خواهرم حجابت – برادرم نگاهت

خواهر بزرگم چند وقتیست می آید و برای من نظر خصوصی میگذارد. کلی هم مراعات میکند که حرف ناراحت کننده نزند. اولا که خواهرم ! مرد باش نظر عمومی بذار فوقش من سانسور میکنم ! دوما که من کجا پست چاخان گذاشتم.به من میگه تو کی بچه گی هات کار میکردی ؟ حقوق چقدر میگرفتی ؟ ببم جان منظورم همون تابستوناست که میرفتیم کارخانه مامان اینا و قاطی پاتی کارگرا کار میکردیم.تو چون دختر بودی و بزرگتر نمیومدی ولی من هر روز تا ساعت 2 کار میکردم.تو خواه باور کن خواه نکن. 

2 ساله که ندیدمت.تو رفتی جاهای خوب اون ور دنیا و من رفتم جاهای بد این ور دنیا. ولی باورکن من بیشتر از تو معتقدم که خانواده و پیوند های خونی جای مهمی در زندگی دارند و البته خویشاوندی فقط پیوند های خونی نیست.سالهاست که ما عکس دو نفره نداریم.حتی وقتی هر دو ایران بودیم. پس فکر میکنیم در پیوند های خونی ما چیزی گم شده. دوستی به اعلام و ابراز نیست.حتی به رفتار هم نیست. دوستی اطمینانیست که در دل ما نسبت به هم هست.یعنی باید باشد. هست ؟

این فقط یه میان پست بود برای گفتن اینکه حرفی برای پنهان کردن ندارم.

مرسی

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

11 دیدگاه برای “خواهرم حجابت – برادرم نگاهت”

  1. غزل می‌گه:

    درود
    وبلاگتون و نوشتن روزمرگی هاتون خوبه.
    .
    .
    من متوجه نشدم کی رو 2 ساله که ندیدین؟
    فعلا بدرود


    ممنونم.
    خواهرم رو دو ساله ندیدم.

  2. دامون می‌گه:

    همیشه حسرت داشتن یه خواهر دلسوز مخصوصا بزرگ تر از خودم رو داشتم ، قدر خواهرت رو بدون…


    خواهر دلسوز ! آره واقعا خوب و دوس داشتنیه. قدرشو میدونم. ولی همیشه از رابطه های خونی گریزانم. میدونی ! حالا جریانش مفصله.باید در فرصت مقتضی به این امر هم بپردازیم.ولی اگه خواهر بزرگتر داشتی و بعد از یه عمری خاطره مشترک با نیمه گمشدش پرواز میکرد میرفت در قلب اروپا و تو چند سال یه بار هم نمیدیدیش اونوقت با خودت فکر میکردی گور بابای دنیا ! خر ما از کرگی خواهر نداشت !

  3. اورایاد می‌گه:

    احسان جان امیدوارم اگر سوتفاهمی هست زودتر برطرف بشه چون یک فاصله بسیار کوچیک یه هو به مرور زمان میشه یه فاصله بینهایت
    واست ارزوی سلامتی و اوقات خوش در کنار اونهایی که دوستشون داری میکنم


    ممنونم دوست خوبم. نه سو تفاهمی نیست. زمان که داره مرور میکنه.فاصله ها هم نا خود آگاه بیشتر میشه ولی اگه اون احساس در دل آدم باسه ملالی نیست در زندگی جز دوری.

  4. بهار می‌گه:

    بابا همکار تو که از همه چی غر می زنی. خب بیچاره چیکار کنه؟! هرکی حق داره برای خوشبختیش تلاش کنه. تازه اون بیشتر از تو حتماَ دلش تنگ شده دیگه. بعدم هند که جای بد نبود می گی نه یه همکار داریم کلی تو وبلاگش جاهای دیدنیشو گذاشته گفته برید خیلی خوش می گذره! همه جا چیزای خوبم داره. راستی پدرخانمت چطوره؟


    نه بابا همکار پدر سوختتون خالی بسته نامرد ! ولی درسته که همه جا جاهای دیدنی و جالب هم داره ولی هیچ جا وطن آدم نمیشه ! (تیریپ عشق به وطن رو داشتی !)
    نه همه حق دارن.مگه ما پدر مادرمونو نمیذاریم پشت سرمون و میریم واسه آینده خودمون.اصلا به نظز من درست ترین کار زندگیش همین رفتن بود. من خودم با تشویق های خودم تا به حال 3 نفر رو که عمرن فکر نمیکردی یه روزی از ایران تکون بخورن راهی بلاد کفر کردم تا حالا ! ولی خیلی چیزا تابعی از فاصله فیزیکی نیست.یعنی نباس باشه
    پدر خانم همونجوریه :(

