بوی عیدی

(عکس سفره یکی از دوستان عزیز استرالیا نشین)

نوروز همیشه برای من یک مفهوم جدید بوده. با اینکه هر سال تکرار میشه و بعد و قبلش هم قرار نیست اتفاقی بیفته اما اینکه بعد از اون روز و اون لحظه خاص قراره به سمت بهار و گرم شدن زمین پیش بریم خودش به آدم امید میده. فکر میکنم این حس از زمان جد و آباد ما که زمستونا میشستن خونه و منتظر بهار میشدن که برن مثلا شکار یا کشاورزی تو ژن هامون رفته و تا امروز موندگار شده. همینه که با اینکه این روزها تو نیمکره جنوبی نوروز شما برابره با آغاز پاییز و فصل سرما و آغاز ناراحتی و اضطراب برای ما اما بار همون حس امیده هست. اینکه مثلا قراره نوروز یه شروع جدید باشه. این چهار سالی که گذشت و من عید رو ایران نبودم جزو مهمترین و تاثیر گذار ترین سالهای عمرم بود و اتفاقات خیلی بزرگی برام افتاد که هیچوقت فکرش رو هم نمیکردم. حالا من اینجا در یک قاچ زمانی ، مادر در یک قاچ و خواهر دو قاچ آن طرفتر ! لعنت به همه قاچ ها اگر معنی شان جداییست. لعنت به همه اونهایی که زندگی مون رو قاج قاچ کردند !

عید امسال برای من حامل یک اتفاق خوب بود. یک ماه میشه که ننوشتم و دلیلش رو هم گفته بودم. اینکه یک امتحان بزرگ و مهم دارم که باید توش قبول شم و اینکه این امتحان تازه پله اول از یه راهه که شروع کردم. خدا رو شکر میکنم که درست در روز اول فروردین توی این امتحان قبول شدم. امتحانی که واقعا براش زحمت کشیده بودم. تقریبا دو ماه زندگی خودم و لیلی رو تعطیل کرده بودم و این دو هفته آخر هر شب تا نصفه شب تو آفیس میموندیم و تمام این دو ماه رو هر آخر هفته میرفتیم آفیس تا روی پروژه هامون کار کنیم. “میچ” هم تو تمام این مدت با من بود و کار کردن همزمان با اون به من خیلی کمک کرد. شاید بیشتر این دو ماه رو ما با هم گذروندیم و من نا خودآگاه توی این تماسهای نزدیک خیلی چیزهای جدید از فرهنگ استرالیایی ها یاد گرفتم و کم کم دارم باور میکنم که آدمها همه جای دنیا مثل هم هستن. فقط نقاب هایی که به چهره میزنن متفاوته. حالا دو ماه وقت دارم که خوش باشم و بعد امتحان بعدی که اونم دو ماه زندگیم رو تعطیل خواهد کرد.

وقتی نوجوون بودیم و تو ایران عید یه فرصتی بود برای دیدن آدمهایی که یه هر لحظه از عمرمون رو در شوق دیدنشون میسوختیم و تنها یه بار در سال اونم عیدها این فرصت فراهم بود که در زمان کوتاه عید دیدنی ببینیمشون. گاهی اوقات هم این فرصت پیش نمیومد و ما باید یک سال دیگه تو خیالمون و رویامون زندگی میکردیم که آیا سال بعد این فرصت فراهم میشه یا نه ؟ خوب اینم خاطره ما بود از عید ! خوبه آدم این چیزا رو یادش باشه و وقتی زندگی نوجوون های اینجایی رو با گذشته خودش مقایسه میکنه به عمق بدبختی اون دوران خودش پی ببره ! گاهی که این خاطره ها رو برای همکاران اوزی تعریف میکنم متوجه شاخهایی که نم نمک روی کله شون در حال سبز شدنه میشم !

به رسم هر سال میخوام یه فال حافظ بگیرم و اینجا بزارمش و برای همتون آرزوی سال خوب و پر برکت و زیبایی و رضایت رو دارم. ممنون که این یه سال رو با من همراه بودین.

رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی

آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی

مسکين چو من به عشق گلی گشته مبتلا

و اندر چمن فکنده ز فرياد غلغلی

می‌گشتم اندر آن چمن و باغ دم به دم

می‌کردم اندر آن گل و بلبل تاملی

گل يار حسن گشته و بلبل قرين عشق

آن را تفضلی نه و اين را تبدلی

چون کرد در دلم اثر آواز عندليب

گشتم چنان که هيچ نماندم تحملی

بس گل شکفته می‌شود اين باغ را ولی

کس بی بلای خار نچيده‌ست از او گلی

حافظ مدار اميد فرج از مدار چرخ

دارد هزار عيب و ندارد تفضلی

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

28 دیدگاه برای “بوی عیدی”

  1. محمد گفت:

    اول از همه عید رو بهت تبریک می گم و دوم تبریک بابت قبولی تو امتحان. امیدوارم همیشه شاد و پیروز باشی.

  2. مریم گفت:

    کلی تبریک دوبله
    سال نو و امتحان
    همیشه شاد باشی و پویا

  3. یه یارو گفت:

    آخ بشکنه دست اون که ما رو قاچ قاچ کرد 😀

  4. امیر گفت:

    سلام و تبریک بابت نوروز و بابت اینکه در راهی که میری ثابت قدمی. ما هم همچنان خواننده وبلاگ شما هستیم. شش ماه اخیر برای من مثل برق و باد گذشت. وارد استرالیا شدم و در کلاس های job placement شرکت کردم و در کمتر از 3 ماه از ورود کار خودم را پیدا کردم و placement تبدیل به قرارداد کار شد و الان دارم دنبال کار میگردم 😀 چون پروژه های شرکت تا june تمام میشه. اما اینجا من اصلا حس نوروز را نداشتم. فعلا با مشکلات سال اول ورود همچنان دست و پنجه نرم میکنیم.
    این همه پر چونگی کردم که یک مطلب را بگم.
    من به همه توصیه میکنم که درسته ما تو مملکتمون مشکلاتی داریم اما اینها باید پیش خودمون بمونه. ماها باید هرکدوم یک سفیر خوب برای مملکتمون باشیم با همه خوبی ها و بدیهاش. لازم نیست بقیه خیلی چیزها را بدونن!
    باور کنید خیلی سخته ولی شدنیه! این داستان هواپیمای مالزیایی و دو بنده خدایی که پاس جعلی داشتند خیلی اینجا چند روز هد لاین روزنامه هرالد سان بود. ما هم همش خودمون را میزدیم جلو اینا به کوچه علی چپ که مبادا بخوان به خودشون جرات بدن و چیزی بگن. خلاصه نمیدونم منظورم را گرفتی یا نه ولی من فکر میکنم با تعریف چیزهای نا خوشایند از کشورمون اول از همه خودمون را کوچیک میکنیم و بعد آبروی نمانده ایران و ایرانی را بیش از این میبریم.
    باز هم ممنون از نوشته هات و امیدوارم امتحان بعدی را هم سر بلند ازش بیرون بیای.
    تا بعد!

    • Ehsan گفت:

      ممنونم. برات آرزوي موفقيت ميكنم. من اتفاقا با ابرلز واقعيات مشكلي ندارم. چون معتقدم ما نسبت به ساير ملل و حتي خود اوزي ها در عين داشتن نكات منفي اما نكات مثبت زيادي هم داريم٠ اما اين نكات مثبت وقتي باور پذير ميشه كه منفي هاش رو هم گفته باشيم. يادت نره كه تصور اغلب اينها از ما خيلي بدتر از همه نكات منفي ماست.

