42340246135284399078.jpg (595×397)

قبل از نوشتن باید بگم نظرات دوستان رو با دقت خوندم و راجع
بهش بسیار فکر کردم. خلاصه ماجرا این بود که عده ای با دسته بندی من موافق نبودن
که حق داشتن. دوم اینکه برخی به تاکید روی مرد ایرانی ایراد داشتن و اونها هم حق
دارن. من خودم با چند ملیت مختلف زندگی کردم و میدونم مردهای همه جای دنیا از این
نظر مشکلات مشترک دارن. در هند که طلاق امر مذمومی شناخته میشه اکثر مردها در یک
شهر نزدیک محل زندگی یک زندگی مخفی دیگه هم داشتن و در روسها هم که در توجه شون به
مقوله زن زبانزد هستن. البته مردهای روس بیشتر اهل حرف و نمایش هستن و کلا به این
موضوعات جنسی علاقه دارن نه اینکه عقده ای داشته باشند. مثلا شما میبینید در صفحه
وسط یک روزنامه کاملا جدی با مسایل سیاسی یکدفعه عکس یک مدل برهنه چاپ شده و این
مساله برای همه هم عادی تلقی میشه. در همین استرالیای خودمون چند وقت پیش که روز
شنبه داشتم سر کار میرفتم همکارم که یک پسر اوزی و بچه ناف سیدنیه برگشت گفت
میدونی چیه روزای شنبه بده ؟ گفتم نه چی ؟ گفت اینکه دخترای خوشگل تو خیابون نیستن
! اگرم باشن چون سر کار نمیرن لباسای معمولی میپوشن و تیپ نمیزنن ! عده ای هم در
مورد تربیت غلط ما گفتن که کاملا هم حق دارن. ما از نظر رفتارهای جنسی اصلا تربیت
نشدیم که بد باشه یا خوب !

من یادمه وقتی کلاس اول راهنمایی بودم و از قضای حادثه در یک
مدرسه مذهبی درس میخوندم از بد حادثه یا خوب حادثه همکلاس خیلی از پسران وابسته به
رجال مملکت بودم. یکی از این آقازاده های عزیز هم کلاس ما که برادرزاده آیت الله
نامداری بود که امروز البته مرحوم شده هر روز برای ما یک مشت نوجوان 12 ساله از
دلاوری های جنسی اش تعریف میکرد و اینکه چطور یک دختر تن فروش شانزده ساله را هر
روز با جمعی از دوستان هم سن و سالش به مسلخ تن میبرند ! حالا واکنش من که در آن
سن و سال هنوز به مکانیسم زاد و ولد مطمئن نبودم فکر میکنید چی بود ؟  من هر روز از تعریفات این همکلاسی در جمع ناراحت
میشدم ! اما به روی خودم نمی آوردم. روز آخر مدرسه دیگه تحملم تموم شد و بهش گفتم
میخوام باهاش حرف بزنم. بعد سعی کردم تمام منطق دوازده ساله ام را جمع کنم و با
مخلوطی از آموزه های اخلاقی – اسلامی بهش حالی کنم که کار درستی نمیکند و من از سر
دلسوزی این حرفها رو بهش میزنم.وقتی دیدم حرفم اثر نداره و اون برای هر حرف من یه
جوابی داره گفتم اگه طرف بچه دار بشه تو میخوای چی کار کنی ؟ بعد اون هم مثلا آس
پیکش رو از جیبش در آورد و تو دستش بهم نشون داد. البته اون موقع من واقعا
نمیدونستم اون چی بود و به نظرم بیشتر یه بسته آدامس میومد ! منم فهمیدم باید چیز
مهمی باشه و دیگه راجع به این موضوع باهاش حرفی نزدم.

سال دوم راهنمایی که بودم به عنوان یه پسر که ظاهر دخترانه
ای هم نداشتم و تازه بیش از اندازه خشن و بی ریخت بودم هر روز باید استرس میداشتم
که در مینی بوس و اتوبوس آدم مریضی پیدا نشود که خودش را بیش از اندازه به من
نزدیک بداند ! تازه من یک پسر در سن بلوغ بودم و هر روز خدا را صد مرتبه شکر
میکردم که دختر نیستم ! یک روز در همان سالها جلوی چشم من و چندین آدم ریز و درشت
دیگر یک زن را به زور سوار یک پیکان سبز رنگ کردند و بردند و من با اینکه کاری از
دستم بر نمی آ مد تا همین امروز عذاب وجدان دارم و نمیدانم چه بر سر آن زن آمد.

وقتی که سال سوم راهنمایی بودم جلوی خونه ما یک پارک بزرگ
بود و خواهر بزرگم که گهگاهی هم اینجا نظرات حکیمانه میگذارد (!) آن سالها کلاس
کنکور میرفت و شبها بعد از تاریک شدن هوا مجبور بود با تاکسی و سواری از مدرسه و
کلاس برگردد. من هر روز میرفتم سر پارک دنبالش که از ماشین پیاده شد تا دم در خونه
که سه دقیقه پیاده راه بود بلایی سرش نیاید و واقعا این خطر وجود داشت. تازه
تقریبا هر روز که دیر میکرد من از لحظه ای که سر خیابان واستاده بودم تا لحظه ای
که  برسد تقریبا مطمئن میشدم که بلایی سرش
آمده و هزار سناریوی نا تمام در ذهنم میساختم و هزار رکعت نمازو روزه و پول و
صلوات نذر میکردم که سالم به مقصد برسد و بعد که میرسید همه نذر و نیازها یادم
میرفت و باز فردا که این حادثه تکرار میشد من تازه میفمیدم که خدا چون من نذر و
نیازم را بی خیال شده ام قصد انتقام گیری دارد و حتما این دفعه جنازه خواهره هم به
دست ما نمیرسد و تعداد نذرها را افزایش میدادم و این معامله ما با خدا  تقریبا هر روز تکرار میشد و فکر کنم تا الان چوب
خط حسابم پیش حضرت پروردگار پره پر شده باشد. گفتن این موضوع را به خود خدا مدیون
بودم !  نامردین اگه به این حماقت من
بخندین !

