ای وای از اون روزی که گردونه به کام ما نگردد !

دوس نداشتم هیچوقت خودم رو ملزم کنم به نوشتن. به به روز کردن این
صفحه ها.هیچکس هم نخواست ازم که بنویسم یا بپرسه چرا آپدیت نمیکنی ! دیدین بعضی ها
میان در پاسخ به درخواستهای مکرر خوانندگان یه خط مینویسن که “خسته ام
!” بعد 3285 تا کامنت میاد که
:

1
چرا ؟  2 –  خستگی واسه مرده ! 3 –
خسته نباشی ! 4-  خسته کیه دشمن ! 5 – خدا قوت ! 6-  یه خاطره یادم اومد
راجع به خستگی یه روز با مامانم رفته بودم … 7
– ……………

من اگر مینویسم به نوشتن اینجا نیاز دارم.به خونده شدن نیاز
دارم.منتی سر کسی ندارم. از فکر کردن بهش هم خندم میگیره ! دوستی امروز میگفت :
فلانی با اونچه که در بلاگش مینویسه خیلی متفاوته و هر کس دیدتش خورده تو ذوقش !
راست هم میگفت ! ما آدمها اکثرا اینجوری هستیم. در دنیای مجازی خوب و نایس و
مهربونیم ولی تو دنیای واقعی میخوایم شکم همدیگه رو پاره کنیم. چند روز پیش یه
دوست خیلی خیلی قدیمی که خیلی هم دوسش دارم میگفت اینایی که مینویسی اصلا شبیه تو
نیست ! تو خیلی خشن تر از حرفهات هستی ! رفتارهات خیلی تند تره و راست هم میگفت.
بهش گفتم آدم میخواد تو دنیای مجازی و مخصوصا بلاگستان که آدمها کمتر همدیگه رو
میشناسن اونی باشه که دوس داره باشه ! نه اونی که هست ! حالا یه سوال پیش میاد که
این خوبه یا بده ؟
 

به نظر من خوبه ! این یعنی همه ماها پتانسیل خوب بودن رو داریم.به
زبون ساده تر ذاتمون خوبه و این شرایط محیطیه که ما رو به این شکل در آورده.دوستی
هامونو رنگ منفعت و دورویی زده و عشقمونو به مادیات و روابط زننده کشونده

بگذریم. دعاهاتون نگرفت ! در پست قبلی گفتم دعا کنین که آخرین پستی
باشه که از هند میزنم ولی هنوز اینجام و بلیطم رو یه هفته انداختم عقب ! به خاطر
همون شرایط محیطی که گفتم ! همون شرایط محیطی که خیلی معادلات زندگی رو به هم
میزنه. خیلی چیزهای کوچیک که باعث پیچیدگی های بزرگ میشه
.

به هر حال ما هنوز هستیم و امیدواریم. امیدوار به یه روزی که آدمها
مثل روزهای اول آفرینش پیرو غریزه باشن نه مصلحت ! چون تجربه بلاگ نویسی من بهم
ثابت کرده ما همه خوبیم ! فقط خیلی بهش اصرار نداریم

 

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

13 دیدگاه برای “ای وای از اون روزی که گردونه به کام ما نگردد !”

  1. lithium گفت:

    چون خیلی چیزا باعث میشه آدم نتونه اونی که هست رو بنویسه!
    اتفاقا تو این پست ِ تازه ای که گذاشتم در مورد گفتم! که چقدر بده نتونی اون حرفی رو که میخوای بگی! چون یه مشت وراج کوته فکر میان زر زر میکنن!


    ای وای مادر جان ! شما چقدر دلت پره ! به حرفاشون گوش نکن ! حالا این چون جواب کدوم چرای من بود ؟

  2. lithium گفت:

    این در راستای همون حرفیه که گفتی تو مجازی یجوریم، تو واقعیت یه جور دیگه!


    ولی اونجور که هستی رو بنویس به نظر من ! وبلاگ واسه همین چیزاس خوب !

