میراث نقوی

در مورد شاهین حرف زیاد زده شده اما این حرف را چند روزی بود که میخواستم بنویسم و فرصت نبود.حالا که تب و تابها همه خوابیده و یک انسان مانده که نگران جانش است و کلامی که باد با خود برده آنها را مینویسم.

من در عنفوان کودکی تحت تعالیم مدرسه شبه مذهبی که در آن درس میخواندم شاهد تعارض عمیق و فجیع بین آموخته های آکادمیک و محیط خانواده بودم و نمیدانم چه اصراری بود که در آن جو و فضا درس بخوانم. گاهی که سعی میکردم بحثی مذهبی را در منزل به یک چالش و جدل کلامی با پدر و مادر تبدیل کنم و اغلب این حرفها با استدلالهای پدرانه و مادرانه با بیل خاموش میشد. در این میان یک خاله داشتم با سوابق سالها مبارزه در راه آزادی قشر پرولتاریا از بند طبقه فاسد خورده بورژوا و از این حرفها.آتئه ایست (اینجا) بود و به هیچ صراط مستقیمی جز راه مرحوم استالین راه نداشت. خاله که میگویم شامل هر زنی که در کودکی دور و برمان بود میشود. نه اینکه الزاما فامیل درجه یک باشد. خاله مورد نظر در جوانی اش روزها ساعتها خودش را در توالت زندانی میکرد و شبها کوهپیمایی میکرد بدون آب و غذا تا شرایط سخت زندان و شکنجه را برای خودش تمرین کند. من در یازده سالگی یک روز برای خشنودی خاطر خاله جان که روزهای زندان را سپری کرده بود و چین و چروک میانسالی و سختی زندگی روی پیشانی اش نقش بسته بود یک جک گفتم که در مدرسه از یک همکلاسی شنیده بودم و به نظرم با مزه آمده بود هر چند معنی کامل آن را نمیدانستم.جوک بی مزه من از این قرار بود که “یک عده مشغول هل دادن ماشینی بودند و به عادت معمول با هر هلی که به ماشین میدادند یک “یا علی” میگفتند و یک کاسب ارمنی هم در بین جمع یا علی گویان بود. همسایه مسلمانی از کنار آنها رد شد و با تعجب به مرد ارمنی گفت تو دیگه چرا یا علی میگویی و تو باید بگویی یا مسیح ! مرد ارمنی هم با عصبانیت گفت مگر عیسی مسیح حمال است ! ” جوک در اینجا تمام شد و من منتظر خندیدن خاله جان به جک بی مزه خودم بودم اما در کمال تعجب خاله جان رویش را برگرداند و هیچ نگفت و با عصبانیت مشغول ادامه رنده کردن هویجها شد ! من با تعجب و تو ذوق خوردگی پرسیدم خاله جان از جکم خوشت نیامد ؟ باز هم جواب نداد ! این ماجرا انقدر در ذهن کودکانه من نقش بدی بست که هنوز بعد از نزدیک بیست سال با جزئیاتش در ذهنم است. بعد از مدتی خاله جان آتئه ایست ما برگشت و با عصبانیت گفت : “خیلی هم جک بی مزه ای بود.مگه حضرت علی حماله ؟؟؟” و من دیگر برای خاله جان جک نگفتم و از هر چه قشر پرولتاریا و مبارز راه آزادی و برابری بود متنفر شدم.

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

23 دیدگاه برای “میراث نقوی”

  1. هومن می‌گه:

    به قول نسوان، اصلاح طلبها بهتر میکنند:
    http://nesvan.wordpress.com/2012/03/03/%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%B7%D9%84%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF/


    خوندم اینو برادر. بسیار جواب داده !

  2. الهام می‌گه:

    کلا به پدیده بیل بسیار علاقه مندم.جواب میده.

    ولی جدا از شوخی ریشه بیشتر تنفرها از همین برخوردها و جوابهای نابجاست, کاری که خاله جان شما انجام داد و شما رو از قشر پرولتاریا و … بیزار کرد.


    تا حدود زیادی با نظر شما موافقم.برخوردها در احساس ها تاثیر دارند. اما ریشه این مشکل در تک تک ما وجود داره ! قضیه بیخ داره خواهر من !

  3. محمد می‌گه:

    این تناقضات از خصوصیات ایرانی هاست، یعنی ما می خواییم همه چیزو باهم جمع کنیم. حتی اگه از لحاظ منطقی نشه. مثل مارکسیسم اسلامی یا حتی ملی-مذهبی. اگرچه شاید خیلی از دوستان بیان و بگن می شه. اما منطق قضیه می گه نه. و نکته جالب اینکه خیلی ها اگه به ظاهر هم خودشون رو جور دیگه ای نشون بدن، به وقتش اصل قضیه رو نشون می دن. مثل همین خاله ای که نوشتی.


