رفتن یا نرفتن

گفتم بعد از این همه مدت یه پست مهاجرتی هم بزنیم واسه دل خودمون.

     

راستش این فکر مهاجرت از وقتی که تازه وارد کار شدم به صورت جدی به سرم افتاد اونجا که دیدم واقعا با کار صادقانه و زندگی سالم در ایران به هیج جا نمیشه رسید. هر کی قبول نداره به من ثابت کنه. اینکه سوراخ دعا رو تو ایران پیدا کنی و پول در بیاری شاید کار هر کس نباشه ولی اگرم از من بر بیاد ترجیح میدم بی خیالش بشم. چون با گروه خونی من جور نیست. همین حالاش هم با این همه تلاش نافرجام فکر میکنم خیلی ها تو دنیا لیاقتشون بیشتر از منه و من مستحق چیزایی که دارم نیستم. چه برسه به اون مدل کار کردن.

حالا یا باید می موندم و خودم رو عوض میکردم یا باید میرفتم و محیط اطرافم رو عوض میکردم و من گزینه دوم رو انتخاب کردم. خوب اول از جاهای نزدیک شروع کردیم. از کشورهایی که امکان کار کردن توش داشتیم. واسه اینکه خودمونو بسنجیم که آیا ظرفیت و تحمل این همه تغییرات رو داریم یا نه. که خوشبختانه داشتیم و این شد که بعد از یکسال زندگی در قزاقستان تصمیم جدی برای رفتن گرفتم و شروع به جمع آوری مدارک و اقدام جهت بستن قرارداد با یک وکیل کردم و اینجا بود که اولین اشتباه راه مهاجرت کلید خورد. البته یه ضرب المثل هست که میگه راه رفته رو نمیشه قضاوت کرد. حالا از کجا اومد این ضرب المثل نمیدونم ! ولی واقعیت اینه که اون زمان انقدر مسایل حقوقی مهاجرت برام گنگ بود که فکر میکردم بدون وکیل این راه رو به ترکستان ختم خواهم کرد و این شد که چند میلیون پول بی زبون رو در حلقوم این عزیزان کردیم. البته من اعتقادم اینه که وکیل ما هم خوبه و هم کارشو بلده اما کلا با مقوله وکیل جز در موارد خاص مخالفم.

از اون زمان تا این زمان 19 ماه میگذره و من هیچ فیدبکی نداشتم جز اینکه پروندم به یک کیس آفیسری اساین شده ! جالبه که اونوری ها هم اصلا نم پس نمیدن و اداره مهاجرت عزیز هر وقت که ازشون وضعیت پرونده رو می پرسی جواب میدن ما نگرانی شما رو درک میکنیم و اگه مدرک جدیدی نیاز بود بهتون اطلاع میدیم !

این مدل پا در هوا بودن به مرور زمان آدم رو دچار خستگی مزمن از زنده بودن میکنه و باعث میشه که فکر کنه آیا رفتن به این همه پا در هوایی و بی برنامگی برای آینده میصرفه یا نه !

چرا ما باید برای رفتن به جایی که تمام شرایط اونجا بودن رو داریم و خیلی بیشتر از حداقلش هم داریم انقدر هزینه مالی و روانی بدیم. اینجوریه که بعضی وقتها میگم گور باباش ! اصلا نخواستیم !

پ.ن : اینا رو نوشتم که وقتی ویزام اومد یادش بیفتم روزی رو که خیلی شاکی بودم. وگرنه راه مهاجرت انقدر سخته که اگه انقدر زود بخوای دلسرد بشی پا توش نذاری بهتره.

پ.ن 2 : بعدش فکر میکنم این آدمهایی که از این پروسه سر بلند میان بیرون به هر حال آدمهایی ممتازی بودن برای خودشون از هر لحاظ. حیف که ایران داره از این آدمها خالی میشه. بعدش چی ؟ آخرش چی ؟

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

6 دیدگاه برای “رفتن یا نرفتن”

  1. پسر گفت:

    دوست من میشه منو لینک کنییییییییییییییییییییییییییییییییی

    سوال داشتم:میشه نرم افزار افزایش بازدید را به من معرفی کنی
    راستی به 5 نفر از کسانی که منو لینک کنند قرعه کشی 50000ریال کارت شارژ هدیه داده می شود کسانی که منو لینک کردن


    البته که نه. آخه کارت شارژ این ور دنیا به چه درد من میخوره !

