بد شدن …

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون ، توی این مدتی که از یک کارخونه تولید اسکناس برای رییسم توی سرزمین کانگوروها به مقام خور و خواب و خشم البته بدون شهوت (!) در وطن عزیز اسلامی  تنزل مقام پیدا کردم سعی کردم برای خودم یه کم مسوولیت و فعالیت تعریف کنم تا در کنار کر پرستاری از پدر و تامین نیازهای معنوی خانواده یک کارهایی هم واسه خودم بکنم و به قول معروف در کنار آبیاری درخت پربار اخروی یه کم زندگی دنیوی رو هم سر و سامون بدم ! مثلا هفته ای سه روز میرم باشگاه ! (یه بار تو یه مهمونی گفتم میرم جیم طرف گفت ببخشید جیم چه جور ورزشیه ؟ رزمیه یا مثل یوگا و اینا ؟! حالا نمیدونم ما رو اسکل کرده بود یا چی بود داستان !) یا مثلا کتابهای امتحانای بعدیم رو میخواستم بخونم (که البته هنوز از چند صفحه تجاوز نکرده ! ) یا کار ترجمه انجام دادم واسه چند نفر و واسه چند نفر هم قول دادم انجام بدم( که هنوز ندادم و میدونم میاد این ورا رد میشه و میخونه اینها رو !)

اما یکی از کارهای مهمی که انجام دادم دیدن فیلمهاییه که تو استرالیا دوست داشتم ببینم و واقعا وقت نمیکردم. آخه اونجا زمان خیلی تند تر میگذره لامصب آدم یه دفعه چشم به هم میزنه پیر شده ! الان تو ایران کلی احساس جوونی میکنم !

یکی از کارهای دیگه دیدن یه سریال بود که همه توصیه میکردن ببینم اما من واقعا وقت سریال دیدن نداشتم و آخرین تلاش ابلهانه ام برای دیدن یه سریال دیدن لاست بود که با حس استحماق (خود احمق پنداری !) توام شد و بعد از دیدن اون همه سیزن و اتلاف اون همه وقت فهمیدم چه کلاه گشادی سرم رفته ! خلاصه که قصد هم نداشتم یه سریال دیگه شروع کنم اما این دوستان بهتر از جان با دادن یکدفعه ایه همه قسمتها به من ، منو توی یک عمل انجام شده قرار دادن و من هم تصمیم گرفتم به جای اون کارهای مفید مثل مطالعه و ترجمه بشینم سریال ببینم.

این سریالی که تا حالا دو سیزنش رو دیدم و شاید خیلی هاتونم دیده باشین اسمش هست بد شدن یا همون بریکینگ بد. واسه اونایی که نمیدونن تم سریال چیه باید بگم داستان راجع به یک معلم شیمی خیلی نابغه است که به سبب گرفتاری در یک زندگی فول العاده سالم خانوادگی به جایگاه مالی واقعی که لیاقتشو داشته نرسیده و هشتش گرو نهشه و به سختی از پس زندگی بر میاد. اما از اونجا  که هر چی سنگه مال پای لنگه  ، میزنه و ایشون درگیر بیماری سرطان ریه میشن و چون درمان این بیماری بسیار هزینه بره  – و تو همین ایرانش هم پدر ما رو درآورده چه برسه به امریکا – تصمیم میگیره برای تامین هزینه هاش دست به تولید مواد مخدر شیشه بزنه و با علمی که در شیمی داره با همکاری یکی از شاگردهای سابقش که یه خلافکار خرده پا و احمقه شروع به تولید و فروش مواد مخدر میکنه و کم کم با به دست آوردن پول برای درمان تصمبم میگیره که یه میراثی هم واسه خانواده اش بذاره و هی تولید میکنه و هی تولید میکنه و روز به روز از اون آدم شریف به یک هیولا بیشتر شبیه میشه ! (خوب اگه غلط گفتم من تا اینجاش دیدم !)

اما چیزیکه منو جذب این سریال کرده و باعث شده الان راجع بهش بنویسم ، مشابهت موقعیت اون یارو با خودمه و در کنار دیدن صحنه های آشنای شیمی درمانی و رنجی که اون آدم میکشه میتونم روند استحاله آدمها رو هم ببینم و با واقعیت انطباق بدم.

