ستمکاری بود بر گوسفندان (2)

1)

  دنی تازه هیفده سالش تموم شده. نمیدونه بره دانشگاه یا تیف یا  بره دانشکده پلیس. میگه حوصله درس خوندن ندارم.

تازه ترم آخر رو هم مرخصی گرفته. تو ماشین کنارم نشسته و میگه تو چی شد که نقشه بردار شدی ؟

میگم هیچی. دبیرستان که تموم شد یه امتحان ازمون گرفتن که پنج ساعت پشت هم باید تمام سوالات چهار سال دبیرستان رو جواب میدادیم و بعد صد تا رشته انتخاب می کردیم که یکیش قبول شیم. شانس من عقربه واسه ما روی این رشته واستاد !

همینجوری که داره به حرفهای من گوش میده داره به ساحل نارابین نگاه میکنه که داریم از کنارش رد میشیم. موبایل رو میدم دستش میگم پنجره رو باز کن چند ثانیه فیلم بگیر. نگاه تعجب آمیزی به من میکنه ! میگم واسه دوستم میخوام بفرستم که قراره بیاد استرالیا. شروع میکنه به بدترین شکل ممکن فیلم گرفتن. از در و دیوار و مغازه ها با کادرهای کج و بدون ذره ای از دریا.

حس میکنم آدم از هر چی فیلم میگره نگاهش به زندگی هم همونه. چطور ممکنه از ساحل به این قشنگی رد شی و دریا رو نبینی ! هر بار با دنی میرم سر کار بیشتر راه به سکوت ختم میشه. هی سعی میکنم سر صحبت رو باهاش باز کنم. ازش راجع به دوستاش میپرسم. راجع به مدرسه. راجع به تصمیماتش واسه آینده. هی حرف میزنم و به حرفش میکشم. ارتباط برقرار کردن با نوجوون های استرالیایی خیلی سخته. مگه اینکه از خانواده خیلی فرهیخته ای باشن و از روی ادب و نزاکت یه جواب رسمی به سوالات شما بدن. وگرنه صمیمی شدن باهاشون مشکله. یعنی غیر ممکنه. از این بابت قاطی شدن با دنی واسه من شده یه تمرین واسه اینکه ببینم چقدر میتونم با این نوجوونها قاطی بشم. سر کار هم خداییش سخت نمیکیرم بهش. اکثرا کارهای سنگین رو خودم میکنم. نمیذارم بهش سخت بگذره.

2)

امروز که رسیدم دفتر دنی وسایل رو جا به جا کرد و با همه خداحافظی کرد و رفت. رییس گفت فردا با کی میری سر کار ؟

گفتم : “با دنی دیگه !”

گفت :” نه با یکی دیگه برو”

 ”چرا ؟ “

“حالا بعدا راجع بهش صحبت میکنیم “

“نه بگو همین الان ! چیزی شده ؟”

“سر کار چیزی پیش اومده بینتون ؟”

“نه من حتی کارهای سخت رو هم بهش نمیدم. رعایت سنشو میکنم !”

“دیشب با پدرش  اومد پیش من. فقط گریه می کرد. گفت اگه میشه دیگه با تو نره !”

با بهت و حیرت پرسیدم “چرا ؟!  ”

با تاسف یه نگاهی بهم کرد و گفت “فک میکنه تو به حریم خصوصیش تجاوز کردی و ازش سو استفاده میکنی !”

هیچی نگقتم. چی داشتم که بگم. گفتم اکی و سریع وسایلم رو جمع کردم . یه خداحافظی کلی کردم و از در خارج شدم. از اون روز دیگه کمتر با دنی چشم تو چشم می شدم. با بچه های دیگه می رفت سر کار و سعی می کرد از من فاصله بگیره.  تو راه همش داشتم فکر میکردم کجای کارم اشتباه بود ؟

سه ماه بعدش دنی به نیروی پلیس پیوست.

 

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

28 دیدگاه برای “ستمکاری بود بر گوسفندان (2)”

  1. بهار می‌گه:

    چه تفاوت دیدگاهی، یا خدا !!!!!!!

  2. SASA می‌گه:

    وای یا خدا!!!چه حسسساس!!!
    من فکر می کنم انقدر اونجا همه چی جلوی چشمشونه و همه آزادانه هر کاری رو بخوان بدون پنهوون کاری انجام میدن توی یه همچین موقعیت هایی این افکار به ذهنشون میرسه. نه؟ وگرنه ایران اگه بود و دور از جناب شما طرف واقعا سوء قصد داشت ممکن بود نوجوونه اصلا نگیره نیت طرفو.

  3. میترا می‌گه:

    فکر می کنم بخاطر تفاوت فرهنگها هم باشه. چون من احساس می کنم اوزی ها خیلی آدم های توداری هستند و خیلی دوست ندارن از زندگی شون سوال بپرسی یا خیلی باهاشون قاطی بشی. ولی شاید هم فقط این بچه اینطوری بوده…
    !it was just a weird kid

  4. عزراییل می‌گه:

    پنج سال بعد …….

