از هر دری سخنی

1 – مطلب قبلی
رو بد نوشتم.برای بعضی ها سو تفاهم شد
.

حق هم دارن.من یه چیزی
تو ذهنمه میام از وسط یاد یه موضوعی میفتم بعد از وسط اون موضوعه یه چی میگم !
حالا ماجرا از این قراره که بعد از ماجرای خونده شدن این شعر توسط اون بابا یه عده
ای شناخته شده به دفاع از آزادی حقوق بشر و این حرفها در اینترنت راه افتادن که
آقا این شعر بسیار بد و توهین آمیز بود و ما باهاش مخالفیم

حرفی که در پست کوتاه
قبلب گفتم روی صحبتش با این افراد بود
.

در همین راستا یاد یک
داستان دیگه افتادم.یک دوست اهل کردستان داشتم و دارم که خاطرش خیلی هم برام
عزیزه.روزی بحث بر سر مزایا و فضایل قوم کرد بالا گرفت و من هم که عادت دارم وقتی
یکی زیادی میره بالا یه شوک بهش وارد کنم ، گفتم یعنی تو میگی در کل شهر سنندج یک
دختر یا زن تن فروش وجود نداره (البته نه به این مودبی !) ؟ این دوست ما یه کم سرخ
و سفید شد و گفت نه.خودم میدونم که خیلی هم وجود داره ! ولی اینکه تو که یه
فارسی(اون با خنده گفت فارسه کثیف ! حالا ما که ناراحت نشدیم شما هم نشین !) اینو
میگی من زورم میاد
!

2 – حالا
نمیدونم این داستان چقدر واقعیه اما میگن یه روز نخست وزیر یه کشور آسیای شرقی
میره آمریکا و مترجمها بهش میگن وقتی رسیدی و سلام علیک کردی بگو :

How are you

و اوباما هم احتمالا بهت میگه

I am good, How are
you

و تو هم باید بگی

me too

 و
ما این جا وارد ماجرا میشیم و بقیه کار رو انجام میدیم ! از طرفی هم به اندازه
رییس جمهور مملکت ما که زرنگ نبوده طرف وسط تابستون بگه

 Happy new year 

که طرف همچی عاچمز بشه که نتونه هیچ کلامی بگه ! خلاصه طرف وارد سالن میشه و
مورد استقبال رسمی اوباما قرار میگیره و بعد از سلام و دست دادن بلافاصله با اون
لهجه چینگولی میگه :

Who are you

و اوباما هم میزنه زیر خنده و میگه

 I am Michel’s Husband

و میخنده و واسه خوشمزگی میگه

So Who are you

طرف هم که هیچی نفهمیده بوده طبق راهنمایی مترجمان میگه

 Me too !!!

این جک بی مزه ماجرای انگلیسی حرف زدن ما در کنار این دوستان اوزیست.چند روز
پیش این همکار اوزیم که اهل خطه پهلوان پرور وسترن استرالیاست میگفت تو چند ساله
انگلیسی میخونی.گفتم از 12 سالگی.گفت پس چرا من هر چیزی بهت میگم یا میخندی یا
میگی
Yeah من بازم نتونستم بهش
حالی کنم که بابا جون من میفهمم چی میگی ولی نمیتونم اونجور که دلم میخواد جوابتو
بدم.فقط بهش گفتم

 من
الان میتونم سه ساعت بدون وقفه راجع به تاثیر سقط جنین در ترکیب جمعیت آینده
استرالیا و سیاست های جاری بهداشتی در مراکز درمان ناباروری استرالیا برات ور بزنم
ولی بخوام بگم “این آهنگ قبلیه رو خوب میذاشتی بخونه” به اندازه تفسیر
المیزان باید جمله بگم تا منظورمو بفهمی ! البته تفسیر المیزان رو نگفتم !

