که کار آسان نمود اول …

تا اونجا رسیدیم که من شاد و خندون از گرفتن دو تا مصاحبه در هفته اول بودم و جیبها هم با پولی که از ایران آورده بودبم پر پول بود و تنها نگرانی که نداشتیم مسایل مالی بود و هنوز در فاز هوای خوب و پاکیزه و لبخند مردم و شرمنده از مهمان نوازی استرالیایی ها بودبم و کماکان تکنیکهای کاریابی رو در کلاس اسکیل مکس دنبال میکردیم. یکی از کارهایی که اونجا به شما یاد میدن ولی شما قبلش بلدین همونطور که گفتم اینه که شما وردارین به همه شرکتهای مرتبط به صورت بی هدف کاورلتر و رزومه بفرستین. اتفاقا مصاحبه دوم رو من همینجوری گرفتم. من در جستجو هام وب سایت تر و تمیز شرکت رو دیدم و فکر کردم به به چه شرکتی ! بهش یه ای میل زدم و طرف جواب داد که بله اتفاقا من میخواستم به زودی یه آگهی استخدام بزنم و چقدر خوب شد که تو خودت آگهی نزده اومدی. یه واقعیتی که درباره بازار کار استرالیا وجود داره اینه که این اوزی ها به یه جاهاییشون زور میاد آگهی بدن تو سایت. اولین دلیلش اینه که ای بابا کی حوصله داره حالا (این مساله اتفاقا تو استرالیا و شیراز و چند جای دیگه خیلی جدیه) دومیش اینه که یه دفعه هزار نفر براشون رزومه میفرستن و چون اینا تو زندگیشون مثل ما چلنج زیاد نداشتن  میمونن که چی کار کنن. اما مهمترین دلیلش اینه که از دقیقه بعد از بالا اومدن آگهیشون تو سایت هر سه ثانیه یه ریکروتر بهشون زنگ میزنه که داداش ما آدم سراغ داریم میخوای بفرستیم ؟ و اینا دلشون نمیخواد هی هر سی ثانیه یه نفر رو دو در کنن. چون کلا کارفرما ها به سراغ ریکروتر نمیرن مگر آنجایی که یا هدفشون استخدام برای یه قرارداد موقت و کوتاه باشه و نخوان مستقیم درگیر استخدام و رد کردن طرف بشن و یا اونجا که واقعا نتونن کسی که میخوان رو پیدا کنن و تخصص خاصی مورد نظرشون باشه که میرن سراغ هد هانترهای خفن که مثلا بره مخ طرف رو که یه جا مشغوله بزنه و با وعده وعید و دوز و کلک  بکشوندش سمت یه ور دیگه. کلا ریکروتر یعنی دلال شغل. برخوردتون باهاشون مثل دلال ماشین و خونه و اینا باشه.

همه اینا رو گفتم که بگم استرالیایی ها اول از همه ترجیح میدن یکی که میشناسنش یکی رو بهشون معرفی کنه یا اینکه در مرحله دوم یکی خودش بیاد دنبال کار باشه و اتفاقا همون زمان اینا هم دنبال نیرو باشن. اینجاست که ضرب المثل رایت تایم رایت پلیس کار میکنه و همون موقع که شما نا امیدانه دارین تیرهاتونو تو تاریکی پرتاب میکنین میخوره به قلب رییس آینده.

بگذریم.محل زندگی ما در اون زمان هرنزبی بود و شرکت مذکور هم اون ور خیابون. این برای من خیلی ایده آل بود و اتفاقا بعدا فهمیدم که برای اون هم خیلی مهم بوده.

نکته) اگر خونتون این وره شهره و برای کاری که پنجاه کیلومتر اون ور تره اپلای میکنین یا آدرس خودتون رو ننویسین یا یه آدرس نزدیک به اونجا بنویسین. اگه واسه یه جایی نزدیک خونتون اپلای میکنین حتما آدرستون رو هم بنویسین.مگر درباره شرکتهای بزرگ یا کارهای دولتی.نزدیک بودن محل کار به محل زندگی خیلی مورد توجه اینهاست.

