آدمهای درون و ادمهای برون

آمدم بنویسم چند وقتیست خسته شدم و کلافه و دلتنگ ایران ویرانم ! دیدم شما هم خسته اید از این همه غر زدن من ! پس بهتره امروز که یه کم وقت دارم که بنویسم یه کم از روزمرگی هام بگم. ۹ روزه که ننوشتم و در این مدت تمام بلاگهای دوستان رو بارها ورق زدم. صبحهای زود که توی ماشین نشستم و سر کار میرم مدام دارم بلاگها رو با آیفون ورق میزنم تا چیزی از زیر دستم در نره و چشمم همش توی موبایله. یه دفعه یکی از بچه ها به اسم  گری گفت :

! It should be something interesting in that mobile Evan

من اولش نفهمیدم داره با من حرف میزنه و همینجوری سرم پایین بود ! یهو داد زد ! گفتم چی میگی باباجون ! دارم بلاگ میخونم. گفت بلاگ چیه ؟ گفتم یه چیزی که آدما توش مینویسن که چی کار میکنن و نظراتشون رو راجع به همه چی ! بعد یه نگاه به میچ کرد و یه نگاه به من ! با تعجب گفت : که چی بشه ! من گفتم یه چیزی مثل فیس بوک ! گفت آها ! و ادامه داد من هیچوقت ار فیس بوک خوشم نیومده ! آدمها هی میرن تو کار همدیگه فضولی میکنن که چی بشه ! به جاش دور هم جمع شین یه آبجویی بزنین یه باربیکیویی بزنین (این اوج لذت یه استرالیاییه ها ! آبجو و باربی رو جدی بگیرین !) من گفتم : اما من تو فیس بوک هم که میرم نمیرم تو پروفایل کسی فضولی کنم. میرم اخبار دنیا رو میخونم که ببینم چه خبره. اونم که کلمه دنیا رو اشتباهی جنگ شنیده بود گفت تو جنگ چه خبره خوب ! همدیگه رو میکشن دیگه ! کجا الان جنگه ؟ مصر ؟ گفتم نه بابا الان سوریه جنگه ! گفت آها همون سوریه ! هنوز همون دیوونه هه رییس جمهوره ؟ گفتم آره. حالا این جمله آخر رو خدایی نفهمیدم از کجا پروند چون مطمئنم عمرن اسمشو نمیدونست فقط واسه اینکه از قافله عقب نمونه یه چیزی گفت ! بعد گفتم دیروز با یه آدم جدید از کارفرمامون آشنا شدم. اسمش گرنت بود.20 سال پلیس بوده تو سیدنی و حالااومده تو یه کار دیگه از صفر شروع کنه. گفت چی میگفتین با هم. گفتم هیچی دیگه من داشتم از ایران و اینکه کجاها بودم و چه جوری اومدم تعریف میکردم. گفت فهمید ایرانی هستی ؟ گفتم آره ! گفت اوه اوه نگفت کمربندتو باز کن ؟ گفتم نه چرا بگه ؟ (اولش فکر بد کردم راستشو بخواین !) بعد گفت واسه اینکه کمربند انفجاری نباشه دیگه ! بعد اون و میچ زدن زیر خنده ! و من ساکت شدم. بعدش خودم هم زدم زیر خنده ! بعد مثکه فهمید حرفش ضایع بوده گفت ببخشیدا من دوست دخترم هم هی بهم میگه این حرفا رو نزن و این حرفها توهین آمیزه. ولی ما شوخی میکنیم. تو که ناراحت نمیشی ؟ من گفتم نه اتفاقا این اولین بار نبود که این حرفو شنیدم و معلم رانندگی تو معدن هم تا فهمید ایرانی هستم گفت بمب گذار انتحاری که نیستی ! بعد چشم دوختم به جاده و دیگه حرف نزدم و اونم شروع کرد به حرف زدن با میچ راجع به استیت آف اوریجین(لیگ راگبی) و این حرفها !