  5. Navid گفت:

    سلام. سال نو مبارک.
    بنده هم با شما موافقم که نباید همه ی واقعیت پنهان کرد مثلا کشوری که هر سال برای قانون منع بردگی مراسم میگیره به نوعی داره میگه که در گذشته ی نه چندان دور بردگی در اونجا وجود داشت. با پنهان حقیقت ممکنه گذشته دوباره تکرار بشه.

    در نظرات پست قبلی نظر جالی دیدم که خانمی جوان گفته بود بیشتر به سمت متاهل ها تمایل داره و مجردها هم اصلا ولش کن! به نظرم منظور دقیق تر ایشون این بود که بیشتر به افراد با تجربه و دارای هنر تمایل داره. معمولا افراد متاهل و با سن بیشتر تجربه ی بیشتری دارند هر چند شما در سن خیلی کم تجربه ی بین المللی داشتین.
    هنر و تجربه هم اقسام گوناگونی دارند مثل نوازندگی و خوانندگی و شغل و درآمد خوب و….
    درست تر اینه که بگیم بی هنر محروم شد از لطف خلق

    • Ehsan گفت:

      نه آقا چرا پنهان کرد. من شخصا چیز پنهان کردنی ندارم. کما اینکه همونطور که گفتم اینا خیلی بدتر از واقعیت راجع بع ما فمر میکنن. چون مدیا واقعا تصویر بدی از ایران بیرون میده. حق هم داره. چون هیچ رسانه خارجی تو ایران مجوز فعالیت نداره. چی میخواد نشون بده !؟

  6. سانازی گفت:

    به به! جمیع رفقا ما اومدیم! تازه رسیدم از ایران و ایران باز هم خراب تر ، باز هم ویران تر و باز هم پر از آدم روانی! کی بود می ګفت مملکتمون را خوب جلوه بدیم؟؟ به نظرم جایی که هنوز بچه ها تو جوی آب می شاشن چه تعریفی داره آخه!! ها؟؟؟ خوبی احسان؟

    • Ehsan گفت:

      به به ! خانم نسبتا محترم. خوش گذشت به سلامتی ؟ چرا تو انقدر درگیری ! تو که فحش میدی چرا میری ؟ تو که میری چرا فحش میدی ؟ ول کن بابا بزار ملت تو گه خودشون خوشحال باشن ! والا ! آبجوت رو بخور بابا ! کرونا با لیمو ! گور بابای ایران ! بچه ها راستی کجا تو جوب جیش میکنن ؟ کجا میشینین شما ؟ دروازه دولاب ؟

  7. Mahdi گفت:

    سلام. عید همگی مبارک. امیدوارم امسال سال خوب و پر از موفقیت و سلامتی باشه واسه هممون. آقا احسان این فال حافظ منو درگیر کرد با خودش… الان تو با چه امیدی داری اونجا زندگی می کنی با این فالت؟! :دی

    • Ehsan گفت:

      اتفاقا ایم فال خیلی جالب بود واسه خودم. حافظ همیشه یه جورایی منو کیذاره سر کار و تو مواقع حساس زندگی همیشه یه جوابای خیلی رندانه بهم میده. من در تمام مسایل خرافی فرهنگ ایرانی تنها چیزی که باهاش تونستم کنار بیام همین حافظه.

  8. سانازی گفت:

    سلام احسان! کلمه نسبتا محترمی که بهم ګفتی رو به راحتی فراموش می کنم و ندیده می ګیرم و می ذارم به حساب جوګیر شدنت موقع دیدن کامنت من بعد از دو ماه ! والا من رفتم اونجا برای دوتا کار : باید یه سری کارای اداری بابامو که حسابی تو مخمصه دولت تدبیر و امید افتاده رو رو به راه می کردم. دوم ګفته بودم که با یه سری از دوستان برنامه کوه نوردی داشتیم که بریم آفریقا. ببین درسته خونه ما شاید جای خوب شهر تهران باشه اما ایران فقط تهران نیست و تهران هم فقط بالاتر از حسینیه ارشاد نیست. مطمین باش تو هم یکبار سرپا موقع ګل کوچیک بازی کردن تو جوب جیش کردی حتی اګه خونتون دولاب هم نبوده آقای هاربر بریج!

