تو هم میتونی ! ما کمکت میکنیم !

نشسته ام و دارم به نارگیل تکه تکه شده ام گاز میزنم ! هوای گرم میانه تابستان نیمکره جنوبی و خستگی صبح و این آهنگ جدید که توی این برنامه جلف من و تو اون پسر خوش صدائه اجرا کرد (ماه و ماهی از حجت اشرف زاده) مخلوط عجیب و خلسه آوری بوجود آورده که دلم نمیاد ولش کنم. همه اهل منزل هم که خواب و من میتونم از این ضرباهنگ نارگیلی ام نهایت استفاده رو ببرم.

صبح مسابقه داشتم. یک مسابقه شنای یک کیلومتری توی دریا (یا به قول اینا اقیانوس !) که چهارده هفته گذشته رو در حال آماده سازی براش بودیم. اصولا من آدم ورزشکاری نیستم. ینی تازه منی که ورزشکارترین عضو خانواده بودم به زور و فشار پدر و مادر در کودکی شناکردن یاد گرفتم و تو نوجوانی بسکتبال ! بر عکس همه پسرای دوره خودم فوتبال هیچوقت بازی نکردم. هر وقت اومدم بازی کنم همش فحش و فضیحت و تحقیر و تهدید بود ! منم بوسیدمش گذاشتمش کنار. اصن من نمیفهمم ملت غیور ما چرا سر بازی که قراره به آدم خوش بگذره انقدر جدی میشن !

خوب اینجا یکی ویژگیهای بازی و ورزش اینه که همه به هم احترام میزارن و به هم انرژی میدن و همدیگه رو تشویق میکنن. یعنی اگه تو یه بازی فوتبال تو مثلا وطن اسلامیمون یه کم بد بازی کنی همه هم تیمی های خودت انگار کمر همت بستن که بهت ثابت کنن اگه نمیتونی برو بیرون واستا دیگه ! بعدشم دعوا میشه که تو بازی بعدی تو تیمشون نباشی ! اینجا اما اگه ضعیف باشی همه میخوان کنارت باشن که بهت قوت قلب بدن و بهت بباورونن که تو میتونی !

این گروهی که ما توش شنا میکردیم اسمش بود “CAN TOO” یعنی تو هم میتونی ! شعارشم اینه که اگه ما میتونیم ما بهت آموزش میدیم و تو هم میتونی ! نتیجه اش هم این بود که من که یه طول پنجاه متری استخر رو با هزار دعا و نذر و صلوات ممکن بود تا ته شنا کنم رفتم و یک کیلومتر تو اقیانوس شنا کردم. البته شما هم قراره در عوض براشون پول پول جمع کنی که برسه به انجمنهایی مثل انجمن سرطان استرالیا که در راستای کشف درمانهای سرطان و روشهای پیشگیری تحقیق میکنند. اتفاقا توی این مدت دو تا خبر خوب از محققان سرطان استرالیا منتشر شده که یکیش پیدا کردن درمان قطعی برای سرطان پروستات و پستان و پیشرفت مهمی در درمان سرطان لوزالمعده (که روزگاری سخترین سرطان شناخته میشده) است.

دیگه گفتن و شنیدن این کلمه واسه من خیلی سخت نیست. وقتی عزیزتزین آدمهای دور و برت رو به خاطرش از دست میدی حس میکنی این غول بی شاخ و دم یه چیزیه مثل نفس کشیدن. مثل شکستن گوشه ناخن یا فوقش یه سرما خوردگی سخت.

بین آدمهای اونجا خیلی ها هستن که خودشون محقق این رشته هستن و خیلی ها که نجات یافته سرطانند و خیلی ها هنوز مبتلا. بعضی ها هم مثل من عزیزی از دست دادن و درباره این مساله دغدغه دارن. به هر حال همه یک انگیزه ای دارن و از داشته هاشون و اعتبارشون و خودشون واسه نشون دادن یه حس نوعدوستانه و جمع آوری پولی که جون صدها هزار انسان رو تو دنیا میخره مایه میزارن. خیلی خوشحالم که این سه ماه با این دغدغه طی شد. خوشحالم از  این هدفهای کوچیک کوچیک. هدف بعدی امتحان بعدیه که قراره یه ماه دیگه برگزار بشه.  از فردا قراره درس بخونم و به خودم سخت بگیرم بلکه این هم بگذره تا برسیم به هدف کوچیک بعدی !