گرنت همون که داشتم داستانش رو برای گری تعریف میکردم یه پلیس بازنشسته است که نوع نگاهش به زندگی برای من خیلی جالبه. فرض کن یه آدمی که بیست سال پلیس بوده و دخترش 18 سالشه و خودش هم حتما اقلا 50 سالشه. آمده یه کاری رو از اول شروع کرده. جالبه که قبل از اون 2 سال رفته درسشو خونده و بعد اومده تو این کار. این همه انگیزه ! بعد هر روز از 80 کیلومتر اون ور تر میکوبه میاد که یه سری کارهای ابتدایی که به ما بگن انجام بده ناراحت میشیم رو انجام بده ! توی این دو روز که با گرنت زیاد سر و کار داشتم سعی کردم چند بار سر صحبت رو باهاش باز کنم. شوخ طبع و صمیمی بود با موهای جوگندمی بور و یه ریش پرفسوری بلند و یه عینک گرد و کلا تیپ بامزه ای داشت.استرالیایی هایی که یه کم از شعور برخوردار باشن خیلی با احتیاط سر صحبت رو درباره مسایل شخصی باز میکنن.یه بار که داشتیم غذا میخوردیم  ازش پرسیدم غذای ملیه استرالیایی ها چیه و گفت استیک و رفت تو فکر که ببینه واقعا غذای ملیشون چیه ! بعد یه ساعت بعد اومد پیش من گفت ما روزای یکشنبه روز کباب کردنمونه ! یعنی استیک میذاریم کباب میکنیم و واسه همین غذای ملیمون میشه همون ! بعد گفت مثلا بیف میذاریم ، پورک(گوشت خوک) میذاریم و با آبجو میزنیم ! گفتم آره اتفاقا ما هم استیک زیاد میخوردیم تو ایران و از قصد گفتم توی روسیه هم یه کبابی میخوردیم که گوشت خوک رو میزدن به سیخ و کباب میکردن و بهش میگفتن شاشلیک(همون شیشلیک خودمون). بعد با تعجب گفت مگه شما گوشت خوک میخورین ؟ گفتم آره ! گفت ایران کشور اسلامی نیست ؟ گفتم چرا اما حکومتش اسلامیه مردمش همچی زیادم اسلامی نیستن ! بعد یه یاعت براش توضیح دادم از زمان حمله اعراب و بعد از اون و انقلاب و قبل از انقلاب و این حرفا. بعد یه کم سخنرانی کردم راجع به حکومتهای ایدئولوژیک و مشکلات مدنی این حکومت ها و اینکه بزرگترین هدیه خداوند به آدم عقلشه و ایرانی ها زیاد متعصب و مذهبی نیستن و اونایی هم که هستن تحت تاثیر القائات آموزشهای دولتی ان. بعد گفت استرالیایی ها هم زیاد مذهبی نیستن. من خودم مثلا مسیحی ام اما کلیسا نمیرم. دخترم هم با اینکه مدرسه کاتولیک میرفت اما خدا رو هم باور نداره ! من گفتم احتمالا به خاطر همون مدرسه ای که رفته اینجوری شده و هر دو تا خندیدیم و بعد از اون حس کردم نسبت بهم خیلی راحت و صمیمی شد.

این داستانها رو گفتم که بگم همه جا همه جور آدمی هست. آدمهای ساده، آدمهای احمق ، آدمهای با غرض و آدمهای خوب و بی غرض. هر روز دارم بیشتر از قبل میفهمم که همه جای دنیا آدمها شبیه به هم هستن و ما قبل از عوض کردن شکل بیرونی زندگیمون باید شکل درونی زندگیمون رو تغییر بدیم. تا حالا چند درصد از نگرانی هایی که برای آمدن یا نیامدن ویزاتون داشتین برای چگونگی تفکرتون و نگاهتون به زندگی داشتین ؟

این روزها همش یاد امیر جوادی فر تو ذهنمه.تصاویرش رو میبینم توی یو تیوب و عکس هاشو و دلم میگیره. فیلمهای سوریه رو که اصلا باز نمیکنم انقدر که وحشتناکه و با خودم میگم اگه خدا اونقدر که رو فرستادن صد و بیست و چهار هزار پیغمبر تمرکز کرده بود روی دادن عقل به آدمها وقت میذاشت دنیا جای بهتری برای زندگی بود …

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

24 دیدگاه برای “آدمهای درون و ادمهای برون”

  1. نقشه برداری دیگر در اوزستان گفت:

