یکشنبه نوشت

خانوادگی :

با پدر تلفنی حرف زدم. رم بود و کلیسای سنت پیتر رو میدید و به نظرش خیلی معمولی بود.پدر از یه خانواده روستایی بود. بابا بزرگم حتی نمیدونست بابام کلاس چندمه. خودش میگفت وقتی نشستیم سر جلسه کنکور اولش نیم ساعت برامون توضیح دادن تست چیه و چی کار باید بکنیم.زد و دانشگاه تهران قبول شد و مهندس شد و  مبارز سیاسی شد و با مامانم آشنا شد و ما تولید شدیم (!). اینا رو گفتم که بگم تو خونه گلی مرحوم مادربزرگم تو یه اتاق با دیوارهای کاهگلی و آهک سیمان زده شده بالای یه صندوق بزرگ یه عکس بود. برج ایفل که تو غروب ازش عکس گرفتن و خود برج سیاه شده اما خورسید پشتش نارنجیه و داره غروب میکنه.بچه که بودم  همیشه وقتی اونو میدیدم با خودم میگفتم یعنی بابای من وقتی بچه بوده فکر نمیکرده این کجاست و دلش نمیخواسته بره اینجا !!! اون موقع ها چی فکر میکرده ؟ هفته پیش واسه بار اول رفته بود پاریس و رفت بالای برج ایفل و امروز که داشت تعریف میکرد یه هیجانی تو صداش بود. فکر کنم جواب سوال بچگی هامو گرفتم.

   

عشقولانه :

لیلی دلم برات تنگ شده. چرا نیستی ؟ کاش بودی بازم بهم غر میزدی.دلم واسه غر غرات تنگ شده.گفتی بلیط رو عقب بندازم.میدونم اونجا خوشحال تری.واسه همین عکس العملی نشون ندادم.همین الانم چشام خیسه بعده یه هفته.همیشه میگی چرا تو احساساتتو نشون نمیدی. چی کار کنم بفهمی مرد سی ساله داره گریه میکنه ؟

  

      

   

دردمندانه :

هدی صابر هم پر کشید و رفت. دوستی میگفت این چیزها برای ما خبر است اما برای بعضی ها درد و رنجه. نه عزیز دل برای ما هم درد و رنجه منتها ما به درد عادت کردیم.پوستمون کلفت شده.امیدوارم فردا روحش تنها نمونه. 

                                     

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

9 دیدگاه برای “یکشنبه نوشت”

  1. مریم گفت:

    غربت خیلی جای تلخیه خیلی ادم بهش سخت میگذره


    مخصوصا اگه امکانات غربت کم باشه ! ولی جدی آرزو میکنم هیچوقت از کسایی که دوسشون دارین دور نشین. ممنون که سر زدی.

  2. MJ گفت:

    Kheili khoob bood


    جزیره جان فامیلیمو سانسور کردم با اجازت !

  3. دامون گفت:

    احسان خیلی وقت بود یه نوشته اینقدر به دلم ننشسته بود… ممنونم ازت


    ممنونم دامون عزیز.انیشتین یه جا گفته بود اگر من امروز توانستم نظریه نسبیت را مطرح کنم به خاطر این بود که بر روی شانه های غولهایی چون دکارت و نیوتون ایستاده ام ! منم با اینکه انیشتن نیستم ولی اینکه نوشتنم به دلت میشینه به خاطر اینه که دوستانی مثل تو محرک من بودن برای نوشتن. امیدوارم اوضاع زودتر رو به راه بشه و از این حال بیای بیرون هر چند خودم خیلی حالم خرابه ولی من برعکسم هر وقت حالم خوب نیست بیشتر و بهتر مینویسم ! (بیشترش رو که مطمئنم بهترش رو بقیه باید بگن !)

  4. نازنین گفت:

    سلام
    راستش من از الان دارم به پسرم یاد می دهم که راجع به احساساتش صحبت کنه . چون معمولا تا وقتی احساست را نگی کسی متوجه نمیشه . اخه احساس درونیه!!!!


    نازنین.حتما این کارو بکن.به ما(منظور تو فرهنگ ما) از بچگی یاد دادن مرد که گریه نمیکنه(اتفاقا آبجیز هم یه آهنگ قشنگ در این مورد داره).من اصولا شاید بیشتر از خیلی ها هم راجع به احساساتم صحبت میکنم ولی شاید اشکال اینه که با احساساتم خیلی منطقی برخورد میکنم و در غالب کلمات ادبی اونا رو بیان میکنم که معمولا بد برداشت میشه و شاید عمقش درک نشه. گاهی یه بوسه بی موقع از صد صفحه نامه یا نوشته فخیم تاثیرش بیشتره. هر چند یاد دادن خیلی چیزا تو ایران غیر ممکن و سخته به هر حال تلاش خودتو بکن. من از طرف نی نی ت ازت تشکر میکنم !

  5. raha mishavam گفت:

    احسان نوشتت اونقد خوب بود…اونقد به دل ادم مینشست…..دوری گاهی خیلی خوبه..اینکه ادم دلش با یکی تنگ شه که دوستش داره و میتونه دوباره ببینتش خیلی خوبه…قدرشو زیاد میدونی دیگه این لیلی خانومو ..:)


    ممنونم از نظرت. به نظر من هممون نیاز داریم که گاهی اوقات از هم دور بشیم.در دور شدن یه نعماتی نهفته هست که به حل خیلی مشکلات کمک میکنه.مثل این میمونه که از روزمرگی دور بشیم و مشکلات رو از بالا ببینیم.خیلی مفیده.شما هم امتحان کنید. به خدا !

  6. اورایاد گفت:

    سلام
    هدی صابر از نازنینترین مردان این مملکت بود
    مملکتمون زندانش از ادم حسابیا پر شده
    خیلی نامردی اینجوری بردنش
    خدا رحمتش کنه به قول شما پوستمون کلفت شده و به درد عادت کردیم


    آره واقعا” نامردی بود و چه نامردی های متوالی که داره اتفاق میفته. این روزا فکر میکنم نفر بعدی کیه. اکنون بهت آلود و ناباور این مائیم که به قاعده تکرار بر مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ای و نوبت خویش را انتظار می کشیم ؛بی هیچ خنده ای…. روحش شاد.

  7. raha mishavam گفت:

    من که همیشه خودم همه رو تشویق میکنم گاهی برا این دوریه!آره..به نظر منم بی اندازه مفیده:)


    البته به نظر من واسه شازده مفیدتره.واللا ! ببخشید شوخ طبعیم بی موقع گل کرد خواهر.

  8. لیلی گفت:

    ای الهی لیلی بمیره که تو انقد دلت تنگ شده هر چند خودش بیشتر دلتنگته
    زودزودمیبینمت


    اون که مال اون موقع بود.الان خیلی بدترم جون احسان.

  9. محدثه گفت:

    ممنون از ابراز احساساتت:)
    ممنون از اینکه مینویسی از دلتنگی دوری و روزهای دور
    از هرچه که هست و به گلوت مثه خش
    چقدر خوب بود


    خواهش میکنم ! حالا تو واقعی هستی یا از این کامنت اتوماتیکایی !؟؟

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!