  3. اورایاد گفت:

    راست گفتی میدونی وبلاگها برااساس موضوعاتی که دارند ترسیم کننده شخصیت شاید پنهان نویسنده هاشونه
    واسه من وبلاگ فقط یه دفترچه یادداشته دوست دارم از هرچی که دوست دارم بنویسم
    و بیشتر از زجرهایی که میکشم از تلاشهایی که میکنم و به ناکامی میرسند
    ولی در مورد شخصیت وبلاگم فکر میکنم خیلی شبیه اونی هستم که مینویسم
    شاید به خاطر اینه که از روزمرگیهام مینویسم شاید به خاطره اینه که دفترچه یادداشته روزنوشتامه.

    راستی نکته انحرافی از سرزمین جنوبی رو تازه گرفتم
    داداش خیلی خوشم اومد از اینکه اسم میزاری رو وبلاگا
    من این موضوع رو نمیدونستم اگر امکانش هست همون اسمی که رو وبلاگم گذاشتی بذار خدایییش خیلی خوشم اومد


    ببین در مورد شما هم تا حدودی این حرف من صادقه.خودت میگی از ناکامی ها ! یعنی سیاست گذاری کردی بر نوشته هات.ناخود آگاه هر وقت خدای نکرده به یک ناکامی بر میخوری میای و مینویسی.یادداشتهای منم روزانه هستش.تقریبا اکثرا روزانه نویسیم اما اینکه از چه زاویه ای به روزمرگی ها نگاه کنیم ژانر هر بلاگ رو تعیین میکنه. در مورد اسم من فکر کردم ناراحت شدی سریع عوضش کردم ! باشه به حالت اول بر میگردونمش ! :))

  4. اورایاد گفت:

    نه اقا ناراحت نشدم من فقط نکته انحرافی شو نمی دونستم تازه خوشمم اومد


    چاکرتیم !

  5. بهار گفت:

    واي كه خيلي با مزه مي نويسي همكار عزيز! بعضي وقتا كلي مي خندم! اينكه آدم چيزيو كه هست رو بخواد بنويسه بازم با خودش فرق مي كنه . چون من امروز يه جورم فردا يه جور ديگه . با يكي يه جورم با يكي يجور ديگه!‌اين خاصيت آدماس. ولي خودم از اين خوشم مي ياد كه فامیل و آشناهات نیستن که بگن فلاني چرا؟ اينجا واقعا “هرچه مي خواهد دل تنگت…”ه حداقل واسه من! از همه مهمتر اينكه با كسايي دوست مي شيم كه اعتبار دارن. يعني مثل اينكه كارت شناسايي دارن. ميشه بيشتر از دوستاي مجازي ديگه بهشون اعتماد كرد. چون به نظر من خيلي نمي شه تو وبلاگت درمورد خودت دروغ بگي. دستت رو ميشه بالاخره! من که کلی به وبت عادت کردم


    با مزه !؟ همکار ! مسخره کردی ؟! آره به این نکتش توجه نکردم که آدم هر روز یه جوره ولی خدا وکیلی ساختمان ذهنی آدم که تغییر نمیکنه.آدم میفهمه طرف که داره مینویسه همون طرفه یا یکی دیگه.بعدشم کارت شناسایی رو باهات هم نظرم.تازه آدم در نوشتن 90 درصد از ذهنش بهره میگیره و اگه ضعف جسمی داشته باشه (مثلا” مثل من کچل باشه !) خودشو نشون نمیده و باعث اعتماد به نفس میشه !
    منم به وبت عادت کردم فقط حیف که مثل امام زمان رفتی غیبت کبری !