آیا واقعا ترمهای اخلاقی تا زمانی که همه چیز بر وفق مراد هست معنی پیدا میکنه یا در رنج و محنت باز هم باید به اونها پایبند بود ؟ وقتی بحث جون آدم در میون باشه چی ؟ مثلا مگه نمیگن اون کسی که برای نجات از گرسنگی دزدی کنه گناهی نداره ؟ مثلا اگه یه آدم برای تامین هزینه دارو دزدی کنه چی ؟ این هم اشکال داره یا نداره ؟

توی این مدت دم این داروخونه و اون داروخونه  – با توجه به هزینه بالای داروها – زیاد دیدم آدمهایی رو که بابت کم داشتن صد هزار تومن نا امید از گرفتن دارو شدن.(البته برای اومدن مقیاس هزینه ها باید بگم ما هر دو هفته با وجود داشتن بیمه و با وجود پوشش بیمه ای برای این دارو ها حدود دو میلیون تومن فقط پول دارو باید بدیم و حدود دو میلیون پول بیمارستان. خوب هزینه نسبتا بالاییه حالا حساب کنید اونی که بیمه نداره حتی اگه بره بیمارستان دولتی باید حدود پنج میلیون پول دارو بده هر بار – البته این با توجه به نوع بیماری و درجه پیشزفتش متفاوت و متغیره و من بدترین حالتش رو گفتم)

حالا تکلیف اون آدم نیازمند و مریض چیه ؟ آیا طبیعی نیست که حتی اگه دزدی نکنه از زمین و زمان بدش نیاد ! دلش بخواد تف کنه تو صورت منی که کفش و لباسم مارک داره. یا خط بکشه رو بنز و بی ام و آخرین مدل من ؟ (من نوعی منظوره ها ! من بنزم کجا بود آخه ؟!)

تازه همه اینها رو بذار کنار اینکه اخیرا” دانشمندا کشف کردن که رشد سلولهای سرطانی در کنار عوامل محیطی و عادات زندگانی مثل رژیم غذایی و مصرف الکل و سیگار ، بیش از همه چیز تابع یک روند کاملا تصادفی و رندم در شخص مبتلاست ! یعنی شما ورزش بکن ، غذای سالم بخور ، هوای سالم تنفس کن و همه کارهای سلامتی آور اما اگه شانست مثل من سگ جیش کرده باشه توش یهو ممکنه صبح بلند شی و سرطان گرفته باشی ! نمونه اش تو همین اتاق بغلی ما هست ، طرف یه جوون بیست ساله ورزشکار و عضو تیم ملی جوانان. اون یکی یه دختر بچه سیزده ساله !

من خودم جواب این سوالها رو ندارم اما این روزها ، یه اتفاقایی میبینم ، که بدجوری

این بی عدالتی میزنه تو صورتم.

با خودم فکر میکنم حتی اگه یه روز

با همه کارهای خوب و مثبتی که میکنم

راهم به بهشت الهی باز شد

میگردم و میگردم و پارکینگ ماشینهای خدا رو پیدا میکنم

و با کلید در جهنم

که از جیب ابلیس خوب و مهربون کش رفتم

یه خط بزرگ و عمیق روی ماشین استون مارتین کلاسیک اعلی حضرت خداوند میندازم !

تا بفهمه ما بنده ها اونقدرها هم که فکر میکنه شوت نیستیم.

 

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

25 دیدگاه برای “بد شدن …”

  1. شما به جاي يللي تللي و فيلم ديدن بشين سر كار ترجمت تا اينقدر با ترس و لرز مطلب نزاري! والا بخدا. جيم هم نميخواد بري، همين تو خونه شطرنج بازي كني كافيه! اينجور وقت ترجمهربيشتر گير مياري؟! ( حال كردي چه رويي دارم؟!)

