در خود شیفتن

   

 

سلام. تو رو خدا بلند نشین.به جان بچه ها ناراحت میشم. نه تو رو خدا خجالت ندین. بفرمایین.بفرمایین. قربون شما. خوب اینکه دو روز گذشته چیزی ننوشتم علتش این بود که در فکر بودم. در فکر یک آدم خودشیفته. در فکر آدمهای خود شیفته. یه همکار که بدجوری روی اعصابم بود و هنوزم هست.حالا شما نظراتتون رو مطرح کنید شاید از این درد دیگر خودشیفته پنداری اندکی کاسته بشه.

راستش از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون من خودم آخر خودشیفته ام. یعنی تو آینه نگاه میکنم انقدر ذوق میکنم که نگو.حالا نه قیافه درستی دارم نه هیکل تو دل برویی که به خودم بنازم اما نمیدونم این چه دردیه دوس دارم یه سال وایستم همینجوری زل بزنم تو آینه. یا مثلا عکس خودمو که میبینم انقدر حال میکنم چونان که به خر تیتاپ داده باشی ! مبخوام بدم در تیراژ بالا عکسم رو منتشر کنن بزنن این ور اونور از خیابونا که رد میشم نه تنها خودم کیف کنم بلکه دیگران هم از دیدن روی ماه من لذت ببرن ! والا ! باور نمیکنین ! حالا من با اینکه انقدر گهم (الان همینو میگین تو ذهنتون دیگه ! من که میدونم ) سعی میکنم توی جمع و جلو دیگران این احساس خود شیفتگی رو منتقل نکنم. مثلا هیچوقت از خودم تعریف نمیکنم یا اگرم لازمه چیزی از خودم بگم که تعریف حساب میشه قبلش اذعان میکنم که حالا من که هیچ خری نیستم ولی مثلا فلان … یا هیچوقت تو نامه های اداری زیرش رده وسمتم رو نمینویسم.فقط اسم مینویسم و امضا میکنم. حالا دیدین بعضی ها زیر نامه هاشون امضا میکنن دکتر فلانی یا مهندس فلان(تازه اکثرا الکی هم به خودشون لقب میدن). خیلی ضایعست بابا !  حالا اینها رو داشته باشین فکر کنین یه آدمی که اصرار داره همه ازش تعریف کنن و همش اصرار داره که مثلا من رییس فلان جا هستم. من خیلی باهوشم. بقیه همه خنگن.من یه موجود استثنایی ام. همه به من نیاز دارن. همه چی باید با من هماهنگ بشه و باز همه اینها رو بذارین در کنار اینکه اون آدم نه تنها هیچکدوم از اینها نیست بلکه یه موجود بی ادب و تنبل و بی شخصیته. ببینین دیگه اون چقدر خودشیفته هست.یعنی به نظر من یه همچه آدمی باید در اسرع وقت بستری بشه. جمیع این صفات که گفتم در این همکار ما جمع شده و همواره این تناقض در من وجود داشته که برخورد با این آدم باید چگونه باشه که هم یه آدم نایسی به نظر بیام هم تحمل زرت و پرت های آقا رو نکنم. به هر حال از سه روز پیش که یه برخورد مختصر بین ما پیش اومد تا امروز که باهاش حرف نزدم.

وقتی بیشتر فکر میکنم میبینم دور و بر ما پره از این جور آدمها.از بالاترین رده سیاستمداران بگیر تا رده های پایین عوام و مردم کوچه و بازار. از همکلاسی دانشگاه بگیر تا همکار بغل دستی. آیا میشه با همه ساخت یا باید بزنی تو دهن این آدمها ! حالا به یکی زورت میرسه بقیه رو چی کار کنی ؟؟؟

اگه خوب نگاه کنیم میبینیم خود شیفتگی صفت بارز تمام دیکتاتورهای دنیا هم بوده.

حالا یه کاری پیش اومده باید برم.برگشتم نتایج این بحث رو که گفتم جمع بندی میکنم.

