خدای خویشتن در ترافیک همت (1)

خیلی وقت بود که میخواستم راجع به مساله خود شناسی و خدا
شناسی و تعابیر مختلف از دین و مذهب در قالبهای عرفان یا آیینهای نوظهور مطلبی
بنویسم ولی متاسفانه وقت نمیشد و البته موانع دیگه ای هم بود.اینکه خودم به
حرفهایی که میخواستم بزنم مطمئن نبودم اما حالا که یه تغییراتی در خودم دادم فکر
میکنم که گفتن اون حرفها ایرادی نداشته باشه.

کلاس اول دبیرستان سه تا دوست ارمنی داشتم. یعنی هنوزم دارم
! ولی از بد زمونه یا خوب زمونه هر کدوم یه گوشه دنیان.یکی آمریکا یکی ارمنستان و
یکی روسیه ست.من دوران راهنمایی رو یه مدرسه خیلی مذهبی میرفتم. یه جایی که هر
هفته باید زیارت عاشورا میخوندیم و بهمون یاد میدادن که آدمها از هر دین دیگه یا
حتی مسلمونهای اهل سنت نجس هستند و ترجیحا نباید دستمون بهشون بخوره و اگه دستشون
خیس باشه که اصلا نباید لمسشون کنید چون نجسی منتقل میشه و باید برید بعدش سه بار
دستتون رو آب بکشید و وضو بگیرید ! خوب تا اینجا رو داشته باشید تا یه خاطره دیگه
نقل کنم. یه مغازه شیرینی فروشی دو کوچه بالاتر از مدرسه ما بود.از اون شیرینی پزی
های قدیمی که صد ساله تو این محل هستن. من همیشه فکر میکردم این بابا با این همه
سال که اینجا مغازه داره و این همه بوهای خوب که ازش میاد بیرون چرا همیشه خلوته.
تا اینکه یه روز دیدم رو شیشه یه تابلویی نصب کرده و نوشته “اقلیت
مذهبی”. اون موقع ها مغازه هایی که مالکشون اقلیت مذهبی بودن موظف به نصب
همچه تابلویی بودن.بعدش یه روز که تو دفتر مدیر مدرسه بودم (من از اون شاگرد
زرنگهای عزیز دل مدیر و معلم بودم !) دیدم یه جعبه شیرینی رو میزه که احتمالا
اولیای یه بچه ای آورده بودن و من اسم مغازه اونی که گفتم رو روش دیدم(همون اقلیت مذهبیه). همینجور که
دهنم آب افتاده بود و منتظر بودم مدیر محترم در جعبه رو واز کنه و دلش به حال منم
بسوزه و یه شیرینی بده به ما دیدم تا نگاه کرد به اسم مغازه اون بابا رو جعبه
قیافشو به یه حالت چندشناک در آورد و گفت مش عباس (آبدارچی) این جعبه رو بنداز
بیرون تو آشغالا ! در اون لحظه بود که یه حس عجیب و ناراحت کننده ای به من دست داد
و البته شاید در اون دوران بیشتر ناشی از محروم شدن از اون همه شیرینی بود ! اما
یه چیزی ته دلم میگفت یه جای کار میلنگه.البته اون زیارت عاشوراها و دعاهای فرج در
دل ما نفوذ کرده بود و خیلی از این حادثه منقلب نشدم اما همینکه بعد از 18 سال
یادم مونده و دارم براتون تعریف میکنم خودش نشون میده که تاثیر مهمی در ذهن من
داشته.

