چرا نیستیم ؟ یا گفتاری در چرایی نبودن !

یکی نیست که بگه چرا حرفی میزنی که نمیتونی بهش عمل کنی ؟

قبل از اینکه برم سر اصل موضوع اعتراف میکنم که قرار بود راجع به دغدغه های بلاگی حرف بزنیم. اینکه چرا همه دوستان نویسنده وقتی به این ور آب میرسند که قبلا اون ور آب محسوب میشد ، دست و دلشان به نوشتم نمیرود.

چند روز پیش همین بحث رو  با دامون مطرح کردیم. قرار یک سلسله مباحثات علمی-عملی داریم که امیدوارم نتیجه اش به نفع همه ما جامعه مهاجر ایرانی ساکن این مملکت باشه.

یکی از ویژگیهای ممتاز ایرانی جماعت توانایی تطبیق با محیط جدیده. یعنی طرف دو روز نیست پاشو از مملکت گذاشته بیرون کلمه های فارسی یادش نمیاد ! یا مثلا لهجه اش عوض شده. خودم بدتر از همه هستما ! قصدم مسخره کردن نیست. این یه واقعیته. دلیل اصلی موفقیت بخش زیادی از مهاجران ایرانی در همه جای دنیا هم همین توانایی انطباق بر فرهنگ جامعه میزبان بوده. من نمیدونم اینم از ویژکیهای خون آریاییه یا آب و هوا توی ما استعداد در تغییر رنگ رو ایجاد کرده. به هر حال این مساله باعث میشه که نه تنها یک کلونی قوی حول هویت ایرانی در هیچ جای دنیا شکل نگیره ، بلکه تا کسی میاد حرف از این میزنه که مثلا چرا ایرانی ها از هم حمایت نمی کنن یا مثلا چرا یک کامیونیتی (فارسیش چیه :)) ایرانی قوی وجود نداره همه همون آدمهای ذوب شده در ولایت کشور میزبان میان تو صورتش که هوووی ! تو اگه میخواستی با ایرانی ها بگردی و از ایرانی ها حمایت کنی چرا پا شدی اومدی اینجا ؟ خود استرالیایی ها هم به عنوان یک جامعه میزبان دل خوشی از این شکل گرفتن جزیره های انسانی حول محور نژاد یا پیشینه ملیتی ندارند. البته دلایل اونها برای این نارضایتی قابل توجیه تره ! چون اکثر موارد غیر قابل کنترل و حتی پیشگیری جرم و جنایت داخل همین هسته های ملیتی – نژادی شکل میگیره. طوری که اکثر خلافکارهای اینجا مرکزشون یا توی محله ویتنامی هاست یا توی کوچه پس کوچه های لبنانی نشین.

همین پریروز بود که پلیس فتای(!) استرالیا در یک حمله هماهنگ در سه شهر مختلف پونزده نفر از افراد مشکوک به همکاری با گروه تروریستی داعش (دا) یا به قول بی بی سی پیکارجویان داعش ، رو دستگیر کرد. البته فرداش نه نفرشون رو آزاد کرد. از اونجا که مخوف ترین جنایتکار استرالیایی حاضر در سوریه قبلا تو همین سیدنی خودمون سکیوریتی یک کلاب شبانه بوده دیگه خدا میدونه که شاگرداش که میخواستن به دستور اون از راه دور اینجا عملیات تروریستی انجام بدن چه موجوداتی بودن. احتمالا قرار بوده به خودشون آبجوی “وی بی” ببندن و وسط میدون “مارتین پلیس” سر پا جیش کنن. آخه استرالیایی رو چه به کار تروریستی ! من که نمییفهمم ! باربیکیوتو درست کن شما بابا جون.

(چهره منحوس برادر بریالی – آقای سکیوریتی نایت کلاب –  در حال ارشاد و دعوت از هموطنان استرالیا برای شرکت در جهاد)

بله میفرمودم ! یکی از مهمترین دلایلی که دوستان بعد از ورود به این سرزمین مقصد کم کم فعالیتهاشون در فضای مجازی / حقیقی ایرانی (یا حتی با رنگ و بوی ایرانی) کمتر میشه همین ذوب شدن در واقعیتهای دنیای مقصده. دغدغه های آدمها عوض میشه. دیگه اونی که تا دیروز بزرگترین دستاورد زندگیش گرفتن گواهینامه استرالیایی بود (خودم)  و با افتخار در موردش مطلب مینوشت با چیزهای جدیدی مواجه میشه ! کم کم ارتباطش با آدمهای این جامعه بیشتر از لبخندها و “گود مورنینگ”های صبحگاهی میشه. کم کم میفهمه که آدمهای همه جای دنیا بدبختیهای مشترکی دارن. میفهمه که دروغ و ریا ، حسادت و خیانت میراث نکبت بشریه. ربطی  به جایی که زندگی میکنه نداره. شاید چون در سرزمینی مثل استرالیا که منابعش وسیعتره و جمعیت کمتر این توزیع کینه و کج خلقی با سخاوت کمتری صورت بگیره اما هیچ جامعه آرمانی یا ایده آلی وجود نداره.

