غیرت و قیصر و روابط قبل از ازدواج

دختره گریون و زار زنان میاد خونه.ناصر به مادرش نگاه میکنه.مادر با دخترش حرف میزنه. جریان رو به ناصر میگه و اون که یه زمانی لات محل بوده و الان لوطی محل شده پاشنه ها رو ور میکشه تا بره سراغ برادران آب منگول که داداش کوچیکه شون با آبجی کوچیکه ناصر قرار مدار گذاشته که میگیرمت ولی وقتی دسته گل به آب دادن و آبجی کوچیکه احتمالا بعد از یکماه فهمید حامله ست پسره زد زیر همه چی و دبه کرد.حالا ناصر مثل مردای جنتلمن رفته سراغ برادرا که باهاشون حرف بزنه که کار به درگیری میکشه و ناصر رو با چاقو میزنن.آبجی کوچیکه خودکشی کرده.قیصر که تازه سر به راه شده و از جنوب(و احتمالا مدتی زندان) برگشته وقتی ماجرا رو میفهمه خون جلو چشاشو میگیره و تک تک برادرا رو پیدا میکنه و در یک تعقیب و گریز همه شونو میکشه و در آخر فیلم هم کشته میشه.

      

این خلاصه ای بود از یکی از موفق ترین ، پرفروش ترین و پر رکورد ترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران به اسم قیصر که همتون دیدین و ساخته حاج مسعود کیمیایی خودمونه. اما کسی تا حالا فکر کرده که چرا این فیلم با این مضمون آبگوشتی و ضد مدرن چطور 10 سال از سال 47 تا 57 در سینماهای ایران رو اکران بوده و هنوز هیچ فیلمی رکورد تعداد مخاطبش رو نشکونده ؟ یعنی ایرانی خوب مثل قیصره یا ایزانی آرمانی باید مثل قیصر باشه ؟ آیا ناصر تصویر ایده آلتری از مرد ایرانیه یا قیصر ؟ مسامحه و تساهل در مورد ناموس یا باید بین مرد و نامرد تیزی حکم کنه !

دوم ) چند وقتیه خواهر کوچیکه با یه پسره تیک میزنه. نه اینکه بچه باشه.من همسن الان اون بودم زن داشتم (!) ولی دلیل نمیشه که.اولش اون روی قیصرم اومد بالا ! خواستم برم بالا و پایین طرف رو یکی کنم اما دیدم با این کار ضایع تر میشم ! بعد ناصر اومد سراغم ! گفت خوب برو با طرف حرف بزن ببین چی کارست. اصلا کیه ؟ چیه ؟ با تیریپ روشنفکری زاید الوصفی به دیدار دوست پسر خواهره شتافتم. حالا من آدم خوش برخورد ! خوش صحبت ! یک ساعت و نیم ور زدم و منتظر یه کلمه از طرف شدم. انگار هیچ علاقه به صحبت کردن با منی که 7 سال ازش بزرگتر بودم رو نداشت.بین من خودش یه شکاف نسلهای عمیق حس میکرد.انگار ما دو تا نسل نزدیک به هم حرف همو نمی فهمیدیم ! بهش گفتم خوب ! فکر کن من دوست صمیمیتم. بگو با این دختره که دوست شدی باهاش چه هدفی رو دنبال میکنی ؟ آدم تو یه رابطه دو نفره سه تا چیز رو دنبال میکنه.اول عشق و عاطفه و روابط ماورایی.دوم س..ک.س و سوم ازدواج که این سه تا هم به شدت قابلیت تبدیل شدن به هم رو دارند.اصلا نگران نباش جوابت چیه. من واسم واقعا مهم نیست اگه هدفت فقط همون دومی هم باشه. گفت شما چون چند سال ایران زندگی نکردین نگاهتون به این مسایل خیلی بازه ولی من واقعا دنبال هیچی نیستم و چون الان از این شرایط خوشم میاد حفظش میکنم و هر وقت هم خوشم نیاد به همش میزنم ! کاش گفته بود من هدفم فقط دومیه ! با این جوابی که داد خیلی افسرده شدم. نه به خاطر خواهری و نه به خاطر رگ غیرت باد کرده ام. بلکه به خاطر یه نسل جوون و پر انرژی اما بی هدف. واقعا هم همینه. کوچیکترای مجلس حرف منو باور کنید. من بچه که بودم اکثر دوستام ازم بزرگتر بودن و حالا که بزرگ شدم اکثر دوستام ازم کوچیکترن.همیشه سعی کردم بین دید خودم به دنیا و دید یه نسل بعد و قبل از خودم توازن بر قرار کنم. دوره زمونه بدی شده واسه جوون بودن این روزها ! 