                                   


خوب این جوری شد که ما تا سالها و ماه ها فکر میکردیم ما
خودمون شخصا اشرف مخلوقاتیم و از وقتی هم از معلم دینی وقت(!) شنیذیم که بچه
مسلمون هر چقدرم که تو دنیا کار بد کرده باشه اولش میره جهنم و به اندازه گناهاش
مواد مذاب میریزن تو ماتحتش و بعدش میره بهشت دلمون قرص شد که نه تنها این دنیا
دار مکافات نیست بلکه ما بزرگترین شانس زندگیمون رو آوردیم که مسلمون زاده شدیم و
هر چند از بچگی دور و برمون به جای عکس امام علی و قمر بنی هاشم و شخص شخیص حضرت
محمد عکس مرحوم کارل مارکس و هگل و انگلس بوده اما همین که تو فرم مدرسه میتونیم
جلوی مذهب بنویسیم شیعه اثنی عشری خودش کلی افتخار و آینده خوب و خوش داره ! البته
راستشو بخواین من همیشه از اینکه بعضی ها ورم اثنی عشر میگرفتن یه جورایی جلوی
خودم و خدا شرمنده میشدم و این بیماری رو یه جور بی ناموسی دینی تلقی میکردم ولی
خوب کم کم این مساله هم  برام عادی شد .مثل خیلی مسایل دیگه که بعد کم کم برام عادی شد !

خوب تا اینجای کار همه چی خوب پیش می رفت تا اینکه خیلی
اتفاقی و بر اثر دست زمونه با یه دختر و پسر آشنا شدم که به نظرم یه جوری بودن.
یعنی واقعا یه جوری بودن ها ! شوخی ندارم که. احساس میکردم یه سپر دفاع موشکی نسبت
به همه ماها دارن و در عین حال خودشون  فکر
میکنن که به گونه نادری خارق العاده هستن ! (البته یکی از اونها الان تو زندانه
طفلکی). بعدها فهمیدم که اونها از معروفترین خانواده های بهایی ایران بودن و
اینجوری شد که در ذهن ناقص و کودک ما بهایی یه واژه ای معادل غیرعادی طلقی شد ! 

.

.

.

.


تا اینجای بحث رو داشته باشین تا در پست بعدی که بلافاصله منتشر میشه بقیه ماجرا و چگونگی گیر کردن خدا رو در ترافیک همت و طرح زوج و فرد رو براتون توضیح بدم !

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

11 دیدگاه برای “خدای خویشتن در ترافیک همت (1)”

  1. عمو سجاد می‌گه:

    جالب بود رفیق.
    چه خبر؟ کارت چی شد؟ کی میای؟


    سلام.ممنونم. والا هنوز هیچ برنامه مدونی برای اومدن نداریم !!! یه بلیط تو نوامبر رزرو کردیم یکی تو اواخر ژانویه حالا تا ببینیم چی پیش میاد. شرایط زیاد خوب نیست.

  2. شبنم می‌گه:

    سلام بی صبرانه منتظر خوندن پست بعدی هستم


    اوا ! مرسی ! واقعا ؟ خوب بود ؟

  3. آرجان می‌گه:

    خوب،مي گفتي؟!


    دارم میگم دیگه بابا ! نمیذارین که !!!

  4. zoha می‌گه:

    mosabebe hame in bi diniya o maskhare baziya vahabiya o suniya o b tazegi sheyton parasta khudemunim…. Gand zadim b hame chi, baed neshastimo afsus mikhurim….
    jaleb tar in k b esme din ch kara k nemikunin baed gandesh dar miyad k tahe ghaziye bar migarde b in nekbata k kamelan moshakhase barde haye sheytunan
    shiee, goresho ba daste khudesh kande, hala vaste o mige ch gore bozorgi kandam vase khudam….
    harfat duroste…. Ina ro k mikhunam faghat afsus mikeshamo migam, ey khuda darim b ch samti mirim akhe
    sohbataye aghaye raeefi poor ro gosh bede, dar bare in mozoat kheyli sarih o safih sohbat karde….
    Shad zi


    ممنونم از کامنتت.البته خیلی شدید نوشته بودی ! ولی خوب دعوتت میکنم به خوندن قسمت بعد تا ببینیم آخرش این حرفها به کجا می انجامه. راستی چرا میگی شیعه گور خودشو کنده ؟ من حالا یه نظریات مبسوطی دارم در این زمینه.چون شیعه فقط اونی که ما دیدیم و هستیم نیست. میدونی از هند و اندونزی و پاکستان تا سوریه و لبنان و یمن انواع و اقسام شیعه وجود داره که هر کدوم فلسفه و تاریخ خودشو داره. حالا میگم نظرم در مورد اونا رو هم در فرصت مقتضی اگر عمری بود.