    • Ehsan گفت:

      خوب من اومدم مثل خودت بگم ! ناراحتی نداره که ! آره به جون عزیزت من یه ماهه هر روز میام چک میکنم ببینم کی کامنت میذاری یه کم بخندیم به ابولفضل ! آفریقا خوش گذشت ؟ یه سوال راستی واسم ایجاد شد در مورد این سفر آفریقاتون. آخه واقعا چرا !!!!!! تو را چه میشود ؟!!!
      کارهای پدر ردیف شد ایشالا ؟ شما باید خیلی کارت درست باشه که کارهای پدر محترم به اون عظمت رو میری صاف و صوف میکنی بر میگردی ! پدر از دوستان آقا رحیم مشاعی نبودن که ایشالا کارشون تو دولت تدبیر و امید گیر کرده باشه احیانا ؟! به قرعان با این توانایی هات حیفی اینجا ! بعدش هم که من بچه کف آریاشهرم. تو بچگی هم کلا فوتبال بازی نمیگردم. یعنی دوست داشتم بازی کنم ولی با دوستای خواهرم خاله بازی میکردم ! بعدشم که بزرگ شدم بسکتبال میزدیم تو باشگاه آزادی. اونجا هم دسشویی داشت.
      در پایان هم ضمن تشکر از بازگشت قهرمانانه ات بیا یه گیر بده به این بر و بچ یه کم دلمون وا شه ! پکیدیم به خدا !

  9. سانازی گفت:

    سلام احسان. دوست دارم بدونم که چرا به من ګفتی نسبتا محترم؟ چون من این صفت رو به وب سایتت نسبت دادم نه به خودت چون اصلا نمیشناسمت! نوشته های تو هم که قطعا همه درونت نیست و نخواهد بود. درست کردن وبلاګ هم همه می دونیم که فقط برای جلب توجه شدیدی که ګویا شما تو کف آریا شهرتون کم داشتین! برو زیر دوش آب سرد یه نفس عمیق بکش و همراه همراه همراه و باز هم همراه شو. تو هم حرف داری اما موازی با تو ، دیګران هم حرف دارن و نباید همیشه با تمسخر باهاشون برخورد کنی. راجع به سفر آفریقا. اولش که سر ویزا و سربازی یه سری از دوستان بازی درآوردن. اما خلاصه درست شد و اواخر مارچ رفتیم ماونزی (قد و قواره دماوند خودتون). برو سرچش کن! راجع به بابام نمی تونم زیاد حرف بزنم. به اندازه کافی بیچاره شده از بابت این حکومت! کم مونده حرفای من تو این جا که راحت می تونن کنترلش کنن واسش دردسر ساز بشه! دیګه بسه! ګیر دادن به دوستات اګه باعث خنده میشه خیلی خوشحال میشم ادامش بدم اما چرا مث سابق نمیان کامنت بذارن.من جای تو بودم یه مطلب جنسی می نوشتم باب دهان همه همه همه مردان ایرانی که مشکل اساسی کمر به پایین دارن! اونوقت سرازیر میشن به وبلاګت! مثلا اون مطلب قبلیت بود راجع به خیانت و اینا با جزییات بیشتری ادامه بده. یا راجع به خاله بازیت بیشتر حرف بزن. البته اګه سخت بهت نګذشته باشه! عکس از اون دوران نداری احیانا؟

    • Ehsan گفت:

      در مورد نسبتا منظور بدی ندارم. شوخی بود. هر چند نسبتا لفظ بدی نیس کمااینکه به من هم بر نخورد.
      در مورد اراجیفی که سر هم کردی باید بگم این تویی که بی محابا همه رو قضاوت میکنی و از بازخورد آدمها هم میشه فهمید چقدر این کلی گویی هات میتونه آزار دهنده باشه. در مورد آفریقا هم من چیزی ندارم بگم ایشالا که خوش گذشته باشه. در مورد پدرتون هم من نگفتم با اسم و مشخصات و رسم شکل توضیح بده. برام جالب بود که چطور مشکلات چنین شخصیتی به دست تو ممکنه حل و فصل بشه ! تویی که همه مردای ایرانی رو که حتما پدر بزرگوار هم جزوشونه یک آلت جنسی آخته و افراشته تجسم کردی ! در مورد مطالب کمر به پایین هم به قول تو مینویسم به زودی. فعلا یه کم درگیری شخصی دادم. سر فرصت دوس دارم اونجوری هم بنویسم. پست لولیتا ولی مثکه باب دندونت بوده ها !

  10. سانازی گفت:

    سلام احسان! ببخشید که ناراحتت کردم اما خوب شد چون تا حدودی به هدفم رسیدم و نشون دادم که مردای ایرونی تا عصبانی شن فحش خانوادګی می دن حتی اګه مثه تو ادعای آدم حسابی بودن هم بکنن! اینجاس که باید به فکر فرو بری رفیق!!! البته تا حدودی می دونستم غرب تهران همه جک و جوادا میشینن. دوست دارم دو سه نفر شین بعد جوابتون رو همګی بدم. کامنت تو که چون از روی عصبانیت نوشته شده که اصلا جواب نداره. ببینم کسی دیګه میاد ازت دفاع منطقی کنه کوچولو!!!! در ضمن من علاقه و نیازی به اونجور مطالب ندارم. فقط یه روش برای بالا بردن تعداد مخاطب های وبلاګت ګفتم. فکر کن مرد ایرانی با اون شکل و شمایل مسخره بیاد لوند بازی هم در بیاره! خداییش شما مرد های ایرونی اونم تو سیدنی والا خوب اعتماد به نفسی دارین! یه ساحل برو و خودت رو مقایسه کن با بقیه نژادها متوجه میشی. اغلب با شکم جلو . قد کوتاه که هنوز فرق مایو استخر و دریا رو نمی دونین و موهای زاید بدنتون از ګوش و دماغ زده بیرون!! اونوقت واسه آډم ژست هم می ګیرین!

    • Ehsan گفت:

      فحش خانوادگی ؟؟؟؟ چی میزنی تو !!! من فحش شخصی هم به کسی نمیدم ! این حرفهایی که میزنی خودش توهینه خواهرم.افترا گناه هم هست علاوه بر توهین و اگه تو جامعه متمدنی زندگی میکنی بهتره بدونی جرم هم هست علاوه بر گناه. به هر حال خدا به خانوادت صبر بده با این فرزندشون. من هم اتفاقا بر عکس اون مردای ایرونی که باهاشون به سفر آفریقا مشرف شدی اعتماد به نفسم پایینه. کلا سرم هم پایینه. شما به زندگیت برس. در ضمن کسی بهت جواب نمیده زیاد شلوغش نکن. چون حرفهات همه ضد و نقیضه و منطقی گفتمان نمیکنی. وقتی خودت میگی هدفم از فلان حرف این بود که ناراحت بشی یا عصبانی بشی ! من هم جوابتو میدم چون صابخونم وظیفه دارم از مهمون پذیرایی کنم چه فحش بده چه تعریف کنه. عزت زیاد.

  11. سانازی گفت:

    احسان راستی می خوام با یه مشاور مالی مشورت کنم. آشنا ماشنا؟؟؟؟ دوستام دو سه تا هندی رو معرفی کردن اما ایرانی تو این شهر بی سر و ته پیدا میشه؟ اصن میشه به ایرانی جماعت اعتماد کرد تو این مورد حثاث؟ – ببینم یکی میاد به دیکته ګیر بده بخندیم!!