فرض کن ما  یه روز
میخواستیم بریم مهمونی خونه یه دوستی که دختر هم سن و سال من داشتن ! حالا بماند
که ما کلا از وقتی فرق دختر و پسر رو فهمیدیم پدر و مادر عزیز با کل فک و فامیل که
یه دختری چیزی هم سن ما داشتن قطع رابطه کردند ! آقا من از لحاظ مهمانی (!) ریشامون
رو که اون موقع در اون سنین نوجوانی باعث افتخار و تجلی آرمانهای حضرت امام برای
هر پسر هم سن و سال من بود رو تراشیده بودم و در منزل هم افتر شیو موجود نبود.من
ناچارا یه کم الکل طبی مالیدم به این صورت وامونده بدون هیچ انگیزه قبلی ! حالا
رفتیم مهمونی و تموم شد و رفت. مادرمون یه روز بعد از 3 سال که از این حادثه
میگذشت برگشت گفت اون روز که فلان کار رو کردی و به جای افتر شیو به صورتت الکل
زدی من خیلی بهت افتخار کردم که به خاطر جلب توجه فلانی مثلا به قر و فرت نرسیدی !
یعنی اینجوری ما تربیت شدیم ! آدم تین ایجرهای این اوزی ها رو میبینه با خودش میگه
خدایا هر چی عمر میخوای بدی بهمون بی خیال شو ما رو برگردون به دوران نوجوانی در
استرالیا !

آقا بگذریم یه روز در 21 سالگی برگشتیم به مادره گفتیم مادر
من شما ما رو اصلا تربیت جنسی نکردین و من از این بابت از شما ناراضی ام. سه ماه
که به خاطر بی حیا شدنم باهام قهر کرده بود هیچ الان هم یاد مساله میفته میگه من
یاد اون حرفت میفتم از خجالت اب میشم ! حالا من در یک خانواده متوسط رو به بالا با
یک عالمه ادعای روشنفکری و سبقه فرهنگی و سیاسی میام ! وای به حال اون نوجوون
روستایی در کهکیلویه و بویر احمد. خوب این بابا چی میخواد بشه ! مملکتی که از در
توالت پارک توی پایتختش میشه رسانه مسایل جنسی جامعه دیگه شما چه انتظاری دارین !

حالا باز بگین نه آمریکاییه هم اینجوریه. اینجا زن و مرد با
هم هم خونه اند چند سال زندگی میکنن کسی هم کاری به کار کسی نداره و با هم خوب و
خوشن و رابطشون از همخونه بودن فراتر نمیره. تو ایران یارو مانتوش یه ذره نازک
باشه 98 درصد مردایی که از بغلتون رد میشن تو میدون ونک میگن این دختره مرض داره.
صد در صد این کارست. آقا دیدم که میگم ! باز بیاین بگین تو سیاه میبینی و چرا انقدر
بد و سیاه مینویسی ! خوب این جامعه تهش چی میخواد بشه !

هنوز تو این مملکت گل و بلبل ما رابطه نداشتن قبل از ازدواج
ارزش تلقی میشه برای دختر.حالا به خاطر حفظ ظاهری  این ارزش چه کثافتکاریهایی که  میشه من دیگه بی خیال میشم از گفتنش. ببین ما تو
کجا رشد و نمو کردیم.

این چیزهایی که ریشه در فرهنگمون داره حالا حالا ها هست.
ربطی به حکومت و سیاست های کلان جامعه نداره. درسته که قانون مدرن جامعه رو به
دنبال خودش میکشونه اما همین الان هم اگر قانون درست بشه و اصلاح بشه سالها زمان
میبره تا این عرف عوض بشه.

به هر حال از دل این فرهنگ ناب اولین چیزی که بیرون میاد
دروغه. بعد خیانت. بعد جنایت. بعد هزار تا جرم و ناهنجاری مثل کرم از این جامعه
پوسیده و گندیده میریزه بیرون. بعد همه میان میگن اه اه چه بده و چقدر بوی گند
میده ! آقایون خودمون توی اون فرهنگ بودیم ! هستیم ! این کرمها درون همه ما هست.
بدبختی اینه که ما هر کجا هم میریم این کرمهای دورنمان رو با خودمون میبریم. فکر
میکنیم با عوض شدن محیط همه چی عوض میشه ! اما نمیشه ! واسه همینه که طرف اومده تو
سیدنی هنوز نیومده دنبال نایت لایف و در کنارش یه دخترایرانی میگرده که به هزار
بهانه باهاش رابطه برقرار کنه. واسه اینکه تغییر محیط رو صرفا سهل الوصول شدن
کالاهای جنسی میدونه.

آقا هزار تا موشک و فضا پیما و پهباد هم که بفرستیم آسمون
(که نمیفرستیم) در این زمینه ها داغونیم. یعنی من زیر بار نمیرم خدا وکیلی. همه ما
مملو از عقده ایم. دختر و پسر و پسرها بیشتر. گام اول در حل مشکل قبول مشکله. قبول
کنین که ما سرهامون رو زیر برف کردیم.از خودمون که گذشت ! حداقل به بچه هامون فکر
کنیم !

 

 

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

31 دیدگاه برای “”

  1. مارتین می‌گه:

    داشتم به این فکر میکردم که باید تغیر رو از خودمون شروع کنیم
    که به این نتیجه رسیدم که واقعا کار سختیه تو این شرایط تو ایران
    متاسفانه هیچ برنامه فرهنگی برای تربیت روابط دخترها و پسر ها نیست
    تازه سعی هم بر اینه که روز به روز این دوتا را از هم جدا کنند (طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه رو میگم) بعد انتظار دارند مردها و زن ها نگاه شهوت انگیز به هم نداشته باشند.
    البته این هم اط مشخصات استبداد زدگی است
    ابتدای کتاب ضیافت افلاطون آمده است:
    در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری ..چرا؟؟

    چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند ”


    بله منم موافقم باید از خودمون شروع کنیم. این تنها چیزیه که نمیتونن ازمون بگیرن !

