ساز مخالف

سلام. میخواستم در این پست کمی از هند بگم و جاذبه های توریستی جنوب هند تا شاید یه ذره از اثرات انرژی منفی که در مورد هند دادم کاسته بشه و دوستان فکر نکنن که هند فقط تشکیل شده از یه تاج محل و یه بالیوود و مقادیری هنرپیشه های تو دل برو که پشت درخت قایم شدن(البته ما تمام درختها رو جستجو کردیم و هر چه بیشتر کاویدیم کمتر یافتیم !). اما اتفاقات و حرفهای اخیر درد دل ما رو تازه کرد و به این فکر افتادیم که این حرفها رو با دوستان همیشه همراه بزنیم تا شاید اونها هم مشکلات مشابهی رو در آینده تجربه کنن یا در گذشته با اون روبرو شده باشند !

خوب معمولا یه خبر خوب که به کسی میدن طرف خوشحال میشه و بالا پایین میپره و شادی میکنه و برای اتفاق خوب خوشحال میشه. حالا این ویزای ما که هنوزم (به دلیل بعد مسافت !)  نخورده تو پاسپورتمون داستانی شده واسه خودش. همونطور که در پست قبل شرح دادم وقتی خبر خوب رو شنیدم گفتم به کی بگم ؟ به کی نگم ؟ گفتم به مامانه بگیم که هی پیگیری میکرد که چی شد ؟ اومد ؟ نیومد ؟ وقتی که بهش گفتم فکر میکنید واکنش چی بود ؟ خنده ؟ خوشحالی ؟ یا اینکه تبریک ؟ یا اینکه مثلا راس میگی ؟ نخییییر ! اشتباه کردید ! وقتی بهش گفتم گفت : “ااااااااا ! کی میرین ؟” انگار که از سالها پیش میدونست ! بعدش گفت :”اگه کرم ضد آفتاب نزنی من نمیذارم بری “!!!!!!! کرم ضد آفتاب ! ویزا ! چه ربطی داشت آخه ! بعد منم گفتم چه ربطی داشت ! گفت : ” آخه لایه ازن اونجا سوراخه و کار تو هم همش تو آفتابه سرطان پوست میگیری !” تا اینجا رو داشته باشین که سند مرگ ما رو امضا کردند ! از فرداش شروع شد حکایت از خانواده هایی که رفتن اونجا و از فقر و فلاکت مجبور شدن برگردن. از زندگی و مشکلات و هزینه های بالا ! از دختر فلانی و پسر فلانی که معتاد و تزریقی و بیچاره و بدبخت شدن ! از عنکبوت پشت قرمز و بلک ویدو تا کروکودیلهای آدمخوار و انواع بیماری و … ! یعنی یه نفر نباشه فکر میکنه اخبار ایران داره پخش میشه که همه جای دنیا بدبختی و فلاکت داره غوغا میکنه و ما که فقط یه چند ده هزار تا مشکل در کشور داریم مساله ای نیست که !

حالا من میدونم نصف این حرفهای اطرافیان به خاطر علاقه است و ناراحتیشون از دور شدن ! اما آخه من که 5 ساله دورم ! یکی دیروز بهم میگفت تو الان انقدر میخوای دور شی فکر کردی که پدر مادرت بهت احتیاج دارن ؟ پیش خودم میگم من که 5 ساله ایران نیستم ! تو بدترین شرایط آب و هوایی و زندگی دارم کار میکنم ! نه به درد پدر مادرم خوردم نه مزاحمتی واسه کسی داشتم ! چطور حالا که میخوام برم یه جا بعد از این همه مدت آروم بگیرم یه جا که آدم احساس آدم بودن کنه همه رگ غیرت و علاقه و با پدر مادریشون گل کرده ! عجیب جماعتی هستیم ما ! عجیییب ! کجا بودین اون روزها که تو سرمای 45- درجه تو قزاقستان اشکم رو صورتم یخ بست و به آفرینش خودم فحش دادم ! کجا بودین وقتی اون کارگر روستایی از فرط خستگی و سو تغذیه رو لباس من بالا آورد و تازه به خاطر دوری از شهر سه روز نتونستم بعد از اون اتفاق حموم برم. کجا بودین وقتی 30 کیلو بار رو دوشم بود و 6 ساعت کوهنوردی میکردم هر روز از ساعت 5 صبح تا 12 ظهر که برسم به نقطه مورد نظر و آب هم تو اون گرمای سوزان ایلام تموم میشد و در به در دنبال یه چشمه میگشتیم و وقتی یه سنگ خیس پیدا کردیم که ازش قطره قطره آب میچکید انگار دنیا رو بهمون دادن !