    خیلی خوبه که اینطور خاطره های ناخوشایند از رفتار اونوریا با ایرانیا رو مینویسی. واسه من که مثه واکسن میمونه. دارم خودمو ضدضربه میکنم که وقتی اومدم یهو به غرورم برنخوره. چه بده که ما بخاطر تنفس یه کم هوای آزاد مجبوریم این خفت ها رو تحمل کنیم. و چه بدتر که این ذهنیت رو دنیا از ایرانیا داره. شاید ما داریم تقاص برخوردمونو با بعضی ملیتها پس میدیم. شایدم تقاص سادگی و خرافاتی بودنمونو که باعث شده….
    بیخیال. از حقیقت نمیشه فرار کرد. یا باید تغییرش داد یا باهاش کنار اومد. من که توان اولی رو ندارم
    امیدوارم یه روزی برسه که گری ها به خودشون حق ندن اینطور باهامون حرف بزنن چون خودشونو از ما کوچیک تر میبینن
    راستی جمله آخرت (اگه خدا …..) قشنگ بود تو فیسبوکم پست کردم با اجازه


    من هی میام چیزای خوب بگم نمیدونم چرا آخرش خراب میشه !
    اتفاقا من دارم سعی میکنم حقیقت رو تغییرش بدم !
    گری آدم بدی نیست ! فقط تحت تاثیر مدیاست ! مثلا اینا به انگلیسیها میگن پومی ! یکی نیس بگه بابا خودتون در بهترین حالت ممکن تخم و ترکتون از انگیسه دیگه !
    در مورد جمله آخر نظر لطفته ! باز دم دکتر شریعتی و حسین پناهی گرم که یه چند تا جمله رو نگفتن گذاشتن ما بگیم بچه ها حالشو ببرن !!!

  2. محمد گفت:

    اتفاقاً این موضوع همیشه جزو دغدغه های من بوده. تو دور و بری هام خیلی ها رو می بینیم که فقط می گن ما ویزامون بیاد، ما پامون برسه اونور، ما از این کشور فرار کنیم و …. گاهی به این فکر می کنم که چرا بعضی ها فقط می خوان محیط زندگیشون رو عوض کنن و نه افکار بد و نادرستشون رو. آدم همیشه باید افکارش رو به اصطلاح Revise کنه. متاسفانه خیلی از ایرانی های، حتی تو دوستای خودم رو می بینم که یا مهاجرت کردن یا بزودی ویزاشون میاد، اما متناسب با تغییر محیط نمی خوان افکارشون رو تغییر بدن. البته در این مورد که به طرف گفتی ایرانی ها زیاد متعصب نیستن باهات موافق نیستم. به نظر من متاسفانه ایرانی های یکی از متعصب ترین اقوام روی زمین هستند و همیشه فکر می کنن از دیگران برترن و نیازی به تغییر در خودشون ندارند و این مهم ترین دلیل عقب موندن ما از کشورهای پیشرفته است. البته نه همه. اما بطورکلی این قضیه صادقه. به نظر من ما نقاط ضعف بزرگی داریم که در جهت رفع اونا کاری انجام نمی دیم.


    ببین من در مورد متعصب نبودن ایرانیها یه کم اغراق کردم ولی خدایی نسبت به کلیه ملتهای مسلمان ملت ما خداییش از کمترین درجه تعصب برخوردارن ! دلیلش هم 30 سال زندگی زیر سایه حکومت اسلامیه.مثل دختر گرنت که مدرسه کاتولیک میرفته ! یعنی تو حتی با لبنان و ترکیه هم مقایسه کنی و درصد بگیری میبینی ملت ما کمتر به مذهب حساسیت دارن. حالا اگه قبول نداری با دلیل و مدرک بهت میگم.ما راجع به کوروش و داریوش و مسایل احمقانه ممکنه تعصب داشته باشیم اما در مورد مذهب نه خیلی !

  3. آرش گفت:

    یه چیزی بگم مش احسان البته همین الان به فکرم رسید. میدونی بعضی وقت ها آدم برا اینکه بتونه یه تغییر درونی ایجاد کنه نیاز هست که تریگرش یه تغییر بیرونی باشه. میدونی شاید باید یه فرصتی ایجاد بشه تا آدم به خودشم یه نگاهی بندازه.
    این جمله آخرت در مورد عقل و امیر جوادی فر هم خیلی دوست داشتم.
    به مش گرنت سلام برسون بپرس چیزی در مورد گرنت ویزای ما نمیدونه!
    خوش باشی