  5. آرجان می‌گه:

    اي بابا احسان جان ما سه تا برادريم با فواصل سني كم! اون زمان كه همه با هم باد افتاده بود تو قب قب مون(غب غب! نمي دونم گير نديد) تنها كاري كه مي كرديم دعوا بود.بعضي وقتها بود كه يه دفعه داداش بزرگه ميزد تو فاز خود بزرگ بيني كاذب و يه يه ماهي با ما قهر مي كرد
    ياد مامانم افتادم كه هميشه بين دعوا هامون حرص مي خورد
    اي داستانها ماله خيلي وقت پيشه و الانم سالي 4 5 بار فقط با هم بحث مي كنيم و فرداش يادمون ميره.
    احسان جان زندگي ارزش هيچي و نداره به نظر من جز دوستي و محبت اينا(از كتاب نصايح الماتحته نوشته من)


    بنده خدا مادرت چه میکشیده از دست این سربازخونه ! ولی منم خدایی کلی خاطر آبجیه رو میخوام به خدا ! چرا همه فکر کردن مشکلی پیش اومده ! من کلا آدم خانواده دوستیم به خدا !

  6. جاناتان می‌گه:

    پست کوتاه طولانی ای بود. به درازی یک عمر… نظر بالابلند اینجانب رو بعدا دریافت خواهی کرد


    سلام.جاناتان جان تجربه به من ثابت کرده در گذاشتن پستهای کوتاه موفق ترم !
    حالا بگو دیگه فحشاتو ! تحقیر کن منو دکی !

  7. جاناتان می‌گه:

    ها ها . خود درگیری نداشته باش. نمیخواستم تحقیر کنم.
    میخواستم بگم ای کاش من هم میتونستم به خواهر بزرگم بگم اون روزی که نوجوون بودم و توی همه جیک و پیک زندگی من سرک میکشیدی و دفتر خاطراتم رو میخوندی من میفهمیدم و دلشکسته میشدم و چه راه بیهوده ای بود. خب اونکه که سالهاست گذشته…. ای کاش میشد به خواهر کوچیکم بگم اون روزی که اومدم ایران و عکس های خصوصی من رو روی کامپیوتری که از سر مهربانی به بچه هات امانت داده بودم نگاه کردی اون رو هم فهمیدم. نمیدونم چه سری هست که وقتی کسی چیزهای خصوصی تو رو نگاه میکنه؛ نگاهش که میکنی میفهمی. همون لحظه که چشم تو چشم میشین میفهمین که چیزی عوض شده…. هر زمان توی زندگیم کسی به موبالیم دست زد از سر تجسس به محض اینکه وارد شدم حس کردم. به هر حال حتما من هم کارهایی کردم که دیگران فهمیدن و به روم نیاوردن… بگذریم… انتظار نداشته باش که همه آدم ها بیان توی چشمت نگاه کنن و بهت بگن که چی فکر میکنن. اما ای کاش جهان اینطور بود! گاهی بی رحم میشد اما حداقل وقتی که نرم و مهربان بود تو اون رو باور می کردی…. شاید هم من دارم زیاده روی میکنم….


    چرا نمیتونی بگی ؟ خوب نگاه کن تو چشاش و بهش بگو.بهش بگو چرا من بچه بودم دفتر خاطراتم رو میخوندی ؟ حالا با خوندن دفتر خاطراتت مگه چیزی عوض میشده ؟ من خودم همیشه دفتر خاطراتم رو که البته بیشتر دفتر شعر و شاعریم بود رو تو هفت تا سوراخ قایم میکردم ولی الان چیدمشون توی کتابخونه هر مهمونی هم میاد خونه میتونه بخونتش.آخه فکر میکنم گذشت زمان وقتی شامل افشای اسناد سیا هم میشه دیگه دفتر خاطرات من بعد از 15 سال چه سری توش مونده !
    ولی یه توصیه برادرانه ! هیچوقت عکسی نگیر که اگه کسی دیدش نظرش در موردت تغییر کنه.چون عکس یه مدرکه ! دم به تله نده دکی ! ولی گذشته از همه این حرفها جان کلامت اینه که چی میشد بین کلام و تفکر آدمها پرده ای نبود.متون فقهی میگه در روز قیامت پرده بیت تصور و عمل برداشته میشه و همه میتونن تصور همدیگه رو ببینن و در اون روزه که مادر از فرزند و زن از شوهر فرار میکنه(البته مورد دوم در همین زمان خودمون هم دیده شده !)
    من که شروع کردم بلاگ رئ هدفم همین بود.اینکه این پرده رو بردارم ولی آدم واقعا بعضی موقع ها بازم خودش رو سانسور میکنه.بشر همینه دیگه دکی.