    • Ehsan گفت:

      والا ایرانی که زیاده من هم میشناسم اما معرفی نمیکنم به دلایل مختلف و یکیش اینه که ایرانی هستن و پیف پیف بو میدن. مرداشون هم که میترسم برات مزاحمت ایجاد کنن. چون مرد ایرانی همونجور که به درستی اشاره کردی کلا مشکل داره. اما از شوخی گذشته توصیه ام اینه که با چند نفر مشورت کنی علاوه بر اون هندی ها. من خودم یه کم پول داشتم در نهایت تصمیم گرفتم بزارن تو همون بانک بمونه چون اینجا مثل ایران نیست که بشه با پول پول در آورد. اگه حداقل صد تا داری بهترین کاری که میتونی بکنی اینه که یه خونه بگیری بدی اجاره. همین.

  12. ساناز بنیادی گفت:

    سلام احسان – مرسی از راهنماییت مردای ایرانی از اونجا که حیوونی ها رفتار با جنس مخالف رو به کل بلد نیستن آخه نبوده که بلد باشن یک خوبی دارن که تا چشمشون به جنس مخالف میفته زمین و زمان رو بهم می دوزن تا برای جلب توجه کاری براش کنن. اصلا مهم نیست که زن داره یا نه. اونی که زن داره که تازه حریص تره بیچاره !! از این نظر خوب کار ما راحتتر پیش میره. می تونی چند تا ایرانی معرفی کنی. در ضمن ببخشید دو سوال دیګه ( الان میګی این دختره چه مودب شده) یکی اینکه میخوام ماشین بخرم توصیه ای چیزی ؟؟ دوم : از شیر مارکت چی چیزی سر درمیاری؟؟

    • Ehsan گفت:

      خوب پس شما کارات رو اینجوری راه مینداختی ! به به ! سلامت باشی. خوب یه مدل هم هست که زندگیشون اصلا از این راه میگذره خواهرم. وقتی چشم و ابرو نون و آب بیاره تو زندگی اون زندگی رو باید رید توش. ببخشید رک میگما. خودت شروع میکنی آخه. واقعیتش چون من تجربه مشورت با یک سری ایرونی های مشاور مالی رو داشتم و نتیجه خاصی نگرفتم نمیتونم کسی رو بهت معرفی کنم با عرض معذرت. در مورد ماشین هم چقدر پول داری ؟ چقدر میتونی قشط بدی ؟ چه جور ماشینی دوست داری ؟ توصیه کلی من اینه که ماشین در حد نو بخری با گارانتی.نه اینکه صفر باشه اما زیاد کار نکرده باشه و هنوز تو گارانتی باشه. هیستوریه ماشین رو از آر ام اس حتما استعلام کن. پلاک نیوثاوث ولز باشه. همین. از شیر مارکت هم اصلاع زیادی ندارم متاسفانه. ولی به جاش میتونی تو صندوقهای سوپر انویشن سرمایه گذاری کنی ولی کلا وضع اقتصاد استرالیا فعلا رو به افوله و سرمایه گذاری جز مسکن توصیه نمیشه.

  13. Joe گفت:

    آقا با تاخیر عیدت مبارک باشه. موفقیت در امتحانت رو هم تبریک میگم. شاد و سلامت باشی. دلم یه کوچولو برات تنگ شده بود… خیلی وقت بود بهت سر نزده بودم 🙂

  14. ساناز بنیادی گفت:

    تو چقدر بی تربیتی احسان! مطمینم تو که ادعات میشه به سر به زیر بودن و این جور عقاید از همه هیز تری و پاش که بیفته و آب هم که باشه مایکل فلپس رو قورت میدی درسته! یه خورده تو جواب کامنتات دقت کن! دیګران هم می خونن و اون وقت نظرشون نسبت بهت عوض میشه! در ضمن اینقدر توهین نکن و مرسی از راهنمایی های نصفه نیمت! از کلی ګوییت متنفرم!!!

    • Ehsan گفت:

      حالا کجاشو دیدی ! من تازه رعایت جمع رو کردم. حالا اینا رو ول کن. بیا پستای جدیدتر رو بخون اینو ول کن.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!