 طرف با ما قرار گذاشته بود که بیا تو کافی شاپه وست فیلد همدیگه رو ببنبم. ما هم تیپ و قیافه رو با هر زحمتی بود درست کردیم و رفتیم سر قرار. از اونجا که من آدم استرسی نیستم و کلا همیشه در لحظه های خیلی حساس تا زمانی که احساس نکرده باشم یه گندی زدم اعتماد به نفسم تو سقفه نشستم و منتظر طرف شدم. حالا یه ساعت زودتر اومده بودم و هی داشتم این ور اون ور رو میپاییدم که ببینم طرف کی پیداش میشه. مثل اون روزا که تازه اینترنت اومده بود و آدمها بدون اینکه همدیگه رو دیده باشن با هم دوست میشدن و بعد از اینکه حسابی عاشق هم شده بودن و هر طرف یه تصویر رویایی از طرف مقابل بره خودش ساخته بود و برای اولین بار همدیگه رو میخواستن ببینن و میگفتن من یه لباس آبی میپوشم و یه روزنامه دستم میگیرم ما هم شده بودیم مثل این ندید بدید ها که یه چیزی از طرف تو ذهنشون ساخته بودن و منتظر رسیدن رییس رویاهام بودم که سوار بر اسب سفید در کافی شاپ بشینه و من ایمپرسش کنم ! بعد از یه ساعت معطلی متوجه شدم که از این کافی شاپ دو تا تو این وست فیلد هست ! و طرف منظورش اون یکی بوده !

نکته ) درباره آدرس محل مصاحبه مطمئن بشین. لازم نیست یه ساعت زودتر برسین. یه ربع ده دقیقه زودتر رسیدن کافیه.

خلاصه بعد از فهمیدن گندی که در ماجرا زده بودم اعتماد به نفس روند نزولی پیدا کرد و افتاد کف زمین و من دوان دوان و نفس زنان به ریسس رویاهام رسیدم !

طرف نشسته بود و داشت قهوه اش رو کوفت میکرد و من نگام رو به زمین بود.سرش تو رزومه من بود که یهو گفت خیلی خوب نوشتی رزومه ات رو ! بعد آخر رزومه تو قسمت اینترست ها (که بعدا ورش داشتم !) تو ورزشهای مورد علاقه نوشته بودم “کریکت”. حالا ما زمانی که هند بودبم از کریکت بدمون هم نمیومد و کم و بیش مسابقاتش رو دنبال میکردیم اما نه اونجوری که مثلا مورد علاقمون باشه. نگو طرف ما بازیکن حرفه ای کریکت بود و یهو برگشت گفت پس از کریکت هم خوشت میاد ! بازی هم میکنی ؟ من هم که قرار نبود کم بیارم گفتم آره یه کم بازی هم میکنم. چیز. یعنی بعضی وقتها. یعنی خیلی کم ! یعنی چند بار بازی کردم خوشم اومده ! بعد یهو یارو برگشت یه سوال تخصصی از کریکت پرسید ! یه چیزی تو مایه های اینکه مثلا کدوم پست بازی میکنی یا مثلا فرق سیستم چهار سه سه با سه پنج دو چیه به نظر تو ! آقا ما رو میگی ! میخواستیم زمین دهن وا کنه بریم توش !

نکته ) اگه تو رزومه خالی میبندی یه خالی ببند که گندش در نیاد ! واسه همه قسمتهای رزومتون داستان مشخص و توجیهات مورد نظر تو ذهنتون باشه. هر قسمت به ظاهر بی اهمیت هم ممکنه باعث یه تاثیر بزرگ بشه. علایق مشترک با رییس آینده به مراتب مهمتر از دانشگاهیه که ازش فارغ التحصیل شدین. اگه میدونین طرف به چه چیزهایی علاقه منده بحث رو به اون سمت ببرین و حتی میتونین تو رزومتون به اون موضوع اشاره کنین !

بله. علاقمندی ما به کریکت کار خودش رو کرده بود و ما مورد توجه رییس آینده قرار گرفتیم و فرداش برامون یه آفر فرستاد و من هم با توجه به اینکه آخر اون هفته یه مصاحبه دیگه داشتم ازش وقت خواستم تا فکر کنم.

