مهم نیست …

چند وقتی شد که ننوشتم. شک نکنید که خودم از این بابت ناراحت تر از همه ام. انگار که نفس ام تنگ است این روزها. شاید هم تقصیر این فضای مجازی است که باعث میشود آدم خوشی هایش را برای خودش نگه دارد و غر و نفرینش را اینجا خالی کند. یک جماعت همراه و پر امید هم نشسته اند و حرفهای آدم را باور میکنند و من نادانسته حرفهایی میزنم که شاید تمام حقیقت نباشد و نیمه تاریک آن و همین برای خراب کردن روز خیلی ها کافیست. خودم انگار یادم رفته که اینکه امروز  اینجایم حاصل خواندن یک پست اتفاقی از انیس بود که سالها پیش به دستم رسید. باز هم یکشنبه عصر شد و دل ما گرفته و تصمیم گرفتیم چیزی بنویسیم ! بی انصافیست که انتظار گل و بلبل داشته باشید ! بگذریم …

دوست نداشتم نوشته هایم تاریخ مصرف داشته باشند. راجع به زمان و مکان خاصی باشند تا اگر چند سال بعد کسی این حرفها را خواند به نظرش مزخرف بیاید اما اتفاقی که هفته پیش افتاد و اتفاقهای بعد از آن و حاشیه های مراسم آن وادارم کرد که حرفی بزنم.

اول )

خبر کوتاه مرگ هوگو چاوز هر چند چندان هم غیرمنتظره نبود اما بسیاری را در اندوه فرو برد.قسمت غیر منتظره ماجرا این بود که این معرکه ، قسمت زیادی از هموطنان ما را در شادی فرو برد و این توهم که دوست دشمن من دشمن من است همه را به جشن و پایکوبی واداشت اما واقعیت زندگی و مرگ هوگو چاوز و ناراحتی و خوشحالی های پیرامون آن از آن خاصیتهای ملت های احساساتی و زودباور و متکی به فرد و اتفاقا رنج کشیده است که هم ملت ما و هم خلق امریکای جنوبی از آن دسته ایم. هوگو چاوز بر خلاف رهبران همفکرش در امریکای جنوبی مثل برادران کاسترو و دانیل اورتگا سابقه طولانی مبارزتی ندارد و از مقام یک افسر کماندو، با یک فرود قهرمانانه با چتر بر کاخ ریاست جمهوری  یک شبه به مقام ریاست جمهوری رسیده. حالا اینکه وضعیت ونزوئلا با درآمد سرشار نفت قبل و بعد از به ریاست رسیدن او چقدر تغییر کرده در تخصص من نیست اما به آنهایی که نگران سرمایه گذاری ایران در پروژه های کشور ونزوئلا بودند باید بگویم من خودم از نزدیک با این پروژه ها درگیر بودم و دوستان زیادی در ساخت و سازهای شرکتهای ایرانی در ونزوئلا داشتم و دارم. به نظر من نه تنها پولی از ایران برای این کارها خارج نشده بلکه قسمت زیادی از درآمد حاصل از فروش نفت ونزوئلا در جریان این فعالیتهای اقتصادی در جیب شرکتهای خصوصی ایرانی ریخته شده و مشاغل زیادی ایجاد شده و مهندسان و نیروی کار زیادی از ایران طی این سالها  راهی این کشور شدند و این سیاستهای پوپولیستی هوگو هر چند برای مردم ونزوئلا آب نشد اما برای ما نان خوبی شد و من نمی دانم این اطلاعات نادرست  در مورد ریخت و پاشهای ایران در آنجا از کجا به گوش این اطرافیان من میرسد. اتفاقا استارت این روابط حسنه در زمان خاتمی زده شد و شاید هرچند این افاضات محمود خان در مورد آمریکا شعف شدیدی را در دل زمامداران ونزوئلا به وجود آورد اما از آنجا که حرفهای محمود همه باد هواست خیلی نباید به دنبال تغییر معادلات بین کشورها در حرفها و موضع های او گشت.

بیایید از مرگ دیکتاتوری شادی کنیم نه یک دیکتاتور.

دوم )

آکادمی موسیقی گوگوش هم داستانی شده برای خودش.یعنی یک جماعت زیادی از مردمان این سرزمین( از جمله خودم)  چند ماه از سال یک شوی تلویزیونی را دنبال میکنند و با شور و هیجان رای میدهند و طرفداری میکنند و صفحه فیس بوک درست میکنند و هزاران ساعت/فرد وقت در اینترنت صرف تحقیق و افشای گذشته و آینده این افراد شرکت کننده در این مسابقه میشود و از نیات مخفی یک سری آدمها پرده برداری میشود تا در آخر یک نفر یک پول اندکی جایزه بگیرد و برود گم شود و سالها هم خبری از آن طرف نشود.