  2. آرش می‌گه:

    خوشم اومد از واقع بینی که تو نوشتت هست.هرکسی بیاد بگه من 30 سال تو ایران زندگی کردم ولی این چیزایی که تو میگی پیف پیف بو میده به احتمال خیلی قوی خودسانسوری کرده! ممکنه کم و زیاد داشته باشه ولی هممون همین مشکل رو داریم.حالا مردا یکم بیشتر! ایرانی و غیر ایرانی هم اتفاقا در این مورد خاص فرق می کنه.منظورم در مرد غیر ایرانی هم استایل زندگی غربیه.نمی گم اونا مشکی ندارن.می گم ما خیلی مشکل داریم!این نظر من.اما احسان جدا راه حلش چیه؟! اصلا راه حل داره. راه حلی نداره به نظر من جز اینکه دوباره به قول تو بر گردیم به 10 سالگی و تازه وسط یه خانواده مثلا استرالیایی! از دید تو راه حلی داره؟ وقتی که ما مشکل داریم چه طوری می تونیم به فکر بچه هامون باشیم! اصلا تو که میای چالش ایجاد میکنی راه حل هم داری؟!
    مخلصم برادر


    ببین راه حلش در کل به نظرم اصلاح قوانین ، حاکم شدن یک مجری قانون در کشور و تغییر عرف به مرور زمانه که با توجه به جو گیر بودن ملت ما این مساله با اینکه در همه جوامع سالها طول میکشه تو ایران ایکی ثانیه عرف عوض میشه ! به خدا !

  3. الهام می‌گه:

    سلام آقا احسان
    خیلی باهات موافقم


    چاکریم. من کلا نقطه ضعفم اینه که باهام موافق باشن !

  4. افسانه می‌گه:

    آخ که چقدر حرفای درستی زدی احسان.همش حرفای دلم بود.
    البته این قسمتو نمیدونستم که مردا هم اضطرابای مث ما توشون شایعه فک میکردم کمه.
    نظر کلی من اینه:تو همه جای دنیا مردهایی هستند که در حد بیماری درگیر مسایل جنسی ان اینا شناخته شده ان و اکثرا منفور,معادل اینها در جنس مخالف هست که میشه همون فاحشه.کاری به این گروه ندارم و به نظرم باید آزاد باشن وگرنه میشه مث ایران که حتی تو خونمونم امنیت نداریم.حبیب تو این گروهه.
    اما تو گروه آدمای معمولی جامعه نظرم مث توئه آموزشها تو جامعه ما از اساس اشتباهه.تو این گروه همه مشکل دارن فقط درجش فرق میکنه کساییکه آگاهی بالا و درک بالا و شرایط محیطی بهتر دارن و از انسانیت لذت میبرن مشکلشون کمتره.
    الان تو ایران درصد این آدما روز به روز کمتر میشه و شرایط برای ما دخترا وحشتناکه.
    باور کن تحمل نگاهاشون(یا بهتر بگم وقتی مث فیلم سینمایی آدمو تماشا میکنن)و میخوان آدمو قورت بدن زجرآورترین قسمت زندگی منه.دارم روز شماری میکنم که بیام اونجا.مرسی از نکته سنجیت.


    ممنونم.فقط یه چیزی رو یادت نره. فحشا در بین جامعه زنان بخش اعظمش به خاطر فقر به وجود میاد نه بیماری جنسی. من کلا برای قشر فواحش احترام قائلم. چون 99 درصد به کاری که میکنن علاقه ای ندارن.

  5. ناشناس می‌گه:

    دوري و محروميت جنسي اگر با تربيت و فرهنگ همراه باشه براي نوجوان و جوان سازنده هم هست. روح و ذهن نوجوان رو كنجكاو و شيطان مي‌كند. اونو ميكشونه به لابلاي كتابها، تاريخ، فرهنگ، هنر. اونو از نظر ذهني و فرهنگي رشد ميده و روح انسان از دل تنش بين خواهش محض، امر و نهي دين و اجتماع متولد ميشه. تمدن فعلي با سركوب جنسي شانه به شانه حركت مي‌كنه. در مقابل ارضاي محض جنسي سبوعانه است. يه جورهايي بدوي است بگذريم كه براي ارضاي جنسي وقت بسيار است ولي براي آموختن وقت كم است.
    در نهايت منظورم دفاع از وضع موجود در ايران و جاهاي ديگر دنيا نيست. منظورم بيشتر اين است كه حرمان و دوري هم در كنار تربيت مي تواند سازنده باشد. اميدوارم خانواده ها و آدمها ار اونور بام نيفتند و قدر گنجي را كه در كنار رنجشان مي‌يابند بدانند.


    دوست عزیز شما هم مثل مامان من قکر میکنید. مساله جنسی یک انتخاب نیست بلکه یک واقعیت است و هیچ کسی هم موافق آزاد گذاشتن همه غرائض بشری نیست. این دو تا مساله ای رو که مطرح کردین به قول دوستان در طول همدیگه هست.

  6. محمد می‌گه:

    کاملاً باهات موافقم و به همین دلایلی که ذکر کردی و دلایل دیگه و موانعی که وجود داره معتقدم که این مشکلات حل نشدنی هستش و وقتی این اعتقادم بیشتر می شه که می بینم که تو محیط کاری ام که بیشتر همکارام از افراد تحصیل کرده این جامعه هستند چنان پشت سر همکارای خانم صحبت می کنن و بعضی وقتا چیزایی رو بهشون نسبت می دن چون طرف مثلاً اینطوری حرف می زنه یا اونجوری می خنده و … به این نتیجه می رسن که طرف صد در صد مشکل داره و حتی به خودشون اجازه می دن پشت سر خیلی از همکارای خانم که می دونن هیچ مشکلی ندارن هر حرفی رو بزنن و این در حالی هستش که تقریباً همشون متاهل هستن. این جامعه نیاز به یه دگرگونی بزرگ فرهنگی داره که فکر نکنم اتفاق بیفته.


    محمد جان باید بالاخره یه راهی باشه ! مگه میشه یه مشکل راه حل نداشته باشه. چرا تو خودت از خودت شروع نمیکنی و وقتی همچه بحثی میشه بهشون چیزی نمیگی ! من همیشه این کارو دارم هر چند خیلی باهام بد برخورد کردن ولی از خودم راضیم.

