مهرماه هم آمد. یکی از بدی های زندگی در جاهایی که برای رفتن به آنها سر و دست میشکنیم این است که تقویم برای مان معنای قدیمی اش را از دست میدهد و روزهای مهم سال رو از یاد میبریم. اول مهر که همیشه مهمترین حادثه زندگی نسل من بوده روزی نبود که بی خیال از کنارش بگذرم. یا حداقل احساس اولین اول مهر را به یاد نیاورم.

چند وقتی بود که تصمیم داشتم از خاطرات گذشته حرف نزنم چون همه اش سیاه بود و هر چه زمان میگذشت سیاهتر میشد. اما اول مهر و شروع مدرسه ها چیزی نیست که از یاد ببرمش.

عمیقترین گریه های عمرم را زار میزدم. احساس ترس و تنهایی تمام وجود شش ساله ام را فرا گرفته بود. بعدها که در تعلیمات دینی از تعاریف روز قیامت میخواندیم ، روزی که هیچکس یاریگر کسی نیست و حتی مادر از فرزندش فرار میکند ، نزدیکترین احساسی که به آن روز داشتم حس روزهای اول مدرسه بود ! جالب اینجا بود که من قبل از آن هم یکسال آمادگی رفته بودم اما آنچه از دوره آمادگی به خاطرم مانده این است که تمام روز ، تمام روز را بدون وقفه گریه میکردم !

تازه من تا سال سوم دبستان گاهی روزها وسط زنگ تفریح میزدم زیر گریه ! یعنی اینچنین آدم احساساتی بودم من !

حالا اما آمده ام این گوشه دنیا ، جایی که بچه ها برای رفتن به مدرسه روزشماری میکنند ! جایی که عصرهای جمعه اش (یا یکشنبه اش) غروب غم انگیزندارد و هیچکس از ترس فردا امروزش را رها نمیکند. اما چه فایده که آمدن ما هم به این جا از ترس فردا بوده !

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

21 دیدگاه برای “”

  1. رومینا می‌گه:

    ای بابا اینجوری که من واقعا دلم برای 6 سالگی شما سوخت الان که خوب اوضاع با گذشته فرق کرده چند روز قبل از شروع مدرسه جشنی ویژه برای کلاس اولی ها همراه با کادو و خوراکی و بادکنک های رنگارنگ برگزار میشه که بعدش هم بچه ها مشتاقانه میرن مدرسه مثل دختر من که امروز سومین روزه که رفته کلاس اول.
    ولی واقعا زمان بچگی ما هم اینهمه لوازم تحریر رنگارنک و کیفهای قشنک نبود من یادمه که زمان جنگ بود و دفترهامون کاهی بودن نهایتش هم یه خودکار بیک سیاه و ابی و قرمز داشتیم و بس.
    زندگی نکردیم که فقط روزگاری رو با ترس و نگرانی گذروندیم الان یادش میافتم بغضم میگیره.
    هممون خاطرات تلخی داریم هممون داریم از ترسها فرار میکنیم


    خداوند دختر شما رو حفظ کنه ! ولی من خدایی همه خودکار رنگیایه دنیا رو بهم میدادن حاضر نبودم 5 دقیقه تو مدرسه بمونم !

  2. ناشناس می‌گه:

    تو چکار میکنی که اینقدر احساستت را قشنگ میتونی بنویسی؟! عالی بود.


    اول کمک خداوند ، بعدش حمایتهای خانواده و بعد تلاش خودم !!! یادم باشه راجه به اینای که گفتم یه پست بزنم ! نظر لطفتونه !