خلاصه اینکه من طرفدار رابطه آدمها قبل از ازدواج هستم.یه زمانی برام مهم بود که اگه خودم قبل از ازدواج با کسی رابطه نداشتم پس باید انتظار داشته باشم همسرم هم رابطه ای نداشته باشه نخ سوزن فیزیکی (این فیزیکی هم ماجراهایی داره ها !) اما الان دیگه اونم برام مهم نیست و به نظرم آدمها باید همدیگرو درست بشناسن تا مثل 90 درصد زوجهای طلاق گرفته این روزها مردا نگن دختره خراب بود و زنا بگن مرده مرد نبود. هر چند الانم با این همه تغییرات در تفکر آدمها هنوزم این حرفها سر سفره های حضرت ابوالفضل خریدار داره ! البته نباید محدودیتهای قانونی رو در ایران از نظر دور داشت. وقتی قانون شما رو از کاری نهی میکنه هر قدر هم که اون قانون احمقانه باشه من شخصا خودم رو در سه حالت میبینم. تلاش برای تغییر اون.اجرای اون یا رفتن به جایی با قانون دیگر و در حال حاضر مشغول گزینه سومم.

       

چند وقتیه فکر میکنم به  یه روزی که تو استرالیا نشستم تو خونه ویلایی بزرگم (مدل این خونه های سابربین آمریکایی) و پیپ میکشم و به بالا رفتن سهام و تحولات بازار ارز فکر میکنم و نهایتا به یه مسافرت سه نفره به همراه همسر و دختر 14 سالم که این روزا دیگه داره بزرگ میشه عزیز دل بابا ! فارسی به زور حرف میزنه ولی ما زور خودمون رو زدیم که ریشه(!) هاش رو فراموش نکنه. بعد بهم میگه بابا من این ویکند نمیتونم باهاتون بیام چون میخوام با دوست – پسر جدیدم برم یه تور یک هفته ای کنسرت گروه راک BG23 که تازگیها خیلی معروف شده. یاد لیام نیسن میفتم تو فیلم تیکن و با خودم فکر میکنم واقعا باید در نظراتم تجدید نظر کنم یا نه ؟ تحمل حق مسلم بچه هایی که دارن بزرگ میشن سختتره یا زندگی در ایرانی که دختر بدون اجازه پدرش نمیتونه ازدواج قانونی کنه و بدون ازدواج قانونی نمیتونه حتی به خرج خودش یه اتاق تو هتل واسه یه شب بگیره !

نمیدونم شایدم اون موقع مثل همین تغییراتی که تا امروز کردم بازم تغییر کنم و این حرفها برام مسخره باشه ! اگه الانشم مسخرست بهم بگین. منتظرم !

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

24 دیدگاه برای “غیرت و قیصر و روابط قبل از ازدواج”

  1. جاناتان می‌گه:

    جان ن ن ن ؟؟ خیلی پست با حالی بود. در مورد خیلی چیزهاش می تونم نظر بدم. مثلا اینکه در اون ایران و قانون که گفتی من شخصا بیشتر سعی میکنم قانون رو با بیشترین پنهانکاری نادیده بگیرم. قوانینی که به نظرم منطقی نمیان رو. البته نه در همه جا. بلکه در جایی که کلا هیچ راهی برای اعتراض به قانون نداری.
    اون ماجرای بورس و اینها که گفتی حالا دخترت رو بی خیال شدم. بگو ببینم توی کاری بورس هستی؟ اگر تو این کارا یه ندا به من بده ببینم هیج راهی هست واسه یه ریزه پیش بینی اوضاع این دلار استرالیا!!!!!


    مشکل جهان سوم دقیقا اینه که 90 درصد مردمش مثل تو فکر میکنن.(خوبت شد منم ضایعت کردم !) ولی واقعا اگه هر کس قوانین رو واسه خودش تفسیر کنه وضعیت میشه همونی که تو ایران هست.مثلا خیلی ها به من ایراد میگیرن که چرا تو ایران مسکرات نمیخوری ! یا همسرم میگه چرا به من هی میگی روسریت رو بکش جلو یا چرا با شلوارک نمیری دم در یا خیلی چیزهای دیگه. واقعیت اینه که آدم باید یکی از اون سه راه رو انتخاب کنه ! راه چاهرمی نیست. خیلی مردهای ایرانی وضع مشابهی دارند.مثلا من اعتقادی به حجاب تعریف شده ندارم و بارها هم با همسرم که شناگر کارکشته ایه رفتیم با هم دریا و استخر و آفتاب گرفتیم و کنار ساحل صفا کردیم ولی در ایران به روسریش حساسیت دارم ! حالا یکی بگه اون حق داره به من اعتراض کنه یا نه ؟ در مورد دلار منظورت برابری دلار استرالیا با ریاله یا ارزش ملی دلار استرالیا و مثلا در آمد ناخالص ملی و مباحث آماری ؟ اگه منظورت اولی بود همین الان بخر تا بالاتر نرفته.البته الان یه کم کاذب زیاد شده یه 10 روز صبر کن ولی قبل از اتمام ماه رمضون بخر.البته من تو کار فارکس و بورس و اینا نیستم منظورم یه تصویر سازی از بزرگی ها بود !!!