کجا بودین وقتی تو مه تو جنگلهای ابر شاهرود گم شدم و سه ساعت راجع به مردن فکر کردم تا بالاخره یه چوپون پیداش شد و راه رو نشونم داد و دوباره راجع به ادامه زندگی امیدوار شدم ! کجا بودین وقتی یه بچه 20 ساله به خاطر اینکه باباش صاحاب شرکت بود و هیچی از کار من سر در نمی آورد سرم داد و بیداد کرد و تهدیدم کرد و من به خاطر اینکه نزدیک عروسیمون بود مجبور شدم چشامو ببندم و مشتم رو بکوبم به دیوار ! کجا بودین وقتی تو گرمای 50 درجه هند تو دو قدمی خط استوا هر روز وا میستادم پای آسفالت که 150 درجه دماش بود و به این شرایط میخندیدم و دنبال یخ میگشتم واسه کارگرهایی که به خاطر روزمزد بودن قراردادشون حتی غذای مزخرف شرکت  بهشون تعلق نمیگرفت و من از جیبم واسشون غذا میخردیم تا مثل اون روز کارگره از گشنگی سر کار بیهوش نشه !

آره شما اون روز مشغول صرفه جویی واسه فردا بودین که بنزین گرون تر میشه ! شما مشغول غر زدن به این دولت و حکومت بودین بدون اینکه آینده بهتری رو متصور باشین. با همتونم ! آدم به اندازه رویاهاش پیشرفت میکنه. پرنده به اندازه باورش میپره. من اگه برم تو رستورانهای سیدنی ظرف هم بشورم ترجیهش میدم به تسلیم شدن به این جبر جغرافیایی. به همتون ثابت میکنم تقصیر کسی جز خودمون نیست که زندگیمون این شکلیه.

تا حالا که ثابت کردم. از این به بعد هم میبینید.

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

11 دیدگاه برای “ساز مخالف”

  1. lithium گفت:

    چه وضعی! چه تحملی!
    حس بشر دوستیت تو حلقم!
    جدی میگم! من اگه جای تو بودم نمیدونستم منافع خودم رو ترجیح میدادم یا بیخیال میشدم و مثه تو میفتادم دنبال یخ واسه یه مشت کارگر بیچاره !
    ایرانی ها همیشه همینطورن! تا وقتی دنبال یه چیزی همش تشویقت میکنند و هی واست نقشه های خوب میچینن! بعد تا به اون چیز میرسی حالا هرچی! نگرانی های مسخرشون شروع میشه که آی فلانِ! آخه یکی نیس بگه مرض دارین که قبلش اونجور میکنید بعد با این کاراتون می….تو حال آدم؟
    محل نده!
    کار خودتو بکن


    آره به خدا. من که کار خودمو میکنم. فقط انرژی آدمو میگیرن اینا به خدا. میگم اون روی متفکرت کارش درسته ها !

  2. هومن گفت:

    بالاخره ما هر کدوممون یه پا واسه خودمون کارشناس امور مختلف هستیم، میخوای اظهار نظر نکنیم؟ زکی!
    کاش یه زندگی دیگه داشتیم و مثل اون قضیه ملا میدادیم بهشون میگفتیم اونو هرجوری که عشقتون میکشه درستش/خرابش کنین. این یکی مال خودمه.


    هومن جان ممنونم از نظرت. من هم همینو میگم.میگم تا حالاش که شما هر چی خراب کردنی بود خراب کردین. هر چی زجر بود ما کشیدیم و دم نزدیم. الانشم بذارین به عهده خودمون. خوب یا بد !

  3. lili گفت:

    hamishe adama noskhe pichidaneshun khub,
    birune mereke vaimistan o migam lengesh kon
    adam ke nemitune hame ro avaz kone bekhosus unayee ro ke naghshi tu enekhabeshun nadashte b enazare man faghta ye llabkhand e bitafavot kafie
    mohem ine ke unayee ke entekhabeshun mikoni hamrahet bashan o bahat ghadam bardaran va man khoshhalam ke uni ke entekhabesh kardam hamrahame


    مرسی گلم.

  4. آرجان گفت:

    راستی مواظب شیطان تاسمانی هم باش!
    احسان جان…فقظ می گم:
    غم این خفته چند خواب در چشم ترم می شکند…


    خواب ما که کابوس شده آرجان نرفته. هیولای تاسمانی !!!

  5. lithium گفت:

    قربونت


    چاکریم.

  6. Mahshid گفت:

    این حس بشر دوستیت تو حلقم خیلی باحال بود !
    🙂
    خوب حالا برو. خوب میکنی ، ولی من که فکر میکردم دفه دیگه میام هند ، یه دوست اونحا دارم و می بینمتون چی کار کنم دیگه ؟
    دلت سوخت ؟


    آخ آخ که دلم سوخت.ولی جدا تو که ما رو تحویل نمیگیری. حالا اگه میخوای ثابت کنی که تحویل میگیری ما یه هفته میایم خونتون استکهلم چتر میشیم ! 😉
    حالا جدا بیا استرالیا اونجا ابورجینهاش شبیه هندی ها هستن و اون حس تو هند بودنتو ارضا میکنن. بقیه جاهاشم که خوب و با کلاس ! کسی هم کیفتو نمیزنه !!!