  3. جاناتان می‌گه:

    باز امد… بوی ماه مدرسه!
    مهرماه حال و هوای عجیبی داشت. برای من بدترین روزهای مدرسه نبود. روز اول مدرسه مثل روز اول عید بود. لباس نو میپوشی و دوستات رو باز میبینی. اما کل مدرسه با زجر همراه بود. شاید بعد از روزهای اول دیگه هیچ لذتی نداشت. اره باید بپذیریم که تمام عمرمون هدر شد. اصلا بذار راست بگیم میدونی عجیب این ملت هستند که اینقدر زیادی لذت میبردن اگرنه بخوای فکرش رو بکنی ۹۰ درصد مردم دنیا در رنج زندگی میکنند. مگر کشورهای اروپایی و امریکا و استرالیا چند درصد جمعیت جهان رو تشکیل میدن؟ زندگی اینها به نظرم عجیبه…


    دکی تو خدایی به یه دکی دیگه مراجعه کن ! همه چیت با ما آدمای عادی فرق میکنه چرا ؟ البته فوکو اعتقاد داره که شماها عاقلین نه ما ! هار هار هار !

  4. فرید می‌گه:

    سلام. واقعا اون گوشه دنیا تو مدرسه ها چه خبره که بچه روز شماری میکنن؟! چه چیزی اینجا کمه یا زیاده؟


    خیلی چیزها !

  5. shayesteh می‌گه:

    وای اصلن فکر نمی کردم پسر بچه ها هم از مدرسه بترسن و گریه کنن. آخی چقدر گناه داشتین. ولی برای من همیشه مهر بوی دوست داشتنی مدرسه رو می داده و میده. راستش برای همین بود که یهو سر پیری قید کار کردن رو زدم و دوباره رفتم سراغ درس و دانشگاه. دورانی که سر کار می رفتم وقتی اول مهر میشد دلم می ترکید که چرا من دیگه درس و مشق ندارم.از جلوی لوارم تحریرهای شهر کتاب با حسرت می گذشتم. ولی مهم اینه که الان با برگشتن به دنیای اکادمیک خوشحالم البته نمی دونم بیام اونجا چی میشه و ایا می تونم به اول مهر فکر کنم یا باید مثل تراکتور کار کنم


    البته من اونطور که باید و شاید پسر بجه نبودم اما خیلی ها مثل من میترسیدن !
    ایشالا اینجا هم هر کاری که دوست داری بکنی. میتونی تو همون محیط آکادمیک بمونی. استرالیا مهمترین صنعتش آموزشه !

  6. مارتین می‌گه:

    برادر ما باید همه چیزمون به هم بخوره دیگه
    مدرسه رفتنمون
    تعطیل شدن مدرسه در غروب یا ظهر (یادته که هجوم میبردیم انگار تو زندان بودیم) خوب البته معلم اعصاب نداشت دیگه مجبور بود مثل شمر عمل کنه
    ما هم مثل طفلان مسلم فقط خون ریزی نداشتیم
    غروب جمعه هامون که چیز ترین چیز در زندگی مون بوده
    برادر من دور از جون شما ما(من یعنی) یه مشت آدم استبداد زده و بدبخت و نسل سوخته و نیمه سوسیالیست با تفکرات متعصبانه و الکی مذهبی و بد بین و بی روحیه بودیم دیگه البته جسارت نشه ها هیجکس رو نگفتم خودمو گفتم

    داداش نمیدونی الان تو دانشگاه ها چه خبره
    آخه من از نزدیک باهاشون ارتباط دارم

    تا سه هفته اول مهر که کلاسها تشکیل نمیشه دانشجوها هم اگه بیان دانشگاه خودشون هم نمیدونن چرا دارن میان


    والا دانشگاه که ما بودیم هم )به جز من که بچه مثبت بودم) کلاسها اوایل تق و لق بود ولی در اینکه تربیت دوره ما چیز ملغمه ای بوده شک ندارم ! حالا خوبه ما سالم بیرون اومدیم !!! حالا سالم بیرون اومدیم ؟

  7. Joe می‌گه:

    ترس از فردا رو خوب اومدي ها!


    درد کشیده ای مثل خودمون !