3 – راستی یه چیزه دیگه.نمیدونم یادتونه یه زمانی سریال برره نشون
میدادتلویزیون یا نه ؟ یه جاییش بود که اون شهریه از اون برره ای ها میپرسید که
مثلا شعر میدونی چیه میگفت نه ! بعد مثلا میگفت پس مثلا فرخی سیستانی رو هم
نمیشناسی دیگه ! بعد طرف میگفت اتفاقا چرا در سال فلان متولد شد و در سال فلان در
فلان جا مرد و سه تا شعر هم ازش میخوند ! حالا این هم شده حکایت ما تو این مملکت !
طرف هر روز از بچگی هزارتا سریال میدیده خوب یه سری از دیالوگهای این سریالها شده
اسلنگ زبانی واسه اینا. یه چیزی میگه بعد میگه فهمیدی منظورمو ؟ میگم نه ! میگه
مگه سریال فلان رو ندیدی ؟ میگم نه.میگه پس مثالا کریس راک رو هم نمیشناسی حتما
  ؟ میگم : چرا میشناسم.میگه از کجا ؟ میگم چند تا استند آپ دیدم ازش
یارو فکش سه متر باز میشه ! یکی نیست به این الاغ بگه بابا جان دلیل نداره که من
اگه سریال آینه عبرت استرالیا رو در کودکی ندیدم هیچ فیلم و سریالی تو زندگیم
ندیده باشم ! اینو من نتونستم به اینا حالی کنم
!

4 – هوا
سرد شده لامصب ! 

 

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

14 دیدگاه برای “از هر دری سخنی”

  1. محمد گفت:

    ما که گرفتیم لپ مطلب رو. آره از اینجور آدما دور و برم زیاد دیدم و هنوزم می بینم. یه روز به یکی از دوستان که ادعای لائیک بودن داشت( اما می دونستم فیلمشه)، یه چیزی گفتم که نزدیک بود سرم رو بکنه. البته هدفم هم همین بود که خودش رو اون چیزی که نیست نشون نده. بهش گفتم تو که تا یه دقیقه پیش یه چیز دیگه می گفتی. اونم البته فقط سکوت کرد. خوب بود که آدما اینقدر تو حرف و عمل تناقض نداشتند و تصمیماتشون منطقی و معقولانه بود.


    آدمهای تو حس صرفا دوس دارن متفاوت باشن.حالا مهم نیست طرف چی میگه ! تو باید مخالفت کنی ! شما هوشت زیاده برادر ! کاش همه مثل شما بودن ! (چشمک)

  2. احمد گفت:

    احسان جون یعنی خوشم میاد هرچی به ذهنت میرسه مینویسی.این درسته ،من که لذت میبرم…


    والا ما که با شما تعارف نداریم. شما لذت ببری ما هم لذت میبریم به مولا ! یعنی هدف ما جلب رضایت شماست !!!

  3. آرش گفت:

    شرط می بندم این پست رو نوشتی که از شر پست قبلی راحت شی!شوخی کردم تو هم چین آدمی نیستی. یه لحطه اومدم نطرم رو توی پست قبلی بزارم که گفتم ولش کن .می دونی که ما عادت داریم سریع یعنی سریع ها به بقیه لیبل بزنیم. من خودم فکر می کنم حرفی که شاهین می زنه جای فکر داره(البته نه همش ). فقط کلماتی که به کار می بره برای خیلی ها تبووووو هست!
    بگذریم. من فکر کنم آدم وقتی میره یه کشور دیگه به اندازه دو سه برابر پردازش مغزش وقتی توی ایرانه باید از ش کار بکشه.آخه وقتی صحبت کردن هم اینقدر مسئله میشه باید پروسسور آدم تیون بشه!همینه که شما خارجی ها اینقدر با کلاسید و بیشتر می فهمید.ما که توی این جا فسیل شدیم!
    گفتم بگم اینجا هم گرمساااا
    ارادت


    از کجا فهمیدی ؟ حالا اگه بگی چرا باید از شرش راحت میشدم جایزه داری !
    تو نمیخوای بگی چه مرگت شده بود ؟ حتما باید اینجوری حرف بزنم ! با زبون خوش میگم بگو چی شده !