    حرفتو قبول دارم دادش. من خودم هم به این تریگر به قول تو نیاز داشتم. ایشالا این تریگر در مورد شما هم زودتر اثر کنه. مش گرنت هم بنده خدا سه روز تو فکر این بود که من چجوری اومدم استرالیا ! یعنی هی میپرسید یعنی تو با قایق نیومدی ؟ میگفتم نه بابا با هواپیما اومدم ! میگفت یعنی بعدش رفتی کمپ ؟ گفتم نه بابا با ویزای مهارت اومدم ! بعد از یه ساعت پرسید یعنی الان باید حتما کار کنی تا ویزات باطل نشه ؟ گفتم نه بابا مقیم هستم ! خلاصه داستانی داشتیم ! فکر نکنم از این آبی واسه تو گرم بشه ! اوزی ها 90 درصدشون اصلا نمیدونن همچه قانونی مثل ویزای ما هم وجود داره ! خلاصه کیس آفیسر رو سفت بچسب !

  4. MJ گفت:

    in jomlat o bayad tala gereft:
    ما قبل از عوض کردن شکل بیرونی زندگیمون باید شکل درونی زندگیمون رو تغییر بدیم. تا حالا چند درصد از نگرانی هایی که برای آمدن یا نیامدن ویزاتون داشتین برای چگونگی تفکرتون و نگاهتون به زندگی داشتین ؟
    vali khob adama hamishe vase uni mijangan keh ba mabnash sanjideh mishan, inkeh donya injuri e keh bar mabnaye zendegi e boroon sanjideh mishi, khodesh mozal e donyaye technologi e keh dast e man o to nist, ya bayad tarek e donya bood ya mese baghieh…


    جزیره جان اگه یادت باشه این موضوعیه که قبل از اومدن هم خیلی راجع بهش با هم بحث میکردیم ! یعنی تقریبا در ذهن همه ما هایلایت بود. اما آدم تا با چشم خودش نبینه عمقشو درک نمیکنه ! خلاصه که خوشحالم که هنوز هستی و میخونی.

  5. ندا گفت:

    من فکر میکنم خیلی از ما ایرانیا ( منظورم خودم هستا به کسی بر نخوره) خیلی نژاد برست تر از مردم دیگه دنیا هستیم مثلا در مورد افغانی ها خیلی وقتا من دیدم تو اتوبوس اگه رو یه صندلی نشسته باشن کسی کنارشون نمیشینه یا اگه بشینه با فاصله میشینه یا اگه جا نباشه و یه افغانی رو صندلی نشسته باشه بعضی ها همچین نگاش میکنند انگار داره جرم میکنه . طرز نگاه آدما به هم امروزه به خیلی چیزا ربط داره که س ی ا س ت اون کشور یکی از مهمترین هاست …. بعضی وقتا میبینم اونا هم حق دارن اینجوری در مورد ما فکر کنند ….. ولی به هر حال خیلی خیلی منصف تر از ما هستند چون حاضرند سرزمینشونو با ما قسمت کنند .


    راجع به نژاد پرستی یک سلسله مطالب نوشتم در اینجا اگر خونده باشین. من خودم همیشه شرمسار رفتاری بودم که با افغانها میشد و میشه و رفتار افراد اینجا با مهاجران یا حتی پناهجویان با رفتار ما در قبال مثلا افغانها قابل قیاس نیست. اما نژاد پرستی همونطور که قبلا هم گفتم به هر شکلش محکومه و دردیه که تا خودت لمسش نکنی نمیفهمی که چقدر سوزناکه !

  6. الهام گفت:

    در مورد اون 24 هزار تا پيغمبر مطمئني كه خدا فرستاده؟ شايد يك عده الكي ادعا كردند كه از طرف خدا اومدند و بعد هم يك كلاغ چهل كلاغ كردند كه شده 124 هزارتا!


    حالا ما فرض رو بر درست بودن تاریخ گذاشتیم ! اصلا شما از کجا میدونی خدایی وجود داره که بخواد عقلی بده یا پیامبری بفرسته ! من که میگم انسان بیشتر ترجیح میده یه فرشته رانده شده از بهشت باشه تا یه میمون تکامل یافته ! واسه اینه که تعداد مومنین از منکرین بیشتره ! (البته این کلام از فکر کنم برتراندراسل بود)

  7. الهام گفت:

    همینه دیگه. وقتی کسی تو ماشین وبلاگ بخونه خوب نمیتونه پیغام بذاره دیگه. میگم چقدر کم کار شدی برادر
    در ضمن عقل رو خدا به همه داده. فقط بعضیها از ترس اینکه تموم بشه، ازش استفاده نمیکنن.همین. به فامیل ما سلام برسون.