  2. آرجان می‌گه:

    دست رو موضوع حساسي گذاشتي.البته به عنوان كوچيكتر بايد بگم كه روشت در مورد آبجي كوچيكه كاملا درسته و جاي بسي خوشبختي كه منطقي بر خورد كردي.حالا حداقل اين دوست پسر محترم ملاقاتت كرده و خود به خود اين وزن اين رابطه رو براش سنگين تر مي كنه و حواسش به يه سري مسائل خواهد بود.از اون طرف به نظر من بايد ديد آبجي محترم ديدش نسبت به اين مسئله چيه؟بعضي از آدمها خيلي منطقي و با تجربه عمل مي كنن و بعضي ها خيلي خام و از روي احساس.به نظر من بهترين چيز اينه كه يه دختر بتونه سر مسائل مختلف يا يكي از اعضاي خانوادش در خصوص رابطش صحبت كنه حتي خصوصي ترينش!.در مورد من و بهي اينطوري بود كه كلا من با مادر زن محترم قبل از مطرح شدن هر بحثي آشنا شده بودم(به مدت زيااااااد).با خواهر خانوم هاي محترمه هم همين طور اين در حالي بود كه خانواده من اساسا هيچ اطلاعي نداشتن(سنتي فكر مي كردن)
    به هر حال واقعيت اينه كه رفتار دو طرف در نتيجه اين رابطه هم خيلي مهمه.نميشه از اول تعيين كرد سرانجامش چيه اما مهم اينه كه هر دو طرف در صدي از شعور و تربيت خانوادگي درست رو داشته باشن تا بشه اميدوار بود اين رابطه ضربه روحي و رواني به هيچ يك از دو طرف نمي زنه!
    در ضمن كاملا بات موافقم كه تا زماني كه ايران هستيم نميشه از خطوط قرمز با سرعت زياد رد شد چون ممكنه تش به ضرر آدم شه.ميشه آروم آروم دايره تحمل رو افزايش داد و تبو ها رو كم رنگ كرد.
    و اما در مورد بحث شيرين دختر خود آدم…اگه يه جايي مثل استراليا دختري داشته باشم بايد منطبق بر فرهنگ اون كشور عمل كرد اما راستش اينه كه يه كوچولو چاشني شرقيه خودم رو بش اضافه مي كنم اما خيلي كم.


    برات کامنت جدا گذاشتنم.طولانی شد.(آخ جون یه راه پیدا کردم واسه افزایش کامنتهام !!!)

  3. حمید می‌گه:

    آقا نگفته بودی بچه هم داری،
    ضمنا اگر هم بگه زندگی خودشه مجبوری قبول کنی داداش


    حالا تو دلت از دست آقا کیان پره چرا ما رو به بچه داری متهم میکنی ! من میفهمم چه قدر سخته ولی اینکه داره بزرگ میشه و لذت پدر بودن این سختی ها رو آسون میکنه.
    دلم تنگ شده برات مهندس.

  4. حمید می‌گه:

    اهان من فکر کردم بچه داری از الان به فگر اینی که با دوست پسرش چه برخوردی کنی
    راستی برنامه اتون چی شد رزرو کنم هتل رو؟ شرمنده من عرضه پیدا کرن استودیو ندارم خلاصه هر موقع ام جی ای رو خواستی بگو ردیفه


    چاکرتیم.من که فعلا به دلیل مشکلاتی که چند پست پایین تر گفتم کل ماهیت سفرم در هاله ای از ابهامه.اما برناممون که معلوم شد حتما مزاحمت میشم. یه کم از کار جدید بگو بابا ! چند تا آتیش خاموش کردی تا حالا ؟

  5. آخه ببین آرجان مساله اصلی همینه که با دیدگاهی که جوونای الان دارن و بالاخص تین ایجرها اصلا آدم روش نمیشه که بگه خوب شما میخوای ازدواج کنی ؟ میگن به تو چه ؟ چه ربطی داره ؟ کدوم خری الان ازدواج میکنه ! هم پسره هم خواهره. میگن به شما چه ربطی داره ؟ این همه شعار آزادی تو خیابون میدین بعدش تو خصوصی ترین روابط ما دخالت میکنین و اعمال دیکتاتوری. میگن ما خودمون بیست و چند سالمونه.به سن قانونی رسیدیم. شما امل ها با این تفکر جهان سومی میخواین برین استرالیا چه غلطی بکنین !
    واقعیت اینه که نه اونا میفهمن ما چی میگیم و نگرانیمون از چیه نه ما میفهمیم اونا تو چه دنیایی سیر میکنن. حالا این 8 سال اختلافه ! ببین آدم با دختر خودش با 35 سال اختلاف سن باید مثلا چقدر سو تفاهم داشته باشه !!! وا مصیبتا !

  6. جاناتان می‌گه:

    رفتارت با همسرت دقیقا نمونه یک مرد ایرانی هست. دلم نمیخواد که ناراحتت کنم اگرنه بهت میگفتم که در این مورد نظر واقعی ام چیه. دست به قضاوتت نمیزنم اما نظر مفصلی دارم!
    همین!