پس برگشت : 

خوب همونجور که میگفتم فکر میکردم چجوری باید با این آدمها برخورد کرد. بعد یهویی فکرم رفت تو جامعه و مردم و کشورهای مختلف. یاد یه صحنه ای افتادم.بعد از دوسال که برگشته بودم از قزاقستان با یه دوست خوب و قدیمی(که الان اون هم ایتالیاست و چند ساله ندیدمش) رفته بودیم یه چیزی بخریم یادم نیست چی بود.ولی یادمه طرف یه جوری جنس رو چپوند به ما و ما رفتیم خونه.بعدش که فهمیدم کلاه رفته سرمون بهش گفتم بیژن پاشو بریم خشتک یارو رو بادبان کنیم.گفت : ول کن بابا حالا چی هست مگه. حالا از ما اصرار و از اون انکار. خلاصه به زور رفتیم اونجا و من در نهایت طلبکاری پول رو پس گرفتم و یارو رو با منطق و تهدید و داد و بیداد و … مجبور کردیم حق رو همیشه از آن مشتری بدونه. تو راه برگشتن این دوست ما گفت تو قبل از اینکه بری اونور اینجوری نبودی و همه چی رو زود بی خیال میشدی.چقدر عوض شدی ؟! و من با خودم فکر کردم راست میگه ها ! فرهنگ و قانون تو یه کشوری چقدر رو آدم تاثیر میذاره و من قبلا عمرا” آدمی نبودم که به این راحتی ها دنبال چیزایی باشم که به زور ازم گرفتن و این شد که فهمیدم اگه ساکت باشی و همه چی رو اونجور که هست قبول کنی میشی مثل مردم ما !(بلانسبت بهار همکار گرامی ! میدونم منظورت این نبود)

به هر حال همه اینها گذشت و ما پامون به هند رسید و فهمیدیم هنوز هم مردمی هستند که بدتر از ما تسلیم شرایط باشن و هر چی که براشون پیش آید خوش آید.

باز از بحث پرت افتادیم.این جاناتان هم راست میگه میگه تو میای خوب شروع میکنی آخرش به یه جا دیگه ختم میشه. از این همکارمون میگفتم. بعله آقا. این همکار ما نارسیسیسم و این حرفها رو رد کرده و به نوعی مخلوطی از بیماریهای روانی رو با هم داره. یعنی یهو میبینی انقدر مهربون و صمیمی میشه که باورت نمیشه.یهو دو دقیقه بعد عصبی و پرخاشگره. دوباره فردا میبینی مثل یه بچه راهنمایی عطش مسایل جنسی داره و از خاطرات عملیاتهای دلیرانه اش در دبی و تایلند تعریف میکنه ! دوباره سر نهار میبینی یه آدم با شخصیت و لفظ قلم شده و با همه با ادب و احترام برخورد میکنه …خلاصه چند شخصیتیه و هر شخصیت واسه خودش یه دنیا ضعف و قدرت داره. بگذریم. من از این مدل آدمها قبلا هم دیده بودم.شاید تو یه پست راجع به اون هم گفتم. به هر حال طبیعت کار ما به خاطر محیط پر تنش و پر استرس آدمهای سالم رو هم مریض میکنه چه برسه به اینکه به خاطر نوع کار پر از خاک و خل ما معمولا” آدمهای سالم (بلانسبت خودم روم به دیوار !) توش کمتر وارد میشن.

در پایان جا داره یادی بکنم از میشل فوکوی عزیزم(که باهاش کلی نقطه اشتراک دارم مثل کچل بودن و … البته ذهنتون جای بد نره ها !) که میگه : “فرق انسانهای عاقل و دیوانه در این است که انسانهای عاقل در اکثریت و انسانهای دیوانه در اقلیتند”  حالا با این حرف آدم شک میکنه که واقعا شایدم من یه مشکلی دارم ! نه ؟؟؟

اینم لینک یه مطلب راجع به خود شیفتگی که بد نیست بخونین.البته خیلی فنیه و نیاز به توضیحات جاناتان داره.