  4. آرش گفت:

    چون که نمی خوای وبلاگت ت.عطی.ل شه؟!!!! مقدسات داداش من خیلی مقدسه؟! اصلا دلیل این که مقدسه اینه که قداستش رو از خدا می گیره.فهمیدی! استدلال رو حال کردی.
    اون داستان هم داداش می گم به مولا. ولی بعدن می گم.باس یکم بگذره تا بتونم درست بگم. می نویسم در موردش .البته واقعا چیز مهمی نبوده ها.من کم دلم.


    نه داداش ! ما گر ز سر بریده میترسیدیم ، میم بده.
    امیدوارم هر چی هست و بوده زودتر رفع و رجوع بشد !

  5. آباجی گفت:

    هوا سرد شده. دل ما تنگ شده. حالا نمیشه این کارت رو هم که خواستی یه ماه دیگه عوض کنی این وسط یه سفری بیایی ولایت؟ :))
    من یه هفته کامل اینترنت نداشتم امروز که دارم قبل از صفحات متعدد تلنبار شده درس روی هم اومدم سراغ جناب. خیلی خیلی تعجب کردم که کارت رو عوض کردی!! البته که من از همون اول هم گفتم که به نظرم دوری سخته و چرا این کار؟ و تو هم طبق معمول یه تفسیر المیزان برام چیدی که یه سری چیزها از یه سری چیزهای دیگه مهمتره و ….ولی تهش خوشحالم که اومدی پیش یار زندگانیت. آدم مگه چقدر زندگی میکنه که بخواد این جوری زندگی کنه( امام نقی گفته)…والله.
    در ضمن اصولا” آدمها با لهجه آدم TRAIN میشن. تو هم با لهجه اونها. یه کوچولو وقت میبره. گمونم در مورد همه هم صادقه.
    در ضمن به خدا اگه بشه بعضی وقتها فارسی تو رو هم فهمید. چه برسه به انگلیسی. والله…
    مامان چند وقته به من میگه تو به شدت نگران درس منی!!!!!!!!!!!!!!!!!! و اینکه لیلا با چه جدیتی داره درس میخونه و یه چیزی تو مایه های خاک تو سر تو که این همه ریلکس درس میخونی…. فکر کن!!!!!! دیروز نه پریروز یاد همه اون لحظاتی که تلویزیون اون المپیادیهای خدا نشناس رو نشون میداد و مامان با حسرت میگفت خوش به حال مامان باباهاشون افتادم و تا سه ساعت ضربان قلبم از شدت خشم 6 برابر حالت عادی میزد….. این هم از اوضاع ما. البته شوما به روشون نیار چون من خودم حرفهای تلنبار شده رو به صورت فشرده ولی همچین یه نمه ملایم باهاشون گفتم. دیگه زیادی میشه.
    در آخر بابت اون شکایته که گفتی متآسف شدم. اگه اون 2000 تا رو نمی گرفتی چی؟ به نظرت بهتر نبود آیا؟؟ یعنی کلا” بعد از اینکه یارو عاجزانه میگفت نمیتونم بدم. میگفتی همین رو هم نده. ها؟ نمیدونم.
    به هر حال موفق باشی برار جان. سرما که مثل قزاقستان نیست که بابا. برای تو سوسکه این سرما ها…..
    به امید دیداااااار ولی نمی دونم کی؟
    بوس به هر دوتون.


    در کامنت جدا جواب دادم !

