رییس نا محسوس

تلاش نافرجام :

چند روزیه که تصمیم گرفتم فعالیتهای دنیای مجازی رو کم کنم. نشستم و فکر کردم که هیچ و مطلقا هیچ زمان باقی مونده ای ندارم که توش کارهایی که باید انجام میدادم رو انجام بدم. همیشه یک چیز دم دستی توی شبکه های اجتماعی هست که سرم بهش مشغول بشه. هیچ زمانی نبود که بگم خوب حالا چیکار کنم ؟ و اشتباها یک کار مهم و مفید ازم سر بزنه. مثل همین نوشتن. سه هفته تمام برنامه ریزی میکردم که یک جیزی بنویسم و تا وقت مورد نظرم فراهم میشد یک پیغام از یک دوست دور توی وایبر یا تلگرام یا فیس بوک و امثالهم میامد و تبدیل میشد به یک گفتگوی چند ساعته و وقتی به خودم میومدم میدیم زمان گذشته و کارهایی که براش برنامه ریزی کرده بودم مونده و تمام …

به نظرم تکنولوژی توی این دنیای مدرن ما داره با دادن یه چیزهای بیمزه و پوچ وقت ما رو میدزده و ترسناکتر از همه اینه که داره به سمتی که میخواد هدایتمون میکنه. حالا یک جایی مثل ایران عزیز پروپاگاندا و بحث عقیدتیه یه جایی مثل استرالیای عزیز بحث تجاری و پولی و شاید به اعتقاد دکتر حسن عباسی به نوعی عقیدتی و صهیونیستی ام هست ! هر چی که تو تلویزیون و رادیو و فاکس تل و اینترنت میبینی دارن در راستای پر کردن جیب خودشون تو رو به زور میکشن. نه اینکه فقط اینجا اینجوری باشه. همه دنیا همین وضعه. انگار بین رسانه های مدرن و سنتی یه رقابت عجیبی برای دزدین وقت تو در جریانه. همین من هم که دارم مینویسم و تو داری میخونی هم یه جورایی نامردیه ! البته من نمیخوام چیزی بدزدم !

این شده که سالهاست میگم میخوام یه تاتر خوب برم ، میخوام یه فیلم خوب برم ، میخوام یه آهنگ خوب بشنوم ، میخوام یه آدم خوب ببینم ، میخوام یه سفر خوب برم و هنوز سالهاست که این اتفاقات خوب به ندرت اتفاق افتاده. چون هفتاد درصد وقتم رو درگیر قوانین نانوشته و مزخرف زندگی مثل کار کردن و پول درآوردن و زندگی روز مره کردم و سی درصد بقیشو به زدن حرفهای مفت و بی نتیجه به آدمهایی که شاید حتی هویت واقعیشونم نمیدونستم. شاید تنها چیزی از این دنیای مدرن مجازی واقعا دوست داشتم و دارم و هیچوقت از مشغول شدن بهش پشیمون نشدم و همه عمر بهش میبالم همین نوشتن باشه. اونم شاید چون یه جوری به حس و تمایل انسانها به بقا برمیگرده. یعنی یه جوری مثل فراعنه مصر و اینا که هرم میساختن که تا ابد در یادها و خاطره ها بمونن منم یه جورایی نا خود آگاه در یک مقیاس کوچیکتری دارم واسه خودم هرم میسازم ! خودخواهانه بود ؟ این همه سال وقتتون رو گرفتم که همیشه به یادم باشین ؟ واقعا ؟

خوب حالا برم سر اصل داستان. اونم چیزی نیست جز رییس نامحسوس. قبلش بگم که دنیا جای عادلانه ای نیست. قرار هم نبوده که باشه. از وقتی هابیل قابیل رو با بیل کشت واسه تصاحب اون خانومه قرار بر این بود که به قول رضا یزدانی عزیزم : توی جنگل  فقط یک قانونه ، اون که بیرحمه زنده میمونه !

