شب نشینی در جهنم

 

بچه هایی که آهنگ “خوشحال” فارل میلیامز را در تهران اجرا و ضبط کرده بودند در کمتر از یک ساعت دستگیر شدند اما تلویزیون ایران گزارشی آب و تاب دار بعد از چند هفته که از پخش ویدئوی آنها در اینترنت گذشته بود منتشر کرد . در آن گزارش این بچه ها با صدای لرزان و عصبی به اغفال شدنشان اعتراف و طلب بخشش میکردند.

وقتی چند هفته پیش اولین بار ویدئوی رقص آنها را دیدم با خودم گفتم چه با جرات. آفرین به این جوانها. شاید که آینده ایران ما به دست این سران نترس و با جربزه رقم بخورد. ما که از بس نسل سوخته ، نسل سوخته کردیم بوی گند ته دیگمان تمام محله را برداشته. امروز اما تابوهایی که جوانان ما میشکنند بت بزرگ را به ترس و واهمه وا داشته.

امروز صبح اما با شنیدن این خبر بیشتر از آنچه ناراحت شوم خنده ام گرفت و به فکر فرو رفتم. وقتی آقای فرمانده نیروی انتظامی با غرور و افتخار اعلام میکرد که در کمتر از دو ساعت تمام عوامل شناسایی و دستگیر شدند یاد ماجرای دستگیری خودم در سال هشتاد شمسی افتادم.

داشتم با دوستم که دختری بود همکلاس و هم قطار در خیابانهای اصفهان قدم میزدیم که پلیس صد و ده آژیر کشان ما را کشان کشان به کلانتری و از آنجا با دستبند با ماشین حمل و نقل مجرمین خطرناک به مرکز مبارزه با مفاسد اجتماعی که آن وقتها به دلیل واقع بودن در محله سید علیخان به بازداشتگاه سیدعلیخان معروف بود بردند. آن وقت تنها به دو چیز فکر میکردم. اول به اینکه چقدر نام این بازداشتگاه با مسماست و من را یاد حاکم می اندازد و دوم اینکه جرم ما واقعا چه بود ؟ قدم زدن توی خیابان ؟ آخه ما که حتی دست هم را هم نگرفته بودیم !

تمام باورهای اعتقادی ام فرو ریخت وقتی روی میز بازپرس برگه آزمایش پزشکی قانونی را برای تست پزشکی قانونی دیدم. یعنی باید تمام درزهای بدن ما را آزمایش می کردند که ببینند آیا در خیابان قدم زدن ما باعث شده نوعی گرده افشانی رخ بدهد که این جماعت بتوانند آثارش را کشف کنند !؟

یاد شرایط اجرای قانون حد و تعزیر افتادم که میگفت متهم باید چهار بار در چهار دادگاه مجزا با اختیار و نه اجبار اعتراف به عملی کند تا حد بر او جاری شود. حتی یاد ماجرای مردی افتادم که در زمان امیرالمومنین سه بار در سه دادگاه تقاضای جاری شدن حد کردن و در نهایت علی در دادگاه سوم حد را بر اون جاری نکرد و گفت اگر توبه کنی بهتر است.

به راستی این جماعت بر چه دینی هستند و بر کدام صراطی مستقیم ؟

اتفاقی که امروز در جامعه ما می افتد نه به خاطر مشتی جوان که با وجود همه مشکلات تظاهر به شادی میکنند است و نه به دلیل تمرد عده ای از قانون نانوشته حجاب اجباری یا عفت عمومی. مساله لرزیدن بنیان قدرتیست که آن قدر سست و بی پایه شده که با نسیم ملایمی به لرزه می افتد. آیا کسی از این جماعت خواب زده بیدار نیست که حاکم را بیدار کند و یادش بیندازدکه جوانان این مملکت گر ز سر بریده میترسیدند در محفل عاشقان نمیرقصدند ؟

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

6 دیدگاه برای “شب نشینی در جهنم”

  1. Morteza می‌گه:

    نظر من همون پست قبلیمه!

  2. Navid می‌گه:

    این جور غم ها فقط با مرگه که تموم میشن. کاش اصلا نبودیم.

  3. Amir می‌گه:

    یعنی عالی نوشتی

  4. Morteza می‌گه:

    احسان جان میخوام یه سایت با wordpress ایجاد کنم، ایمیلتم ندارم دوباره.
    لطفا یه ایمیل بزن و بطور کلی بگو چطوریاس کار باهاش. میتونی در طراحیش راهنماییم کنی؟
    اونجا میگم چطور میخوام باشه تا ببینی چه کاری از دستت بر میاد.
    ممنون.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!