نارسیسیسم(خود شیفتگی)

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

8 دیدگاه برای “در خود شیفتن”

  1. بهار می‌گه:

    تمام آدما حس نارسيستي تو وجودشون هست. اين بايد باشه و طبيعيه. ولي وقتي يكي اين احساس خودش رو به رخ ديگران مي كشه و يا زيادي زرت و پرت(چيه؟ خودت اول از اين اصطلاح استفاده كردي! )مي كنه دقيقا نشون دهنده اينه كه دچار كمبود قدرت شده. وقتي تو نتوني از موضع قدرت عمل كني ، از موضع قدرت حرف مي زني. اوائل كه اومده بودم سر كار خيلي برام مهم بود بهم بگن خانم مهندس. يكي كه نمي گفت دوست داشتم پاشم موهاشو بكشم!‌ ولي الان نه… چون احساس مي كنم تو كارم حرف براي زدن دارم و نيازي نيست كسي تحويل بگيره! از اين آدما همه جا هستن و ما بخوايم يا نخوايم هرروز باهاشون سروكار داريم. بايد سعي كنيم كه آدما رو هر جور كه هستن قبول كنيم چون تو خيلي از موارد نمي شه كسي رو تغيير داد.


    همکار جان منم نمیخواستم این یارو رو تغییرش بدم. میخواستم حالشو بگیرم. حالا که کاری نکردیم. ولی من قبول ندارم که آدمها رو باید اونجور که هستن قبول کنیم.یعنی تا حالا کسی رو قبول نکردم.یا قابل تحمل بودن تحمل کردم یا اگه مثل این یارو قابل تحمل نبودن به قول آرجان یه آبدلچگی زدم تو کف گرگشون (چه ترکیبی ساختم !) یا ول کردم و رفتم. تو هم قبول نکن. دیکتاتور پرور نباش ! من آخر میخواستم همینو نتیجه بگیرم که مظلومه که باعث ظلم میشه نه ظالم و مشکل ما ملت هم همینه. حالا مهندس گفتن و نگفتن مهم نیست.اصلا من بدم میاد بگن مهندس بهم.منو همه احسان صدا میکنن.حتی فامیلیمم نمیگن.بعضی ها هم میگن چرا اجازه میدی اینجوری صدات کنن . من راحتترم اینجوری ولی نمیذارم کسی پررو بازی در بیاره. مخصوصا تو کار ما که یه نمه قلدر بازی داره.

  2. آرجان می‌گه:

    مطمئن باش من هميشه در كمينم تا پست بذاري نظر بذارم! جمع بندي و اينا هم نداريم.به نظر من بهترين راه برخورد با اين آدما اينه كه يك عدد آبديليوچوگي بزني تو صورتش.نه نه اين خوب نيست.يك عدد كف گرگي ،فته پايي چيزي بزني بعدش يه دست تو بزني بري پشت حريف!بعد خاكش كه كردي ديگه از اينجاشو خود داني!
    ولي جدا از اين بحث ها بهترين را برخورد با اين آدما اينه كه باشون درگير نشي.بعد در وقت مناسب يه جورايي بهش بفهموني كه آخه تو هيچ Go اي نيستي! يه نوع ترور شخصيت.
    [چه انديشه هاي شيطاني پيدا كردم من!زندگي ما يه مشت ديكتاتور خودشيفته اينجوريم كرده.والا به خدا.]
    ارادت


    آرجان شما رزمی کار بودی قبلا به ما نگفتی ؟؟؟ یادم باشه میام بلاگت آسه بیام آسه برم عبداللهچگی نزنی بهم بالام جان. :) )
    منم نظرم همینه ولی سخته آدم تحمل کنه و هیچی نگه به خدا ! حالا من که فعلا سه روزه هیچی نگفتم.ببینم پررو بازی در میاره یا نه برم سراغ کف گرگی !

  3. نازي می‌گه:

    به سایت شبكه اجتماعيي جامعه مجازي كانون وچت آنلاين دوستيابي و همسریابی ودانلود نرم افزار آهنگ


    به سایت اجتماعیی چی آخه ؟؟؟

  4. جاناتان می‌گه:

    این بلاگفا خیلی مسخره هست! من هفته پیش اومدم واسه این پستت از خودم یه نظر بالابلند در کردم اما وقتی میخواستم ارسال کنم کد رو اشتباه زدم. بعد دیگه هرکاری که میکردم نشد نظر رو پست کنم. و کلی لجم گرفت! حالا یادم نیست اون نظر چی بود اما به هر حال گفتم به اطلاعت برسونم!