  8. آرش می‌گه:

    دارم می رم مدرسه جیبام پر فندق و پسته!!! هیچ وقت شلنگ مدیر مدرسه مون رو یادم نمی ره. خدا بیامرز یه شلنگ داشت می ذاشت تو آستین کتش. من نمی دونم بچه دبستانی آخه زدن داره با شلنگ. فوتش کنی جیش می کنه تو خودش.البته خدایی شلنگ فقط عامل بازدارنده بود ها. من ندیدم بزنه. البته چک و لقت(همون لگد) خداقل یکی دوبار تو دوران دبستان خوردم. تازه من چون مامانم همکارشون بود رعایت می کردن


    حالا خوبه رعایت میکردن !
    اینو گفتی یاد خاطراتم افتادم ! ما یع معلم قرآن داشتیم. یه کیف شکنجه داشت باز میکرد همه میترسیدن میبست ! انواع آلات شکنجه توش بود ! الان یادش میفتم باورم نمیشه ! یاد فیلم هاستل میفتم !

  9. rahamishavam می‌گه:

    ها ها ها:)) پس حسابی شجاع بودی….
    اوضاع زندگی خوبه احسان؟


    آره جان خودم. خیلی شجاع بودم !
    سوالت رو درک میکنم. تنهایی بهت اینجا سخت میگذره ولی دوتایی باشین خیلی خوش میگذره(البته اگه کفگیر به ته دیگ نخوره که ایشالا نمیخوره) اما دیگه چاره ای نیست. پاشو بیا. ایشالا شازده هم بهت میپیونده سریعا.خواهرت اینا کدوم ورن ؟

  10. ماری می‌گه:

    اولین روز مدرسه گریه میکردم بابابزرگم میگفت واااای حالا خوبه نمیخای شوهر کنی اینقدر گریه میکنی و میترسی, باورتون نمیشه من تا مدتها از کلمه شوهر زهر ترک میشدم. من که هتوز نفهمیدم مدرسه رو چه به شوهر……
    راستی بازم خیلی باحال نوشتید. مرسی


    ممنون از تعریفت.
    والا قدیما مثکه زنا که ازدواج میکردن بهشون سخت میگذشته ! مثل الان نبوده که !!!

  11. آباجی می‌گه:

    :) )) خانوم ……:)) این جمله با همون آهنگی که تو میگفتی گمونم تا آخر عمرم یادم میمونه.
    ولی خوب اینکه از مدرسه میترسیدی یه مقداری تقصیر سیستم آموزشی داغون بوده یه مقداری هم عزیز دل مال خودت بوده دیگه… من اول مهری خودم تنهایی ( البته با النا. یادته النا رو؟) رفتم مدرسه هیچ هم نترسیدم تازه یه هو هم رفتم کلاس دوم!! این یکی البته گمونم جنایتی بوده واسه خودش دستپخت مادربزرگ جان!! به هر حال یه همچی پسر شجاعی بودی تو :) ))
    ولی به هر حال من خوشحالم که سپند تو اون سیستم آموزشی درس نمی خونه. خیلی داغونه بوده داغون تر هم میشه!! چه میدونم. ولی بچه ها اگه طبیعی باشند توو هر سیستمی بازی و بی دغدغگی رو به درس ترجیح میدن. والله….سپند سه شنبه که شده بود میگفت کاش زودتر آخر هفته بشه!! بعدشم یاد تو افتادم که یه هفته از مدرسه گذشته بود، نه کلاس اول یادم نیست چندم بودی میگفتی کی تابستون میشه؟؟ :) ) یعنی یه همچی پسر پرکاری بودی تو …
    می بوسمت
    ببین کم نوشتم هاا


    ببین مهم اینه که تو سیستم آموزشی درس واسه بچه دغدغه نباشه و یه روند طبیعی از زندگی باشه. نوع نگاه سیاست گذاران سیستم آموزشی در این مساله خیلی تععین کننده است هر چند من معتقدم سیستم آموزشی ایده آل هنوز در دنیا به وجود نیومده !