  7. عمو سجاد گفت:

    احسان جان عجب پست جنگی زده بودی.
    آقا نمی دونستم انقدر سختی کشیدی ولی امیدوارم هر چه زودتر برسی سیدنی و یکم حال زندگی رو ببری.

    No Worries Mate


    قربونت عمو جان. ما مرد سختیهاییم ! 😉 ولی همه این حرفها رو زدم که بگم :
    اگر داغ دل بود، ما ديده‌ايم / اگر خون دل بود، ما خورده‌ايم / اگر دل دليل است، آورده‌ايم / اگر داغ شرط است، ما برده‌ايم
    بالاتر از سیاهی که رنگی نیست جماعت. ما اونم دیدیم. پس ما رو از چی میترسونی.

  8. بهار گفت:

    مي دوني همکار عزيز (راستش يکمي خجالت مي کشم بگم همکار عزيز چون کار من کجا و سختيهاي کار تو کجا) تو واقعا يه نقشه بردار حرفه اي بودي! و واقعا از ته دل مي گم … براي کار سخت و خطرناکي مثل کار ما بدترين جا کشورهاي جهان سومه که هيچ ارزشي براي جون آدما قائل نمي شن پس به قول شاعر هرجا بي از اينجاست! تو که ديگه ته تهشو ديدي… از چي بترسي؟
    به نظرم لازم نیست آدم به کسی ثابت کنه کجا بهتره مهم اینه که خودت دوست داشته باشی کجا باشی.


    قربان تو همکار عزیز.از همدردیت ممنونم. باور کن این حرفهایی که زدم واسه این نبود که دل کسی بسوزه برام.ما خودمون راه خودمونو انتخاب کردیم. خیلی روزها رد میشدم از یه مثلا اداره ای یا کارخونه ای میگفتم آخه خدا مگه ما چه گناهی کردیم. نمیشد ما هم یه میزی داشتیم یه جای ثابتی داشتیم ؟گلاب به روتون یه حموم دستشویی تر و تمیزی داشتیم !!! غذای درست میخوردیم ! وقت آزاد داشتیم ! حالا البته این حرفها واسه جوونی بود بعدها که وارد کارهای بزرگتر شدم باز مشکلات از نوع دیگه خودشو نشون داد. تا نصفه شب بتن ریزی و دو شیفت آسفالت ریختن و کار خرابی و مسوولیت یه عالمه پولی که با یه سانتیمتر اشتباه تو میره رو هوا ! اما میخوام واقعا بدونم مگه سختتر از زندگی ماها هم هست ؟ خود تو هم همینی. فرقی نمیکنه. پا که رو پا ننداختیم. حرف صغیر و کبیر و میخوریم. مثل بلانسبت سگ هم داریم کار میکنیم ! به قول شاعر گر ما ز سر بریده میترسیدیم در محفل عاشقان نمی رقصیدیم !! والا !

  9. Mahshid گفت:

    نامرده هر کی نیاد !


    حالا من که حتما میام. به خاطره خواهرمم که 2 ساله ندیدمش میام ولی اون وقت که اومدم نامرده هر کی منو بعد یه هفته بندازه بیرون از خونش ! 😉

  10. جاناتان گفت:

    این پستت رو خیلی دوست داشتم. و از چیزهایی که نوشتی! عجب پسر ر ر دمت گرم
    حالا بابا بی خیال این حرفا باش! اون جماعت رو ولشون کن. از جماعتی که حتی جرات ندارن (یا شاید هم حق دارن چون هرگز امکانش رو نداشتن) که به اندازه پول توی جیبشون ریسک کنن چه انتظاری داری؟ همه این ادم ها دیکته ننوشته هستن. من پدر و مادر خودم رو که میبینم هرگز در زندگیشون هیچ ریسکی نکردن. همیشه گوشه های امن تکراری رو به زیبایی های ناشناخته ترجیح دادن. بنابراین بی خیال شو پسر و مطمپن باش بهترین چیزها در انتظارت هست.
    پینوشت: هنوز وجود دارم پسردایی!


    به به ! جاناتان جان. منور فرمودین کل اینترنت رو با قدوم نورانی. یه چی بنویس دیگه مردیم از خماری !
    آخه من حرصم میگیره که منی که تو دهن شیر بودم این همه سال الان تازه یادشون افتاده که بعععله در زندگی مشکلاتی هست ! فک نکنین الان برین اونجا همه چی ردیفه. نه بابا جون فکر نمیکنیم ! شما نگران نباش ! والا ! با این نوناشون !

  11. جاناتان گفت:

    میدونی اگر اینهمه حسود و بخیل و قضاوت کن وجود نداشت اینقدر گفتنی داشتم که بگم…. گاهی مثل پیرمردها فکر میکنم اینهمه تجربه که به دست آوردم رو باید با خودم به گور ببرم! آخه گوش شنوا وجود نداره! لول


    خوب بگو دختر عمه ! پس فضای مجازی واسه چیه ! بگو از تجربیاتت. اون بلاگ جدیده چی شد پس ؟ نکنه ما هم جزو نا محرما شدیم !؟

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!