مصاحبه دوم با یک شرکت خیلی قدیمی در سیدنی بود که از سال 1924 تا الان در همان محل بودند و تمام آدمهاش هم انگار همشون از همون موقع مونده بودن.همه فسیل و پیر و فرتوت !  داستان مصاحبه هم اینجوری شروع شد که من بعد از فرستادن رزومه به شرکت مذکور زنگ زدم و اعلام نمودم که من اپلای کردم و رزومه من به دست شما رسیده است آیا ؟ در همین هنگام منشی مربوطه هول شد و فکر کنم واسه اینکه ضایع نشه گفت آره اتفاقا و ما هم میخواستیم بهت زنگ بزنیم و بگیم بیای مصاحبه. حالا من فکر کنم اینا من رو با یکی دیگه اشتباه گرفته بودند و بعدش که ازم خواستن برم مصاحبه تازه فهمیدن که من اون نیستم ولی تو عمل انجام شده قرار گرفتن و گفتن حالا سگ خورد دیگه ! بیا ! قرار شد یه ای میل کانفرمیشن برای مصاحبه برامون بفرستن و ما هر چه منتظر شدیم خبری نشد. بعد دوباره زنگ زدیم به خانومه که آن به دست ما نرسید خانم ! باز هم فکر کنم که روشون نشد بگن ما اشتباه کردیم و باز گفتن الان میفرستیم ! خلاصه بعد از چند بار زنگ و پیگیری و فرستادیم و نفرستادیم و این حرفها ما فهمیدیم که همه ای میلهای ما میرفته به اسپم باکس اون خانومه ! خلاصه که قرار رو فیکس کردیم.

نکته ) فالو آپ رو فراموش نکنید. اگه هزار تا رزومه بفرستین و زنگ نزنین واسه پیگیری هیچ فایده ای نداره. شوخی نمیکنم. اینها تا پشت تلفن با شما حرف نزنن باور نمیکنن که شما تو استرالیا هستین و اصلا بلدین انگلیسی حرف بزنین. این تماسها هم از استرس شما موقع حرف زدن کم میکنه و هم بهتون فرصت شنیدن و شنیده شدن میده. لازم به توضیخ نیست که آگهی هایی که تلفن ندارن رو لازم نیست با هزار دوز و کلک تلفنشون رو پیدا کنین. اگه لازم باشه خودشون زیر آگهی مینویسن. این مساله همینطور باعث میشه که اگه رزومتون رفته اون ته مها طرف با شنیدن صدای دلنشین شما از اون زیر بکشدش بیرون یا اگه مثل مورد من رفته باشه تو اسپم های یارو دوزاریش میفته.

مصاحبه من به نظر خودم با شرکت دوم خیلی خوب پیش رفت. هر چی سوال پرسیدن من جوابهای خودمو دادم. جوابهایی که بعدها فهمیدم در نهایت چرندی و بی ربطی به سوالهای مربوطه بوده. نکته جالب ماجرا اینجا بود که خودم فکر میکردم چقدر خوب و مسلط بودم و الان بعد از دو سال کار توی استرالیا تازه معنی سوالهای اون روز اونها رو میفهمم و هنوز از جوابهایی که دادم سرخ میشم ! بعد از مصاحبه هم با اعتماد به نفس کامل به همه گفتم که صد درصد بهم میگن بیا و فقط  مونده بودم شرکت اول رو انتخاب کنم یا این دومیه رو که بعد از چند روز با تماس با شرکت دوم و پرس و جو درباره نتیجه مصاحبه تردیدها پایان یافت و من چاره ای جز قبول آفر اولی نداشتم و اولین کارم رو در استرالیا شروع کردم.

ادامه دارد …

درباره سایتهای کاریابی :

درباره سایتهای کاریابی نقریبا همه میدونن و حتما همه هر روز به سایتهای Seek.com.au , Careerone یا Mycareer سر میزنن اما باید بدونین که اینها تنها سایتهای کاریابی نیستن و خیلی سایتها هست که به صورت اتوماتیک تمام آگهی های آنلاین رو از اقصی نقاط اینترنت جمع میکنن و هر چند ممکنه خیلی از آگهی هاشون قدیمی یا به درد نخور باشه اما موردهای خوبی هم توش پیدا میشه که تو اون سایتهای معروف نبوده سایتهایی مثل Simply Hired یا  JobRapido. همچنین همه شرکتهای ریکروتر سایتهای خودشون رو دارن و میتونین تو سایتشون ثبت نام کنین و مشخصات  و رزومتون رو بذارین. در ضمن شرکتهای بزرگ هم جایی برای ثبت نام دارن و هر شغل جدیدی که باز بشه براتون ای میل میکنن.