هدف کوچیک بعدی شما چیه ؟

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

20 دیدگاه برای “تو هم میتونی ! ما کمکت میکنیم !”

  1. کامران می‌گه:

    سلام احسان خان…یعنی اقا احسان…..جالب بود….حالم خوب نیست…وگرنه بیشتر می نوشتم..موفق باشی….بیشتر شنا کنی بوس بوس

    • Ehsan می‌گه:

      حالا حالت چشه ! زنگ میزنی در میری !؟

      • کامران می‌گه:

        چی بگم…دیدی گه یکبار جدا شدم…الان دوباره فک میکنم با این یکی هم ممکنه جدا بشم دیگه دارم تموم میکنم..یعنی شیر تو شیر هست…و کارم که ماشاالله تو این عسلویه…چی بگم…کاش بتونم موقعیت مکانی رو عوض کنم…

  2. عزراییل می‌گه:

    احسان خیلی با حال بود …

    ولی حاضرم 5 دلار بدم شنا کردنتو تو دویست متر آخر ببینیم ….

  3. مدیرجوان می‌گه:

    به قول معروف مسلمان در ایران هست و مسلمانی در خارج از ایران…
    چه کار قشنگی…انرژی که موفقیت یه کار گروهی بهت میده هیچ وقت یه کار فردی نمیده…
    از همین چیزا میخوام.

    یه فروشگاه رو در نظر بگیر که فقط شلوار داره…و تو تا اخر عمرت از این فروشگاه شلوار خواهی خرید ٬و هیچ وقت متوجه نخواهی شد که چیزی تحت عنوان پیرهن هم وجود داره…احساس میکنم بعضی از انواع حسها و موجودیتها و حقها تا این حد در جاهایی که بودم و هستم ناپدید هست.

    بیخیال اینا رو …. شنا کردن تا عمق یک کیلومتری اقیانوس مبارکا باشه…فیلم میگرفتی خوب از ته اقیانوس:)))

    • Ehsan می‌گه:

      البته بحثو مذهبیش نکنیم ! :)
      ولی کلا انسانیت رو اگه ملاک بگیریم به نظر من هر جا نیازهای اولیه بشر راحتتر تامین شدن انسان از حیوانیت فاصله گرفته و به انسانیت نزدیکتر شده. حالا من مساله رو بازش نمیکنم ! خیلی هم به اسلام و غیر اسلامش کار ندارم !

  4. بهار می‌گه:

    آفرین بر شما آقا احسان.

  5. زری می‌گه:

    چقدر اون قسمت از پست که وقتی تو یه کار گروهی خوب نیستی همه سعیشون رو میکنند که بذارنت بیرون و بعدش دعوا سر اینه که دفعه بعد تو گروه نباشی….. برای همه ی ما آشناست و چه حس تلخی داشت….. راست میگید هر کدوم ما این حس ها را حتما تجربه کرده ایم و اون حس نگبتی را نگه داشته ایم تا حتما بعدا مثل سطل آشغال رو دیگری خالی کنیم:( چقدر خوبه که الان بین آدمهایی هستی که بهت حس ارزشمند بودن و توانستن را میدهند:))

    • Ehsan می‌گه:

      ای بابا ! شما هم مثل من بازیتون بد بوده پس ؟ :) )
      من نگه نداشتم ولی خداییش ، فقط حرص خوردم همه اون سالها !