حالا در این میانه چاره چیست ؟ اینکه خودمان را در کوچه علی چپ گم و گور کنیم و منکر ریشه و نسب خودمان شویم یا در پی ایجاد این هسته های نژاد محور در کشوری باشیم که تبعیض نژادی در آن در زمره بزرگترین جرمهاست و اثبات آن منجر به لغو شهروندی افراد میگردد ؟

 راه حلی که من انتخاب کردم به نظرم منطقی ترین کار ممکن در این میان است. اینکه با وجود انطباق بر فرهنگ میزبان با تکیه به هویت مشترک ایرانی (و حتی اسلامی !) کاراکتر مشخصی از خودمان بسازیم با هویتی بر پایه پیشینه واقعی  اما کارکردی منطبق بر نیازهای روزمره. من به گونه ای رفتار نمیکنم که کسی فکر نکند ایرانی هستم. اما تکیه ای هم بر آن نمیکنم. در عین حال اصراری بر استرالیایی بودن هم ندارم. با لبنانی ها عربی گپ میزنم و برخواسته از یک جامعه شیعه ام. با افغانی ها برادر و همزبان.با هندی ها دارای اشتراکات فراوان فرهنگی و زبانی که دو سال از بهترین سالهای عمرم را در کشورشان سپری کردم و با استرالیایی ها ناخدا باور و ایرانیی هستم که با ترک و عرب و هندی فرق دارد و در عین حال از یک جامعه تحصیکرده و با فرهنگ می آید که تنها جزیره  نجات در خاورمیانه شعله ور افراط گراییست ! حالا شما اسم  این را بگذارید دورویی یا نان به نرخ روز خوردن. من اسمش را میگذارم تکیه بر مشترکات !

کلام آخر اینکه : اگر قرار است من در این زندگی جدید اثری خلق کنم یا کاری تاثیر گذار انجام بدهم این کار بدون هویت ایرانی من ماندگار نخواهد شد.

شب خوش.

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

18 دیدگاه برای “چرا نیستیم ؟ یا گفتاری در چرایی نبودن !”

  1. روشنک گفت:

    به دو خط آخر نوشته تون واقعا اعتقاد دارین یا همین جوری محض شوخی و شوک فکری دادن به خواننده هاتون نوشتین؟

  2. یه یارو گفت:

    راستش بعد از مدت ها یه چیزی ازت خوندم که راضی ام ازش!
    منم با توجه به شرایط جدیدم خیلی روی چگونگی رابطه ام با بقیه فکر کردم!
    واسم جالبه که خیلی از ماها 90% جاها نمیگیم ایرانی هستیم و بعضیا مثل sam با افتخار میگن و هیچوقت هم پشیمون نشدن!
    در رابطه با کامیونیتی ایرانی ها اما، بنظر من اگه یه روزی بیاد که ما مثل یهودیا یا حتی چینی ها هوای همو داشته باشیم، دیگه مشکل سیاسی که سهلِ ، حتی خشکسالی هم حل میشه!

    و کلام آخرم اینکه منم اعتقاد راسخ دارم که بدون قبول کردن هویت ایرانیمون ،با همه ی خوبیا و بدیاش، نه تنها خودمون و رفتارمون بهتر نخواهیم شد، بلکه حالا حالا هم مشکل کامیونیتی و اجتماع پابرجا میمونه!
    نوکرم!
    بیا پیش ما!

    • Ehsan گفت:

      اصلا من تمام تلاشم رو میکنم که تو راضی نباشی ! مثل عمام که میگفت اگه یه روز دشمن از شما تعریف کرد به خودتون شک کنین من الان به خودم مشکوک شدم !

      • یه یارو گفت:

        ببین! الان یکی از دلایل و چرایی های نبودن رو خودت مشخص کردی!
        می خواستم به همین برسی که ما باید از خودمون شروع کنیم بعد به میادین بزرگتر که همان جامعه هست برسیم!
        آینه چون نقش تو بنمود راست
        نوکرم!
        شام جایی قول نده!