پس نوشت : هر سوالی در مورد رزومه ، مصاحبه و اینها دارین در کامنت بنویسین.با تاخیر هم شده حتما جواب میدم.

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

33 دیدگاه برای “که کار آسان نمود اول …”

  1. تام گفت:

    احسان عزیز مطالب مفیدت رو همیشه استفاده میکنم! اگه ممکنه یه مقدار در مورد رزومه بیشتر توضیح بدین! اگه ممکنه یه نمونه رزومه یا سایت یا چیزی شبیه اون رو بهم معرفی کنین یا برام ای میل کنین. من با اینکه خیلی کتاب خوندم و رزومه دیدم اما واقعا در مورد رزومه گیج گیجم! آخه ما تا دو ماه دیگه پرواز میکنیم و کار برام خیلی مهمه! مرسی از نوشته هات!

  2. بانو گفت:

    همیشه از خوندن مطالبتون لذت میبرم.فقط یه دگمه لایک هم به اخر نوشته هاتون اضافه کنین عالی میشه.ممنون واسه اطلاعات مفیدتون}

  3. sima گفت:

    ﻣﻤﻨﻮﻥ .ﻋﺎﻟﻲ ﺑﻮﺩ

  4. وحید گفت:

    خداوند به شما خیر بدهد برادر!
    راجع به این سوالات مصاحبه بیشتر بگو. ما یک وقت سرخ نشیم بعد از یکی دوسال

  5. ساناز گفت:

    بابت پستهای فوق عالی و فوق مفیدتون ممنونم….

  6. Joe گفت:

    خیلی لایک داره 🙂

  7. Reza گفت:

    عالی بود،
    دیگه به پست های فوق العادت خو گرفتیم عزیز
    حتما بازم بنویس…
    به انتظار پست های جدید…

  8. بهار گفت:

    واقعا اون قسمتی که راجع به علایق بود و اینا هم جالبه هم درست! منم کار اولمو همینطوری پیدا کردم. تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده بودم رزومم بیابون برهوت بود! هیچ نرم افزاری بلد نبودم اصن نمیدونستم نقشه برداری چی هس! همینطوری دیدم یه شرکت دم خونمونه رفتم رزومه پر کردم. کم نیووردم تو قسمت علایق نوشتم برنده جایزه داستان نویسی! مدیرعاملمون بعد دو ماه گفت تو رو واسه این جمله ای که نوشته بودی استخدام کردم گفتم اگه بخوایم رزومه شرکتو ادیت کنیم یا گزارش فنی و اینا درست کنیم تو بدرد میخوری!!!! حالا من تا آخرم نفهمیدم این داستان نویسی چه ربطی به این چیزا داشت.
    حالا تو پاک کردی من تازه رفتم تو لینکدینمم گذاشتم یعنی اینچنین آدمی هستم من!
    این مطالب هم واقعا عالین من و همسرم بسیار استفاده میبریم. خدا خیرت بده همکار!

    • Ehsan گفت:

      ممنون از تعریفت. حالا بالاخره گزارشی چیزی براشون ادیت کردی یا یه کله مدیر شدی ؟ ببین این رایت تایم رایت پلییس خیلی مهمه. حالا راجع بهش مینویسم ولی همین یه چیزه کوچیک مثلا ممکنه سرنوشت آدمو عوض کنه. کم پیدا شدی همکار. سرت شلوغ شده ؟ به ما سر بزن. یه متر از اون محلتون بیا بیرون ببین سیدنی جاهای خوبم داره به قرعان !

  9. عمو سجاد گفت:

    اي ول خوب بود راضيم ازت

  10. وانیا گفت:

    به نظرم شما هم مثل بهار باید یه مقام و رتبه ی داستان نویسی به لیست اینترستاتون اضافه می کردین….خیلی قشنگ بود….ممنونم.

