممد و تساهل و تسامح عطا الله خان سر از تخم لق مردم سالاری
دینی در نیاورده بود اما خیلی باید میگذشت تا باور کنیم  دنیا به اون سیاه و سفیدی که فکر میکردیم نیست.

یادمه وقتی دبیرستان البرز درس میخوندیم  یه دوست یهودی داشتیم به اسم ادموند. ادموند
خیلی پسر خوب و دوست داشتنیی بود. هر چند من خیلی هم باهاش دوست نبودم اما
میفهمیدم که یه مهربونی و جذابیت خاصی داره.درست بر عکس انتظاری که از جهود جماعت
میره ! ادموند سال آخر دبیرستان به اطریش رفت و از اونجا به آمریکا پناهنده شد.
اخیرا یکی از دوستان مشترک دوران دبیرستان  که اون هم الان در سرزمین شیطان بزرگ زندگی
میکنه خیلی اتفاقی تلفنی از ادموند پیدا میکنه و میفهمه که ای بابا ادموند عزیز ما
همین ایالت بغلیه و بلافاصله تلفن رو بر میداره و یه زنگ بهش میزنه. اولین چیزی که
میفهمه اینه که تلفن متعلق به یه مدرسه آیین یهود یا به عبارت بهتر یه صومعه و
محلی برای تربیت خاخامهای یهودیه. وقتی هم که تلفنچی میره و ادموند رو صدا میکنه
که بیاد پای تلفن ، هیچ حرفی بین این دو دوست قدیمی رد و بدل نمیشه و ادموند این
دوست مسلمون شیعه اثنی عشری رو سرزنش میکنه که چرا بهش زنگ زده و دیوارهای صومعه
بلندتر از دیوارهای دوستی دوران نوجوانی ما قد میکشه.

وقتی سال اول دانشگاه بودیم با یه دوستی توی اتوبوس نشسته
بودیم و من داشتم یه پلاک فروهر (که امروز خیلی مد شده ، مخصوصا بین جک و جواد
جماعت خارج از ایران و البته اون موقع مد نبود و انصافا هم نماد زیبا و با وقاری
از ایران باستانه) به دوستی نشون میدادم و اون گفت اسم این پلاک چیه ؟ منم با
اطمینان گفتم خاک بر سرت ! نمیدونی این چیه ؟! این اهورامزداست دیگه ! یهو یه پسری
از صندلی جلویی برگشت و با صورت برافروخته نگاه کرد و گفت این نشان اسمش فروهره و
نه اهورامزدا. من بهش گفتم ببخشین.شما زرتشتی هستین ؟ گفت : نخیر !  سال سوم دانشگاه که بودیم و کلی هم با این دوستمون
که اطلاعات ما رو در مورد فرق اهورامزدا با فروهر بالا برده بود رفیق شده بودبم
شاهد یه رابطه نافرجام و یه عشق یه طرفه از جانب یه خانم شیعه اثنی عشری به این
دوستمون بودیم و هر چند میدونستیم ته دل این دوست ما هم برای خانمه قیلی ویلی میره
اما مثل کوه یخ خودشو نگه داشت و محبتها و عشق اون خانمه رو پس زد و ما شاهد اشک و
ناراحتی خودش هم بودیم. البته انقدر با هم صمیمی نبودیم که بفهمیم جریان چیه و چرا
این دو تا کفتر عاشق اصراری برای رسیدن به هم ندارن و جریان چیه ؟!  دو سال بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه از طریق
یکی از رفیقهای صمیمی پسره فهمیدیم که حدس اون روزمون تو اتوبوس درست بوده. طرف
گبر (!)  بوده !

سالها گذشت و ما بازم خیلی اتفاقی در یه  پروژه ای در حوالی شاهرود یه کاری رو شروع
کردیم.نزدیک ترین جایی که برای اطراق و کمپینگ به محل سایت پیدا شد روستایی بود به
اسم “قلعه نو خرقان” و ما هم با خودمون میگفتیم آخه جا قحط بود که ما
مجبوریم تو این ده کوره خونه بگیریم ! اما کم کم فهمیدیم این ده کوره اونقدرام که
ما فکر میکردیم کور نیست و هر روز آدمهای عجیب و غریب و البته ماشین های آخرین مدل
و آدمهای در و داهاتی از روستاهای بلوچستان و گنبد تا کردستان و سوریه و عراق دور
و بر این روستا میپلکن و مقصد همشون یه مقبره درب و داغون به اسم مقبره شیخ
ابولحسن خان خرقانیه. کم کم که اونجا موندگار شدیم و هر شب کارمون شده بود یه سر
به بقعه شیخ زدن فهمیدیم که نه بابا ! این آدمها هر کدوم برای خودشون کسی هستن و
مرادشون جناب شیخ ابوالحسن خانه و با در عین اینکه اکثرشون آدمهای موجهی بودن اما
یه صفت مشترک داشتن. یه آرامش بی نظیر و در عین حال یه گمشده که اونجا دنبالش
میگشتن. روی سر در قبر شیخ نوشته بود :