  2. Morteza گفت:

    Keep watching … You probably find the answers till the end of the last season

    In my eyes
    Indisposed
    In disguise
    As no one knows
    Hides the face
    Lies the snake
    And the sun
    In my disgrace

    Boiling heat
    Summer stench
    ‘Neath the black
    The sky looks dead
    Call my name
    Through the cream
    And I’ll hear you
    Scream again

    Black hole sun
    Won’t you come
    And wash away the rain
    Black hole sun
    Won’t you come
    Won’t you come

    Stuttering
    Cold and damp
    Steal the warm wind
    Tired friend
    Times are gone
    For honest men
    And sometimes
    Far too long
    For snakes

    In my shoes
    A walking sleep
    And my youth
    I pray to keep
    Heaven send
    Hell away
    No one sings
    Like you anymore

  3. Morteza گفت:

    A Walk Among the Tombstones … انتهای این فیلم شنیدم که تیتراژش بود…خواننده اصلی نبود…نمونه بازسازی شده بود که فوق العاده جادویی بود برام و چند بار گوش دادم…پیشنهاد میکنم این فیلم رو هم ببینی حالا که وقت فیلم دیدن داری

  4. آباجی گفت:

    یه چیزی بگم الانگی جان؟ از وقتی رفتی وطن میدونی نوشته هات واقعا بهتر شدن؟؟ باور کن.

  5. mosafer گفت:

    سلام دوست عزیز
    سوالی که من داشتم اینکه اگر بخوام برم گوا مستقیم برم بهتره یا اول برم بمبی
    بعد برم گوا منظورم این است که بمبئی ارزش دو شب رفتن و موندن رو داره یا نه ؟
    سوا دوم اینکه آیا برای اقامت ذر گوا هتل country inn بهتره یا هتل resort rio ?
    سوال آخر اینکه در گوا nightlife وجود داره یا نه ؟ و کیفیتش چطوره ؟
    با عرض پوزش اگه براتون مقدوره جواب بدید؟ با تشکر

    • Ehsan گفت:

      ببین هدفت از رفتن به گوا چیه ؟ اگه فقط عشق و حاله بهتره اصلا گوا نری مثلا بری تایلند یا بالی خیلی بهتره. اما اگه هدفت دیدن هند و مردمش هم هست صد در صد مومبای رو برو. چن جاهای دیدنی زیاد داره. هتلها رو من اطلاعی ندارم. فیدبکهای ملت رو تو نت جک کن. در مورد نایت لایف من باید بدونم یک خانم این سوال رو میپرسه یا آقا. اما در کل نایت لایف خیلی خاصی نداره در مقایسه با کشورهای درست و حسابی. فقط اگه اهل های شدن هستی توی فصل های خاصی اینجا یه پارتی هایی توی جنگل برگزار میشه که خیلی عجیب غریبه و معمولا عنصر اصلیش مجیک ماشروم هستش. به هر حال من اهلش نبودم و پارتی هاش رو هم رفتم.

  6. بهار گفت:

    با سلام و عرض ادب. و آرزوی بهبودی پدر بزرگوارتون.
    خیلی پست غمگینی بود در مورد کسی که مجبوره دزدی کنه منو یاد فیلم بینوایان انداخت و اون لحظه ای که کشیش به مامورا گفت خودش اون شمعدون ها رو به ژان داده و از اون دزد با این کارش یه شخصیت بی نظیر ساخت.نمیدونمآیا توی واقعیت هم از این آدمهای مهربون پیدا میشه یا نه؟

    • Ehsan گفت:

      سلام. اینها اتفاقات واقعی و تلخ زندکی آدمهاست. اتفاقا شاهکارهای ادبی دنیا بر پایه همین مسایل پیش پا افتاده و غرایض بشری ساخته شدند. مثلا همین بی نوایان یا مثلا هملت یا مثلا جنایات و مکافات. شما هر کدوم از این کتابها رو بخونی میبینی زمان و مکان ندارن و ممکنه همین امروز تو خونه همسایه شما اتفاق بیفتند و سنگ بنای همشون هم غرایض و احتیاحات بشره. حالا تو یکی فقر تو یکی قدرت تو یکی شهوت !

  7. ستار گفت:

    نمیدونم چی بگم!!!