  5. علیرضا می‌گه:

    کاش همه ما کمی، فقط چند لحظه در مورد این نقل قول عارف بزرگوار، شیخ ابوالحسن خرقانی بدون تعصب، فکر کنیم:
    “هر کس که در اين سرا درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد. چه آنکس که بدرگاه باري تعالي به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.”


    اتفاقا میخواستم راجع به همین ابوالحسن خان بگم که مدتی مجاورش بودیم. حالا دنبال کن ماجرا رو تا برسیم بهش رییس.

  6. حمید می‌گه:

    بابا بقیه اش رو بگو ، مردیم از فضولی


    مهندس جان تونی ! کجا بودی تا حالا ! دیگه از وقتی کار پیدا کردی و با این آتیش نشانا مکیپری ما رو تحویل نمیگیری بابا ! دعا میکنم آقا کیان داداش دار بشه ها !!! خلاصه حواست باشه !

  7. zoha می‌گه:

    bebin man ba karaye shiee mokhalef nistam, vali gahi yk tasmimayi migiran k…. nemidunam, bazam ma etelaate kheyli kameli az masael nadarim, vali on chizi k daram ba cheshm mibinam ine k kjeyli az javuna daran b dinaye dg ro miyaran… fek mikuni dalilesh chi mitunre bashe? mohemtarinesh tablighate gharbe… anvaee shabake haye mahvaree k dare masihiyato ravaj mide…. vali kiye k jolosho begire? saey kardan yk shabake bezaran vase ravaje eslam va ravaje shiee? ag ham gozashtan in ghadr sathi bode k hata reghbat nemikunim yk goshe cheshmo beheshun dashte bashim…. dalile baedi jamee ast… sakhtgiri haye bi dalil… bar khurdaye nadurost… hame o hame baes mishe javun az eslam farari beshe… az ghuraan bizar beshe… ine k migam, shiee, to jamee ma dare gore khudesho mikane….


    دوست عزیزم.البته که شبکه های مختلف با بودجه های نجومی برای رواج ایدئولوژی اسلامی توسط ایران بوجود آمده و شبکه های یک تا نمیدونم هفت یا چند تا هستن فقط تعدادی از اونان در مقابل چی داریم ؟ یه برنامه هفتگی تو یه شبکه دست دهم با کیفیت پایین که یه مشت آدم لوزر و از دنیا برگشته توشون دعای عشای ربانی و کلیسای خانگی رو تبلیغ میکنن و یه نفر میاد گیتار میزنه و یه دختر که خیلی سعی میکنه آنست و موجه به نظر بیاد و در هر 4 تا کلمه یه بار میگه خدایا ! خدایا ! خدایا !
    به نظرت چیه اون برنامه جذابه که جوونا بهش جذب بشن ؟ واقعا میخوام نظرت رو بدونم هر چند از بابت گرویدن آدمها از یه دین به دین دیگه من خطری احساس نمیکنم اگه اونا راه نجاتشونو در مسیحی شدن میدونن. این بحث خیلی تخصصیه و اتفاقا من نظرات مهمی در موردش دارم ایشالا در یه پست مفصل بهش می پردازم.اصلا پست بعدی رو میذاریم دو این مساله ! خوبه ؟ پس پست سوم از این سری رو دنبال کن.

  8. درد! می‌گه:

    خدا علامت تعجبي است كه با آن تمام گسيختگيها را به هم مي چسبانند… وقتي كسي به خدا اعتقاد دارد معنايش اينست كه خسته است، كه ديگر نمي تواند به تنهايي پيش برود!


    این نظرت کاملا محترمه ولی معمولا آدمها اول اعتقاد دارند و به مرور زمان اعتقادشان را از دست می دهند. شاید اینکه بگوییم آدمها وقتی به خدا بی اعتقاد می شوند که اعتماد به نفسشان به میزان کافی بالا برود منطقی تر باشد.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!