  7. مسعود جون می‌گه:

    آقا یعنی همه اینا که گفتی را گل گفتی این یه تیکه معرکه بود “آدم تین ایجرهای این اوزی ها رو میبینه با خودش میگه خدایا هر چی عمر میخوای بدی بهمون بی خیال شو ما رو برگردون به دوران نوجوانی در استرالیا !”

    هر روز که میام سر کار و بر میگردم و ایم نوجونا رو میبینم عین عقده ای ها احساس میکنم چقدر زندگیمو بیخودی باختم.


    ممنونم. بعضی وقتها میگم اگه اینا زندگی میکنن پس ما چی کار کردیم !

  8. ماری می‌گه:

    این بحس رو باید فقط مردا راجع بهش نظر بدند. ولی از همین جا میگم الهی بمیرم برا همه پسرای بیچاره که باید یک عمر این احساس لامصب رو بکشند تا وقتی زن بگیرند. حالا الان اوضاع بهتر شده باز همه فقط برا بک کار زن نمیگیرند همه حداقل یک بار تجربه کردند ولی هنوز به قول شما یک عده توی روستاها هستند که شب عروسی نمیدونند کجا به کجاست توی یک زن. حالا ما زنا اگه بیام نظر بدیم خراب میشه میایم میگیم وااااای مردای ایرانی پیف پیف همشون چشای ادم و در میارن همشون فقط به قکر یک چیزن ……. میدونی خراب میکنیم. دیگه فکر نمیکنیم یکی از از این مردای ایرانی بابامونه بکی دیگش داداشمون و اصل کاریش شوهرمونه:))


    معذرت میخوام نگرفتم. کدوم احساس لامصب ؟
    کجایی صحبت میکنی شما ؟ من کلا سی درصد حرفات رو متوجه شدم به خدا ! ببخشیدا !

  9. هومن می‌گه:

    به شدت موافقم.


    فدای تو.عیال برگشت ؟

  10. مریم می‌گه:

    خوب شما آدم باهوشی هستید که این مسائل رو می بینید.متوسط هوش ایرانیا هم که می دونید بین کشورها تو رده های پایین هست.هوش خیلی خیلی چیز مهمیه.به خدا راست میگم.خییییییییلی مهمه.
    یه توصیه به ملت ایران: اگه آی کیو تون که خدادادیه پایینه حداقل ای کیو تون رو که اکتسابیه تقویت کنید .تو رو خدااااااااا.خیلی از دستتون عذاب کشیدم.


    اتفاقا متوسط هوش ایرانیها در دنیا بعد از ادعاشون که در جایگاه نخسته در رده دوم خیلی هم بالاست. هوش اکتسابی چه جوریاست ؟

  11. محمد می‌گه:

    اتفاقاً همیشه واکنش نشون دادم و بیشتر وقتا هم برخورد بد دیدم. اما به این دلیله که می گم حل نمی شه چون خود شخص باید به این نتیجه برسه و با توضیحات من و اظهار نظر تو این زمینه مشکلی حل نمی شه. البته بوده مواردی که طرف حداقل جلو من خجالت کشیده و دیگه چیزی نگفته، اما بعد چند دقیقه از حافظه اش پاک می شه و کار خودش رو می کنه. بهرحال درسته که تقریباً هر مشکلی راه حل داره، اما موضوع اینه که واسه جامعه ایرانی شاید 100 سال زمان ببره که اونم بعیده. البته این درسته که حداقل کاری می کنم که طرف دفعه بعد جلو من این حرفا رو نزنه. بهرحال خلاف جهت رودخونه شنا کردن سخته و اینه که باعث می شه آدم بعضی وقتا خسته بشه.


    قبول دارم ولی گاهی رفتار خود ما در اول شنا در خلاف جهت آب دیده میشه اما به مرور زمان تبدیل به الگوی رفتاری میشه.

  12. مریم می‌گه:

    تفاوت هوش شناختی (IQ) با هوش هیجانی (EQ)

    خودآگاهی و خود مدیریتی

    مفهوم هوش هیجانی نشان می‌دهد که چرا دو نفر با IQ یکسان، ممکن است به درجات بسیار متفاوتی از موفقیت در زندگی دست یابند. هوش هیجانی یک عنصر بنیادین از رفتار انسان است که جدا و متفاوت از هوش شناختی (عقل) عمل می‌کند.
    بین IQ و EQ هیچ رابطه شناخته شده‌ای وجود ندارد. شما اصلا نمی‌توانید از روی هوش شناختی یا IQ یک نفر هوش هیجانی او را حدس بزنید. این یک خبر خوب است زیرا هوش شناختی یا IQ انعطاف پذیر نیست. IQ از همان لحظه تولد ثابت است یا دستکم ثبات نسبی دارد. مگر اینکه یک تصادف، مثلا آسیب مغزی آن را تغییر دهد، هیچ کس با یادگیری واقعیت‌های جدید یا فرا گرفتن اطلاعات عمومی بیشتر باهوش نمی‌شود، هوش شناختی یعنی توانایی یادگیری. اما برعکس، هوش هیجانی، مهارتی انعطاف پذیر است که به آسانی آموخته می‌شود، با اینکه بعضی مردم، نسبت به دیگران، به طور طبیعی هوش هیجانی بالاتری دارند، کسی که حتی بدون هوش هیجانی به دنیا آمده است باز هم می‌تواند در خود، EQ بالا به وجود آورد.
    هوش هیجانی یعنی توانایی مهار عواطف و تعادل برقرار کردن بین احساسات و منطق، به طوری که ما را به حداکثر خوشبختی برساند. هوش هیجانی همان توانایی شناخت، درک و تنظیم هیجان‌ها و استفاده از آنها در زندگی است.