رییس نامحسوس :

من یک زمانی همه ویدئوهای اینترنتی رو نگاه میکردم. یعنی چیز جدید روی یوتیوب توسط هموطنان آپلود نشده بود من دیده بودم. البته لازم نیست که بگم اون موقع هند بودم و وقت آزادم خیلی بیشتر از الان بود. تمام ویدئوهای بی بی سی فارسی و من و تو رو هم میدیدم. الان اما گاهی اوقات که فرصت بشه بعضی از ویدئوهای من و تو رو نگاه میکنم. یکی از این برنامه ها اسمش هست رییس نامحسوس. قبلا هم ورژن اصلی این برنامه رو دیده بودم. احتمالا همتون هم دیدین اما خلاصه بگم که داستان از این قراره که رییس یک کمپانی در لباس مبدل به کارمندای شرکتش سر میزنه تا با رفتار اونا تو محیط کار و مشکلاتشون آشنا بشه. ملت هم که مثل اسکلا مثلا الکی نمیفهمن یارو همون رییسه ست ! من که معتقدم همه این صنعت انترتینمنت آمریکایی بر پایه خالی بندی و خر کردن مخاطب بنا شده. اما حالا ما فرض میکنیم که همش درست ! همش واقعی. اکثر این آدما هم که یه مشکل بزرکی تو زندگی دارن که فقط به دست رییس بزرگ قابل حله ! اونا هم مثلا الکی نمیدونن که این بابا همون حلال مشکلاته ! آخرش هم در یک سورپرایز با چهره واقعی طرف روبرو میشن. رییس هم معمولا با سخاوت تمام ، کلیه مشکلاتشون رو حل میکنه و کلی پول بهشون میده و به قول اوزیا هپی دیز ! اون قشر مستضعف هم اشک تو چشاشون حلقه میزنه و رو به دوربین میگن که چقدر از رییس بزرگ سپاسگزارن و چقدر واسه کار کردن تو اون شرکت انگیزشون زیاد شده !

من هم که آدم احساساتی هستم با دیدن اشک اینا دلم نرم میشه و یه اشکی تو چشام حلقه میزنه و نوشته ها میاد بالا و عوامل تولید رو معرفی میکنه و تمام. اما یه خورده که فکر میکنم میبینم خوب که چی ؟ اصلا چرا باید یه نفر به یه نفر دیگه تو این دنیا کلی لطف کنه که مشکلاتش حل بشه ! مگه اون دو تا چه فرقی با هم دارن ؟ اصلا چرا باید زندگی اینجوری باشه ؟ اصلا چرا به ما القا میکنن که باید سرمونو بندازیم پایین و مثل خر کار کنیم که یه آدم دیگه پولدارتر بشه و آخرش اگه شانس بیاریم یارو تو لباس مبدل بیاد از میزان حمالی ما خوشش بیاد و دلش بسوزه و یه مقدار پول واسه حل مسایل من هبه کنه و خودش هم کلی احساس خوب بهش دست بده ! اصلا گور بابای خودشو و شرکتشو و سود و ضررش ! بعد اشکامو پاک میکنم و صفحه کامپیوترو میبندم و میرم تو فکر. نمیدونم چرا یه جورایی یاد زندگی تو اینجا میفتم. اینکه مهاجرت و زندکی تو این مملکت مثل کار کردن تو یه شرکت خوب با یه رییس خوبه که هر از گاهی تو لباس مبدل میاد بهمون سر میزنه و مام باید سرمونو بندازیم پایین و میزان حمالیمون رو بالا ببریم تا سر بزنگاه رییس از ما خوشش بیاد و یه مشت پول بیشتر بهمون بده که مشکلاتمون حل بشه ! نمیدونم چرا ؟ اما دلم میخواد از این شرکت خوب با رییسای خوبش استعفا بدم و یه مدت برم سفر ! کار نکنم. فقط نگاه کنم به این دویدن های مردم ! به این شتاب بی معنی برای رسیدن به نقطه پایان خیره بشم و ته دلم به این حماقتشون بخندم.

 خسته شدم از بس دوشنبه ها منتظر جمعه بودم و جمعه ها نگران یکشنبه عصر. به نظرم بزرگترین نسیان در زندگی فراموش کردن امروز در حسرت دیروز و در رویای فرداست.