  8. ,•’“’•,•’“’•,
    .’•,`’•,*,•’`,•’
    ….`’•,,•’`’
    ———–♥
    ———♥
    ——–♥
    ——♥
    —-♥
    –♥
    -♥
    *•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•**´`*•.¸¸.*´`*•.¸¸
    █۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥
    سلام . وب برتری پسران بر دخترا با یه جشن تولد بروز شد.
    امیدوارم با اومدنتون دلمونو شاد کنید.منتظر حضور گرمتان هستیم.
    █۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥█♥۞♥
    *•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•**´`*•.¸¸.*´`*•.¸¸
    -♥
    –♥
    —-♥
    ——♥
    ——–♥
    ———♥
    ———–♥
    •’“’•,•’“’•,
    .’•,`’•,*,•’`,•’
    ….`’•,,•’
    در ضمن وب خوبی دارید اگه مایل به تبادل لینک هستید منو با نام(برتری پسران بر دختران♂♀کل کل)بلینکید و خبرم کنید من شما رو با چه سمی لینک کنم.فعلا

  9. جاناتان می‌گه:

    لول. متون فقهی رو خوب اومدی. عکس رو کلا بیراهه رفتی. عکسی نگیر که اگر کسی ببینه نظرش عوض بشه؟؟ چه کسی ببینه؟ و کدوم نظرش عوض بشه؟ مثلا من اگر عکس بی روسری توی دانشگاه داشته باشم مامانم ببینه نظرش در مورد اینکه من روسری می پوشم عوض میشه. احساسش هم عوض میشه یعنی ناراحت میشه. حالا یه دوست دیگه ام اگر همین عکس رو ببینه باز نظرش عوض میشه. احساسش هم عوض میشه یعنی با من راحت تر میشه چون فکر میکنه من مدرن شدم. و الی آخر…. پس بار بر میگردم به اینکه تو هرطور باشی نظرات ادم ها در موردت متفاوته. در واقع بحث من این هست که گاهی واقعیت هایی در مورد زندگی ما وجود دارن که ما به تناسب ظرفیت ذهنی و روانی افراد دیگه مایل نیستیم اونها از اون واقعیت ها مطلع بشن. حالا اگر اونها سریش بشن و تجسس کنن و اون واقعیت ها رو بفهمن خب خودشون مقصرن! هرچند که خیلی وقت ها دودش توی چشم همه میره.


    شد تو یه نظر بذاری منو ضایع نکنی ! یعنی اگه فقط تعریف کنی مور مورت میشه ! روزت شب نمیشه ! یه زخم زبون باید بزنی حتما”. کیدینگ بابا ! منظورم از عکس که نظر دیگران عوض بشه مشخصا عکس های با تعریف اخلاقی ناجور بود ! همه یه زندگی خصوصی دارند.این لحظه ها رو با عکس جاودانه نکن منظورم این بود نه تو دانشگاه یا عکسی که با معیارهای خودت جور در می آد. عمل به عقایدی که بهشون اعتقاد داری قطعا منظور من نبود.اگه اندکی از اون آیکیوت خرج کنی صد تا مثال میشه از این مثالهایی که آوردی زد ! اگه من یه عکس در حال خوردن گوشت گاو بگیرم یه هندو ببینه ناراحت میشه ! اگه من یه عکس در حال گیتار زدن بگیرم یه آخوند ببینه ناراحت میشه ! اگه من یه عکس با لباس نازی ها بگیرم یه یهودی ببینه ناراحت میشه ! گرفتی منو آبجی !؟

  10. آباجی می‌گه:

    سلام احسان. نظر دوستهات رو دوست داشتم مخصوصا”اونهایی که گفتن قدر خواهرت رو بدونی :) )) تو همیشه داداش کوچولوی دوست داشتنی منی( کوچولو که میگم قدری شرمنده میشم ) نظر خصوصی می ذارم چون به این دنیای مجازی خیلی عادت و اعتماد ندارم(شکاف نسلهاست دیگه). من که تازه یه ساله آمدم اینجا. اون هم نه خیلی با اشتیاق. تو همیشه جهانگرد بودی عزیزم. من هم کلی به این جهانگرد بودنت و تجربیاتت جلوی همکارهام پز میدادم. به هر حال هر کجای دنیا باشی و باشم همیشه جز عزیز ترین کسانمی. هم تو هم نیمه گمشده نازنینت. من برعکس تو عاشق این خونهای مشترکم :) )

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!