    نه عزیزم بگو نظر مفصلتو.چرا باید ناراحت بشم..من که نمیگم به کاری مجبورش میکنم.حتی در ایران.اتفاقا هر وقت بحث یر سر اعتقاد منه که به نظر اون غلطه و شاید اون مثل تو بخواد قوانین رو عامدانه زیر پا بذاره (شاید البته) نظر من برای خودم باقی میمونه.من فقط حساسیت و اعتقاد خودم رو نسبت به قوانین جاری در هر کشوری گفتم.اتفاقا من یکی از دلایل مهاجرتم اینه که حس میکنم هر روز تو خیابون داره به اون توهین میشه.به همه ابعاد وجودیش. البته من هم مردم (به اعتقاد خودم البته !) هم ایرانی. پس زیاد انتظار نداشته باش رفتارم مثل زنای آلمانی باشه !!!

  7. اورایاد می‌گه:

    سلام اول در مورد قیصر. این فیلمو خیلی دوست داشتم و نسل قبل از ماهم عاشقش بودند نمی دونم خیلی شخصیت بهروز وثوقی برام جذاب بود
    دوم
    درمورد موضوع جونهای امروز راستش باید پذیرفت که کار بزرگی کردی که رفتی با یارو پسره وردررو شدی و با ارجان کاملا موافقم متاسفانه این دوران نوجوانی دوران سختی و میتونه تجربیات بد زیادی ادم بدست بیاره احسان خان متاسفانه باید پذیرفت که دوره زمانه عوض شده و باید واقعا گزینه سوم که پیش روی یارو پسره گذاشتی از انگیزه های دوستی های امروزی حذف کنی راستی درمورد پایین بودن امار طلاق رو بین کسانی که دوست میشن بعد ازدواج میکنن یه توضیح بدم دوستان من یه چندتاییشون که تریپ لاو بودن تو دانشگاه الان بدهکار پول مهریه هستند جامعه شناس نیستم ولی فکر کنم تعریف ما از انسانیت یکم عوض شده


    اول) قیصر رو من هم دوست دارم.نخواستم تحلیل سینمایی کنم.اتفاقا قیصر بعد از مدتها در سینمای ایران یه جرقه بود.شاید اگر قیصر نبود در سینمای ایران هیچ جهشی صورت نمیگرفت.قیصر یه پله جلوتر از فیلمهای فردین و بقیه فیلمهای بهروز و فیلمفارسی های عصر خودش بود. منظورم از نظر ماجرای داستانش بود که ضد مدرن و آبگوشتیه نه در مورد کل ماهیت فیلم.به کسی بر نخوره.
    دوم ) ببین من خودم دانشجو بودم که ازدواج کردم.هیچوقت فکر نکردم اشتباه کردم ولی هر کس هم خواست این کارو بکنه بهش هشدار دادم.چون ظرفیت خیلی بالایی میخواد در اون سن. اما در مورد گزینه سوم من اتفاقا از خدام بود که گزینه سوم نباشه چون ازش خوشم نیومد (!) ولی موضوع تاسف بار این بود که اصلا خودش نمیدونست برنامش چیه ! 90 درصدشون همینن.نه اینکه من تافته جدا بافته باشم.منم اگه بودم در این شرایط در این سن و سال شاید همین میشدم.
    سوم) نه اعتقاد ندارم کار بزرگی کردم. نمیخواستم مثل آدم بزرگا مساله رو از بیخ و بن انکار کنم. چشما رو بستن مشکلی رو حل نمیکنه.
    چهارم) من اصل ماجرا رو در مورد خواهری به دلایلی قدری تغییر دادم. ولی ماهیتش همونه که نوشتم.

  8. الهام می‌گه:

    احسان جان

    این قضیه که ما و تین ایجر های این نسل مشکلمون اینه که هیچ درکی نسبت به حرفهای هم نداریم و یه جورایی همو نمی فهمیم، کاملا درسته. البته همه ما هم این دوران ها را گذروندیم ولی فکر نمی کنم توی اون زمان غیر قابل درک برای بزرگتر هامون بودیم. اختلاف نظر ها و سلایقمون واقعا از روی کم تجربگیهامون بوده. ولی الان اختلاف ها فقط از خامی نیست. بلکه ناشی از یه تغییر اساسی در طرز فکر اونها است و شاید اشکال از نسل ماست که داریم اونها رو تربیت می کنیم و شاید روشهای تربیتی جدید که عاری از هر گونه خشونت هستند و همه چیز را می خوان خیلی متمدنانه و با گفتگو حل کنن , برای جوامع ما جواب نمی ده. البته به این معنی نیست که از فردا بیفتیم به جونشون, نه, ولی احتیاج به یک قاطعیت بیشتری هست.


    سلام. از اون پست کمبود کتک معلوم بود دلت پره واسه زدن !
    ولی از شوخی گذشته به نظرم این تغییر هیچوقت انقدر با سرعت اتفاق نیفتاده.من نمیگم بده.اگرم چیزی خوبه دیگه شرط و شروط نداره اما …
    هر رفتار اجتماعی یا کنش فردی یا جمعی یا هر تغییری در اون باید در چهارچوب یه تفکر باشه.خواه یه تفکر فردی که حاصل استنتاج و برنامه ریزیه خواه یه تفکر جمعی که به صورت قانون یا برنامه در آمده.
    این جمله ها رو که داشتم مینوشتم یاد حرفهای بابام افتادم که وقتی خودم نوجوون بودم چقدر واسم استدلال میکرد و من چقدر از بیخ و بن احمق میپنداشتمش که در راه عشق و احساس حرف از عقل میزنه. شایدم ما بزرگ شدیم و گذشته خودمون یادمون رفته !