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

19 دیدگاه برای “رییس نا محسوس”

  1. بهار می‌گه:

    سلام آقای احسان. یک مدت پیش بطور اتفاقی رسیدم به وبلاگ شما و مشتاق شدم و آرشیو را از اول تا الان خوندم. برای هر کدوم از پستها یک حرفهایی برای گفتن داشتم ولی خوب دیگه گذشته بود. چقدر برام اتفاقاتی یادآوری شد که هم خوب بود هم بد. چقدر نسل ما شبیه هم هستند. البته کلی خودمو آماده کرده بودم که با پست جدید منم به طرز جالبی بیام و خومو نشون بدم که نمیدونم چرا حرفهامو فراموش کردم. فقط اینکه ساده و روان مینوسید از موضوعاتی که شاید برای همه پیش میاد ولی شما قدرت اینو دارید که اونارو با شاخ و برگ و توضیح نگارش کنید و بقیه هم لذت ببرن. ببخشید خیلی صحبت کردم.

    • Ehsan می‌گه:

      به به چه اتفاق خجسته ای ! خوندی همشو واقعا !؟ خیلی جالبه دوستایی که میان و همه پستها رو میخونن. خدایی قبلا بهتر مینوشتم نه ؟ حالا خجالت نکش برو همرو کامنت بزار هر کی جواب نده ! البته اوایل بلاگفا مینوشتم و بعدش همه رو منتقل کردم اینور. واسه همین یه سری عکسها و مدیاها ریخته به هم.

  2. افسانه می‌گه:

    من یکی که وقتی دیر میای کلافه میشم.دیگه از بچه های استرالیا تقریبا فقط تویی که مینویسی.
    اینطوری هم نگو یه مشت پول.پول چیز خیلی خوبیه اگه نباشه روی زشت انسانیت میزنه بیرون.

    • Ehsan می‌گه:

      نه بابا ! خجالت ندین توذو خدا ! وقت نمیشه به خدا ! تازه این دفعه چند بار نوشتم تا نصفه در چند روز مختلف وسطش پشیمون شدم و پاک کردم. آخرش گفتم بی خیال بابا ! هر چی دلم میخواد بگم. مهم نیست ! در مورد پوا باهات موافق نیستم. روی زشت انسانیت اگه هست خوب هست دیگه ! چه بزنه بیرون چه نزنه بیرون.

  3. ماندگار می‌گه:

    شما منو به خاطر نمیارین.اما من مث خانم بهار نوشته هاتون رو همیشه دنبال میکنم.از ابتدا تا امروز همه رو خوندم.البته قبلا کامنت میگذاشتم اما خیلی وقته که فقط میخونم.خوب می نویسین و روان اما در عین حال عمیق و گاهی پیچیده

    • Ehsan می‌گه:

      نه یادمع. چرا فک کردی یادم نمیاد ؟ من بعضی موقع ها بر میگردم پستای قدیمی رو میخونم و کامنتاشم میخونم. میبینم یه زمانی چقدر کامنت داشتم و الان نه. دلم میسوزه واسه خودم چون تازه فک میکنم الان از قبل بهتر مینویسم ولی ولت نظر نمیدن نمیدونم چرا !

      • ماندگار می‌گه:

        دل خوش بودن به دنیای مجازی برای ما آدمها یه معضلی شده..خیلی وقتا سوای دروغین بودنش (به مفهوم غیر حقیقی و مجازی)شباهتهایی با دنیای واقعی بیرونی داره : نیاز به توجه،نیاز به تایید شدن،نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن،نیاز به همیاری همدلی همفکری و… به قول معروف برای ما آدمها هرجا بریم آسمون همین رنگه…

        • Ehsan می‌گه:

          بله خوب دنیای مجازی یک مدل ایده آل گرایانه از دنیای واقعیه. شخصیتی که شما دوست دارین داشته باشین که ممکنه یا واقعیت شما خیلی متفاوت باشه میشه شخصیت مجازی شما. من موردش رو خیلی خیلی زیاد دیدم !