  8. گربه تنها گفت:

    باز خوبه تو هنوز باور داری یه خدایی هست … فقط در مورد عدالتش شک داری
    منم لاست را تا سیزن سه دیدم و ولش کردم … کارگردان بیشعور هر وقت داستانش کم میومد یه هواپیمایی و یا هلیکوپتری مینداخت تو جزیزره تا آدم برای داستانش داشته باشه
    سریال game of thrones را پیشنهاد میدم …. البته صحنه زیاد داره … هم خشونت و هم 6 … اما واقعا قشنگه
    داستان یه جوری استوره ایی هستش … تخیل و واقعیت با هم ترکیب شده … حماقت و جهل … قدرت و ثروت … و و و و
    جزو سریال های شبکه HBO هستش

    • Ehsan گفت:

      در مورد لاست منم آخرش حس کردم به شعورم توهین شده ! والا گیم آف ترونز رو چند اپیزود اولش رو دیدم و بدم نیومد اما من کلا با این فیلمهای اساطیری میونه خوبی ندارم ! باید ملموس باشه برام فیلم ! مثلا من ارباب حلقه ها رو یکیشم ندیدم !

  9. گربه تنها گفت:

    ارباب حلقه ها که خیلی چرت بود … بیشتر به درد بچه ها میخورد
    البته فیلم و سریال سلیقه هستش … ممکنه یکی باشه عاشق ارباب حلقه ها باشه …. نظرش محترمه تا نخواد به ما تحمیل کنه

    • Ehsan گفت:

      بی خیال بابا ! کلی آدم هر سال میره نیوزلند فقط لوکیشن فیلم رو ببینه ! حالا من که ندیدم ! ولی خیلی ها دوس دارن !

  10. انیگما گفت:

    هووم بنظرم آدما به اندازه ای که خودشون قادرن میتونن پایبند اخلاق باشن اگه کسی دیگه از پسش بر نمیاد بهتره با خودش روراست باشه
    چون حرف سریال زدی اینو میگم یکی از بهترین سریالایی که.من دیدم و بعنوان یه سریال امریکایی شگفت زدم کرد ترو دتکتیو بود «true detective » در واقع کارآگاهی که به جای استفاده از اصول واقعی از شهود و ذهن انتزاعیش استفاده میکنه و عالی دیالوگایی که مدتها تشنشون بودمو شنیدم ، سیزن یک که فقط هشت قسمته تا اونجایی که یادمه رو ببین .

    • Ehsan گفت:

      باید برم ببینمش ! وقت دششویی رفتن هم آدم نداره اینجا لامصب ! اصن بعضی وقتا حس میکنم همینجوری عمرمون به سرعت برق داره میره اینجا بدون اینکه هیچ کاری واسه خودمون بکنیم ! سگ تو خارج !

  11. سارا گفت:

    حالا دیگه حتما همه سریالو دیدی…. خیلی عاااالی بود….
    و یه نکته راجع به عدالت :
    بنظر من وثتی همه چی از بیخ رندم باشه خیلی عادلانه س….
    نگاه کن: طول عمر رندم؛ استعداد رندم؛ توانایی ها رندم؛……و امید ریاضی این احتمالات واسه همه آدمها مساوی…..خیلی عادلانه س….
    حالا یه عده میان روی احتمالات امید ریاضی شونو بالا پایبن میبرن مث قصه لاتاری آمریکا واسه امید ریاضی قدرت ژن هاشون …. ولی تهش همینم عادلانه س…چون احتماله…

    • Ehsan گفت:

      خوب وقتي بيس قضيه رندومه نباس چيز مطلق داشته باشيم ديگه. اخلاق رندم ، زيبايي رندم ، تصميمات واسه آينده رندم ! ديگه فكر نميخواد زندگي كردن !

  12. سارا گفت:

    آره یه جورایی من نسبت به تصمیماتی که میگیرم هم سر شدم….
    شاید به ظاهر اختیار باشه ولی نیس….مثل یه تابع که ورودی ش رندم باشه خروجیشم احتمالیه….تصمیمای منم احتمالیه….من امید ریاضی موندن م تو ایران کم بود….ولی موندم….اختیار نیس به خدا …. یه جنون آنیه هر تصمیم….مثل قتل غیر عمد….
    فیلم اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر رو ببین حتما اگه تونستی….
    (از قضا سرکنگبین صفرا فزود؛ روغن بادام خشکی می نمود… )

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!