من توهم زده نیستم و باید اعتراف کنم به این تئوری اصیل توطعه ایرانی که کار کار انگلیسیاست اعتقاد ندارم اما …

آدم باید خیلی ساده باشد که فکر کند این همه امکانات و هزینه صرفا برای سرگرم کردن من و تو باشد ! من شخصا این تلاش ها را که یک ور قضیه اش کشاندن اکثریت افکار عمومی به سمتی خاص(حالا هر سمتی) با جذابیت های بصری و یک سمتش تقویت برخی آکسیون های جمعی (مثلا رای دادن در آکادمی گوگوش) است میپسندم اما آدم باید بفهمد چه فکری و از چه منبعی دارد به جامعه اش تزریق میشود. آقا ما میبینیم و خوشمان هم می آید و کف و سوت هم میزنیم برای دست اندرکارانش اما بعدا نگویید طرف خر بود و نفهمید داستان چه بود.

سوم )

بهار (اینجا)  حرفی نوشته بود در مورد مهاجرت غیر قانونی. وضعیت مهاجران غیر قانونی در استرالیا به قدری اسفناک است که همه آن سیصد چهارصد دلار اعانه هفتگی اش را میبینند اما نگاه جامعه را به این عده از افراد نمیبینند.

هر چند ما به سبب این مهر ایرانی بودن که بر پیشانی بلندمان خورده باید برای همه توضیح بدهیم که ما به طور قانونی آمدیم و سالیانه بیشتر از نصف استرالیایی ها مالیات می دهیم تا طرف مقابل فحشهایی که پشت لبخندی مصنوعی در دلش به ما داده را با تردید پس بگیرد اما … فرض کنید لحظه ای را که نتوانید این توضیح را بدهید و یا بخواهید برای یک دوست نزدیک ماجرای آمدنتان را توضیح بدهید ! باور کنید آن لحظه تحقیر آمیزتر از تمام تحقیرهاییست که در ایران به واسطه حاکمان فعلی متحمل شدیم. فکری به ذهنم رسیده که امیدوارم عملی اش کنم و آن هم مصاحبه با یک ایرانی است که به تازگی با قایق به صورت غیر قانونی به استرالیا آمده و برخی حرفهایش را من شنیده ام اما اگر سوال یا نظر خاصی در مورد این مساله دارید بنویسید تا در تنظیم سوالاتم ازشون استفاده کنم.

چهارم )

مهم نیست ایران هستی یا استرالیا. وقتی کولی باشی مثل باد. خواه عصر جمعه باشد و خواه عصر یکشنبه ، تلنگری به پرده احساست کافیست که آسمان دلت ابری شود.

تا بعد.

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

20 دیدگاه برای “مهم نیست …”

  1. Joe گفت:

    سلام بر احسان عزيز. چند وقتي پيدام نبود اما معني اش اين نيست كه پست هات رو نخوندم. اين پست هم مثل بقيه عالي بود. ميخواستم خواهش كنم كه اگر ممكنه مورد سوم رو حتماً عملي اش كني چون فكر مي‌كنم توي تصميم گيري بعضي از دوستانمون خيلي تاثير گذار باشه. متاسفانه هميشه در اين مورد به خصوص، همه اون داستانهاي خوب قضيه اش (از جمله همون اعانه هفتگي اش) رو شنيده اند و بقيه ماجرا سانسور شده! توضيح كامل ماجرا از زبون كسي كه خودش اين راه رو تجربه كرده خيلي ميتونه تاثير گذار باشه.
    اين يكشنبه عصرها رو هم كه… ولش كن هيچي نگم بهتره 😉

    • Ehsan گفت:

      شما لطف داری برادر.حتما سعی خودم رو میکنم. عصر یکشنبه رو پاشو بیا بریم یه چیزی بزنیم از این حال و هوا در آیم به مولا.در ضمن لینکت کردم با اجازه.