  4. ماندگار می‌گه:

    http://www.aparat.com/v/MOaJF
    این ویدیو مرتبط با پست شما نیست اما مرتبط با کامنت خودم هست.یهویی یادم اومد گفتم سنجاق کنم به کامنت قبلی شاید معجزه ای شد و افزایش تعداد کامنتهای شما مثل سابق جلب رضایت کرد و هم اینکه ممکنه دنیای ما آدمها کمی تا قسمتی تغییر کنه و حال زارمون بهتر بشه…

    • Ehsan می‌گه:

      ممنون از فیلم. ویدیو رو دیده بودم. یک جنبشی به راه افتاد چند وقت پیش همین لوک آپ. فیلم احساسی و قشنگیه که اینجا کامل نشونش نداد همون دختره که به پسره آدرس میده و اینا اما خیلی اغراق شده هست. من احساسم دقیقا همینه اما واقعیت اینه که مثلا یکی الان به تو بگه مثل مارکوپولو با شتر برو مسافرت خوب خیلی فان و باحاله اما صد سال طول میکشه. واقعیت اینه که ما داریم خیلی چیزها رو از دست میدیم اما خیلی چیزها رو هم به دست میاریم. این یک قضیه سولید و صفر و یکی نیست. اما کاش ، کاش میشد ، در دنیای جدید با همان قوانین دنیای قدیم زندگی کرد.

  5. میترا می‌گه:

    یک ثانیه این حس بهم دست داد که این پست رو خودم نوشتم. با همش موافقم و خیلی وقتها به این چیزهایی که راجع به لطف رئیس و بالا بردن حمالی زدی فکر می کنم.
    راستی بنظر منم چیزی مسخره تر از شبکه های اجتماعی برای اتلاف وقت وجود نداره. اگر واقعا آدم احتیاج به صحبت با کسی داره می تونه گوشی رو برداره بهش زنگ بزنه. که چی هی از چهار طرف گروه می سازن و هی همه رو ادد می کنند. یه مشت حرف مفت. من که رسما از هر گروهی عضوم می کنند میام بیرون، اگر هم مجبور باشم بمونم اصلا دنبال نمی کنم بحثها رو. مگه آدم انقدر بیکاره که بشینه همه ی پیغام رو بخونه.

    • Ehsan می‌گه:

      منم خدایی بیکار نیستم ! خیلی هم کار دارم اتفاقا ! ولی به بچه ها هم گفتم من یه ایرادی دارم اونم اینکه کرم نوتیفیکیشن دارم ! یعنی هر نوتیفیکیشنی که میاد بالا باید برم ته قضیه رو در بیارم ! امکان نداره یه چیزی رو چک نکنم ! علت ترک کردنم هم بیشتر همین بود ! حالا داستانهای دیگه هم داره که بماند !

  6. AliReza_nzr می‌گه:

    سلام
    من مدتیه وب سایتتون رو چک میکنم راستش خیلی وقته ولی تا حالا نشده براتون کامنت بزارم باید اعتراف کنم قلم زیبایی دارین ولی یه توضیحی باید اضافه کنم اینکه یه نفر باید تمام عمرشو تو یه شرکت برای پول دار شدن سهام داراش کار کنه عیبی نداره این یه رابطه دو طرفس حقوق و بیمه و گاهی مزایا برای ادمای روتین مناسبه کسی که دوس نداره روتین باشه میتونه نباشه میتونه خودشو بزنه به بیخیالی و بیکاری یا کار های نه چندان جالب(ده میلیون مرد بیکار تو ایران)
    ولی برعکسش میتونه متفاوت باشه راه سخت رو انتخاب کنه بشه اون مدیری که همیشه ازش یه چهره بده وجود داره ما همیشه سعی داریم افراد رو نادیده بگیریم “تا یکی معروف شد بگیم ولش کن شاخ میشه”(یاس) عادت کردیم بگیم اونی که بالاست الکی یا با پارتی بازی و… رفته بالا
    اونی که بالاست زحمت کشیده رفته بالا اونی که معدل خوبه درسشو خونده
    این روند باید یه جایی متوقف بشه بجای این که ادمای ضعیف رو تقویت کنیم ادمای قوی رو نادیده میگیریم
    دکتر عباسی نمیگه چون جامعه لیبرالیه کار نکنین میگه اسلامی کار کنید تو اسلام کار کردن برای دیگران نهی شده و گفته شده خود اشتقالی بهتره ولی تو جامعه امروز این امر مانع پیشرفت میشه پس بهتره سعی کنیم اون مدیره باشیم نه این که از اون بدمون بیاد

    • Ehsan می‌گه:

      ممنون از نظرت دوست عزیز. مساله همینه. من به جامعه سرمایه داری اعتقاد ندارم. من طرفدار اقتصاد سوسیالیستی و نظام مالیاتی و بیمه همگانی و مزایای دولتی هستم. چیزی که در آمریکا خیلی جدی نیست. شاید در بین تمام اطرافیانم هم من تنها کسی هستم که مالیات سنگین دولت استرالیا رو با جون و دل میدم و هیچ اعتراصی بهش ندارم. مساله در تفاوت نگاهه. من اصولا اعتقاد دارم سکه ای روی سکه ای گذاشته نمیشه مگر آنکه فقیری فقیرتر بشه. جهان مکان عدالتمندی نیست. قرار هم نبوده که باشه. اما قرار نبود که جنگل هم باشه. قرار بود که ما با حیوانات دیگه تفاوتی داشته باشیم. امروز اما این تفاوت در مسیر بدتر شدن هست و نه بهتر شدن.

  7. محمد می‌گه:

    اینکه برنامه الکیه یا واقعی رو نمی تونم قطعا بگم. اما هزینه هاش توسط اسپانسر تهیه می شه، مثل برنامه های دیگه. منم معمولا نگاه می کنم. خیلی حرفه ای درست شده و واقعا کاری می کنن آدمو تحت تاثیر قرار بدن. در کل واسه فان خوبه.

  8. حسنعلی میر فرزانه قزوینی می‌گه:

    اخوی شما میخوای یک کمونیست دوآتشه با عقاید شبه مارکسیستی به نظر برسی. اما عزیز دل برادر چرا توی مخ ما ملت با پرس صد تنی این افکار توهمی دایی جان ناپلئونی را جوری کوبوندن که از مخمون در نمیاد و همه مسائل دنیا را زیر سر یک توطئه گر که مخفیانه دنیا را روی انگشت کوچیکش میچرخونه میدونیم. عزیز دل برادر من هم از صنعت سرگرمی و اینترتیمنت اطلاع دارم اما چرا اینقدر با این هوش نصفه نیمه یکبار با خودتون اندیشه نمی کنید که این بازیگرهای حرفه ای را از کجا پیدا میکنن. اونجا امریکاست جایی که مطبوعات اگر پی ببرن یک ریالیتی شو داره از قبل با بازیگرهای حرفه ای اداره میشه آبرو وحیثیت اون برنامه ساز را به باد میدن. لطفا قبل از اینکه این افکار مالیخویایی را در فضای مجازی منتشر کنید با یک پزشک متخصص بیماریهای روان پریشی مشورت بفرمایید منو بخاطر داشته باش عزیز دل برادر بازهم بهت سرمیزنم واگر لازم دیدم نظرم رو باهات در میون میذارم.

    • Ehsan می‌گه:

      اتفاقا دكتر خوب سراغ دارم. اگه خواستي بگو واسه خودتم معرفي كنم حسنعلي جان ! :) )
      در مورد مطبوعات بايد بگم خيلي چيزها تو همون امريكا هم اتفاق ميفته كه مطبوعات يا ازش خبر ندارن يا انتشارش رو به صلاح خودشون نميدونن. اين همه ويكي ليكس و اسنودن و اين حرفا از زير عباي من كه نيومدن. در عين حال كه نشريات زرد اونجا صبح تا شب دارن راجع به اين برنامه ها مينويسن. در ضمن اون برنامه ريلتي شو محسوب نميشه. ريلتي شو برنامه هايي مثل بيگ برادر يا كارداشيانز هستش نه رييس نا محسوس. اين آخري فقط جنبه اطلاع رساني داشت.

  9. حسنعلی میر فرزانه قزوینی می‌گه:

    عرضه و جربزه انتشار نظرات مخالف کار هرکسی نیست.شما هم که ذکر مصیبت هستید نه یک انسان دموکرات

    • Ehsan می‌گه:

      من که منتشر کردم همشهری. شما هم که همش ذکر فحش و فضیحت هستی اخوی. اتفاقا من از نظرات منفی استقبال میکنم. بری پستهای عقبتر خودت متوجه میشی. فقط مشکل اینجاست که هنوز کسی حریف زبون من نشده. :)

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!