من و پروفسور

دیروز یه مهمون هندی داشتیم. اسمش عبدالرضا بود ولی بهش میگن پروفوسور

آخه استاد دانشگاه هست اینجا و هندی هام که عاشق لقب و مقام و این حرفهان. تو پرانتز یه چیزی بگم باورتون نمیشه. اینجا خیلی ها شغلشون رو پشت ماشینشون مینویسن ! باور میکنید ؟؟؟ مثلا یارو وکیله مینویسه فلانی وکیل دادگاه فلان جا ! یا دکتر یا مهندس ! یا در بهترین حالت یه آیکون نشون دهنده شغلش رو میزنه اون پشت ماشین که همه بدونن آدم مهمیه ! به هر حال . طرف اومد و کلی با هم گپ زدیم. براش از کتابی که تو بچگی ها خوندم گفتم. کتاب “نامه های پدری به دخترش” که نوشته جواهر لعل نهرو هستش و شامل نامه های اونه وقتی که تو زندان بوده به دخترش ایندیریا که بعد ها دختره هم نخست وزیر هند میشه و راجع به تاریخ جهان و سیر تحولی ملل گوناگون با یه زبان ساده توش بحث میشه. خلاصه طرف چشاش 4 تا شد ! باور نمیکرد ! بعدش زدم تو کلیله و دمنه ! گفت اینو از کجا میشناسی گفتم بابا ما تو مدرسه هر سال یه درسی از این کلیله و دمنه داریم ! یه روز آهو گیر میده به شیره یه روز کلاغه میشینه رو روباهه ! میدونین که اصل این کتاب به زبان سانسکریت بوده و سانسکریت هم زبان قدیمیه جنوب هنده یعنی اینجا که ماییم. ولی از هر کی میپرسیدم نمیدونست که این کتابه چیه تا اینکه پروفسور دیروز استعداد منو کشف کرد !

یهو مثل اینکه برسی به یه آمریکایی واست شعر حافظ بخونه چه احساسی میشی برگشت گفت : شما تو کشورتون سیستم آموزشی خیلی عالیه. اینجا بچه ها هیچی از این چیزا نمیخونن. اینجا همه چی مدرنایز شده.

راست هم میگفت(البته در مورد قسمت دوم حرفش) اینجا دیگه حداکثر طرف خیلی با کلاس باشه ادبیات کلاسیک غرب رو خونده باشه از گذشته خودشون چیز زیادی نمیدونن. البته شایدم این ضعف ماست که چسبیدیم به گذشته.

 

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

5 دیدگاه برای “من و پروفسور”

  1. مهشید می‌گه:

    به وبلاگشهر خوش آمدی عزیز..
    اول اینکه بگو الآنگی یعنی چی ؟
    دوم اینکه تو تنها در صورتی فیلتر نمیشی که خبرچین شریعتمداری باشی.
    پس نگران فیلتر نباش. فیلتر فقط یک مسپله ی زمان است.
    سوم… در کشورهایی که بی سواد زیاد است ، مسپله ی تحصیل و تیتر جای ویژه ای دارد. البته قدری هم کار انگلیسی هاست.
    در انگلیس وقتی میخوان برای غذا خوردن در رستوران میز رزرو کنند تیترشان را می گویند. من با دوستی که آنجا زندگی میکند رفته بودیم رستوران و تا او ماشین را پارک کند به من گفت برو بگو ما آمدیم. رفتم و نام فامیل دوستم را گفتم و گفتند که این اسم نیست و ما هم متاسفانه میز خالی نداریم و شما باید برید. من هم گفتم اوکی و رفتم به دوستم که ماشینش را پارک کرده بود و داشت وارد میشد گفتم بریم ، اسم تو را ننوشتن. و او گفت نه بابا .. بزار ببینم . و رفت گفت ما رزرو کرده بودیم ، و اونا هم گفتند بله دوستتان گفت ولی اسم شما در لیست نیست و متاسفیم. دوستم شاکی گفت :‌دوباره نگاه کن ، دکتر … و پیشخدمت گفت : آه ..دکتر ؟ و ورق زد سراغ یک لیست دیگر و گفت :‌بفرمایید دکتر فلان…
    و قیافه ی من در اون لحظه حقیقتا دیدنی بود…
    ——————————————————————————————————
    مهشید جان ممنونم که سر زدی. حرفات درسته. ولی این سیستم اینجا خیلی آزار دهنده هست ! یارو تو کارت عروسی مینویسه مثلا” فلانی یسانس فلان کارمند شرکت فلان ! آدم دیوانه میشه از این همه حماقت. تازه مثلا تو کارته مینویسن مثلا فلانی سر وزیر سابق فلان جا هم در مراسم شرکت میکنه ! یعنی چی !!!
    مساله زمان یعنی دیر یا زود فیلتر میشم ! آخه میترسم بلاگفا فیلترم کنه ! اون وقت همه نوشته هام میپره که ! کمک ! یعنی میگی دامین جدا بگیرم ؟!
    من ممکنه بسیجی باشم ولی اگه کشتنم خدا وکیلی کارت جاسوسیم رو هم حاج حسین رو کرد شما باور نکنید ! به خدا !

  2. ehsan می‌گه:

    راستی یادم رفت. الآنگی یعنی هر چیز که مربوط به الانه. گذشته بی گذشته.یه جورایی به اینم مربوط میشه که چرا تا الان نمینوشتم. واسه خودم باعث انگیزه میشه.البته این اسم رو از ترانه ایرج جنتی عطایی گرفتم.گفتم کپی راستش رو رعایت کنم.

  3. مهشید می‌گه:

    اگر میترسی بلاگ فا فیلترت کنه همین الان که این کار را شروع کردی کارت را منتقل کن به وردپرس …دیگه خطر برطرف میشه.
    این بلاگفای خر معلوم نیست از کدام آخور میخوره.
    ———————————————————————
    مهشید ورد پرس هم یه دامین گرفتم ولی حوصله قالب بندیش رو ندارم. حالا شاید یه دومین جدا گرفتم اصلا ! حالا بذار ببینم این کاره میشیم آخر ! ;)

  4. ماندگار می‌گه:

    احسان جون اینکه لفظ دکتر و مهندس چه کاربردی داره و چقدر چندشناکه یه طرف، تحمل لفظ حاجی و سید و ازین مدل القاب پشم دار هم یه طرف!
    میخوام بگم یکی از یکی بدتره هااا ولی خداییش تحمل این دومی که من گفتم قوز بالا قوزه! یعنی چنان دلپیچه ای میگیرتت که انگار صبح تا شب ملین به خوردت دادن!

    حالا سرویس دهی دیگران به اینجور الفاظ از یه طرف، خودباوری کاذب اون سید حاجی و دکتر و مهندس بودنشونم از یه طرف!
    آخه آدم حرفشو بره کجا بزنه که بوی تعفنش نپیچه قربونت برم؟!

    اینقدر این طرف اونطرفت کردیم دلپیچه نگیری احسان جون؟!
    مخلصتیم!

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!