    به خدا همینه دلیلش ! فقط واسه خود تو میدونی من چند بار کامنت گذاشتم و نتونستم بفرستم ! واسه خیلی ها ! سخته با موبایل ! با این وضع من سعی خودمو کردم !

  8. ميترا گفت:

    نوشته هات خیلی زیباست شما یه تلاشی بکن یه چندتا کتاب رمان بنویس واقعا میگم خود من اول از همه میخرم
    اسمتم همیشه میمونه به عنوان رمان نویس استرالیایی دربارش فکر کن حیفه ها


    اصلا من نقطه ضعفم اینه که یکی ازم تعریف کنه ! حالا مسخره کردی ؟؟؟

  9. شما کلا” نه که خیلی باحالی ؛ بعضیها حسودیشون میشه . جدی میگم جان برادر . نفست گرم و برقرار باشی . ممنون که شرایط مختلف برخورد با اندیشه های اونور آبی رو اینجوری همچی مصور به تحریر در میاری . فقط جان من این گرنت بیچاره رو درگیر این ایدئولوژی بازی ها نکن . بدبخت سکته میزنه میمونه رو دست خانوادش ها .


    آره جان تو الان تو مجلس استرالیا دارن علیه من لایحه تصویب میکنن نه که انقدر باحالم یه مملکتو به هم ریختم ! گرنت تازه 40 بار براش توصیح دادم که ویزای اسکیلد چجوریه دیروز اومده میپرسه تو که مشکلی نداشتی واسه چی این همه سال بیرون از ایران بودی ؟؟؟ بابا شوتن اینا ! حوالشون میدم به حضرت ابلفضل !

  10. میترا گفت:

    نه چرا مسخره کنم راست گفتم مگه شک داری!!!!!!!!!!


    والا راستشو بخوای شک که ندارم ! مطمئنم !!!

  11. مهسا گفت:

    “همه جای دنیا آدمها شبیه به هم هستن و ما قبل از عوض کردن شکل بیرونی زندگیمون باید شکل درونی زندگیمون رو تغییر بدیم.”
    جمله ی تامل برانگیزی بود ولی بازم همه چیز به شکل درونی زندگیمون برنمی گرده البته متاسفانه!! شرایط!!! هم به مقدار زیادی تاثیر گذاره.
    جمله ی آخرتون رو که باید قاب گرفت.


    این مساله ایه که من قبل از مهاجرت هم زیاد بهش فکر میکردم واعتقاد داشتم که باید اینجوری بشه ! واسه همین با دیدن خیلی برخوردها خیلی آزرده نشدم. اما خیلی ها رو دیدم که با یه تصور رویایی و با فرض اینکه مهاجرت خودش راه حله و نه بستری برای حل مسایل وارد استرالیا شدن و خیلی زود بریدن و برگشتن. اگه با گفتن این حرفها حتی یک نفر این دیدگاهش اصلاح بشه و قدمهاشو محکمتر در راه مهاجرت بذاره من به هدف خودم رسیدم.

  12. امیر از شیراز گفت:

    سلام
    فقط خواستم تشکر کنم …… با وضعیت الآنم (23 ماهه لاج کردم و احتمالاَ همین روزا ویزا باید بیاد) خوندن مطالبت برام خیلی مفیده ……… مرسی
    تجسم و درک خوبی از محیط اطرافت داری به همین خاطره که خیلی روان و شیوا مینویسی ….. (احتمالاَ این قضیه یه استعداد خدادادی بوده که با تحصیل و کار در زمینه نقشه برداری به اوج رسیده) …. جدی میگم ….. طرز نوشتنت رو دوست دارم.


    خواهش میکنم ، نظر لطفته. من میذارم به حساب اینکه شوخی میکنی !
    از اینکه دوس داری ممنونم. امیدوارم تجربه ها به درد کسی بخوره.

