بادبانها کماکان بالا

(قبلش معذرت میخوام عکسها یه خورده گندست. نه حال داشتم نه دلم اومد ریسایز کنم)

آستانا :

میدونین که پایتخت قزاقستان از سال 98 از آلماتی به شهر جدید آستانا (همون آستانه خودمون) منتقل شده. یه شهر جدید با تمام امکانات از پیش ساخته شده. یه چیزی تو مایه های دبی از نظر کثرت ساخت و ساز و معماری مصنوعی و فضای به شدت مدرن اما بی روح. با این هواپیما دوباره از آلماتی پرواز کردیم و به آستانا رسیدیم :

       

من که اولین خروجم از ایران بود در فرودگاه مثل هاج و واج ها به آدما نگاه میکردم. بابا حق بدین بعد از یه عمر تو اون مملکت زندگی کردن. حالا هر کی میخواد قبول نکنه قبول نکنه. اصلا من آدم بی جنبه. ولی خدایی آخه این روسها خیلی دیگه در همه زمینه ها شورش رو در میارن. حتی تو خوشگلی ! البته لیلا هم مثل هاج و واجها به من نگاه میکرد که چرا اینجوری  شدم ! راستی یادم رفت بگم قزاقستان بزرگترین و مهمترین کشور آسیای میانه هستش با یه وسعتی 2 برابر ایران با جمعیتی به اندازه تهران. پر از منابع معدنی و نفت و گاز و 70 درصد زمینهاش قابل کشاورزی و سرسبز. 50 درصد جمعیتش روس هستن و بیشترین مراوداتشون با روسیه هست. زبان رسمی قزاقیه ! اما همه در کوچه و خیابون به روسی حرف میزنن و فقط در دولت و بعضی کانالهای تلویزیون قزاقی صحبت میشه.

اینم یه عکس از نور سلطان نظربایف رییس جمهور که هر پنج سال فقط یه بار انتخاب میشه. یعنی الان 4 تا پنج سال 4 بار انتخاب شده و هر 5 سال فقط یه بار !!!

از آستانا با یه ماشین که اومده بود دنبالمون مستقیم رفتیم به شهر کوچیکی که به عنوان بیس کمپ برای پروژه تعریف شده بود. شهری به اسم آکول یا آلکسیفکا که در 120 کیلومتری شمال آستانا به سمت مرز روسیه قرار داشت. شهری که یکی از مهمترین پایگاههای هدایت ماهواره ای روسیه در اون بود و قرار بود برای 2 سال شهر ما باشه. حالا دو تا عکس از آستانا ببینین تا برسیم به آکول خودمون و پروژه.

میدان مرکزی شهر و برج معروف بای ترک( ByTreck ) که سمبل آستانا محسوب میشه.

یکی از ساختمونهای مسکونی مرکزی شهر که از رو یه ساختمون معروف از مسکو کپی شده :

مقر اصلی نورسلطان نظربایف یا همون کاخ ریاست جمهوری :

خوب این عکسها رو گذاشتم که باور کنید فیلم بورات واقعین نداشته و قزاقستان اگه همین الانش از کشور عزیزمون ایران جلو نباشه 2 سال دیگه حتما هست. 50 درصد دریای خزر رو هم که گرفت و تو دلش به ریش ما هم میخنده.

در پست بعدی از زندگی ما در آکول و 2 سال زجر و داستانهای جالب اونجا خواهم گفت. شاید قبلش یه پست مربوط به وقایع روز بزنم.

تا ببینیم چی میشه.

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

4 دیدگاه برای “بادبانها کماکان بالا”

  1. آندره می‌گه:

    سلام احسان.اطلاعات جالبی راجع به قزاقستان دادی.
    راستی من بورات رو اینجا تو استرالیا دیدم.واقعا هم در ساخت این فیلم اغراق شده.


    ممنون از اینکه به من سر زدی. آره من این فیلم رو به یه دوست قزاق نشون دادم و ازم گرفت و گفت ببخشید ولی دیگه بهت نمیدمش و هیجکس رو هم ترغیب نکن ببیندش چون همش دروغه. منم گفتم شفاف سازی کنم اینجا.

  2. عارف می‌گه:

    باحال بود :)


    چاکرتیم داداش. باحالی از خودتونه.

  3. ماندگار می‌گه:

    احسان جان دمت گرم واقعا!
    میدونی چرا؟!
    واسه اینکه خارج رفته و مرد سفر کم نیست! اما آدم با صداقت کمه!
    یعنی کسی که جانماز آب نکشه و با خودشو آدما روراست باشه کمه!ما آدما حتی پیش خودمونم گاهی جرآت رو راست بودن با خودمونو نداریم به مولا!
    ته تهش هممون مث تو از خیلی چیزای کوچیک ممکنه هاج و واج بشیم یا بیجنبه بازی دربیاریم اما هیچ کدوم به روی مبارک خودمونم نمیاریم که چی بوده و چی شده!
    اصن آقا تا جو گیر هسیم بذار مام یه صداقتی بخرج بدیم!
    من به وبلاگهای زیادی سر میزنم اما کم دیدم آدما تو نوشته هاشون خودشون رو گم نکنن!
    هر جا میری خودتو با خودت ببر!
    این جمله آخریه رو داشتی؟!
    مام بلدیم فلسفه ببافیم!
    باور کن!

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!