  6. دامون گفت:

    ای ول به درهم برهم نویسی ، حال میده فطیر دیگه لازم نیست خودت رو درگیر غالب پست و پاراگراف بندی و عنوان و این لوس بازیها کنی ، هر چی به دل میاد رو مینویسی و دنگ پابلیش . تازه پیشنهاد میکنم عین من تنبل بازی هم در بیار واسه اینکه خودت رو راحت کنی شماره بزن واسه تایتلت درهم وبرهم یک و دو و….
    منم دلم تنگ رفته واسه روزنوشته نوشتن منتها قفل کردم فعلا .
    آقا چند وقتیه ندیدیمت ، موهات در نیومده ؟


    اول یه ایراد ازت بگیرم که 19 شدی. قالب نه غالب. دوم اینکه ما شاگرد مکتب خودتیم دادش.دستخطمون خوبه فقط ! تازه یه چیز بگم باور نکنی.من به عشق تیتره که مطلب مینویسم.یعنی همیشه اول تیتر میاد تو ذهنم برای یه موضوعی و بعد خود مطلب رو مینویسم.موهام هم هی در میاد هی از ته میزنم که نریم پول بدیم به اون رفیقت که همسایه ماست ! وگرنه هیچ دلیله دیگه ای نداره. باور نمیکنی بیا بگرد.
    ما دوست داریم ببینیمت.خودت دوست نداری ! دیگه داری بابا میشی تحویل نمیگیری ما رو !

  7. مریم شیرازی گفت:

    من معتقدم همیشه یه مساله رو باید از زوایای مختلف دید حالا من از یک زاویه می بینم شما از زاویه دیگه و دیگری و دیگریها از زاویای دیگر. اما نکته مهم این هست مسایل مربوط به انسان بسیار پیچیده هست یعنی نمیشه به دنبال جواب مشخص برایش گشت مثل قوانین فیزیکی یا یک مسئله ریاضی نیست. پس ما می تونیم فقط نظرمون رو اعلام کنیم و دیگری هم نظرش رو و این وسط احترام به نظرات یکدیگره که ارزش اخلاقی داره. هر چند من معتقدم بیان کلامی یک مطلب در بیشتر موارد خیلی راحتتر از بیان نوشتاری اون هست، شاید این مسئله، هم در پست قبلی ایجاد مشکل برای برخی ها کرده بوده.

    پایدار و سلامت باشید.


    من هم این اخترام رو هستم.یعنی من اصلا حال میکنم یه نفر هی بهم فحش بده من هی احترام بذارم.یعنی همچین آدم جنتلمنی هستم من !

  8. والا من یه کلمه به والدین محترم گفتم شما بر گردی مملکت امکان اینکه بقیشو در میهن اسلامیمون ادامه بدی هست یا نه ! اونم از روی بی حرفی بود به خدا ! آخه زنگ میزنم خونه این والده محترمه هی میگه حرف بزن من صداتو بشنوم ! من میگم چی بگم خوب ! بعد شاکی میشه میگه خواهره هر روز زنگ میزنه یک ساعت حرف میزنه ! تو هفته ای یه بار زنگ میزنی هیچی نمیگی ! منم مجبورم از خودت مایه بذارم دیگه ! این به اون در !!!

  9. rahamishavam گفت:

    ها ها ها!
    چطوری تو احسان؟
    راست میگی واقعا قصه زبان ما اینه!
    خندیدم کلی با پستت!


    سلام.من خوبم. خودمو میزنم به خوب بودن. تو مثکه خوب نیستی ولی ! داستان اون فسقلی هاتو دنبال میکنم. دلم به درد میاد. هی فکر میکنم اگه ایران بودم حتما یه حرکتی میکردم. بعد یه خورده که فکر میکنم میگم خوب ایران هم بودم هیچ غلطی نکردم. بعد میگم خوب حالا به فرض که یه غلطی هم کردم چی عوض میشه ؟ مگه یکی دو تا هستن ؟ مگه کسی براش آینده این بچه ها مهمه ؟ آخرش ننه بابای عوضیشون میاد میبره و آش همون آش و … بعد دوباره میرم سراغ کار خودم.تا دفعه بعد که بیام یه ماجرای جدید از تو بخونم و دوباره آش همون آش …

  10. کامران گفت:

    سلام…من خوبم….شما چطور؟؟؟/امیدوارم که حالتون خوب باشه….خودتونو بپوشونین…
    راجب مطالبتون هم پست قبل هم الان کاملا باهاتون موافقم….

