همیشه زود دیر می شود

باز هم چمدانها را بستم و برگشتم. این پنجمین بار در دو سال اخیر است. و سومین بار که اینطور یکساعته تصمیم به رفتن میگیرم و هر بار بعد از یک اتفاق. و چقدر ایران رفتن خوب است. و چقدر رفتن بعد از شنیدن یک خبر بد مزخرف. بلیط گرفته بودم برای دو هفته دیگر که بروم و چند ماهی بمانم تا زمانی که خواهرم  بتواند دوباره برگردد. خوش خیال بودم یا امیدوار نمیدانم فقط میدانم بازوهایم دیگر توان بیشتر از این پنجه در پنجه انداختن با سرنوشت را نداشت . زندگی چیز مزخرفی میشود بعضی وقتها. دیروز که با دیدن چهره فرسوده و خسته پدر روی تخت آی سی یو و دیدن تقلایش برای نفس کشیدن با چشمان بسته و جانی ناقص بعضم ترکید ، خزیدم به گوشه ای و خیره شدم به مردمی که هر کدام برای نجات عزیزانشان به این سو و آن سو میدویند ، عمو حسن آمد و زد بر شانه ام و گفت زندگی همین کثافت است احسان جان. گریه نکن پسرم و کثافت را با یک درد و بغضی گفت که دردم را بیشتر کرد. درد از دست دادن هر روزه دوستان و عزیزانی که یکی یکی میروند و رفتند. فعلا پدر مانده بر روی تخت آی سی یو و مایی که دل خوش کرده ایم به حرف دکتر که گفته “نگران نباشین ! ان شاالله تا آخر هفته هم پدر در این دنیا هستند !” و من مانده ام و یک دنیا افسوس و درد و بغض و یک آینده مبهم. برای خودم و بقیه .

و اینکه خوشحالم از اینکه انقدر زیاد ، هر چند دیر ، دلم برای هر نبض کند پدر انقدر تند میزند …

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

8 دیدگاه برای “همیشه زود دیر می شود”

  1. محمد می‌گه:

    نمی دونم چی بگم. چون هرچی بنویسم ممکنه جزو جمله های کلیشه ای باشه. تنها نکته ای که فعلا به ذهنم می رسه اینه که واقعا زندگی همینه و متاسفانه تضمینی بر لحظه بعدی نیست. باید از لحظات استفاده کرد با امید به آینده ای مجهول که شاید خیلی زود تموم بشه. کاش می شد داستان ادامه داشته باشه.

  2. شايسته می‌گه:

    فقط اميدوارم پدر بتونن با اين بيماري دست و پنجه نرم كنند و سلامتي شون رو (هرچند معجزه وار) بدست بيارند :(

  3. Reza می‌گه:

    امیدوارم حالشون خوب بشه…موفق باشی

  4. مهسا.م می‌گه:

    سلام…منم مثل بقیه دوستان نمیدونم چی باید بگم…
    امیدوارم سلامتیشون برگرده…ناراحت شدم واقعا…سخته ادم پدرش رو توی بیمارستان ببینه…
    فقط میشه توکل و توسل کرد…گاهی دیگه کاری از دست ما ادما برنمیاد.

  5. ممد می‌گه:

    ما مردا یه قهرمان تو زندگیمون داریم .فقط یکی و اونم باباست.

  6. kamran می‌گه:

    خیلی ناراحت شدم….

    امیدوارم و دعا میکنم که پدرتون هر چی زودتر سلامتیشونو بدست بیارند….انشالله

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!