 هر کس که در اين سرا درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد.
چه آنکس که بدرگاه باري تعالي به جان ارزد
 

البته
بر خوان بوالحسن به نان ارزد

(مقبره شیخ در قلعه نو خرقان و پاتوق شبهای ما)

بعد از اون بود که با شیخ بایزید بسطامی و بقیه بروبچ عشق و
حال اون دوران مثل ابوسعید و عطار و بقیه بچه ها آشنا شدیم و گشتن تو حیاط
بقعه شیخ بسطام شده بود تفریح بعد از کارمون. به هر حال با همه احترامی
 هم که واسه شیخ قایل بودیم اگه جواب میداد بدمون
نمیومد یه گل کوچیک تو حیاطش بزنیم

خوب تا اینجای داستان رو داشته باشید تا در قسمت بعد برسیم
به چگونگی آشنایی من با ایلیا و آقا ابی میرزایی و رهبر گانگسترهای غیر ارگانیک
جناب طاهری و ماجراهای ترافیک همت و طرح زوج و فرد
!

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

14 دیدگاه برای “خدای خویشتن در ترافیک همت (2)”

  1. وبلاگ جالبي داريد حتما سري به جشنواره اينترنتي پيامي به بهترين
    دوستم…سامي يوسف همراه با 1+1390جايزه نفيس بزنيد اين فستيوال
    اينترنتي براي اولين بار در دنيا توسط سايت بين المللي مدرن فا برگزار مي گردد
    حتما سري به اين جشنواره بزنيد!!!
    http://www.modernfa.com/samiyusuf
    با درج اين خبر در وبلاگ خود و ايجاد پيوند به صفحه جشنواره شانس برنده
    شدنتان را حداقل 50% افزايش دهيد

  2. raha mishavam گفت:

    میبینم که دست از سر این گی و لز ها بالاخره برداشتی و زدی تو کار خدا 😉 بنویس ببینیم تهش چی میشه!


    رها جان شما بچسب به درس و مقشت به جا تیکه انداختن به ما ! عجبا !!!

  3. zoha گفت:

    bazam yk toeme dg… tarafo mifrestan inja b bahune dars, baed kashef b amal miyad k taraf jasus bode…..
    bebin, man Kari ba baghiye mellata nadaram… daram harf az jamee khudemun mizanam, jamee k gahi barkhurdayi ro azash mibinam k b eslami bodanesh shak mikunam….
    ag kheyli az masael, to mamlekatemun barname osoli dashte bashe, motmaenan shiee to Iran mese shiee to aerab sar khurde nemishe…
    vaghti ma fazayi ro baraye bache ijad nemikunim k betune azadane harf bezane, in hame harfo nazaresh to sene javuni mishe darde sar….!
    man ba amalkarde hokomat moshkel daram… albate moghaser ham shakhse khasi nis… chun taeghir bayad az hame shoroe beshe, kare fardi nis… vali bazam kheyli az etefaghaye ghashang mishe biyufte….

    kheyli harf zadam


    نه اتفاقا حرف زدن خوبه. حالا شما چرا گیر دادی به شیعه در ایران.تاریخ شیعه همیشه شاهد خاک تو سر شدن پیروان بوده.یعنی اصولا شیعه یعنی اعتراض ! یعنی همون شاخه های مختلف شیعه هم هر کدوم به یه چیز اعتراض داشتن و انشعاب کردن.این خصلت ایرانی هاست دیگه ! یه حزب سیاسی هم که تشکیل میدن هر هفته یه عده انشعاب میکنن.شیعه ما حصل اعتراض به حکومت ها بوده.بحث خلیفه چهارم و امامان شیعه و بقیه مسایل ، مسائل فرعی ان.به هر حال من بحث شیعه رو هم از این حکومت جدا میدونم.یعنی من اعتقاد دارم اگر این روش مملکت داری در قالب همین شعار های شیعه ای که سر داده میشه تاریخ شاهد ظهور شاخه جدیدی از شیعه در این دوران خواهد بود.الحمدالله که امام و خلیفه و لشکر یزید و حسین هم داریم دیگه ! همه چیمون جوره !

  4. درد! گفت:

    در یک دنیای تازه شکست خورده و زخم بر داشته و پیر متولد شده ام٫ دنیای گندِ احمق٫ قربان عصر جحر که مردمانش آزادتر، با هوش تر و انسان تر از این دوره ی خلایی بوده اند!!


    یکی از قسمتهای گند این دنیای نکبت هم همینست که انتخاب اینکه در چه عصری متولد بشویم در اختیار ما نیست !

  5. آرجان گفت:

    شيخم به اين ميگن.ببين چه دموكراتيكه!


    آره بابا بچه باحال بوده.میگن دو تا شیر داشته که به حرفاش گوش میکردن.نکته جالبش این بوده که میگن با این همه کراماتی که این داشته و ابوعلی سینا جلوش لنگ مینداخته زنش صبح تا شب داشته مسخرش میکرده و باهاش دعوا میکرده. یعنی اینکه در صدر اسلام هم این مشکلات بوده برادر !!!