    • Ehsan گفت:

      خواهش میکنم دکتر جان. البته من باید اذعان کنم که من آرزو داشتم که حرفه ام نوشتن بود. اما بد روزگار نذاشت. شاید هم اونقدر استعداد ندارم که بتونم واقعا در این زمینه موفق بشم. به هر حال این تنها کاریه که از انجام دادنش لذت میبرم تو این روزها.

  11. مريم گفت:

    دستت درد نکنه احسان جان
    چقدر مفيده نوشته هات مخصوصا براي ما که تازه داريم ميايم…..

    آره داريم ميايما…..اينقدر نيومدي سربزني که خبر نداري ويزامون اومده و يکماه مهلت ورود داريم و اول نوامبر اگه خدا بخواد استراليايمممممممم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    • Ehsan گفت:

      سلام مریم جان. چرا آمدم. بسیار هم خوشحال شدم. برات کامنت تبریک هم گذاشتم اما نمیدونم این آیفون مشکل داره یا من که همیشه کامنتهایی که با آیفون میذارم ثبت نمیشن. به هر حال تبریک میگم و امیدوارم زودتر بیاین و جا بیفتین و موفق باشین. ما هم زودتر ببینیمتون اما باید بدونی این فقط یه شروعه یه راهه طولانی و سخته و علت اصلی ناراحتیت هم شاید علاوه بر دور شدن از خواهر کوچیکه دونستن همین موضوع باشه. حالا میام اون ور صفحه خودت برات بقیشو مینویسم !

  12. وانیا گفت:

    سلام
    آره دکتر و وکیل و ….لازم ندارم من.
    فقط باید تا الی ماشاا… درس بخونم که امتحانای اونجا رو قبول شم….

  13. آرزو گفت:

    چرا جدیدا نمی نویسی کجا رفتی پس؟چی شدی؟ ای بابا از دست این روزمرگی

  14. مریم گفت:

    ممنون احسان جان
    اکشال نداره منم شوخی کردم…
    آره میدونم که تازه اول راهه و خیلی هم نگرانم البته
    امیدوارم با راهنماییهای دوستای خوبی مثل شما زودتر بتونیم جا بیفتیم و کار پیدا کنیم 🙂

  15. دایی جواد گفت:

    احسان جون دایی ، منم راضیم ازت
    فقط این خبرهایی که میرسه میگن که برنامه نویس دیگه نمیخوان و کار کم شده کمرمو شکسته دایی جان
    ظاهرا برای ویزای اسپانسری هم ما رو خط زدن دیگه و خودش نگرانیم و دو که چه عرض کنم صد چندان کرد که سخت باید بگردم دنبال کار دایی
    نظرت چنه؟ همه راسته این حرفا ؟
    یا میتونی شادم کنی

    • Ehsan گفت:

      خواهش میکنم. هدف ما جلب رضایت شماست !
      والا من از قوانین جدید خبر ندارم. اما ما اینجا هر چی آی تی دیدیم سر کارن و نه تنها هر چی آی تی دیدیم سر کارن بلکه هر چی آدم دیدیم که سر کاره آی تی بوده. خلاصه به دلت بد راه نده که اوضاع اونقدرهام بد نیس.

      • دایی جواد گفت:

        دمت گرم دایی جون،
        با تمام قوا عزم جزم کردم 4 تا 7 تو آیلتس بگیرم امتیازم به 60 برسه .همون ویزای 189 بهتره ، فقط نمیدونم چقدر باید توصفش باشم!
        بازم دمت گرم که دلداری دادی

        • Ehsan گفت:

          189 چی هست حالا. زمان ما فوفق بود 175 ! حالا شمام تلاشتو بکن ایشالا ردیف میشه. کاری از دست ما هم بر میومد بگو.

  16. مریم گفت:

    ای بابا چمی دونم چشه این وبلاگ!!!
    میگم اگه دوست داری بیا فیسبوک ادم کن اونجا صحبت کنیم.

    • Ehsan گفت:

      ای میلت اشتباست پیدات نمیکنه. البته یه دوست مشترک داریم.لیلا که همدانشگاهیت بود مکانیک میخوند و با کیانوش ازدواج کرد. ولی حال ندارم بگردم تو دوستاش پیدات کنم. خودتو رو کن !

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!