  13. مریم می‌گه:

    فرقهای که هوش هیجانی و هوش شناختی با هم دارند باعث شده که هوش هیجانی اینقدر در دنیا سرو صدا کند وبه عنوان یکی از مهارتهای زندگی در همه دنیا تدریس شودو فرق ای دو هوش اینها هستند:

    1-هوش هیجانی را میتوان فرا گرفت اما هوش شناختی را نه

    تا جایی که روانشناسان توانسته اند در مورد تاثیر وراثت و محیط روی هوش هیجانی تحقیق کنند به این نتیجه رسیده اند که هوش شناختی بیشتر تحت تاثیر وراثت است .آنها میگویند حداکثر هوشی که ما میتوانیم داشته باشیم قبلا توسط ژنهایمان معلوم شده است و محیط ما میتواند در نهایت همان حداکثر را تامین کند نه بیشتر.

    اما هوش هیجانی مهارتی است که میتوان آنرا اموخت .

    در یک کلام IQ را نمیشود از یک حدی بالاتر برد اماEQ را چرا.

    2-هوش هیجانی موفقیت در زندگی را پیش بینی می کند و هوش شناختی موفقیت در تحصیل .

    هوش شناختی در بهترین حالت می تواند به ما بگوید نمره های مدرسه و دانشگاهمان چقدر بالا و پایین میشود اما به مانمی گوید آیا بعد از تحصیل در زندگی شغلی و خانوادگی آدم موفقی هستیم یا نه.

    اما هوش هیجانی است که آدمهای موفق را از آدمهای ناموفق جدا میکند.به این قضیه جور دیگری هم میتوان نگاه کرد .هوش شناختی کف موفقیت یک آدم را تخمین میزند اما سقف موفقیت او با هوش هیجانی است.


    خدایی من این موضوع رو به این شکل نمیدونستم. به هر حال ممنون از اطلاع رسانی. من فکر میکردم هوش هیجانی همون مهارتهای زندگیست !

  14. شایسته می‌گه:

    اقا می دونی بابت هر دو پست اخیرت کلی برات نظر می نوشتم ولی این فایرفاکس لعنتی نمی ذاشت نظرم برات ارسال شه. اکسپرورر می خواست
    فقط بهت بگم احسان جان که کاملا با حرفات موافقم. یعنی خیلی شفاف و تمیز موضوع رو بیان کردی. می دونی ما در قدم اول باید بپذیریم که یه جای کارمون ایراد داره تا بعدش بتونیم به فکر راه حل باشیم. حالا من و شما و سایر اقلیتی که این موضوع رو به عنوان مشکل می شناسیم که خب می تونیم سعی کنیم اول تو خودمون حلش کنیم و بعد اون رو به نسل بعدمون منتقل کنیم ولی اکثریتی از جامعه چه داخل ایران و چه خارج که اصلا این موضوع رو به عنوان یه آسیب اجتماعی قبول ندارند رو می خواهیم چه کنیم؟؟ متاسفانه همه شاهدیم که قوانین کشور هم چطور به تشدید این ماجرا دامن می زنه. به همین دلیل حداکثر کاری که ما می تونیم انجام بدیم در مورد خودمون و فرزندانمونه. اتفاقا در این یه مورد به نظرم دوست ناباب و این حرفا نمی تونه رو طرف خیلی تاثیرگذار باشه چون کسی که هیزه همیشه هم هیز می مونه و کسی که چشم پاک هست خب ذاتا این طوره و هیچ دوست نابابی نمی تونه اون رو به ادمی با عقده های جنسی تبدیل کنه. به همین دلیل من معتقدم این آسیب جزو مسائلی هست که کاملا ریشه در خانواده داره و راه حلش تو خانواده و تربیت صحیح فرزندان هست. البته با این فرهنگ ایرانی که کلا طالب جدایی جنسیتی هست نمی دونم تا چه حد میشه تو انقلاب عقاید جنسیتی موفق بود.


    اولن که من از طرف فایر فاکس ازت عذر خواهی میکنم. دوم اینکه ما سعادت نداشتیم نظرات پیشین شما رو بشنویم. در مورد جمله آخرت باید بگم من تو همون ایران هم دیدم خانواده هایی که با رفتار و تربیت درست بچه های به نسبت سالم تری رو بار آوردن.

  15. آباجی می‌گه:

    این دفعه به طور کامل و جامع با همه چی موافقم…. غیر از اون تیکه نظرات حکیمانه!! بی تربیت. :) ))


    حکیمانه مگه بده !

  16. افسانه می‌گه:

    احسان جان در مورد زنهای فاحشه کاملا درست میگی و حرفم رو تصحیح میکنم من هم براشون احترام قائلم.بذار به حساب تنبلی من تو تایب کردن.نظر من یه فرق کوچولو با نظرت داره:من برای کلشون احترام قائلم از هر دو گروه چه مجبور باشن و چه اختیاری این کارو بکنن چون به نظرم اونا برای توازن طبیعت آفریده شده ان.بعضی خصوصیات انسانی رو هم نمیشه تغییر داد وگرنه اوضاع بدتر میشه. اینو الان ما زنها که تو ایران امنیت نداریم خوب میفهمیم.


    والا به نظر من کسی فاحشه آفریده نمیشه ! حالا همینطوری گفتم.

  17. امیر می‌گه:

    سلام. امشب دیدم دیگه نمیشه هیچی نگفت
    من مطلب قبل و نظراتش را خوندم و یک نظر نسبتا طولانی هم گذاشتم ولی کد امنیتی را اشتباه وارد کردم و همش پرید!!! به همین سادگی
    امروز که این یکی را خوندم دیدم که خوب شد اون یکی نظرم ثبت نشد! چون تازه گرفتم منظورت چیه و از این نظر که گفتی من 100% با حرفات موافقم. حالا با اجازه من داستان خودمو میگم. من از 5 سالگی تا 9 سالگی در ایتالیا زندگی کردم. تقریبا خوندن و نوشتن ایتالیایی را زودتر از فارسی یاد گرفتم هرچند اونجا مدرسه فارسی داشتیم. از اینا که بگذریم می خواستم بگم من بدلیل بزرگ شدن در اون محیط باز اروپا وقتی برگشتیم ایران زندگی برام مثل یک کابوس بود! باور کن تا اواسط دبیرستانم که بودم تازه یک چیزایی داشت برام جا میافتاد که مثلا چرا پسرا به دخترا متلک میگن یا اینکه بعدها چرا باید هر دختری را که گوشه پیاده رو میبینی 1 بوق براش بزنی!!! که اگه نزنی خنگ و عقب افتاده حساب میشی و اگر این کار را بکنی میشی سوپر من و تازه کلی داستان هم برا بقیه تعریف می کنی و 4 تا هم میزاری روش و میشی بچه باحال و کارت دارای ارزش افزوده میشه!!!! که بعدها هرچی کارنامت پر تر باشه کلاست هم بالاتر میره!!! جدا چرا اینجوریه اینجا!!! من هنوزم نوفهمم جالب اینه که بعدها خودمم کم کم تغییر کردم تا مصداق حال اون ضرب المثل بشم که میگه خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
    جالبه فکر نمی کردم هیچ وقت این حرفا را جایی بگم اما شما راحت می نویسی من هم خواستم راحت باشم . خیلی وقتها به خاطر نوع دیدگاه متفاوتم مورد شماتت بقیه بودم چون کارایی که بقیه می کردن با طرز فکر من جور نبود و من بیشترین دلیلش را بزرگ شدن در اون محیط میدونم که خیلی چیزا توش حل شده بود.
    نمیدونم ولی به نظرم در کنار اینکه شما میگی باید از خودمون شروع کنیم و کاملا هم درسته اما این شرط یک شرط لازمه ولی کافی نیست. یک عزم عمومی و یک جهت دهی از بالا هم لازم داره تا به اون نقطه هدف برسیم. فقط میدونم که برگردوندن این مردم به اصلشون خیلی راحت تر از پیچوندن اونها از اصلشونه.


    بله جهت دهی از بالا میشه همون قوانین مترقی که عرف رو به مرور زمان عوض خواهد کرد. بابت کد اشتباهی به خدا من بی تقصیرم ! اما به هر حال ممنونم از نظرت.

  18. ماری می‌گه:

    اومدم چند تا چیزو با هم بگم قاطی شد.


    یه نفس عمیق بکش از اول بگو !

  19. ..کامران می‌گه:

    ..سلام..من چون سنم کمه..همون بچه ام… این بحثها هم مربوط به – 18 هست..من فقط میخونمشون….


    کدوم بچه ایه ؟؟

  20. دامون می‌گه:

    دیدی مهندس ، گیرت رو مرد ایرونی بود ؟ رو پست قبلی تو جواب کامنتم فرافکنی کردی منم اینجا باهات مخالفت نمیکنم که تلافی کرده باشم . وسط این همه طرفدارهای سینه چاکت، روم نمیشه بیام ساز مخالف بزنم و دلیل بیارم که فرهنگمون مشکل نداره و مشکل جای دیگس .
    یه داستان خنده دار هم مربوط ، نامربوط برات بگم و برم:
    یه دفعه کنار دست یه راننده کامیون نشسته بودم ( داشتیم ماشنم رو میبردیم تعمیرگاه) یه جوون اوزیه بیست و خورده ای ساله بود . سرحرف که باز شد و بهش گفتم رانندگی از این بالا باید جالب باشه گفت که تابستونها خیلی عالیه ، آخه دخترا اکثرا لباسهای یقه باز میپوشن و خیلیهاشون هم لباس زیر ندارن ، از این بالا خیلی حال میده مناظر پایین رو نیگا کنی.


    خوب من درسته داشتم راجع به مرد ایرونی حرف میزدم اما حرفم این نبود که همه خوبن مرد ایرونی بده. من که خودم نقل کردم از این اوزی ها اون اول. 98 درصد رفهای این همکارای ما راجع به چیکه !!! خوب من دارم پیشینه خودمو بررسی میکنم ! آقا اصلا شما خوب ما بد ! والا !

  21. مریم می‌گه:

    میدونی احسان من تا اوایل دبیرستان اینقدر خنگ بودم که میگفتم چرا بچه های مدرسه میرن با پسرا دوست میشن؟خب اینهمه دختر هست چرا پسرا؟؟؟
    یه زمانی فکر میکردم خیلی خوب بوده که همش سرم تو درس بوده و از هیچی سر در نمیاوردم ولی بعدا فهمیدم که نه اینطور نیست.همون تربیت جنسی که میگی لازمه.آخرای دبیرستان یادمه اکثر بچه ها وقتی دور هم جمع میشدن فقط در مورد همین مسایل صحبت میکردن اونم یواشکی چون اگه مسئولای مدرسه میفهمیدن واویلا میشد.خب چرا در این مورد حرف میزدن؟الان میفهمم که یه جور ارضا جنسی بوده دیگه.وقتی هیچ راه دیگه ای برای ابرازش نمیمونه با حرف زدن در موردش یه جورایی خوش به حالمون میشد.به قول دوستی ما جنسیتمون رو خودمون و اونم یواشکی شناختیم.
    یه جایی خوندم دختر پسرای ایرانی تو دوران بلوغ و نوجوانی و بعدش هم اوایل جوانی که تو همه دنیا وقت دوست دختر دوست پسر بازیشونه مشغول درس خوندن یا سرکوب غرایزشونن.بعدن وقتی ازدواج کردن با وجود شوهر و بچه یا زن و بچه تازه یاد دوست بازی و تجربه های جدید میفتن و خیانت پشت خیانت شروع میشه.
    من واقعا نمیدونم چی درسته ولی مطمئنم این روشی که تو این مملکت اجرا شده و میشه غلط اندر غلطه و نتیجش هم همینه که میبینی.


    ببین با همه حرفات موافقم ولی چون از خودم خوشم میاد (!) بعضی وقتها به خودم میگم نتیجه این تربیت غلط ماها بودیم که انقدر خوب و کول ایم ! پس یعنی بچه هامون با یه تربیت درست میخوان بهتر از ما بشن یعنی ؟!! عمرا اگه من بچم بهتر از من بشه !!!
    همینجوری از مغزم میگذره این حرفا زیاد جدی نگیر !