      • Joe گفت:

        مخلص برادر. تا مقصودت از “زدن”، زدن چي باشه 🙂 بابت لينك هم اجازه نميخواد داداش اين لطف شما رو ميرسونه كه افتخار دادين آدرس ناقابل ما رو گذاشتين اينجا 🙂

  2. دامون گفت:

    یه اصطلاحی هم من جدیدا از خودم در آوردم که به یکی دو تا کامنت گذار مصر در اینکه نه بابا رفقامون رفتن با قایق الان دارن حال میکنن تپل گفتم . “ممل آمریکاییسم” مثل “دایی جان ناپلئونیسم” .

    خبرایی مثل این شوخی رو باید جدی گرفت که نمیگیرن دیگه
    http://www.abc.net.au/news/2012-03-30/doctor-reveals-shocking-suicide-attempts2c-self-harm-in-detent/3922024

    • Ehsan گفت:

      من اینو دیدم ها ! ولی نمیدونم چرا جواب ندادم ! به قرعان ! الان دایی جان ناپلئونیسم رو ما من بودی دیگه ! باشه !

  3. محمد گفت:

    احسان جون سلام

    چه عجب نوشتی بعد از مدت ها. 😉
    در مورد بند 1 یه نکته ای هست و اونم اینه که باوجودیکه شاید خیلی ها بدونن چاوز کی بوده و با وجود سیاست های پوپولیستی اون، وقتی خبر مرگش رو شنیدم نمی دونم چرا کمی ناراحت شدم. با وجودیکه تا زمان زنده بودنش اصلاً ازش خوشم نمیومد. یه نکته اینکه این دیکتاتور هم مثل خیلی از دیکتاتور های دیگه طرفدارای زیادی هم داشته و داره که اون رو یه قدیس می دونستند.
    در مورد بند 2 باهات موافقم. اما به نظر من هدف اینه که از برنامه هاش سرگرم بشیم، اما لازمه هم این نکته رو در نظر داشته باشیم که این کانال با این همه هزینه بدون حتی آگهی دادن، از چه راهی هزینه هاش رو تامین می کنه.
    در مورد بند 3 بعضی وقتا فقط طرف اون چندصد دلار رو نمی بینه و خیالبافی نمی کنه، هستن آدمایی که حاضرن بمیرن، اما دیگه نمونن. این دسته از مهاجرای غیرقانونی می دونن که درصد مرگشون بیشتر از زنده بودنشون هستش، اما بازهم می رن. این بر می گرده به شرایط طرف و به نظرم به این راحتی نمی شه قضاوتشون کرد.

    • Ehsan گفت:

      در مورد چاوز به نظرم کارهای خوبی هم کرده. من کاری به پلیس مخفیش و عدم آزادی بیان در ونزوئلا ندارم اما مطمئنم وضعیت اون ممالک با مملکت ما قابل مقایسه نیست. یه بار یه جا نوشتم سقف انتظار ما از دولتمون خیلی پایین تر از کف خواسته های اون ملت هاست.
      در مورد پناهجوهای واقعی به نظرم راه های درس وجود داره و با قایق اومدن مال کساییه که پروندشون واقعی نیست. اینو جدی میگم.

  4. آرش گفت:

    سلام احسان عزیز
    با صحبت های بند یک موافقم و البته چاوز رو هم در جایگاهی نمی بینم که از مرگش بخوام ناراحت شم!
    در مورد بند دو هم من خودم همیشه برام مهمه وقتی یک غذای روح دارم مصرف می کنم پشتوانش چیه و همیشه در این مورد برام مهم یوده اینا بودجشون از کجا میاد و از اینکه این برادر و خواهر ها شفاف نیستن حس خوبی ندارم اما در کل چون در اسلام اصل بر برائت است و فکر می کنم دیدگاه اقتصادی می تونه پشتش باشه!
    در مورد قسمت چهارم هم این که اقا الان خارج شدن از اون مملکت مد شده! جدی می گم من می گم مهاجرت کنید اما نه به هر قیمتی! یکی از چیزهایی که توی همین زمان کوتاه به سختی من رو به چالش کشیده تصویری که باید از مملکتم بدم که البته من انتخاب کردم که یهترین تصویر ممکن رو بدم. بعضی وقت ها هم به خاطر این تصویری که پروجکت! می کنم عذاب وجدان می گیرم که نکنه دارم به خیلی ها خیانت می کنم! اما من به شدت اعتقاد دارم در بیشتر موارد نباید دعوای خانوادگی رو همسایه متوجه بشه مگه اینکه کار بیخ پیدا کنه!

