بی جنبگی های یک ایرانی در فرنگ

ادامه سفرنامه قزاقستان :

خوب تا اونجا رسیدیم که ما وارد آکول شدیم. شهری متوسط که وصفش رو در چند پست قبل کردم. قبلش بگم که این شهر و شهری در فاصله 35 کیلومتریش به نام “استپ ناگورسک” به دلیل وجود همان پایگاه هدایت موشکی که قبلا گفتم در آکول و کارخانجات تولید مهمات و سلاح در استپ ناگورسک تا قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی روی نقشه های تجاری وجود نداشتند.اون موقع ها هم که گوگل ارث یا این حرفها نبود باباجان چی فکر کردین ! خلاصه من با علم به این مطلب همیشه چشم به راه جاهای مخفی و عجیب غریب در این منطقه بودم و واقعا هم بعضی وقتها یه چیزهای عجیب و غریبی میدیدم. نمیدونم فیلم “HOSTEL” رو دیدین یا نه ولی فضا یه همچه فضایی بود. یه عالمه کارخونه های نیمه مخروبه. یه عالمه سوله ها و ساختمون های ترسناک پر از جزئیات و سالنهای متروکه و تاسیسات مخروبه. وسط بیابون یه دفعه میدیدی یه اتاق زیر زمین با یه عالمه سیم و تشکیلات. وسط بیشه زار میدیدی یه دفعه یه لوله شبیه اونی که تو سریال “LOST” اومده بود بیرون از دریچه زده بیرون. خلاصه عجیب دنیایی بود ! حالا این وسط با این همه عجایب ما هرچی از اینجا شنیده بودیم در دخترهای خوشگل و خانمهای مشتاق ! خلاصه میشد ! امان از این ایرانی ها به خدا ! کره ماه هم که برن اول از همه دنبال حفره هاش میگردن ! حالا ما وارد هتل شدیم دم در  با اون توصیفاتی که شنیده بودیم گفتیم الان خانم رسپشن من رو میبره میبنده به صندلی و به زور خلاصه ! بعدش گفتم نه بابا الان میبینه من با زنم اومدم دیگه نمیکنه این کارو. طرف هم خیلی عادی اتاق رو نشون داد و رفت.تلویزیون رو با ترس و لرز روشن کردم گفتم الان از صبح تا شب داره فیلم ناجور نشون میده. دیدم نه داره اخبار میگه بدبخت. گفتم خوب الان که نشون نمیده این چیزها رو شب حتما کلا فیلمهای مستهج.ن نشون میده ! صبر کردیم تا شب دیدیم نه بابا خبری نشد ! این عیال هم به ما مشکوک شده بود میگفت تو چرا رفتارت یه جوریه ! منم اصلا به رو خودم نمیاوردم ! خلاصه شب با نا امیدی به شنیده ها سپری شد و صبح با ترس و لرز رفتم دفتر کار تو شهر و منتظر بودم مثل این فانتزی هایی که در دفاتر کار اقدام به کارهای منافی عفت میکنن اتفاق بیفته.(البته این رو توضیح بدم که اینها فقط از کنجکاوی و ندید بدید بودن مایه گرفته بود تا اشتیاق ها سو تفاهم نشه !) ولی خوشبختانه همه چی عادی بود و هیچکس قصد تجاوز به من رو نداشت و من همون روز اول شرمنده وجدان خودم شدم با اون تصورات احمقانه ام.

خلاصه زندگی عادی ما در قزاقستان شروع شد و هیچ اتفاق ناجوری هم نیفتاد و ما تازه فهمیدیم آسمان همه جای دنیا همین رنگه و ایرانی هم هر جای دنیا بره دیدگاهش به پدیده های اطرافش همونیه که تو ایرانه و این به آزاد بودن و بی بند و باری ربطی نداره و همش به درون فرهنگ ما برمیگرده.البته شاید این محدودیتها در حریص شدن مردمان ما به این قضایا بی تاثیر نباشه ولی اون خیالپردازی ها و فانتزی های اغراق آمیز و دروغی که از خارج از مرزها برای هم میسازیم نتیجه یه فرهنگه غلطه که تو یه بستر غلط رشد پیدا کرده. الان که اینا رو مینویسم یاد فیلم ممل آمریکایی افتادم که حسن پپه به ممل میگفت “ممل واسه من گریه میکنی ؟” بهروز هم میگفت “نه واسه خود خرم گریه میکنم !”.

ما هم بعد از آنالیز این روان پریشان نشستیم یه دل سیر واسه خود خرمون گریه کردیم ! که چرا باید جوونای ما اینطوری بشن مثل من ! چرا باید انقدر دنیا واسمون غریب باشه ؟ چرا باید انقدر درهای همه جا واسمون بسته باشه ؟ چرا وقتی به یه محیط آزاد میرسیم عین دیوونه ها میشیم و هزار تا چرای دیگه. از خودتون بپرسین اگه یه ذره با خودتون صادقین ؟

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

7 دیدگاه برای “بی جنبگی های یک ایرانی در فرنگ”

  1. (o-0) گفت:

    MiKHANDi.COM


    جانم ؟؟؟

  2. حميد گفت:


    خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است مهندس. ت بده !

  3. donia گفت:

    bebakhshid khanoooooooomet be chi mashkuk shode bud!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


    به محیط پیرامون !

  4. ماندگار گفت:

    آقا اشک مارو هم درآوردی! چی بود این پاراگراف آخر!

    • Ehsan گفت:

      حالا من هم یه کم شورش کردم بابا ! گریه چرا ! الان که نگاه میکنم دور و برم رو از خیلی ها بهتر بودیم ما به خدا !

  5. الهام گفت:

    من تقریبا اکثر نوشته هاتونو خوندم و این اولین کامنت منه.
    سبک نوشتن و نوع نگاه شمارو بسیار می پسندم و دوست دارم. اما چیزی که باعث نوشتن اولین کامنت شد صداقت و شفافیت این متن بود. اعتراف به مشکلاتی که همه ما به نوعی درگیرش بودیم و هستیم اما قدرت پذیرشش رو نداریم.
    شما برای خودتون خوشحال باشید که تا این حد به خود واقعیتون آگاهید و این مورد نادریه مخصوصا در مورد آقایون

    • Ehsan گفت:

      خوشحالم که خوشتون اومده. من متاسفانه به دلیل مسایل شخصی یه مدت کمتر سر میزنم به سایت. اما از خوندن کامنتهای دوستان خوشحال میشم. البته مورد نادر نیست این مساله ! فک نکنم !

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!