  3. دامون گفت:

    حاجی جان خودم همین هفته پیش میخواستم یه پست بنویسم و یاد کنم از دوران طلایی عمام که حداقل شیش هفت تا بلاگ آماده به رزم در خدمت بود و هر روز دیگه یه پست رو داشتیم که کامنت بزاریم . بعد هم همه بلاگر ها رو به چالش آب یخ دعوت کنم که یه پست بنویسن که که چرا نمینویسن . ولی جون داداش گفتم کسی تحویلم نمیگره ، این دوزار آبرویی که با عرق جبین و فحش خوردن و جواب ندادن برا خودمون جمع کردیم ، سوت میشه میره . شما دعا کن من یه کار جدید بگیرم اتوبوس خورش خوب باشه ، قول میدم سه سوت در میون بینیویسم .
    آقا خیلی دوست دارم یه بار بشینم با یه طرفدار داعش بحث کنم ببینم چرا آخه تو مخ اینا ..یدن ؟ اصلا اینقدر اختلاف زاویه زیاده و اینا اعتماد به نفس دارن که من شک ورم میداره که نکنه تو مخ ما ..یدن و اینا آدم حسابین . دم دست داری یکیشون رو بشینیم یه بحثی باهاش بکنیم ؟
    مخصوصا اینا که از اینجا پا میشن میرن که شاهکارن ، یعنی واقعا این همه همت و تلاش باید دلیل محکمی داشته باشه دیگه .

    • Ehsan گفت:

      داداش شما این کار جدیدت نیاز به اتوبوس نداره ! تو همون آفیس هم میتونی پست بذاری ! کار دولتی و مالیات مفت و وقت زیاد ! والا ! با این واماشون !
      در مورد داعش یه بار یه چیزی خوندم یه جا یادم نیست کجا اما نوشته بود دو تا جوون که تو بریتانیا دننیا اومدن و بزرگ شدن و در حال پیوستن به داعش بودن رو دستیر میکنن تو بساطشون که جمع کرده بودن با خودشون ببرن به جز مسواک و اسن چیزا یه کتاب بوده. احکام نکاح.هر دوشون هم کارگر نمیدونم پمپ بنزین یا کارواش یا از این چیزا بودن. ریشه درخت داعش توی جامعه طبقاتی و سرمایه داری کشورهای غربی تغذیه میشه. چه از نظر مالی چه از نظر انسانی. آدمهایی که تو یه جامعه سرمایه داری زیر بار فشارهای بالاتر دارن له میشن و هیچ هدف و انگیزه ای برای ادامه این راه به این نحو ندارن و از طرفی هیچ تخصصی هم ندارن و آموزشی ندیدن ، راحتترین راه برای پیدا کردن یه آرمان و هدف در زندگی رو رفتن به سمت این گروهها میبینن.

      • ساچی گفت:

        سلام الآنگی
        به نظر نمی یاد همشون از له شدگی باشه که جز داعش شدن.. خیلی حُکمت کلی بود..

        • Ehsan گفت:

          سلام ساچی ! حکم ندادم. گفتم خیلی ها ظاهرا از رو حماقت اما در اصل به خاطر چرخه معیوب آموزش و توزیع امکانات در کشورهای پیشرفته / جهان اول درگیر این گرداب میشن.
          قضاوتت خیلی عجولانه بود !

          • ساچی گفت:

            عجولانه نبود .. باور کن.. 🙂
            حالا که حکمت کلی نیست به جای “آدم هایی” در “…آدمهایی که تو یه جامعه سرمایه داری زیر بار فشارهای بالاتر دارن له میشن و هیچ هدف و انگیزه ای برای ادامه این راه به این نحو ندارن و… ” بذار “خیلی هایی” یا “بعضی هایی”…

  4. منم معتقدم كه ايراني بودن را نميشه از ايراني گرفت و آدم در هر سني و در هر كجاي اين كره خاكي به هر حال به اين خاك و فرهنگ وابسته ست و ريشه اش از اون تغذيه ميشه.

  5. زهره گفت:

    سلام
    خدا رو شکر ؛ بالاخره از وبلاگهای زیادی که در مورد استرالیا هست و قدیمی هست ، وبلاگ شما جز معدود وبلاگهای “نسبتا” بروز شده هست و خدار رو شکر که هستین.
    راستش قبلا عزیزان وبلاگ نویس زیاد بورن و منابع اطلاعات زیاد. از اینکه می نویسین و تجربه و اطلاعات و عقایدتون رو شیر میکنین ممنون.
    من هنوز ویزام نیومده و منتظر هستم.
    سوالی دارم که اصلا ربطی به این پست آخر شما نداره ولی ناچارا” اینجا می پرسم و ممنون میشم جواب بدین.
    راستش توی فروم مایگرنت هلپ ، بعضی از دوستان اونقد از استرالیا و شرایط بد اقتصادی و بیکاری و … بد گفتن که من که منتظرم خیلی شک دارم که اصلا کارم و اقدامم برای مهاجرت درست بوذه و یا نه و اصلا بعد از دریافت ویزا بیام یا نه. میدونین انگیزه برای مهاجرت دارم ولی حرفهای دوستان توی فروم اصلا به کل آدم رو نگران و یا پشیمون میکنه و من فک میکنم که به یه کشوری قراره بیام که فقط ظاهر پیشرفته و باطن عقب مونده داره.
    از شما نمی پرسم که بیام یا نه ولی سوالم اینه که تجربه دوستان شما و خود شما چی میگه ، آیا استرالیا ( به نظر شما ) رزش سختیها رو برای شما داشت؟
    خیلی ببخشید که طولانی شد.