    احسان نیمه شب زمستانی در تاریکی کوچه های سیدنی قدم زنان به سمت خانه تشریف فرما میشد که ناگهان چراغ ماشین پلیسی به شدت چشمانش را اذیت میکرد . درآن هنگام مرد پلیسی از ماشین پیاده میشود با اسلحه ایی که رو به احسان گرفته است .

    احسان :”آقای پلیس آیا از من خطایی سر زده که اسلحه خود را اینچنین به سمت من گرفته اید ؟”
    پلیس: “چطوری منو رو یادت نمیاد ؟”

    مرد پلیس جلوتر میاد .

    احسان : “آه دنی تویی ؟ ”

    پلیس :” آره همون کسی که در گذشته به حریم خصوصیش تجاوز کردی و ازش سو استفاده کردی”
    احسان :”نه دنی اونا همش یه سوء تفاهم بود”
    پلیس:”خفه شو …….”

    و ناگهان صدای گلوله ایی به قول متجددین در سکوت شب طنین انداز شد و صدای افتادن هیکل احسان شنیده شد..

    پلیس: ” ها ها ….. احسان بلند شو تیرش مشقی بود “

  5. شوهر شهردار استراليا می‌گه:

    كلا يه چيزي انداختي تو جون ما دو روز ديگه جرات نكنيم دو كلوم حرف بزنيم باهاشون :) .

  6. شوهر شهردار استراليا می‌گه:

    كلا يه چيزي انداختي تو جون ما دو روز ديگه جرات نكنيم دو كلوم حرف بزنيم باهاشون :) .

  7. SASA می‌گه:

    وای عزراییل خیییییییلی خوب بوووووووووووووووووود :)

  8. ممول می‌گه:

    نشكنن يه وخ، والا

    ما بايد دفتر خاطراتمونو تو ده تا كمد تو در تو قايم ميكرديم مبادا چشم كسي بهش بيوفته!

    • Ehsan می‌گه:

      نه من خدایی قایم نمیکردم ولی انقدر که هیجکی منو جدی نمیگرفت اصن کسی به ذهنشم خطور نمی کرد ما خاطره بنویسیم ! اصن این وبلاگم یه آشنایی چیزی میبینه آخرین نفری که فکرش میرسه منم ! :) )

  9. فرن می‌گه:

    چقد بیمزه ان اینا! نمیدونم شایدم به خاطر تفاوت معنی حریم خصوصی تو فرهنگ ما و اوناست.

  10. محمد می‌گه:

    از هرکی انتظار داشتم از تو انتظار نداشتم به حریم خصوصی افراد اونم یه طفل معصوم تجاوز کنی. :D

    حالا واقعاً از رو چی این برداشتو کرد؟اینطوری آدم می ترسه از قضاوت بیخود شدن توسط دیگران.

  11. مهران می‌گه:

    سلام. خيلي تعجب اوره به نظرم! ولي خوبه كه اين تجربه رو گفتين تا حواسمون بيشتر جمع باشه

  12. آباجی می‌گه:

    هاهاااا…تا تو باشی اینقدر سرت رو نکنی تو حریم خصوصی ملت!!!
    این دوستان استرالیا نشین من همش فوبیای آزرده شدن فرزندانشون رو دارن. کودک آزاری… ذهنشون یه شدت درگیر این مسئله است.. بسکه تو مدیاتون از این تبلیغات میکنه لابد. از اون طرف بوم می اندازن ملت رو…
    حالا گریه زاری کردنش چی بود این عزیز حسسسسسسسسسسسسسسساس.

  13. دل آرا می‌گه:

    سلام
    من وبلاگتون رو از اول شروع کردم دارم میخونم و از جمله معدود کسایی هستین که همچنان فعال هستین و دارین می نویسین که خیلی خوبه.
    راستش من یه سوالی داشتم از تون.
    ما در مراحل اولیه مهاجرت هستیم ( میخوایم برای اسسمنت اقدام کنیم) من مین اپلیکنت هستم که حسابدارم و همسرم تاسیسات ساختمون شغلش (همون لوله کش معروف)
    می خواستم ببینم که برای اینکه همسرم اونجا سریع تر کار پیدا کنه و همین طور کار بهتر چه پیشنهادی دارین؟ متاسفانه دوره تیف در ایران دوره لوله کشی برگزار نمی کنه و ما توی سایت https://www.seek.com.au که می گردیم شغل لوله کشی نیاز به certificate داره.
    آیا شما نظری در این رابطه دارین؟
    ممنون میشم :)

    • Ehsan می‌گه:

      سلام. بیشترین وقت رو روی زبان بزارین که هر چی بگم باز کم گفتم. امکان گذروندن دوره اینجا توی تیف هست و میتونین در بدو ورود سریعا اقدام کنید واسه دوره های یکساله که در حین اش هم میتونن به صورت کارآموزی کار کنن. درباره سوالای مهاجرتی پیشنهادم اینه که به فروم “جامعه باز ایرانیان” و کانال تلگرامشون سر بزنین تا هم با افراد با شرایط مشابه خودتون اشنا بشین هم جواب بهتر و دقیق تری درباره سوالاتون بگبرین. موفق باشین.

برای فرن دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!