  6. آرجان گفت:

    احسان جان مدتي نظر نذاشتم.الان پشيمونم.منو ببخش! مي دونم “من و تو به هم محتاجيم”! مي دوني نزديك به 10 بار توي وبلاگ هاي مختلف نظرم رو نوشتم بعد انداختمش توي سطل آشغال يعني “ثبت نظر” رو نكيليكيدم.بد جوري خوددرگيري مزمن پيدا كردم!
    من فكر مي كنم بعد از بهار نفر دومي بودم و هستم كه شروع كردم به خوندن منظم وبلاگتت و نظر گذاشتن.حالا اومدم مي بينم كلي آدم نظر دادن به شدت حسوديم شد.گفتم جام خالي نباشه!
    و آما… به نظر من همه آدم ها جنبه هاي مختلفي از چند شخصيت بودن رو دارن.اينجا يعني دنياي مجازي آدم دلش مي خواد اون چيزي باشه كه نيست! يعني در واقع هست اما محيط اجازه نميده باشه. ما نياز داريم كه اين خودمون بودن رو اينجا تمرين كنيم بعد شايد بشه خارج از اينجا هم سعي كنيم خودمون باشيم. من در واقع به شدت نسبت به انتقاد و نظر مخالف واكنش نشون مي دم .اما اينجا مي تونم نظر مخالف رو چند بار بخونم و بدون اينكه تحت فشار باشم در موردش فكر كنم.سعي كنم از ابعاد مختلف بهش نگاه كنم.بعد ژست يه آدم منطقي رو بگيرم و جواب بدم.بعد كلي با خودم حال كنم كه من يه انسان منطقي هستم.البته اين كمك مي كنه تا در دنياي واقعي هم بتونم بهتر منيج!!!! كنم!تمرين خوبيه.
    ارادت


    چاکرتیم داداش. چرا ننوشتی ؟ هر جا گفتن بهتر از نگفتنه ولو گفته آدم اشتباه باشه یا باعث خوشحالی دیگران نشه. آره این تمرین بودن اون چیزی که میخوایم باشیم رو من باهات صد در صد موافقم.اصلا حرفم هم همین بود.این بودن شما باعث افتخار ماست. جو نگرفته خدایی جدی گفتم.

  7. جاناتان گفت:

    ببین راستش رو بهت بگم گاهی من هم تعجب میکنم که بعضی ادم ها وبلاگشون صد هزار و دویست نفر بازدید کننده داره. گاهی تعجب میکنم که چطور طرف وقت میکنه سه هزار و بیست تا نظر واسه هر پستش رو تایید کنه!! خداییش ها. حالا بی خیال. این خیلی به روابط عمومی ربط داره بیشتر از اینکه به ارزش وبلاگ ربط داشته باشه پس دلخور نشو. دیگه خواننده های وبلاگت که آدم های خوبی هستن
    دیگه چی… اون قضیه رو هم زیاد جدی نگیر. همه آدم ها در جهان مجازی و جهان واقعی متفاوت هستن. شاید هم بهتره بگیرم درک ما از آدم ها در جهان مجازی با درک ما از اونها در جهان واقعی متفاوته. ها؟ خب هر کدوم جذابیت های خودشون رو دارن دیگه. ناراحتی نداره که


    به جان جاناتان که میخوام دنیا نباشه منظورم ناراحتی نبود که چرا کسی منو نمیخونه.خواستم بگم اونهایی که فکر میکنند دارن تخم دوزرده میکنن واسه خوانندگان در اشتباهند.به جون مامانم !
    بعدم اینکه خوب یه ابزارهایی هست در نت که شما مثلا پول میدی در ازاش یه کامنت به مثلا 5000 تا وبلاگ میفرستی.از این کامنتهای کلی که مثلا : اومدم بلاگت رو خوندم چه بلاگ زیبایی داری ! اگه خواستی به ما هم سر بزن ! از اینا که واسه خودتم میاد بعضی وقتها.بعد نصف اون 5000 نفرم که بیان و سر بزنن همین میشه دیگه ! من از این بازی ها خوشم نمیاد راستش ! حالا 2000 نفر بیان ! چه فایده ای داره ! به قول شما کیفیت بازدید کننده مهمتره که واسه ما بالاست !
    بعدم نه ناراحت نشدم از این تفاوت فقط برام جالب بود.فقط نوشتمش که بگم چه جالبه و نظرات شما رو هم بشنوم.