  13. بهار گفت:

    به نظرم اين شوخي ها خيلي هم عاديه و جاي ناراحتي نداره ولي اون موقع كه مثلا تو محل زندگي آدم يه اتفاق تروريستي بيفته بعد اول از همه بيان در خونه تو اونوقته كه آدم مي فهمه عمق اين شوخيا تا چه حده! الان كه معلوم نمي شه


    ببین همکار من هم قصدم مقصر جلوه دادن کسی نبود. در مورد نژاد پرستی و جوانب اون قبلا به حد کافی و وافی نوشتم. هدف فقط برشی از زندگی روزانه بود. کسی هم اینجا اگه اتفاقی بیفته سراغ ما نمیاد. اصلا اون حالت امریکا اینجا وجود نداره. نگران نباش ! اصلا اینجا اتفاقی نمیفته ! یعنی خود اسمه بن لادن هم بیاد استرالیا شیش ماه بمونه باید با شورت و دمپایی لا انگشتی هر روز از بوندای بیچ جمعش کنن ! این هوا اصلا آدمو تنبل میکنه به مولا !

  14. پریسا گفت:

    مثل همیشه عالی بود… میدونی یه فکرایی آدم در ناخودآگاهش داره که وقتی از زبون یکی دیگه میشنوه براش درونی تر و عمیق تر میشه و این پروسه اونقدر تکرار خواهد شد که اون فکر به شکل آگاهی دربیاد.
    ممنون


    حرفات عمیقه ! به سواته ما قد نمیده خواهرم ! میام میخونمت چند وقت یه بار ! سخته !

  15. مهتاب گفت:

    سلام. شاید به سوال من جواب ندید و بگید ما در این زمینه فعالیت نمیکنیم ولی خوب بالاخره شما اونورید و بهتر میتونید اطلاعات رو بگیرید
    من ویزای توریستیم برای استرالیا اپلای شده و میتونم بیام. من به این امیدبرای ویزای توریستی اقدام کردم که برم اونجا و پروسه پناهندگیم رو دنبال کنم ولی الان از چن نفر شنیدم استرالیا دیگه مهاجر نمیگیره میخوام بدونم چه جوریه؟ ایا حقیقت داره؟ اگه اینجوریه که اصلا رزرواسیون و….. رو انجام ندم.
    ممنون میشم اگه بپرسید و بهم جواب بدید
    ممنون میشم جواب رو ایمیل کنید.


    متاسفانه نمیتونم جوابی براتون ای میل کنم.همین جا نظر کلی ام رو راجع به پناهندگی میدم. به نظر من بدترین احساس دنیا احساس پناهنده بودنه. من حاظرم توی اوین بند بند بدنم رو ازم جدا کنن اما نرم به یه کشور دیگه پناهنده بشم. اونم با روشی که شما مد نظرتونه و بهش میگن چتر شدن.آدمهایی هستن که اسما” وکیل هستن و این پروسه تبدیل ویزای توریستی به پناهندگی رو براتون انجام میدن اما به نظر من مثل پزشکی میمونن که غیر قانونی سقط جنین میکنه.من میدونم جدیدا یه قوانینی تصویب شده که تبدیل ویزای توریستی به پناهندگی رو آسونتر کرده اما فعلا بین دو جناح حاکم در سیاست استرالیا سر این قضیه دعواست و جناح مخالف که احتمالا دور بعدی رای هم میاره مخالف سرسخت مهاجران غیر قانونیه و احتمالا وضع برای پناهنده های فعلی و آینده بسایر بدتر خواهد شد. من این راه رو توصیه نمیکنم.

  16. آرش گفت:

    احسان داداش
    می خوام یه کامنتی رو کامنت قبلیت بزارم.این که گفتی ” … من حاظرم توی اوین بند بند بدنم رو ازم جدا کنن اما نرم به یه کشور دیگه پناهنده بشم…” .داداش من مطمئن نیستم که امثال بتونیم اونی که چند سال توی زندان بوده و هزاران شکنجه رو تحمل کرده درک کنیم.


    والا من سعی میکنم بتونم. یعنی دیدم که میگم ! خودم نبودم اما مطمئنم من با این روحیه ام اگه که پناهنده میشدم سختیهای بیشتری از کتک خوردن تو زندان بهم میگذشت !

  17. جاناتان گفت:

    باور کن من اینجا یه نظری داده بودم. قبول نکردی ها!! دیگه نمینویسی داداش. جریان چیه؟


    به جان حضرت هستی اگه من یه نظر رو قبول نکنم. چیزی نیومده واسه من به مولا !
    مینویسم. خیلی حرف دارم. وقت ندارم !

