پن پال

بچه که بودم یه روز خواهرم اومد به مامانم گفت که میخوام یه دوست مکاتبه ای پیدا کنم.چهارده پونزده سالش بیشتر نبود. ما هم که جوجه ای بیش نبودیم. مامانم نه گذاشت و نه برداشت و گفت تو غلط کردی.با کی میگردی این چیزا رو یاد میگیری ! دیگه با اون دختره سمیرا نبینم بری ول بگردی.

ما هم گوشها رو تیز کردیم و فهمیدیم دوست مکاتبه ای یه چیزی تو مایه های تجاور به عنف محسوب میشه ! بعدش که مامان مهربونتر شد واسه خواهرم توضیح داد که ببین دخترم ! این قرتی بازی ها مال دخترهای ناجوره. اتفاقا خالت که دبیرستان میرفت (عهد بوق !) یه دوست مکاتبه تو آمریکا داشت و طرف گیر داد که میخوام بیام ایران و ببینمت ! اینو که گفت دنیا رو سر من خراب شد ! گفتم این خواهر ما که یه کاری بخواد بکنه میکنه به این حرفهای مامانه هم توجهی نداره ! از فرداس که هواپیما و هلیکوپتر دم خونه ما بیاد پایین از اقصی نقاط دنیا خواهر ما رو تجاوز به عنف کنه بره ! منم از بچگی غیرتی ! متعصب ! طرف رو زیر نظر گرفتم و دیدم بعععله ! کار خودش رو کرد و نامه رو فرستاد ! اما هر چی من منتظر این طیاره میاره ها بودم یه پیرمرد کچل هم دور و بر ما پیدا نشد که یه حرکتی بکنه و ما نظریاتمون اثبات بشه !

خلاصه گذشت و ما رسیدیم به سال اول دبیرستان. یک دوست خوبی داشتم که هنوزم دارم (و البته الان اون ور دنیاست و من این ور دنیا) که با هم تصمیم گرفتیم بزنیم تو کار پیدا کردن یه پن پال ! فرمش رو دوستم از یک مجله داغون چند سال پیش پیدا کرده بود و کپی گرفته بود. یکی مال من یکی مال خودش ! اما یه مشکلی بود. اونم اینکه باید نفری 1 دلار پول میذاشتیم تو پاکت و واسه حق الزحمه دلالی اون موسسه میفرستادیم ! حالا دو تا بچه رو تصور کنید با کیف مدرسه تو چهار راه استانبول دنبال 2 دلار از این دستفروش به اون صرافی ! هیچکی هم بهمون نداد ! تا میگفتیم دلار میخوایم میگفتن چند تا ؟ میگفتیم 2 تا ! پخ میزدن زیر خنده ! تا یکی پیدا شد و دلش به حال ما سوخت و به قیمت 5 دلار 2 دلار به ما داد.

فرداش با دقت فرم رو پرکردیم و دلارها رو لای زر ورق پیچیدیم و گذاشتیم توی پاکت.(راستش این پیشنهاد دوستم بود که پستچیه نفهمه پول توشه دودر کنه.از اولشم از من پدر سوخته تر بود. همینه الان اون کاناداست من هندم دیگه !). نامه ها رو با پست هوایی فرستادیم به اون آدرس که مجله گفته بود. چند ماه اول امیدوار بودیم یه جواب برامون بیاد با یه پاکت صورتی با یه کاغذ عطری که توش عکس یه دختر مو بلوند آمریکایی باشه و بگه آی لار یو گای ! ولی بعد از یه سال دیگه باور کرده بودیم که قضیه یه کلاهبرداری بیشتر نبوده یا شایدم نباید دلارها رو توی پاکت میذاشتیم ! هنوزم مطمئن نیستم چه بلایی سر نامه هامون اومد !!!

به هر حال این رویا برای داشتن یه دوستی که نمیشناسیش و اونم نمیشناسدت و هیچ زبون و فرهنگ مشترکی هم با هم ندارید همیشه درون من وول میخورد. تا اینکه سال آخر دبیرستان که دیگه اینترنت و این حرفها داشت جدی میشد با یه سایتی آشنا شدم به اسم www.p.e.n.p.a.l.net که البته در ایران بعدها بسته شد و سایته کلا جمع شد !