  6. جاناتان گفت:

    اوهوم


    این صوت چی بید ؟

  7. علیرضا گفت:

    برادر بگو از صدر آدم بوده این مشکلات، سنت گرایی/روشنفکری، اصول گرایی/اصلاح طلبی، تمایل به تعطیل بودن تفکر/اشتیاق به کشف علامت سوال …
    نقل قولی شنیدم از شادروان دکتر حسابی، که ایشون هم همین مشکلات رو با خانمشان داشتند … پرفسور آمریکا درس خونده و متفکر وقتی آخر شب موسیقی گوش میدادند که خانمشان به حرام بودن آن اعتراض داشتند … (حالا راست و دروغ بودش پایه راوی)
    خدایا یه گوشی به ما بده که تحمل حداقل “شنیدن” همه صداها رو داشته باشه. مثل خودت :دی …


    بله اتفاقا حوا هم با آدم مشکل داشته ! ولی من کلا معتقدم پشت هر مرد موفق یه زن خاموش وجود داره !!! که به کارها و فعالیتهای شوهرش صب تا شوم غر نمیزنه !

  8. علیرضا گفت:

    البته من منظورم مرد و زنش نبود … ببینم احسان جان، شما مطمئنی حاج خانومت هنوز خواننده این وبلاگ هست؟


    حاچ خانوم گفتی یاد اون شعر از اشکین ملودی بیا افتادم که میگه حاچ حاچ حاچ ، حاچ خانم ، منو بکن تو ماچ آروم !
    ولی بعله ! میخونن. شما فکر کردی ما اونقدر زن ذلیلیم. نخیر ما انقدر زن ذلیلیم !

  9. بهار گفت:

    ديگه كم كم نميشه بهت بگم همكار بايد بگم جناب فيلسوف…
    تمام اين گيرايي كه آدما براي خودشون ساختن زيادي ذهن منو مشغول مي كنه. حالا كه عمرم زير صد ساله اصلا وقتشو ندارم. من كه همه رو ريختم تو صندوق خاطرات و الانم واسه خودم مي رقصم و مي چرخم و مي نوشم از اين جام…


    همکا جان من که هنوز چیزی نگفتم. تمام اینها خاطرات بود فقط. حالا نظریات تحلیلی خودم مونده ! میترسم آخرش این پست رو هم با ماست مالی ببندم بره ! آخه عارف میگه تو مثل مقام عظما همه چی رو کش میدی الکی ! به نظر تو من کش میدم ؟؟؟

  10. بهار گفت:

    كش مي دي… البته الكي نيست.
    خيلي دوست دارم ربط اين خداي خويشتن و ترافيك همت رو بدونم اگه آخرش بفهمم سركاري بوده ديگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه…


    نه سر کاری نبوده همکار ! حالا چرا عصبانی میشی !

  11. ماندگار گفت:

    خاطراتت که جالبه مث همیشه!راجع به این قسمتش نظری ندارم اما در لابلای این خاطرات یه چیزایی به چشم اومد که با اجازت میخوام به قول بهار کـــــــــــــــــــــــــــش بدم!
    “اتحاد” همیشه تهدید بزرگی برای حکومتهای مختلف سیاسی و مذهبی بوده و هست!هرچقدر بیشتر تفرقه بوجود بیاد بهتر میشه روی جوامع مسلط شد!وقتی همه هم صدا باشن،هم فکر و هم عقیده باشن، به راحتی میتونن قد علم کنند!پس چه خدمتی نیکوتر ازین که با انشعاب سازی در بین یک ملت اول قدرت اتحاد رو ازشون بگیریم و بعد خر خودمون رو برونیم! اون بنده خدایی که عشق انسانی رو فدای اختلافات مذهبیش کرده یا اون رفیق شفیق دوران جوانی که با سیلی تفاوتهای اعتقادی دوستش پس زده شد،قربانی کمترین آسیبهای بازیهای دینی شدن!
    میخواین بگین کافرم؟باشه بگین خیالی نیست! به چشم دارم میبینم که مذاهب با زندگی بشری داره چه غلطی میکنه!از شیخش گرفته تا اون جهود و غیره و ذالک…
    بیشتر ازین کشم نمیاد!

    • Ehsan گفت:

      من شخصا به این تکثر نگاه بدی ندارم. اتفاقا فکر میکنم این تکثر با اینکه در دوره مثلا امیرکبیر یه خطر برای تمامیت ارزی این مملکت محسوب میشده اما امروز از ملزومات مدرنیسم به شماره میره و با وجود اینترنت و ماهواره اصلا مرز فیزیکی معنی پیدا نمیکنه ! حالا شایدم ما زیادی خارجی شدیم ! نمیدونم !

  12. ماندگار گفت:

    احسان جون من شرمندتم داداش، ولی این تکثر که شما گفتی منظورت دقیقا چی بود؟

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!