  22. دامون می‌گه:

    مهندس اولا که اون جمله آخرت رو من فکر کنم اشتباه میکنم که به نظرم اگرسیو اومد ، تو که مثل من نبودی که زود از کوره در بری ، نه ؟
    حالا اگه قبول داری این مشکلات مختص ما مردهای ایرونی نیست شاید بتونی جهت بحثت رو ببری به یه سمتی که توی معادلت فاکتورهای دیگه ای هم باشه . من که از همینجا انصراف خودم رو به دلیل بیسوادی در جامعه شناسی اعلام میکنم . اما اگه وسط بحثت به مورد حقوقی برخوردی شاید بتونم برات یه کاریش بکنم
    مخلصیم


    مهندس درست میکنی که اشتباه میکنی. یعنی اصلا اگرسیو چیه شما یزن زیر گوش ما من اگه آخ بگم به قرعان. اون جمله آخر این از این جمله های لوس فیس بوکی بود مثل اصن به وضعی و پ نه پ و این حرفا. خلاصه که ما مشکلات حقوقی زیاد داریم. حقوقمون کمه ! یه کاریش بکن برامون !

  23. اقا حبیب می‌گه:

    با سلامی دوباره،اقا ما بحثمون سر این بود که چرا شما نایت لایف نمی کنید که حالا با این توضیحاتی که دادید مشخص شد چرا نمی کنید یا نمی تونید،و هیچ ربطی هم به سخت بودن نایت لایف توی استرالیا نداره،ربط به تربیت داره که شما…
    البته شایدم یه کارایی می کنید ولی چون خواهرتون گذارشون به این وبلاگ میوفته سانسورش می کنید.
    به نظر شما میشه دختری با اون تربیت ازاد استرالیایی بزرگ بشه و شما بهش پیشنهاد بدید و بگه نه؟
    به نظرتون میشه پیدا کردن دوست دختر ایرانی اسون تر باشه؟
    از شما هم به عنوان یه دوست مجازی(البته اگر قابل بدونید)عاجزانه تقاضا دارم ساعت 9 نخوابید وگرنه همین ایران براتون بهتر بود،حداقلش این بود هفته ای دو بار خانوادتون رو میدید.
    خیلی شرمنده ها،ولی از دیدگاه من زندگی شما با مرگ تفاوتی نداره.باز هم جسارتی که کردم رو عذر خواهی می کنم.


    خواهش میکنم. من متاسفانه تجربیاتم محدوده. ایشالا خودت میای تجربه میکنی همینجا به همه اعلام میکنی.

  24. امیرحسین می‌گه:

    احسان جان ، همه حرفات درسته و یه جورایی تکرار و باز نمایش نوجوانی همه . منتها ما مال 10 سال قبل تر از شمائیم و مشکلاتمون بسی پیچیده تر . من اون دوره ای دانشگاه بودم که سلام کردن به دانشجو های دختر جرم به حساب میومد . مال اون دوره ای که اگه یه همکلاسی دختر به سلاممون گرمتر از معمول علیک میگفت ، فکر میکردیم اونم داره همون فکری رو میکنه که ما میکنیم .
    عزیز ، کرم چیه ؟ تو دختر پسرای ایرانی این کرم تبدیل شده به مار افعی . وای به حال بچه هامون . وای


    د نه دیگه مهندس. مگه بچه هامون باید مثل ما بشن. این همه روضه خوندیم ما اینجا فدات شم ! حالا شمام سلام نمیکردی ! والا ! حالا واقعا چه فکری میکردی مگه که فکر میکردی اونام همون فکرو میکنن ! نکنین از این فکرا به قرعان !

  25. نقشه برداری دیگر در اوزستان می‌گه:

    به نظر من این حس و حال درونی عهد شباب طی یک عملیات شیمیایی-هورمونی بوجود میاد و شیمی هم که کار فرهنگی برنمیداره. با کار فرهنگی عمرا بتونی به یه ملکول اکسیژن دستور بدی با دوتا ملکول هیدروژن کار نداشته باش وگرنه….
    کار فرهنگی نقشش تو این قصه فقط اینه که شخص رو خوددارتر میکنه. یعنی اون حسه از بین نمیره فقط جرات یا روی (یا هر چیزی که ما بگین) اظهار اون احساس رو از شخص سلب میکنه.
    اون حسه یه آستانه ای داره. بعضی وقتا با دیدن یه زن چادری که چادرش یه لحظه میره کنار به شخص دست میده، یه وقتایی تو ساحل Manly هم بهش دست نمیده. پس برمیگردیم به همون قضیه باقالیه تو پست قبلی. اینا همه اش بستگی به کل جامعه داره و محدودیتها. تو جامعه محدود شما هی کار فرهنگی کن هی کار فرهنگی کن، اگه شد


    یعنی شما با این نظریه شیمیاییت که به نظر پدر محترم من هم نزدیکتره کل کائنات رو زیر سوال بردی همکار جان. یعنی کل این داستان عشق و این حرفها همش کار مولکولهاست دیگه. در ضمن تو خودت که بحث منلی و اینا رو مطرح میکنی پس به نوع بازخورد جامعه به این مسایل قائل هستی پس چرا میگی شیمیاییه و ما کاری از دستمون بر نمیاد. با این حساب پس کل ملت ایران مریض روحی و جنسی ان و یک بمب هیدروژنی بزنیم کلشون رو نابود کنیم برن !

  26. جاناتان می‌گه:

    نگاه کن داداش! خودت هزار فکر و خیال داری بعد میای به من فحش میدی که چرا فکر و خیال میکنم؟ من هم همین ها رو میبینم که دلم خون میشه! شبیهش رو. میبینم که نوجوون اینجا واسه خودش اسه اسه میره درس میخونه یه کمی کار میکنه هزار تا تفریح داره و سالی ده هزار دلار درامد داره اون وقت خواهر من باید بچه هاش رو برگردونه به ایران واسه اینکه نمیتونه سالی ده هزار دلار خرج تحصیلشون رو بده. این دلم رو میسوزونه. خودت هم هزار تا از این دغدغه ها داری. گاهی فکر میکنم که من خودم رو نجات دادم اما هنوز حداقل بیست نفر از عزیزترین عزیزانم در ایران هستند که روزی به یکیشون فکر کنم یه ماه پر میشه….