  9. آرجان می‌گه:

    اگه فرض كنيم كه اينجا همه حق دارن نظر بدن حتي در مورد نظرات مي خواستم نظرم رو در مورد نظر جاناتان بگم(چقدر نظر نظر كردم!)
    جاناتان عزيز كه من مشتري ويلاگت هستم اما در سايه فكر مي كنم يه دفعه با يه جمله همه مرداي ايراني رو ريختي توي يه كيسه و گفتي اينا همه عين همن!
    اما زندگي توي ايران خيلي چيزها رو به آدم تحميل مي كنه…
    منتظر نظر مفصلت هستيم.


    بله بله همه حق نظر دارن. اتفاقا من از این کل کل های کامنت دونی استقبال میکنم ولو با فحشهای آبدار !!!
    ولی در مورد جاناتان باید بگم زنهای ایرانی دو دسته اند یا تو سری خورند یا تو سری زنند. (خوبت شد همه زنای ایرانی رو کردم تو کیسه !).زنهای اطراف من بیشتر در دسته دومند.اینجوریه که من حق رو کلا میدم به خانوما. اصولا این منطق جنرالایز کردن موضوعات و یکی کردن یه جنس یا یه قوم یا یه مذهب بهش میگن شادی صدریسم که گاهی با اغراض اجتماعی و گاهی با اغراض سیاسی انجام میپذیرد.البته جاناتان اینجوری نیست.فقط میخواد منو حرص بده. منم منتظر نظرشم.

  10. raha mishavam می‌گه:

    ها ها ها!معلومه حسابی نشستی برا خودت فکر کردیا!!!
    معلومه که باید رابطه قبل ازدواج باشه!اصلا من جدیدا به این فکر میکنم که اگه ایران نباشی ازدواجم مسخره است!اگه به یکی تعهد داری و مملکت میزاره راحت باهم باشین و حق و حقوقتم حفظه،خیلی بزوم ازدواج رو تا قبل تصمیم به بچه داشتن و ایجاد خانواده نمی فهمم!


    خدا به داد شازده برسه. ولی با وجود این فکر که تا حدی هم درسته لزوم تشکیل ازدواج به فرض تصمیم به بچه دار شدن چیه ! این همه سینگل پرنت فمیلی در دنیا هست.
    خوب مهم اینه که اگه قوانین اجازه نده اونوقت چی کار باید کرد. در ایران چی کار باید کرد ؟
    در جاهای دیگه هم که قانون اجازه میده وقتی بچه ها کوچیکن و به زعم ما صلاحشونو تشخیص نمیدن. اونو باید چی کار کرد ؟

  11. جاناتان می‌گه:

    خب. حالا که دوستان خیلی از نظر مفصل اینجانب استقبال کردن بذار بگم دیگه! اون چیزی که میخواستم بگم انتقاد به این اعتقاد هست که “زن ملک مرد هست” اگر بخوام خیلی بازتر و روشن تر صحبت کنم میگم که “زن و مرد به هم تعلق دارن” این جمله میتونه وجوه نسبی کمی داشته باشه که باعث دلبستگی بین آدم ها میشه. اما بیشترش دردسره. مثلا وقتی که همسرت رفتاری داره که تو نمیپسندی؛ رگ غیرتت باد میکنه چرا چون اون رفتار رو به نوعی به خودت منسوب میکنی. حالا این منسوب کردن وقتی که خیلی اغراق آمیز بشه میشه “تملک”. در ایران قدیم زن موجودی بود که صاحب شعور شناخته نمیشد بنابراین رفتارهاش باید کنترل میشدن. و بنابراین شوهر یا پدر موظف بودن که رفتارهای زن رو کنترل کنن چون خودش صلاح خودش رو نمیدونست. همین طور هم هست در رفتار والدین با فرزندان اما چون بحث من نیست به این نمیپردازم.
    برات مثال میزنم فکر کن جامعه بیمار مثل کسی هست که دست راستش درد میکنه. این آدم کم کم برای اینکه دست راستش خوب بشه همه کارهاش رو با دست چپ انجام میده و یهو میبینه ای بابا حالا دست چپش دیگه فلج شد. من نه با این زن سالاری و نه با مرد سالاری موافقم. هر دوش یه نوع بیماری اجتماعی هستند. هردوش میتونن انواعی از زورگویی یا در شکل بهترش “دلبستگی” زیادی و نا مفهوم باشن.
    خب برگردم به پست تو. وقتی که همسرت حجابش خوب نیست تو واسه چی باید ناراحت بشی؟ تو میتونی بهش نظرت رو بگی اما همون احساس درونی که تو رو ناراحت میکنه رو باید ریشه یابی کرد. ایا اون احساس این هست که تو خجالت میکشی جلوی این و اون “زنت” رفتار نامناسبی داره؟ نمیگم الزاما در مورد شخص تو این هست؛ به طور کلی دارم بحث میکنم .در ایران این احساس بیشتر از اینجا ریشه میگیره که مرد قیم زن هست. حتی اگر آگاه نباشیم به این مساله در ناخودآگاه مردها این هست. این احساس خجالت از اینکه زنشون رفتار درست رو نمیدونه. در مورد زنها فکر میکنم بیشتر مثال بیماری صادق هست. زنها هم گاهی به شدت سعی در کنترل شوهرشون دارن. و این ناشی از جبران عقده تاریخی مرد برتر از زن هست. حالا دیگه اگر مفصل تر از این بنویسم میشه یه پست دیگه!! هی به من ایده بده ها!