    اره موافقم….


    سلام. مرسی. حال ما خیلی خیلی خوبه . اما شما باور نکن !
    حالا تو چرا همه چی رو دوبار میگی ! آره دوبار میگی !

  11. عارف گفت:

    از طرف من به همکار اوزیت بگو ما 12 سال زبان میخونیم ولی یاد نمیگیریم چون همش خر کیفیم که 12 ساله زبان میخونیم!


    والا خر كيف رو نميدونم به انگليسي چي ميشه. وگرنه حتما بهش ميگم. حالا چي ميشه حاجي ؟

  12. جاناتان گفت:

    اخ احسان. من نمیدونم تو چرا همش ایده های من رو پیشاپیش میدزدی و میای مینویسی. یه روز رفته بودیم یه جایی پارتی. پسره به من میگه: “ایا بلک کول” -نام تخیلی است- توی ایران هم همین قدر معروفه که اینجا؟ من که نمیدونم ایا این بلک کول یه کلمه جدیده که من بلد نیستم یا اسم یه غذاست یا یه کشور قیافه گول ها رو به خودم گرفتم که انگار من نمیدونم درباره چی حرف میزنی. دوباره تکرار میکنه بلک کول. بلک کول دیگه. میگم این چی هست حالا؟ میگه تو واقعا نمیدونی؟ یعنی توی ایران کسی نمیدونه بلک کول چی هست؟ حالا اینکه حرفش رو میزنه اسم یه گروه موسیقی هست. بهش میگم تو حافظ رو می شناسی؟ میگه چی؟ میگم توی ایران حتی بچه های 5 ساله اسم حافظ رو شنیدن تو نمیشناسی؟؟
    خلاصه که ماجرا البته کمی دشواره! میدونم. حالا واسه کسی که بخواد به این فرهنگ وارد بشه و با این مردم معاشرت داشته باشه دیگه دشوارتر هم هست…
    راستی! من هنوز زنده ام استاد. اما هنوز هم زندگی نمیکنم…. هنوز هم زندگی من رو میکنه . گلاب به روتون.


    خواهش میکنم.صاب تشریف باشین. من کلا تو کار دزدیدن ایده هایه توئم ! یه ماه گذاشتی رفتی ! حالا اومدی میگی تو ایده هایه منو میدزدی !!! نگفتی دلمون هزار راهه نرفته رفت و برگشت ! من میخواستم بیام بریزبن به پلیس خبر بدم مفقود شدنت رو لعنتی ! به جا اروپا یه تک پا میومدی سیدنی هم خوشگلتر بود هم با صفا بود ، هم ویزا نمیخواست ! خلاصه که کوفتت بشه هر چی خوش گذشته.خوشم اومد سیاهه حالتو گرفت !!! هار هار هار !!!

  13. زنده باشی . حال کردک از پراکنده نویسیت . ولی ته همش میرسه به یه نقطه . موفق و سرفراز و پولدار باشی .


    پول نقطه پیوند تمام خوشیهای عالمه مهندس !!! شاید پول خوشبختی نیاره ! اما بی پولی صد در صد بدبختی میاره !!

  14. عارف گفت:

    خر کیف به انگلیسی میشه Donkey Joy
    اگه نفهمید بگو خاک تو سرت زبونت مادریت رو بهم بلد نیستی :))


    Donkey Joy به به یه کلمه هم یاد گرفتیم ! حالا واقعیه یا خودت سر ضرب ساختی !
    انگار که به خر تیتاپ داده باشی چی میشه به انگلیسی اگه راس میگی !!!

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!