  12. اقا حبیب می‌گه:

    سلام مهندس،اگر میشه راجع به معماری و شغل معماری تو استرالیا یه توضیحی بدین،مثلا یه کارشناس ارشد معماری سطح زندگیش تو استرالیا چجوریه؟منظورم از نظر مالی و اجتماعی هست.ممنون.


    ببین یه دوست دیگه هم راجع به معماری سوال کرده بود. واقعیتش رو بخوای من دو تا دوست معمار دارم که هر دوتا فوق دانشگاه تهرانن ولی تو رشته خودشون کار نمیکنن چون اینجا رشته معماری داستان متفاوتی از ایران داره و اصولا معماری یه چیزیه که با اقلیم و فرهنگ محیط در ارتباط مستقیمه پس اگه بخوای معمار موفقی بشی اینجا باید حداقل یه چهار سالی وقت بذاری واسه مطالعه و دانشگاه اینجا. اگه وقتشو داری وضعت بعدش خوب میشه.

  13. یه یارو می‌گه:

    آقا سامولیک!
    آره واقعا واسه منم روزایی نبودن که بگم کاش دوباره تکرار بشه مخصوصا صبحاش که پشت در خونه مون، با یه لقمه نون پنیر توو دهنم چرت می زدم تا راننده سرویسمون بوق بزنه!! (کاش حالشو می داشتم یه عکس می گرفتم از خودم!)
    ولی یادش بخیر دفتر فیلی، آبرنگ، اون تفنگ ها که صدا میداد و جرقه می زد و کارت صدآفرین و دعوا های بعد اینکه زنگ خورد!
    فکر کنم تابلو بشه من کی هستم اگه بگم:” آقا ما هم که توو این مملکت غریب بزرگ شدیم، دل خوشی از اول مهر نداریم!!”
    چاکریم!!


    والا یا من خنگم یا تو خیلی زبلی ! چون من اصلا متوجه نشدم که کی هستی.
    اما دفتر فیلی رو خوب اومدی ! سرویس که خودش یه پست جداگانه میطلبه ! من بزرگترین استرس زندگیم واسه سالها این بود که الان که من یه ربع وایستادم و سرویس نیومده آبا من دیر اومدم و اون رفته یا آیا اصلا امروز میاد یا نه و کلا همیشه صبحها استرس داشتم !

  14. محمد می‌گه:

    من کلاً زیاد از دوران مدرسه خوشم نمیومد. اما مثل بعضی کارای اجباری دیگه سعی می کردم ازش لذت ببرم. وگرنه جهنم می شد. یه چیز دیگه اینکه هیچوقت روز اول و نه روزای دیگه گریه نکردم.


    آفریا بر تو پسر شجاع ! ولی حتما یه دلیلی داشته من گریه میکردم دیگه پهلوون ! حالا من وارد جزییات نخواستم بشم. حالا مگه کمتر از جهنم بود. واسه من مثل روز قیامت بود !

  15. اقا حبیب می‌گه:

    درست متوجه نشدم،مثلا منی که ارشدمو تو ایران خوندم برم دکترا تو استرالیا بخونم؟یا دوباره ارشد بخونم؟میشه توضیح بدین؟


    ببین من میگم مدرک ایران رو کلا بی خیال شو و اینجا از اول بخون چون لیسانس معماری ایران رو هم اینجا اسسمنت نمیکنن برادر. یا یه دوره دو ساله تیف میتونی بخونی که معادل کاردانی ایرانه یا مثلا بری دانشگاه یه چهار سال که لیسانس بگیری. به هر حالیه کم وقت میخواد تو مارکت اینجا جا افتادن با رشته شما. مگر اینکه مثلا بخوای کارهای درفتینگ و این جور کارها انجام بدی.

  16. دوست نزدیک می‌گه:

    یادته رفیق اول مهر 18 سالگیمون رو تو چمن ها ی دانشگاه خوابیدیم. چه صبحونه ای با هم زدیم…


    اون کره مربایی که رو پله های کوی امام زدیم اول مهر 79 اون روز صبح از هزار تا چلوکباب نایب مزش بیشتر تو دهنم مونده !