  6. مريم می‌گه:

    در عوض من تمام نوجوانيم فوتبال بازي كردم

  7. بابک می‌گه:

    سلام مطلب خوبی رو به اشتراک گذاشتید از خوندش و نحوء مشارکتشون در یه فعالیت اجتماعی لذت بردم .. این روزها که در ایران سرطان ایجاد سونامی بزرگی کرده و مردم و دورو برایامون مثل سرما خوردگی و به همین آسونی دچار این غول مهار نشدنی میشند …ممنون موفق باشید

  8. سلیم می‌گه:

    مدتیه سرم خیلی شلوغه و نمیرسم حتی به نیازهای روزمره برسم، اما به قول دامون این چیزی رو توجیه نمیکنه؛

    ببخشید که یه مدت زیادی نبودم و الان دارم میخونم؛

    دوران مدرسه رشته اصلیم تو ورزش پینگ پونگ بود؛ همه هم بهم میخندیدن آخه اون موقعها اگر یادت باشه فقط اونایی که دست راست و چپشون رو نمیتونستن تشخیص بدن زنگ ورزش میرفتن پینگ پونگ.

    راهنمایی که بودم فکر کنم دوم راهنمایی بود ، دقیقا یادمه که دوشنبه ها ورزش داشتیم.
    یه بار مثل همیشه روی میز داغون مدرسه داشتیم پینگ پونگ بازی میکردیم که من باختم و نفر بعدی اومد بازی کنه، کلا سه نفر بودیم که پینگ پونگ بازی میکردیم. تو این مدت که کنار میز ایستاده بودم و بازی اون دو تا بچه رو نگا میکردم یکی اومد گفت بیا فوتبال… منم که بلد نبودم اما چون یار کم داشتن من هم رفتم. اونا هم که میدونستن بلد نیستم منو گذاشتن دروازه..

    اون روز یکی از روزای خوبم بود چون تازه فهمیدم من دروازه بان خوبیم. و کلی با بازی اون روز حال کردم. بعد از اون هم با جون و دل دروازه می ایستادم. بعدا رفتم یه دستکش هم خریدم. اونوقتا یادمه کارتون فوتبالیستها هم میداد کلی جو گیر میشدم فکر میکردم الان من واکاشیزومام D:

    خلاصه دردسرت ندم بعد از چند تا بازی شدم دروازه بان تیم کلاسمون و توی مدرسه اول شدیم. همه جا حرف از این بود که این تیم اگه این دروازه بان رو نداشت عمرا میتونست بیاد بالا. منم با این حرفا کلی حال میکردم

    خلاصه انتخاب شدم برای تیم مدرسمون و معلم ورزش با تیم یه مدرسه دیگه یه قرار بازی گذاشت. تو اون بازی 3 تا گل خوردم و بازی رو باختیم. اون موقع بود که منم گرفتار همین حرفا شدم و همه باخت رو تقصیر من انداخته بودن. “سوراخ” کمه ای بود که تا مدتها آزارم میداد.

    از اون موقع تا الان دیگه فوتبال بازی نکردم

    • Ehsan می‌گه:

      سلیم سوراخ چطوره ؟ :) ))
      اصن من فک میکنم اگه اونجور ضربه عاطفی نمیخوردم واقعا در حد تیم ملی برزیل تو فوتبال پیشرفت میکردم ! چون هم علاقه داشتم هم استعداد هم انگیزه. :) ))

  9. امیر می‌گه:

    آخ که گل گفتی! من همیشه فوتبال رو به خاطر ورزش کردن و داشتن تحرک دوست داشتم و فکر میکردم میشه یه بازی تیمی ای داشت که به آدم خوش بگذره ولی همیشه این برام سوال بود که چرا این دوستان این بازی دورهمی رو اینقدر جدی میگیرن و یه جوری بازی میکنن گه انگار عاقا مایکی کهن نشسته رو صندلی های کنار زمین و میخواد چندتا از پست های خالی یه زمین رو از بازی ما انتخاب کنه!!!
    خدا رو شکر همیشه هم که دعوا و فحش و فحش کاری برا بود و سوال منم بی جواب!!

    • Ehsan می‌گه:

      خوب این دقیقا تفاوت نگاه ما و اوناس دیگه. ما چیزای جدی رو شوخی میگیریم و چیزای بی همیت رو جدی. اون فیلم کریم به خدا مسلمون نیستی رو همه دیدن دیگه. اون شکل اغراق شده همه ماست موقع پرداختن به مسایل بی اهمیت ! حالا همین آدم فک کردی تو خیابون ببینه یکی افتاده زمین نیاز به کمک داره چیکار میکنه ؟

برای عزراییل دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!