  2. جاناتان گفت:

    میدونی باهات موافقم. متاسفانه من هم یه روزی به این نتیجه رسیدم که توی ایران برای اینکه پولی در بیاری که بتونی یه زندگی خوب مرفه داشته باشی باید دزد و کلاش و کلاه بردار و مال مردم خور و پاچه خوار و از این قضایا باشی اگرنه چیزی از پیش نمیره. تازه. وقتی هم که پول در آوردی آخرش چی؟ راهی نیست که بخوای اون رو خرج تفریح و خوش گذرونی کنی. اما زندگی سالم و از این قضایا رو باید بی خیال شی. بنابراین هروقت که از اونجا زدی بیرون به هر راهی؛ برد کردی. دوم اینکه من هم بارها این سوال رو از خودم میپرسم که چرا ما باید برای چیزهایی که “حق مسلم” دیگران هست اینقدر جون بکنیم. جوابی ندارم. من هیچ جوابی ندارم. اینجا آدم ها اونقدر زندگی مرفهی دارن که گاهی در کار جهان میمونم… به هر حال امیدوارم که موفق باشی. بالاخره سختی داره اما عاقبت جوینده یابنده هست.


    ممنون از قوت قلبی که دادی. آره دیگه باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد به قول شاعر ! حالا ما هر چی پارو نمیزنیم یه متر هم جلو نمیره لامصب. ولی از شوخی گذشته دلم واسه ایران میسوزه. با اینکه آدم ناسیونالیستی نیستم و اصلا به این حس ناسیونالیستی خندم میگیره ولی یه چیزی درونم هست که میگه پس ایران چی ؟ مگه ما حالا هر چند اتفاقی ایرانی نیستیم ! پس کی باید درستش کنه ؟ پس کی باید درست بشه !؟ راستی لینک دادم با اجازت !

  3. Mj گفت:

    Kolan maghooley besyar pichide ie inke adam vaghean benatije berese mohajerat kone man bad e 3 sal zenegi kardan too alman hanuz motaghaed be mohajerat e kamel naahodam ….. To be andazeye kafi dalil dary vase inkar ? cheghad unjaee ke mikhy beri ro mishnasi ? angizat chie vase raftan ?


    نه من جایی که میتونستم رو انتخاب کردم وگرنه ژاپن و ایتالیا و آمریکا با استرالیا برام خیلی فرق نمیکرد. ببین جزیره جان یه چیزایی هست که تو نمیدونی اگرم بدونی … ! :)))
    نه ولی جدی قضیه خیلی مهمه حالا باید حضوری صحبت کنیم ولی من هم به مهاجرت معتقد نیستم. بلکه مجبورم ! خودت چی ؟ میخوای آخرش بشی مثل دکتر شریفی یا رجبی ! اینکه اونجا بمونی و سالی یه بار بیای با اینکه مهاجرت کنی و بازم سالی یه بار بیای فرقی نمیکنه که !

  4. پریا گفت:

    دقیقا همینطوره، هزینه مالی و روانیش یه طرف، دلتنگی و درد غربت یه طرف…
    واقعا کاش می شد آدم تو مملکت خودش بمونه و مجبور نباشه اینهمه سختی رو به خاطر رسیدن به حداقل هایی که حق هر انسانیه تحمل کنه.
    ممنون از اینکه به وبلاگم سر زدی


    خواهش میکنم. اسکین قشنگی داری. بنویس بیشتر. آره اینکه مملکت خود آدم واسه آدم غریبه باشه خیلی سخته !

  5. ماندگار گفت:

    احسان جون
    ما که با خوندن چند تا مطلب ازین ور اون ور وبلاگت فهمیدیم کارت درسته و شکی در کار درستیت نداریم!
    ولی بازم میگیم تا بقیه ام بشنفن! این خودآزمایی و تست دادنت خیلی کار درستی میخواد!
    آقا اینهمه ادعامون میشه فلانیم و بهمانیم اما وقتی محک میخوریم می بینیم همچین مالیم نیستیما!
    والا جرات میخواد آدم بفهمه مالی هست یا نیس!

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!