    اتفاقا گفتم چرا انقدر ازت استمداد طلبیدیم و فریاد هل من ناصر سر دادیم چرا برای ادای پاره ای توضیحات نیومدی ! حالا اشکال نداره.من خودم دیگه هر چی پست میزنم و هر چی نظر میدم قبل از ارسال تو نت پد کپی میکنم که اینجوری نشه. حالا خوبه تو دیپلمت ریاضی بوده یه کد نمیتونی بزنی !

  5. جاناتان می‌گه:

    واقعا که. باز شروع کردی به تحقیر من؟ عجب اخلاقی داری تو! واقعا من نمیدون اون لیلی چطوری از دست تو روز شب میکنه. جهان سومی. تحقیر بکن دیگران. منفی باف. نیمه خالی لیوان.
    حالا اینها رو ولش کن اون ریاضی رو کی بهت گفت؟ من کم کم توهم میگیرم که همه خواننده های وبلاگم به جیک و پیک زندگی من واردن! نکنه تو همون پسردایی قدیمی هستی که ده ساله با هم حرف نزدیم؟


    بابا شوخی کردم .با جنبه ! ;) !!!
    ای بابا پسر دایی کجا بود ! من پسر عمتم که سه بار اومدم خواستگاری ردم کردی ! چه اعتماد به نفسم داری تو ! خواهر من یه سر بزن به این آدرس :
    http://janatanseagull.blogfa.com/page/d.aspx
    خودت یادت نیست چی نوشتی راجع به خودت ! عجب گرفتاری شدیم والا !!!!

  6. جاناتان می‌گه:

    ها ها ها ها پسر عمه قدیمی حالت چطوره؟ پسر عمه من که انشالا هرچی خاک اون بود بیشترش عمر شما باشه بنده خدا پسرش رو بدش نمی اومد بفرسته خواستگاری من اما دیگه به رحمت خدا رفت. همین الک الک میخوای خودت رو فامیل من جا بزنی؟


    بابا آی کیو جان من میشم پسر داییت. تو میشی دختر عمه ! چرا نمیگیری تو آخه باباجون ! خدا رحمت کنه مرحوم رو.

  7. ماندگار می‌گه:

    واااای پسر هر قدر فکرشو میکنم میبینم منم ” بعضی” نشونه های خود شیفتگی رو دارم!
    یعنی از وقتی مطلبتو خوندم هی به خودم تلقین میکنم میگم کی؟ من؟ عمرا خودشیفته باشم!
    ولی این نشونه هابدجور در گوشم میگه خر خودتی!
    آقا رسما تشکر میکنم این مدت مارو تحمل کردی و عبدالهچگی خرجمون نکردی!
    ایشالا که هممون زودتر شفا پیدا کنیم!
    ________________________________________________
    اینم نشونه های خودشیفتگی:

    _ یک آدم خودشیفته دوست داره همیشه تنهایی مورد توجه باشه! دوست داره در یک جمع

    گوینده فقط به او نگاه کنه نه به دیگران! دوست داره همه چشمها به او خیره بشه!

    _ دوست داره همه جا باشه حتی در جایی که حضور نداره! یعنی راجع به او حرف بزنند!

    _ یک خودشیفته با توجه و نگاه مردم زنده است؛بی توجهی برایش مساوی با مردن است!

    آدم خودشیفته اگر دیده نشود غمگین و بی انگیزه است!

    _ خودشیفته با تصویری ساختگی از خودش زندگی میکنه نه با تصویر واقعیش!

    او نیاز به تصویر ساختگی دارد چون تصویر واقعی اش را دوست ندارد!

    مواجهه با خود برای خودشیفته نوعی رودررویی با تاریکی و مرگ است!

    _ یک خودشیفته انتقادپذیر نیست!

    _ دوست نداره دیگران زیاد بهش نزدیک بشوند چون این تقرب ممکن است

    چهره ی ساختگی آنها رو مخدوش کنه! خودشیفته با هرچیز و هرکس که

    تصویر برساخته ی آنها را خراب کند سر جنگ دارد!

    _ خودشیفته احساس همدردیش صفره!

    اگر شاهد دردکشیدن کسی باشد هیچ حسی در او برانگیخته نمیشود!

    _ خودشیفته وقتی با کسی دوست میشه طرف براش حکم دست و پاشو داره!

    فکر میکنه نزدیکانش باید کارایی رو انجام بدهند که او میخواهد!

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!