فردای روزی که تو اون سایت رجیستر کردم یه ایمیل مشکوک برام اومد که سلام. من فلانی هستم از کنیا و میخوام با تو دوست شم ! آقا ما رو میگی اتقدر خر کیف شدیم که تا دو روز عر میزدیم. بعدش شروع کردیم به خالی بندی از ایران و از خودمون و این حرفها. رابطه حسابی داغ شده بود به طوری که شخص ممد خاتمی از لحاظ گفتگوی تمدنها کم آورده بود ! حالا نه عکسی از هم دیده بودیم نه کنیا ربطی به ایران داره ! منم هر هفته با یه لبخندی گوشه لب منتظر بودم تا این دوسته تازه یه میلی واسه ما بزنه تا دوباره خالی بندی هامو شروع کنم. دیگه فقط نگفتم برج ایفل تو ایرانه ! تا دلت بخواد دری وری ! خوب میخواستم ایران رو خوب نشون بدم دیگه ! حالا فرض کن بعد این همه سرمایه گذاری معنوی !!! یه روز یه ایمیل به دستم رسید که توش نوشته بود من دوست فلانی هستم ! فلانی بعد از چند روز بستری بودن در بیمارستان بر اثر ابتلا به مالاریا مرده !!!

نمیدونم. اون لحظه خیلی ناراحت نشدم ! فقط احساس کردم تمام این مدت سر کار بودم. حالا یا واقعا طرف حال نداشته که دیگه با من ارتباط داشته باشه ! یا کار کار همین رفیق پدر سوخته ما بوده که از اول همه رو گذاشته سر کار ! ولی از همه اینها گذشته لغات انگلیسی که در اون مدت یاد گرفتم دیگه هرگز از یادم نرفت ! و از اون به بعد هم دور این بی ناموس بازی ها و تجاوز به عنفها رو خیط کلفت قرمز کشیدم !

حالا وقتی میبینم دو تا آدم بزرگ و عاقل و بالغ از طریق اینترنت با هم آشنا میشن و حتی ازدواج میکنن با اینکه دور و برم هم جدیدا خیلی زیاد شده این موارد و خیلی هاشونم زندگی های موفقی دارن نمیتونم جلوی خندمو بگیرم. پیش خودم میگم آخه تو خودت یه زمانی نظریه پرداز کوپید(cupid) و عشق کور(Blind love) بودی چرا به این اتفاقا میخندی ! نمیدونم واللا. شاید اینم از عوارض پیری زودرس باشه.

نوروز کماکان پیروز !

به قول عارف سبز باشید.

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

4 دیدگاه برای “پن پال”

  1. حمید گفت:

    سلام
    پست با نمکی بود تو هم برا خودت فیلمی هستی ها تا حالا کجا بودی دادا


    حمید جان. ممنون که به ما سر زدی. من تا حالا واسه خودم مینوشتم تا اینکه ییهو استعداد خودمو کشف کردم. گفتم اینجا بنویسم شاید غیر خودم یکی دیگه هم ما رو کشف کرد که تو پیدا شدی. هم پیشکسوتی ! هم ویزا داری ! هم همکاری ! آخه دیگه یه آدم از خدا چی میخواد !

  2. MJ گفت:

    قشنگ بود دوست داشتم…..
    این کنیایی ه همونی که بابابزرگش ایرانی بود ؟


    ام جی جان کدوم ؟ من یه چیزایی یادمه ولی شما مثکه بیشتر از من یادته ها ! فکر کنم آره همونه !

  3. ماندگار گفت:

    احسان جون دمت گرم خیلی مارمولکی!
    آقا ما میخواستیم بگیم خیلی قشنگ مینویسی فقط اگه وقت برنامه رو یکم تغییر بدی و طنزش رو بیشتر کنی ممنونت میشیم!

    • Ehsan گفت:

      خودم این نوشته رو خیلی دوست دارم. اگه ازم بپرسن یکی رو از بین همه پستهات انتخاب کن اینو انتخاب میکنم. صد در صد بر واقعیت منطبقه به خدا ! من ذهنم حالت عادیش طنز داره !

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!