    برات کامنت جدا گذاشتم.

  12. بهار می‌گه:

    نظرا خیلی برام جالب بود. ولی اگه برادر یا خواهر منم بایکی دوست بشه و قصد ازدواج داشته باشه و ازم مشاوره بخواد بهش می گم که اصلا نگو قصدی دارم. بگو فقط شناخته و دوستی. حالا تا بعد. این چیزا احساسی پیش می یاد نمی شه واسش برنامه ریزی کرد. در مورد آقای دوست پسر شاید نظرش رو بد گفته شایدم نه همونیه که تو گفتی ولی به نظرم ازدواج تصمیمیه که وقتی خیلی خیلی از شرایطت با طرف مقابل راضی بودی باید بگیری. نگران نباش خواهرت به اندازه هشت سال پیش تو زرنگه و حواسش هست! بعضی وقتا ما فکر می کنیم بقیه بزرگ نشدن ولی اینطور نیست.


    نه همکار چرا تو بد میگیری مطلبو. تو فکر میکنی من خواهرم رو دستم مونده نگرانم که زودتر بدمش بره ! خوب معلومه کسی که در 22 سالگی بیاد بگه آره من قصد ازدواج دارم باید تو این دوره زمونه در اولین مرحله به عقلش شک کرد. من داشتم یه بحث کلی رو براش واز میکردم.ازدواج که حادثه است در بستر یه رابطه عاطفی احساسی اجتماعی جنسی.من هدفم از این حرف که گفتم این بود که چرا جوونای نسل بعد از ما انقدر بی هدف شدن.اون حرف اون بابا یه دلیل نبود یه نشانه بود که میتونست بر یه واقعیت دلالت کنه.منظورم این نیست که حالا همه باید هدف ازدواج داشته باشن از رابطشون. یعنی میگم این که در یه همچه موضوع مهمی در این سن برای خودش متدولوژی نداره واسه بقیه زندگیش خدا به خیر بگذرونه.

  13. خوب باید بگم حرفهات همش درسته اما در مورد من صادق نیست.علت اینکه من ناراحت میشم شخصی نیست.میخوای باور کن و میخوای نکن اما من کشف حجاب اجباری رو بهتر از حجاب اجباری میدونم(در نظراتم هم منعکس شده و مدارکشم موجوده به این پست مراجعه کنید : http://alanegi.blogfa.com/post-15.aspx) علت ناراحتی من اینه که طبق قوانین جاری به خاطر یه همچه مساله ساده ای که میشه راحت پیشگیری کرد ازش باید سرم رو جلوی یه پفیوزی با چند تا ستاره خم کنم که اومده و گیر داده که چرا حجاب زنت نا مناسبه و هم به خودش و هم به من توهین بشه. نمیتونم هم به یارو بفهمونم درست چیه ! پس همون سه حالتی میشه که قبلا گفتم.حالا تو میخوای باور کن میخوای نکن.مثکه تو اصلا حرفای منو نمیخونی ها ! سه ساعت میگم من زنم با بیکینی هم بره تو یه جایی که قوانینش این اجازه رو میده اگه خودش به نظرش درست باشه واسه من نه مهمه نه ناراحت کننده.بعدش تو میخوای مشکلات منو در رابطه با ناراحت شدن از عقب رفتن روسریش ریشه یابی کنی ! از تو بعید بود جاناتان !

  14. آرجان می‌گه:

    دقیقا من هم از تحمیل یکیش همین پفیوزهایی هستند که آدم اصلا دلش نمی خواد ریخت نحسشون رو ببینه چه برسه بخواد باشون درگیر شه یا گردنش رو جلوشون کج کنه!
    حالا جاناتان عزیز می خوام بت بگم در مورد خیلی از آدم ها و در همه دوره ها این احساس مالکیت وجود داشته اما دلیل نمیشه که محدودیتی که ناشی از قوانین پفیوزگونه این مملکته رو بزاری به حساب حس مالکیت و این حرفها.


    آرجانا سخن از زبان ما میگویی.