    • Ehsan گفت:

      مرسی برادر. شما هم بنویس از شرایط جدیدت. بعدا میشینی مقایسه میکنی واسه خودت درس عبرت میشه. از ما گفتن بود.
      در مورد تصویری که ارائه میدی هم به نظرم واقع بین باش چون اونا یه تصویر اولیه دارن و اگه خیلی مثبت جلوه بدی باور نمیکنن. من خودم سعی میکنم در رفتار یه جوری نشون بدم که باورشون بشه حتی اگه واقعیت درون ایران مثل رفتار من نباشه اونا باورشون میشه.

  5. بهار گفت:

    مرسی از توجهت همکار عزیز …همینه که وبلاگتو از بقیه جدا می کنه. عالیه اگه بتونی همچین کاری رو انجام بدی. مصاحبه رو میگم. البته کسی که مصاحبه کنه خودش آدم قوی و شجاعی باید باشه. من خیلی از بچه های وبلاگ نویس رو می بینم با اینکه تازه قانونی رفتن دیگه ازشون خبری نمیشه. خودم وقتی حالم خوبه می نویسم و وقتی حالم بده ترجیح می دم کسی ندونه واسه همین احساس میکنم زیاد خوشحال نیستن که ازشون خبری نیست. نمیدونم دیگه غیر قانونی رفتن که اصلا قابل مقایسه نیست. به هر حال بسسسسسسسسسیار در شکیم! شک ها نه شوک!

    • Ehsan گفت:

      چاکرتیم همکار. بچه هایی که دیگه نمینویسن دلیلش اینه که دغدغه هاشون عوض میشه. میدونی آدمها عوض میشن. تو اصلا یه آدم رو 5 سال نبینی دیگه نمیشناسیش. من خودم با اینکه این صفت خوبی نیست حس میکنم شخصیتم از 5 سالگی ثابت مونده. به خدا اگه دروغ بگم ! در مورد اون آدم باید بگم گه یه آدمیه که من یه کم کمکش کردم و آدم درستیه و خیلی هم جوونه. هنوز بهش نگفتم ولی مطمئنم قبول میکنه. حتی فکر کردم ازش فیلم بگیرم موقع مصاحبه بذارم اینجا اما نمیدونم تو ایران چجوری میشه فیلم دید از اینترنت. اصلا تو خودت بگو چجوری میای بلاگ ما رو چک میکنی !!! میگن ایران نت ترکیده که !

  6. دامون گفت:

    حاجی جون اگه کلا حال نمیکنی کامنتهای مارو جواب بدی بگو که وبلاگتو خط خطی نکنیم داداش. یه دونه کامنت هم رو دو تا پست قبلیت ول دادم که تحویل نگرفته بودی .
    I feel invisible mate 😉

    • Ehsan گفت:

      ببین خودت این دم و دستگاه رو درست کردی خودت بیا خدمات پس از فروش بده ! آقا نیومده ! بابا جان من اصلا ندیدم !!! چی کار کنم ! جریمه بدم به جاش قبوله ؟
      بیا دو شب شام خونمون به جاش !

  7. earthydream گفت:

    والا من که با دیدن این خیلی جا خوردم!
    http://www.immi.gov.au/about/reports/annual/2011-12/html/casestudies/living_in_community.htm
    بدتر اونه که یکی که الان با کشی اومده و اونطرف مورد رحمت حضرت دولت استرالیا قرار گرفته گیر داده به یکی از بستگان ما که آغا خیلی باحالاه اینجا پاشو بیا و فلان و فلان… خلاصه کلی طرف رو هوایی کرده! هر چی هم ما میگیم که بابا شرایط عوض شده تو گوشش نمیره! این کشدار شدن پرونده های قانونی هم که دیگه واقعا اینجا رو به صحرای کربلا تبدیل کرده!

    • Ehsan گفت:

      آقا من معذرت میخوام من ندیدم کامنت شما رو. روم سیاه که انقدر دیر منتشر شد. واقعیت اینه که وقتی پرونده آدم به نتیجه میرسه خوب بله مزایا زیاد داره اما یه امای بزرگ وسط راه هست و یه ره سخت و نا معلوم که رفتنش کار آدمهای احمق یا واقعن درموندست. خدا به مردم ایران رحم کنه.

  8. الهام گفت:

    برادر چرا اینجا دم عیدی هی آسمان دلمان ابری میشود؟! هی ابری میشود؟!

    • Ehsan گفت:

      خیالی نیست خواهر. درست میشه. شایدم نشه ! من ضمانت نمیدم ها ! پست جدید رو بخون ابری تر شی. عید هر سه تای شما هم پیشاپیش مبارک. فامیلاتونم کوفتشون بشه ایران !

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!