    اولن که چرا تهمت ناروا میزنی ! من کی فحش دادم ! دوما که چرا برگردونه ایران ؟ مگه کجان ؟ ده هزار تا در سال که اینجا رقمی نیس. بعد هم کاشکی همه مشکلاتمون مالی بود دکی جان. حالا چرا انقدر یواش شدی جدیدا ؟

  27. Joe می‌گه:

    سلام احسان خان. مطلب خوبي نوشتي و منم باهات موافقم. اين احساس به جنس مخالف، چه به زن چه به مرد، بالاخره به هر دليلي در تمام دنيا وجود داره. ولي در ماها اين احساس و رابطه به نوعي متفاوت تر از بقيه است. شايد دليلش نوعي اعتقادات مذهبي باشه كه كم يا زياد، در خانواده هاي ايراني از قديم وجود داشته و همونها به تدريج برامون تبديل به يك “باور غير قابل تغيير” شده، طوري كه حتي حرف زدن در موردش هم قبيح باشه! و همين باورها نسل به نسل گشته و منتقل شده… داستاني كه دامون در مورد راننده كاميون گفت، ممكنه در هر جاي ديگه اي از دنيا اتفاق بيفته، ولي به نظر من در اكثر موارد چه در اينجا و چه جاهاي ديگه دنيا، اين “ديد زدن تابستونه از اون بالا” در همون حد و حدود براي طرف باقي ميمونه ولي در مملكت ما، همراه با حواله كردن چيزهاي ديگه اي مثل “جووووون”، “بخورمششش”، “بفرمائين در خدمت باشيــــم” و خيلي چيزهاي ديگه كه خودمون ميدونيم و شنيديم ميشه! بله “حركت” اش در همه جا وجود داره ولي اين “نوع” ارائه اش متفاوته!


    نظر من به نظر شما نزدیکتر است ! یعنی این بحث متلک و آزار جنسی کلامی خودش یک مطالعه عمیق روانشناختی میطلبه که امیدوارم به زودی راجع بهش حرف بزنم. ولی این چیزیه که من خودم از خانومهای زیادی در اینجا یا خارجهای دیگه شنیدم و اون اینه که مردهای همه جای دنیا به بدن(ظاهر) زنها توجه دارن و نگاه میکنن اما هیچ کجا به اندازه ایران این نگاهشون آزار دهنده نیست.

  28. فامیل دور می‌گه:

    من با مطلب بالا کاملا موافقم، بله! زن اصولا زیباست حتا اگه خیلی‌ هم زیبا نباشه. طبیعیه که همه نگاه به زیبایی می‌کنن، اصلا واسه همینه که زنا به خودشون انقده میرسن. ولی‌ بحث اینجاست که نگاه تحسین آمیز با نگاهِ … خیلی‌ فرق داره. بله ! اگه یه زنی‌ احساس کنه مردا تحسین می‌کنن زیباییش و خیلی خوشش میاد، اینو از من که زنم قبول کن ولی‌ اصولا یک زن نرمال خوشش نمیاد یکی‌ جوری نگاش کنه که انگار لخت و احساس کنه اگه اینجا تنها بود طرف….. اینجاست که نگاه مرد ایرانی‌ با نگاهِ مردِ غربی فرق می‌کنه، البته نه در همهٔ موارد بلکه در بیشترِ موارد. اینجاست که غربیا میگن نگاه کردن به سینه‌‌ خانوما شادی آور ولی‌ فرقِ نگاه و این غربی و یون شرقی رو خودت میدونی! :)


    ممنون از نظرت و ببخشید که انقدر دیر پابلیش شد. خوندم ولی یادم رفت تاییدش کنم. حرفهات منطقیه. البته بازم لازمه بگم که ما جنرالایز نمیکنیم موضوع رو. نه اینکه هر مرد ایرانی اینجور باشه که میگی و هر نگاهش اونجور باشه ولی این رو قبلا هم شنیدم که آدم احساس میکنه لخته وقتی اونجوری نگاش میکنن. حالا از کدوم ور فامیلین شما ؟ سببی یا نسبی ؟

  29. یه یارو می‌گه:

    بخدا بعضی از اینا که نظر گذاشتن راست می گن؛
    آقا ما ایرونی ها که همه خوبیم، هوشمون زیاده ، راستگوییم و اصلا اصلا هم به این مسائل بی تربیتی کاری نداریم!

    ببین راستی نمی دونی از کجا میشه شماره این دو تا خانما که کنار فرامرز اصلانی (تو پست قبلی ت ) وایسادن رو گیر اورد؟!!!

    والله!!


    ما چون خودمون ذينفعيم نميتونم باهات موافقت كنم ! اما علي الحساب اين دو خواهر بنا بر روايت دختراشن

  30. پوری می‌گه:

    من چند مورد مردایی دیدم که با این که متاهلن باز با کس دیگه رابطه دارن البته اون چند نفری که من دیدم همه در یه رنج سنی هستن و تقریبن وضع معیشتی یکسانی دارن.چون من خودم فکر میکنم بعد از این که ازدواج کنم به زن دیگه ای حتی نگاه بدی نکنم،این مسئله ذهنم رو درگیر کرده و از طرف دیگه با توجه به جواب شما میخوام به یه نتیجه ای برای خودم برسم که به دوره زمانی وکشوری که توش بزرگ شدن و عقده هاشون ربط داره؟
    میخواستم ببینم وضع مردای متاهل اون ور در این مورد چطوره؟


    ببین اگه منظورت استرالیایی ها هست باید بگم به نظر من اینها در روابطشون صداقت وجود داره.یعنی باید وجود داشته باشه.درصد که بگیری صداقتشون از ما ایرانی ها در رابطه بیشتره و البته درصد خودخواهیشون هم در رابطه بیشتره.
    در باره حرفی که در بالا گفتی واقعیت اینه که نگاه نمیتونه بد باشه ! عمل باید خوب باشه یا بد. وگرنه همه ما انسانیم و ممکنه خیلی فکرها از ذهنمون بگذره. مهم اینه آدم واقعیت زندگیش تابع هوس و نگاهش نباشه.حالا چه متاهل باشی چه مجرد من اعتقاد دارم باید سعی کنی نفست افسارش دستت باشه وگرنه نگاه قشنگترین نعمت خداونده ! حتی بدش !

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!