  15. جاناتان می‌گه:

    دوست عزیز! من که گفتم طرف خطابم به تو نیست. من به طور کلی بحث کردم. نگفتم که تو اینطور هستی. گفتم این دلایل ممکن هست که باشه نه اینکه الزاما این دلایل وجود داره. خب تو احساست رو میگی من هم میپذیرم. راستش من احساس همسرت و هم احساس خودت رو میتونم درک کنم. من ایران که بودم نمیتونستم به هر خفتی تن بدم به خاطر اون پوفیوزی که سه تا ستاره داره. اما در عین حال میتونم بفهمم که دلم هم نمیخواست به خاطر رفتار کس دیگه هرکس که هست جلوی هر پفیوزی سر خم کنم! به هر حال تنها راه خودم رو رفتن دونستم. ظاهرا که تو هم همین رو دونستی.
    در کنار این اما بذار یه چیزی رو روشن کنم. من معتقد نیستم که قانون به صرف قانون بودن واجد احترام و تمکین هست. بنابراین اگر من در سرزمینی هستم که این قانون رو داره که من حق ندارم توی خونه مشروب بخورم من نمیگم به صرف اینکه این قانون وجود داره من باید بهش احترام بگذارم. به نظر من همچین جامعه ای از حدود یک جامعه در قانون گذاری فراتر رفته و بنابراین من اصلا دلیلی نمیبینم به اون قانون احترام بگذارم. البته به خودم هم لطمه نمیزنم. فلسفه من اینه که تا اونجایی که بشه آدم باید به محیطی بره که کمترین آسیب رو ببینه.
    حالا اگر قانون جنبه اجتماعی داشته باشه مثلا اینکه همه باید حجاب داشته باشند باید به این مراجعه کرد که آیا در جامعه راه هایی وجود داره که اعضای اجتماع بتونن اعتراض خودشون رو به قوانین مختلف نشون بدن؟ اگر نداره باز هم من نمیتونم عمر عزیز رو تلف کنم به خاطر یک جامعه ابله. مثال دیگر: جامعه به تو اجازه نمیده که قبل از ازدوج رابطه جنسی داشته باشی. حالا من اگر نتونم بر علیه این قانون کاری بکنم خب تا اونجایی که بتونم با پنهانکاری این کار رو انجام میدم چون به نظرم برای رشد روانی من لازمه! حالا این مثال هست.
    اما اگر جامعه راه های قانونی ای برای اعتراض بگذاره خب من ترجیح میدم اول از اون راه ها وارد بشم.
    به هر حال خلاصه کلامم این هست که قانون به سبب ماهیتش که باید حفظ نظم در اجتماع با در نظر گرفتن نیازهای اکثریت افراد باشه قابل احترامه نه به صرف اینکه یه متن نوشته هست با عنوان قانون


    کامنت جدا گذاشتم.

  16. احسان(در جواب جاناتان) می‌گه:

    حرفهات رو قبول دارم. در واقع همون حرفهای خودمه ولی خواستم موضع خودم رو شفاف سازی کنم.در تایید حرفهای شما یه آفیسر در هند وقتی میخواست به ما عدم سو پیشینه بده حرف قشنگی زد.گفت در جوامع با قوانین مذهبی گناه معادل جرم شناخته میشه در حالی که گناه دایره خیلی بزرگتری از جرم داره و از مسایل خیلی شخصی تا موارد اجتماعی رو شامل میشه. بدی ایران هم شاید همینه که همه فکر میکنن هر کس طبق شرع گناهی کرد حتما مجرمه ! البته هم طبق شرع و هم طبق قانون فعلی این طلقی درت نیست اما رفتارهای عاملین و ظابطین قانون – که در تضاد با شرع و قانونه – مردم رو به این باور رسونده.مثال در این مورد زیاد هست.حالا یه پست جداگانه در این باره میزنم.

  17. raha mishavam می‌گه:

    منظورم وقتی میگم وقتی میخوان بچه دار شن باید ازدواج کنن اینه که من واقعا با سینگل پرنتی شخصا موافق نیستم..نه اینکه بگم عیبه و این چرندیات…!یه نطرم بچه یک خانواده مشخص شامل پدر ماذز میخواد..بعدم من عقیدم اینه تو رابطه به جز عشق فقط تعهد مهمه و خوشبختانه رگ و ریشه هر دینی برام اونقد زده شده که فک نکنم موقع عقد معادلات شیمیایی بالاسر ما رخ میده و محرم میشیم!این از من!


    میدونم بابا. ما کی جسارت کردیم به عقاید شما ! منم معتقدم بودن خانواده البته تاثیر مثبت فزاینده ای خواهد داشت.کی میتونه منکر بشه.

  18. ماندگار می‌گه:

    آغا ما عاشق این کامنتهای کل کلی هستیم!تا باشه ازین کل کلا باشه!کلی چیز یاد گرفتیم به مولا!
    در مورد درک و پذیرش ما از نسل جدید اینو میتونم بگم که شکافی که ازش صحبت کردی یه مساله ست و کلا تغییر دیدگاههای عامه مردم یه مساله دیگه!یعنی حتی اگه قوانین رو هم تغییر بدین و اصلاح کنین بازم ذهنیت شکل گرفته ی خانواده هایی که در طول سالهای زیادی با این ذهنیت زندگی کردن و براشون درونی شده و حتی خیلی چیزها براشون ارزش به حساب میاد به راحتی قابل تغییر و اصلاح نیست!چه بسا که با اصلاح قوانین همین خانواده ها مخالفت های جدیدی در برابر قوانین مطلوب بروز بدن و واقعا تحمل پذیرش نگاه تازه ای رو برای زندگی نداشته باشن!حتی اگه اون دیدگاه جدید درست و قابل قبول باشه!دلیل عدم پذیرششون هم دقیقا درونی شدن در طولانی مدته…
    از طرف دیگه حتی اگه خانواده ها هم توان تغییر این مساله رو داشته باشنم خود نسل جدید و کوچکتر هم نیاز به آموزش و تغییر بینش دارن.خیلیها قبل از ازدواج ارتباط دارن اما هیچ دیدگاه مناسبی نسبت به ارتباطشون ندارن و قضاوتها،تصمیم گیری،عملکردها و همه رفتارهاشون نسبت به طرفین ارتباط ناصحیح و مخربه!
    بیشترین دغدغه ی ما(چه روشنفکر و چه سنتی) در مورد شکل گیری ارتباط قبل از ازدواج آسیبها هستند!
    اینکه دلمون نمیخواد ادامه یا تمام شدن ارتباط آسیبی به طرفین وارد کنه.حالا این آسیبها هم خودش داستانی داره و هرکسی ممکنه تعریف خودشو ازین مساله داشته باشه که بازم نیاز به تغییر داره…
    در کل فقط مشکل از قانون نیست!نگرشهای ما خودش نیاز به انقلاب و دگرگونی عظیمی داره…هم جوونها که دست پرورده خانواده ها هستن و هم خانواده ها که خو گرفته به باورها و افکار خاک گرفته ی خودشونن.

  19. ماندگار می‌گه:

    حالا چرا میزنیمون؟! ما که همیشه ماندگاریم! با این آیدی یا اون آیدی مگه فرقی هم میکنه؟!
    ازونجایی که بلاتکلیفی بد دردیه و شمام درد کشیده اید ما مردم آزاری نمیکنیم!اصن گناه همه ماندگارا به گردن ما!

  20. Maryam می‌گه:

    ناراحت کننده است واقف بودن به چیزی که میدونی از پایه اشتباهه اما بازم بدلیل شرایط فرهنگی و اجتماعی که توش بزرگ شدی یه جوری تو وجود آدم نهادینه شده طوریکه به اشتباه باعث لذت میشه. مثلا یه خانومی مث من از این حسی که ما اسمشو گذاشتیم “غیرت” لذت میبره. ” یا اینکه دوس داره که مایملک بشه ! میدونی اشتباهه ولی وجود داره .

    ” اخیش ، بالاخره طلسم شکست و بعد از کلی شخم زدن پست ها ، اولین کامنت گذاشته شد . اونم به تلخی “

    • Ehsan می‌گه:

      بله واقعا قسمت مهمی از مشکلات جامعه زنان به نگاه خود زنان بر میگرده. و همونطور که گفتی بعضی نگاهها جای تعمق و تاسف داره. اما یک سری چیزها هم ژنتیکی در زن و مرد وجود داره و مایه بقای نسل محسوب میشه. اما وجود یک سری خواسته های درونی در افراد نباید مانع ایجاد قوانین مترقی در جامعه باشه. من میگم حقوق برابر و مشابه !

      • Maryam می‌گه:

        خب معلومه که منم طرفدار و پایبند حقوق مشابه هستم ، منظور من این بود که از دوران طفولیت یه چیزایی به خورد آدم میدن که میشینه رو ضمیر ناخودآگاه آدم .بعد ها که به بلوغ فکری میرسیم میفهمیم اون چیزایی که تو بچگی یادمون دادن خیلیاشون اشتباهه اما کار از کار گذشته . یه جنگ داخلی فقط بوجود میاد تو ذهن ادم با خودش ، هرجا اون لذت منفیه داره لود میشه بلوغ فکریه میاد جلوشو میگیره که نه ، درست نیست ، تو نباید از این لذت ببری.وقتی از بچگی یادمون دادن که این مرده که حامیه ، این مرده که باید حواسش به زندگی باشه ، زن همیشه باید مورد ستایش قرار بگیره و هزار و یک مورد اشتباهه دیگه ، وقتی اون دختر بچه بزرگ شد ناخوداگاه میگرده دنبال کسی که مواظبش باشه بهش تکیه کنه. هر چی اون بگه فک کنه درسته. شما نمیتونین تقصیر رو بندازین گردن خود خانومما و منشا قسمت مهم این مشکلات رو نگاه خودشون به خودشون بدونین. این جامعه بوده که زمانی که هنوز دختر بچه بودیم این نگاه رو بهمون تحمیل کرده .و یه جنگ دائمی رو تو وجودمون با خودمون بوجود اورده .

        • Ehsan می‌گه:

          ببین من هم نگفتم تقصیر خانومهاست به این معنی که پس من که مردم هیچ کاری نمیکنم چون تقصیر خانومهاس. منظورم اینه که جامعه نسوان خودشون باید این تغییر نگاه رو انجام بدن و در عین حال نیاز به تغییر قوانین هم داریم. اما با فرهنگ جامعه حتی تحمل همین قانون موجود رو هم نداره.یعنی ما به تغییر فرهنگ و نگاه جلوتر از تغییر قوانین نیاز داریم.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!