آقای پست

چند روزی بود که با خودم فکر میکردم چرا دوستانی که در ایران مینوشتند وقتی پایشان به این ور دنیا که می رسد بی خیال نوشتن میشوند و هی با خودم غر میزدم که نکند من هم دارم اینجوری میشوم. اما این یک حقیقت است. اینکه من دیگر با نوشته های خودم هم حال نمیکنم و احساس میکنم به قول استاد سابق و همیشه ام شمس لنگرودی بیشتر کوششی هستند تا جوششی ! داستان اما این است که شاهکار های هنری همه مدیون رنج کشیدن مولف آن هستند. شما ممکن است با این نظر من موافق نباشید اما من معتقدم تمام آثار ماندگار تحت تاثیر دورانی رنج آور به وجود آمده اند. در مورد خود من که هیچ اثر ماندگاری هم از خودم به جا نگذاشته ام(!) داستان بر همین منوال است. وقتی اینجا هستی رنج و عذاب کمتر میشود و دغدغه آدم میشود اینکه چه مارک آبجویی بخری یا چه مدل گوشتی را آخر هفته بیندازی روی باربیکیو ! دوستی میگقت نمیدانم چرا دوستانی که در ایران جزو مبارزان صد آتشه سیاسی بودند تا پایشان به اروپا باز میشود و درست در همان زمانی که منتظر به نتیجه رسیدن پرونده پناهندگی سیاسی شان هستند تنها چیزی که در صفحات فیس بوکشان شئر میشود طرز پخت مربای آلبالو و کیک پرتقالیست ! داستان تلخی ست اما واقعیت دارد. زمان اینجا خیلی تند میگذرد. گاهی فکر میکنم کاش بر میگشتم عقب و میتوانستم دوران رنجم را کمی کش بدهم تا از تویش چیزی به دنیا بیاید که بعدها بهش افتخار کنم اما افسوس که آدم به خوشی زود عادت میکند و خیلی سریع فکر میکند دنیا از روز ازل همین بوده.

از آنجا که دوستی دیروز بهم متذکر شد که از وقتی نوشته های طولانی مینویسم دیگر حوصله خواندنشان را ندارد تصمیم گرفتم کوتاه اما زود به زود بنویسم. حالا یک گزارش کوتاه از روزمرگی ها. اول اینکه چند وقتیست که عادت کرده ام به گوش کردن موسیقی آلترناتیو ایرانی و فارسی. راستش هر چند تنها عنصر ایرانی این سبک موسیقی شعرهایش است که اغلب هم شعرهای مزخرفیست اما من چند وقتیست که از شنیدنش لذت میبرم. چند روزی هم هست که آلبوم جدید علی عظیمی را گوش میکنم به اسم آقای پست. به نظرم خیلی به دل مینشینه.

دوم اینکه فعلا مشغول همان کار سابق هستم. یک ماهی میشود که به یک پروژه نقل مکان کردم که یک ساعتی تا خونه راه است و من دو ساعت در روز را در رانندگی میگذرانم و فرصت بیشتری دارم که رادیو گوش کنم. این رادیو گوش کردن در این مملکت از اوجب واجبات است که شما را در جریان تمام وقایع روز که اغلب در مورد کیم کارداشیان یا مایلی سایروس و اطراف و اکنافش است دور میزند ! یک اتفاق سیاسی مهم هم که همین روزها افتاده و خیلی سر و صدا کرده ماجرای لو رفتن جاسوسی استرالیا از رییس جمهور و افراد مهم دولتی اندونزی ست و تونی ابوت ما هم پا را در یک کفش کرده که ما حاضر نیستیم در این مورد معذرت خواهی کنیم چون کاری که کردیم در راستای منافع استرالیا بوده و من به خاطر حفظ منافع استرالیا از کسی عذر خواهی نمیکنم !

چند وقتیست که خانم فریبا صحرایی خبرنگار بی بی سی گزارشی از وضع پناهجویان اندونزی تهیه کرده که به نظرم کار حرفه ای ، درست و مهمی است و مدام از این حرف میزنند که ملت فکر میکنند که اندونزی دروازه بهشت و راه رسیدن به استرالیاست . اما چیزی که مدتیست ذهنم رو مشغول کرده اینه که چرا کسی گزارشی درباره واقعیت های استرالیا تهیه نمیکنه که نشون بده این ارض موعود چقدر با بهشت مورد نظر فاصله داره. من شخصا حاضرم گوشه های سیاهی از این واقعیتها رو به هر کس که برای این کار پیش قدم بشه نشون بدم.