    • Ehsan گفت:

      نسبتا رو خوب اومدی.
      در واقع من چندان هم به روز نیستم متاسفانه چون یه مدته گرفتارم. اما سعی میکنم تمام کامنتها رو بخونم و جواب بدم.ببین این سوالت خیلی کلیه.
      کاملا بستگی به شرایط هر شخص داره. نمیشه یه جواب بهش داد. فروم مایگرنت هلپ جای خیلی خوبی واسه گرفتن جواب سوالها نیست.
      اگه تو کارتون موفق هستین اینجا هم موفق میشین. استرالیا جایی برای فرار نیست. یه چالش واسه زندگیه آدمهاییه که فکر میکنن توانشون بیشتر از چالشهای موجود توی ایرانه.
      سوالتون رو مشخصتر بپرسین یا از خودتون اطلاعات بدین تا من بتونم دقیقتر نظر بدم.

      • زهره گفت:

        سلام آقای احسان
        ممنونم که جواب دادین . راستش اصلا انتظار نداشتم اینقد زود وقت بذارین. لطف کردین.
        اینکه در پایان جوابتون گفتین که “سوالتون رو واضحتر بپرسین” باعث میشه دوباره وقتتون رو بگیرم.
        امیدوارم کنجکاوی و یا سوال نامربوط تلقی نشه.
        نهاايتا” يه سوالي دارم كه آيا الان با اين همه تجربه و گذشت چند سال ، وقتي به عقب بر ميگردين آيا از تصميم به مهاجرت به استراليا رضايت دارين يا خير؟ ببخشيد منظورم كنجكاوي در زندگي شما نيست ولي آيا اگه برگردين عقب دوباره اين تصميم رو ميگيرين يا كشور ديگه رو برا مهاجرت انتخاب مبكنبن و يا اصلا مهاجرت نميكينن؟

        شرايط كاري فعلي من رو به رشد و محل كارم ( بر عكس بيشتر شركتها و سازمانهاي ايران ) يه جايي با استاندارد بالاست. و مديريت و …با يه سيستم شبه اروپايي اداره ميشه.در مجموع براي خودم تقريبا” بيشتر مسائل اقتصادی و اجتماعی رضايت بخشه و بيشتر به خاطر آينده فرزندم ميخام مهاجرت كنم.ولي با اين تفاسير در مورد آينده استراليا( که توی فروم مایگرنت هلپ میبینم) راستش تقريبا” دو دل شده ام كه اصلا اين كار رو بكنم يا نه.
        آیا استرالیا نسبت به کشورهای اروپایی نمره چند میگیره؟
        باز هم ببخشین هر کاری میکنم طولانی نشه، نمیدونم چرا سوالم اینقد مفصل میشه.
        راستی آدرس ایمیل هم دادم اگه نخوایین اینجا رو شلوغ کنین به آدرس ایمیلم بفرستین.

        • Ehsan گفت:

          جوابتون رو در ای میل میدم به زودی. یه کم درگیرم ولی صد درصد تا چند روز آینده منتظر ای میل من باشین.در ضمن زیاد به حرفهایی که تو مایگرنت هلپ زده میشه تکیه نکنین ما داریم یه جایی با دوستان راه اندازی میکنیم که به زودی به بهره برداری میرسه. ان شا الله اونجا جوابای منطقی تر و درستتری به سوالات بچه ها داده میشه.
          پیروز و سربلند.

  6. بهار گفت:

    سلام چقدر خوب که دوباره نوشتید خیلی وقته منتظر بودم که باز با به مطلب جالب بیایید و برامون خیلی موشکافانه و دقیق یه موضوعی رو بررسی کنید ایندفعه هم مثل دفعه های قبل بسیار زیبا نوشتید واقعا من از اینکه یه نفر دیگه هم هست که مثل من فکر میکنه خوشحال شدم . واقعا اگه همه انسانها به این باور میرسیدند دنیا جای خوبتری بود.منظورم تکیه بر مشترکات هست. ممنون

  7. زهره گفت:

    آقای احسان از ج.ابتون خیلی ممنون و سپاسگزارم.
    موفق و شاد باشید.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!