  8. lili گفت:

    emruze ta google chrome o baz kardam o bad az facebook ke home page ame raftam new tab o baz kardam alanegi joz window ash bud ke har ruz check mikonam fek kardam poste jadid nazashti mikhastam behet begam ei baba ye
    post bezar dige!
    va ama inke adama tu blogeshun ba vaghieateshun fargh daran , be nazare man in masale nashi az ine ke bishtare oghate adama daruneshun ba biruneshun fargh dare ke be nazare man nemishe goftam bade
    adama age gharar bashe har chi tu daruneshune be vagheiat beresoonan sang ru sang band nemishe va inke birune adam tabe gharardadaaye ejtemayee va mohite atrafeshe, vaella jame e aslan mani nemide,
    unvaght adam bayad bere tu jangal tak o tanha zendegi kone
    pas aslan ghose nakhor


    نه حالا جدی غصه نخوردم ! چرا این پستم بوی غم و غصه میده ! اینو تو اتفاقا بهتر میدونی ولی آدمها چرا نباید بیرونشون رو اینجا بنویسن ! من که سعی میکنم بیرونم رو بنویسم ولی بازم فرق دارم با نوشته هام ! چرا ؟

  9. lili گفت:

    vase kasi ke kheili beshnasadet aslan injuri nist
    be nazare man to az un adamaayee hasti ke darun o birunet kheili shabihe
    rasti be arjan mikham begam ke chand shakhsiati kheili ba in maghule fargh dare
    adami ke dochare chand shakhsiatie chand ta birun dare na inke darun o biruunesh ba ham fargh dare!


    حتی تو هم خیلی منو نمیشناسی ! 😉 شایدم این میل به ناشناخته موندن در من باشه !
    شاید منظور آرجان از چند شخصیتی اون بیماری نباشه فکر کنم.

  10. آرجان گفت:

    با عرض ادب و احترام من يه شفاف سازي بكنم.منظورم از به كار بردن عبارت “چند شخصيت” مفهوم كلاسيكش نبود! يعني Dissociative Identity Disorder يا Multiple Personality Disorder(اول بگم من اينا رو قبلا يه جايي خوندم ذر حد يه صفحه) .
    منظورم فقط اين بود كه جنبه هايي از داشتن رفتارهاي متفاوت و بعضي وقتا متناقض در رويارويي با مسائل يكسان در شرايط متفاوت رو دارن حالا بعضي وقتا اين شرايط متفاوت يكيش بيرونيه يكيش درونيه.خوب واقعن اينو نميشه گفت چند شخصيتي ولي جنبه هاي خيلي خيلي … خيلي كوچيكي ازش توش هست.نه؟! خوب تحت الفظي كه ميشه گفت كلمش مي خوره.نه؟!.خوب شايدم چون كلمش قشنگ بوده من نوشتم.ولي منظورم همونيه كه مي دونيد ديگه.حالا يه بار ما اومديم عبارات “خاص” به كار ببريم.


    نه آرجان من متوجه شدم. از شفاف سازی شما سپاسگزارم !

  11. عارف گفت:

    بسی جالب بود. ولی من معتقدم خودم از نوشته هام بهترم نوشته هام از خودم (عند تواضع)


    برده دل و جان من دلبر جانان من – دلبر جانان من برده دل و جان من ! عارف جان.

  12. ماندگار گفت:

    داداش ما که شمارو از نزدیک ندیدیم مسلما نمیتونیم تشخیص بدیم چقدر درون و بیرونت (توی دنیای مجازی یا دنیای واقعی) با هم میخونه یا فرق داره با هم!
    اما اگه خیلی مشتاقی بدونی کافیه خودت یکم به جوابایی که به کامنت منو بقیه دوستان بلاگت میدی دقت کنی، متوجه میشی چقدر خود واقعی ت هستی و یا چقدر سعی کردی خودتو جور دیگه ای(طبق ایده آل ذهنی بالقوه ات) نشون بدی!

    • Ehsan گفت:

      نه ببین این یه کم فرق میکنه. آدم نمیتونه واقعا تشخیص بده. حالا ببین منو در آینده قضاوت کن ! اون موقع که اینو نوشتم کسی از بچه ها رو ندیده بودم اما بعدترش که دیدمشون خیلی ها مثل خود واقعیشون بودن !

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!