خوب تا حوصله این دوست ما سر نرفته پست امروز رو تمومش میکنم و به امید اینکه زود به زود برگردم. فعلا تا پست بعدی همه با هم یکصدا بگین : مرگ بر فرانسه !

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

24 دیدگاه برای “آقای پست”

  1. Joe گفت:

    آقا پس من فکر کنم خیلی اوضاعم خرابه! چون نه می نویسم نه اینکه دغدغه مارک آبجو و مدل گوشت رو دارم! برم خودم رو به یه دکتری نشون بدم… هان؟ 🙂

  2. یه یارو گفت:

    من رو فرانسه هم حساسما!! 😀

  3. امیر گفت:

    درود بر شما
    آقا احسان عجبیییییییییی!!!!
    هی میومدم سر میزدم میدیدم ننننننننننخخخخخییر
    زود به زود بنویس لدفن!!!!!

  4. elham گفت:

    واقعا چرا؟
    منم همینجوری شدم. با این تفاوت که آخر هفته‌ها باغبونی می‌کنم.تصور کن کسی‌ که تا حالا نتونسته بود ۱ گلدون رو به مدت ۱ ماه سالم نگاه داره، الان دنبال اینه که کودی که برای گوجه فرنگی‌ خریده رو می‌تونه پای بوته روز بریزه یا نه!! همش دنبال اینم که الان کجا آفر خاک و کود. اوضام خیلی خرابه؟؟نه؟

  5. محمد گفت:

    نمی دونستم عاشق شمس لنگرودی هستی. بهرحال از اشعار و افکارش خوشم میاد. ضمناً در مورد مرگ بر فرانسه هم باید بگم اگه اجازی بدی فردا ماشینم رو(به خاطر فرانسوی بودن) فردا آتیش می زنم. 🙂

    • Ehsan گفت:

      والا من نگفتم عاشقش هستم.یعنی دوستش دارم اما اصولا شمس آدمی نیست که کسی عاشقش بشه. خاکیه خیلی. کاریزما نداره.اما چون شاگردش بودم زمانی در دوران جوونی همیشه حرفهاش تو ذهنم مونده و به یادم میاد.

  6. امیر گفت:

    درود بر شما
    آقا احسان چرا کامنت بنده رو حذف کردی(اصلا نمایشش ندادی)؟

  7. Joe گفت:

    اول که خیلی هم خوبه. میای میخونی یه چیزهایی رو برات از تو صندوقخونه پس ذهنت در میاره میاردش اون جلوها که یادت نره چی به چیه! 🙂
    دوم هم اینکه اقلاً این سیستم کامنتهات رو درست کن که یکی مثل من که میاد چیز می نویسه و جوابش رو میدی و ادامه پیدا میکنه بتونه همونجا ادامه اش بده دیگه! همه اش ست کردی سه تا کامنت تو در تو داشته باشی آخریش هم میشه کامنت خودت که دیگه کسی نتونه روش حرفی بزنه و جوابی بده، هان!؟ هـــــان!؟
    سوم هم اینکه بالاخره منم برای خودم دلخوشی هایی دارم… بعلـــه… همه اش نمیشه که دلخوشی های همه مارک آبجو و مدل گوشت باشه که!

    • Ehsan گفت:

      نه اصن خوشم میاد کم نمیاری صندوقچه ! سیستم کامنتها هم هنر دست رفیقت آقا دامونه. مردی خودت بیا درستش کن. ما که عمله ایم از این چیزا سر در نمیاریم. در مورد حرف آخر و اینا هم که شما خودت این کاره ای دادش ! کلا حرف آخر رو اونی که مینویسه مینویسه ! نه پس میخواستی سرمو بندازم پایین هر چی دلتون میخواد بگین !

  8. M گفت:

    چرا کسی گزارشی درباره واقعیت های استرالیا تهیه نمیکنه که نشون بده این ارض موعود چقدر با بهشت مورد نظر فاصله “داره. من شخصا حاضرم گوشه های سیاهی از این واقعیتها رو به هر کس که برای این کار پیش قدم بشه نشون بدم”
    من پیش قدم لطفا نشون بده!

    • Ehsan گفت:

      گزارش هست اما به زبان فارسی نیست. من خودم یه مدت پیگیر شدم ولی ظاهرا همه آدمهایی که اینجا هستم راضی ان و فقط غر میزنن. من خودم دوست دارم که یه کار تحقیقی اینجوری انجام بشه.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!