  18. ..کامران گفت:

    سلام..چی بگم. والا مگه مبفهمن اینا..تو سوریه مثل مور ملخ ادم میکشن اونوقت صدا سیمای ما میاد میگه ارتش برومند و رشید و جان برکف سوریه تروریستهای وحشی را از شهر بیرون کرد….. یا سردار…میگه وای که هنوز نوبت ما نرسیده بریم از سوریه حمایت کنیم….مرغ 10000 تومن کیلویی….اشکال ندار مرغ رو نمی خوریم…
    ……………………………..

    جالب بود….فقط من چندبار این کلمه رو خوندم تا فهمیدم چی نوشتی

    غذای ملیه استرالیایی ها = غذای ملی استرالیایی ها

    بله ای کیومون پایینه…بیایم اوزستان دیپورتمون میکنن


    نه آقا شما آیکیوتون بالاست. شکسته نفسی میکنی !
    من نوشتنم یه کم ایراد شکلی داره. غذای ملیه !
    خوب مرغ نخورین ! اشکنه پیاز بخورین !

  19. آباجی گفت:

    چطوری اخوی؟؟اینجا ایران صدای جمهوری اسلامی. جاتون خیلی خیلی خالیه. نمیشه گفت خوش میگذره واقعا” همه چی معمولیه. با خوندن اخبار ایران گمون میکردم که الان وارد که بشیم با باتوم و اینها میریزن سرمون. ولی به نظر من اوضاع با دو سال پیش که رفتیم فرقی نکرده. غیر از قیمتها که گرووووووووون شده. گشت ارشاد هست مثل همون 2 سال پیش که بود. خانومها هم اصلا” وقعی نمی نهند بهش و همه خیلی هم ژیگول تر از 2 سال پیش بیرون می آیند و من خیلی با این قضیه حال میکنم. من عمرا” جرات ندارم مثل اینها باشم. آورین بهشون. بعدشم یه سری مهمونی باید بریم :(( که هنوز نرفتیم :)) و همین. هی میریم دکترهای مختلف و درد و مرضمون رو به پارسی سلیس بیان میکنیم و هی حال میکنیم. بدترین قسمت خارج!! به نظر من وقتیه که کارت به دکتر میکشه و نمی تونی دقیقا” بگی چه مرگته!! احساس نا امنی میکنه آدم. خلاصه این از این. تولدت یه بار دیگه هم مبارک. الان تازه میشه قاطی آدم حسابت کرد برادر 30 ساله :))


    میخواستم یه پست تولدی بذارم وقت نمیشه لامصب ! مرسی خلاصه !

  20. آرش گفت:

    باشه می دونم وقت نداری. ولی ما پیگیر احوالت هستیم دادا.


    ببين جان آرش همه رو ميخونم فقط وقت نوشتن ندارم. حتما اين هفته يه پست ميزنم.. به خدا !

  21. عمو سجاد گفت:

    بالاخره وقت شد بيام ببينم چي نوشتي
    پس دوست جديد پيدا كردي
    گرنت و ميچ….
    كمبرندو كه خوندم يه تريپ غيرتي شدما


    داش ساج كوتاه بيا ! بابا غيرتمند ! مگه اين اوزيا كم شلوارمونو كشيدن پايين آخه با معرفت !

  22. مریم گفت:

    چه عکس قشنگی….


    آره خيلي قشنگه. حيف كه امير ديگه بين ما نيست.حقش نبود اينجوري بره.

  23. تناز گفت:

    ببخشید.
    این عکس که گذاشتین هم توضیح بدین.


    این عکس مرحوم امیر جوادی فر و دوستش یه خانومی به اسم فکر کنم لبخند هست.
    جریان امیر رو گوگل کن اگر نمیدونی. هر چند فکر میکنم همه باید بدونن !

  24. عمو سجاد گفت:

    الان تازه اينو خوندم واقعا كاليبرم بالا رفته
    تو اتفاق ويژه مي خواستي به خودم ميگفتي برادر
    اين ارتش سايبري چي ميگه اين وسط اومده كامنت گذاشته!


    خوب من اتفاق ویيژه میخوام الان ! ببینم چه میکنی برادر !

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!