  17. کامران می‌گه:

    …سلام…میگم بگم اگه اون موقع بجای مربا کباب خورده بودین…خوب الان کبابه جای مربا بود…حاجی سبح کم الله سلام. دوباره…..میگم تو رو خدا دلاراتو بفرست بیاد برات اینجا به ریال تبدیلش کنیم…همیجوری لامصب داره میره بالا…….میلیونر میشی…البته اگه ارزش داشته باشه..زود باش…..


    وایستادم دلارام زیاد بشه داداش میلیاردر بشم !

  18. اقا حبیب می‌گه:

    مهندس یه سوال دیگه داشتم.شاید اینجا جاش نباشه ها :)
    وضعیت نایت لایف واسه ایرانیا چطوره؟یعنی مثل ایرانی هایی اوکراین میشه حالشو برد یا مثل ایرانی های سوئد باید تنها باشیم اونجا؟بعضی از کشورا خانوماشون به اقاهای ایرانی کم لطفی میکنن استرالیا جز کدومشونه؟


    والا من شخصا تجربه نایت لایف اینجا ندارم متاسفانه. شبا ساعت 9 میخوابم قربونت.
    اما در این مورد یه فرمول کلی وجود داره و اونم اینه که همه جای دنیا هر چقدر پول بدی آش میخوری ! اینجا هم آشهاش هم شوره هم سرده هم میگن خیلی گرونه !
    کلا اینجا خوداشونم واسه عشق و حال میرن بالی و تایلند و اینجور جاها فدات شم ! این همه زحمته تا اینجا اومدن واسه حال و هول به خودتون ندین به مولا !

  19. اقا حبیب می‌گه:

    اره داداش منم شنیدم.کشورایی مثل اوکراین،لهستان و… خیلی بهتره.ولی اشهاش هرچی باشه از تو ایران سهل الوصول ترن. به هر حال ما تو ایران زیاد اش خوردیم پس نباید مشکلی واسه ما باشه
    ولی خدایی زندگی جالبی نمی کنیدا(ساعت 9 خوابیدن)،شرمنده ها،نظر منه دیگه
    اخه این زندگیو(ساعت 9 خوابیدن) تو ایران یا بغدادم میشه کرد


    در مورد سهل الوصول بودن باید بگم که هیچ کشوری مثل ایران برای یک ایرانی این مسایل سهل الوصول نیست. در ثانی این مسایل سهل الوصول نبودنش جالبترش میکنه ! ما که تجربه نداریم شما که آش زیاد خوردی باید بدونی.
    در نهایت اینکه من 2 سال قزاقستان زندگی کردم و این چیزها اونجا خیلی بیشتر و بهتر و ارزونتر از اسنرالیا وجود داشت. اونجا کلی خدم و حشم داشتیم و راننده و مستخدم و حقوق خوب و عزت و احترام و همه اونهایی که تو استرالیا به چشم میدل ایستی نگات میکنن به چشم نژاد برتر نگات میکردن ! کلی هم منتم رو میکشیدن که بمونم همونجا اما من کلی به خودم سختی دادم و منت اوزی ها رو کشیدم که رام بدن بعد هم منت اوزی ها رو کشیدم که کار بهم بدن اما در مجموع راضی ام. چون برای این چیزها نیومدم اینجا. شما هم اگه دنبال این چیزا هستی(که البته به خودت ربط داره) بهتره قید استرالیا رو بزنی داداش. ولی ممنونم که یه چیزی تو ذهنم انداختی که راجع بهش یه پست جدید بزنم. قربان تو.

  20. تبسم می‌گه:

    سلام
    خیلی قشنگ مینویسی من اینجور حرف زدنا رو دوس دارم
    خوشحال میشم بهم سر بزنی آقا مهندس


    ممنونم. سر زدم !

  21. ... می‌گه:

    kheili bahali bekhoda javabe aghayuni mesle habib o midi!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!