    یه چیزهایی به خاطر اینه که آدم یه اعتقاداتی در درونش درونی میشه و این به تربیت گذشته ما ربط داره.اما یه چیزهایی هم هست که طرف خودش مسخره میکنه ولی تحمل نداره یکی دیگه که مورد تاییدش نیست بیاد و همون حرفو بزنه. مثلا ما خودمون به کشور ایران عرق ملی نداریم اما تا یکی از خارج بیاد بگه خلیج به جای خلیج فارس روزی 32 هزار تا پتیشن امضا میکنیم که یه وقت اتفاقی نیفته.

  4. امیرحسین می‌گه:

    ما کلا” تو ارتباط بین نسلها مشکل داریم و اینم مال امروز و دیروز نیست . بزرگتر های ما همیشه فکر میکنن که ما هم باید مثل اونا فکر کنیم . متاسفانه وقتی خودمون هم پا به سن میذاریم همین مرض رو پیدا میکنیم . حالا جالب اینه که این اتفاق تو خانواده های مذهبی بیشتر خودشو نشون میده در صورتیکه کلام معتبری از حضرت امیر هست که میگه ” سعی نکنید فرهنگ و عادات خودتونو به فرزندان تحمیل کنید چون آنها متعلق به نسلی دیگرند”.از طرف دیگه ما تاب و طاقت شنیدن نظرات دیگه هم نداریم بیشتر مسائل اعتقادی بین ما با همون برهان بیل به نتیجه میرسه .
    منم از این خاله عموهای جهت دار داشتم از انواع مختلف . آخرشم به این نتیجه رسیدم همشون علافن . البته خودشونم به این نتیجه رسیدن و حالا افتادن پی پول درآوردن و تا جزو اون طبقه های پائین و به قول معروف قشر زحمتکش نباشن.
    پایدار باشی .


    حالا من هدفم نقد اون تفکر نیست. کما اینکه نقد هم بهش وارده.وقتی فرخ نگهدار میره لندن میشه طلایه دار تبلیغ لیبرالیسم و الگو سازی از جامعه مصرفی غرب تکلیف بقیه روشنه اما در کل حرفم این بود که ما آدمها بیشتر از اینکه چه کسی چی میگه حرص میخوریم تا اینکه چی میگه !

  5. فیلسوف می‌گه:

    ببین خیلی طولانیه پاراگراف بندی هم نداره حقیقت حسش نبود بخونم ببینم چی نوشتی . لااقل پاراگراف بندی کن


    باشه پاراگراف بندی میکنم. ولی برای ضایع کردن انسانها راه های زیادی هست عزیز دلم !

  6. مهشید طلا می‌گه:

    من که خوشم اومد و به نظرم زیادی شلوغش کردن ملت…هرکی هرچی دوست داره بخونه…ملت میتونن گوش ندن…همه حق انتخاب دارن …


    والا من خوشم نیومد. ولی دلیل نداره که اعلام کنم خوشم نیومد یا بگم بد بود یا خوب بود ! هنر مند باید کار خودش رو بکنه. هر کس هم به اندازه خودش و اعتقاداتش از هنر بهره میبره. حالا چه اون هنر مبتذل باشه و چه متعالی. والا با این آهنگاشون ! در ضمن تا کامنت هامو منتشر نکنی من هر روز میام میخونمت ولی کامنت نمی ذارم تا چشت در آد ! نشون به اون نشون که رفتی پیش پیره مرده !

  7. بهار می‌گه:

    اين مشكل تو وجود 99 درصد ماها وجود داره اين كه فكر مي كنيم كاري كه مي كنيم و يا چيزي كه بهش اعتقاد داريم كاملا درسته و بقيه بايد با ما هم نظر باشن حالا كم و زياد هست ولي تو وجود اكثر ما هست. ما ذاتا موجودات ديكتاتوري هستيم. مثلا خود من با اين كه مي دونم اشتباهه ولي متوجه هستم كه خيلي از موارد فقط وقتي مي تونم كسي رو ببخشم كه مطمئن بشم ديگه به نظرش كارش درست نبوده و از ته قلب بگه كه من درست مي گفتم….
    بايد درست شيم….


    همکار میای اینجا درستت میکنن. نگران نباش ! البته ما بیشتر از بیشعوری اقلیت پرزور ضربه میخوریم تا بخل اکثریت کم زور !

  8. مریم می‌گه:

    منظور از مقایسه داستانتون با شاهین نجفی این بود که مثلا اون هم تو کودکی تو ذوقش خورده و حالا این رفتار رو کرده؟؟ بعدم اگر بخواهیم حساب کنیم توی بچگی همه پدری مادری خاله ای مادربزرگی معلمی همسایه ای کس و کاری پیدا می شود که رفتارش مثل ادم نبوده و دل گرفتگی و چیزی تو دلم ادم درست کرده پس همه الان باید دیگه عقده ای باشند و به هر مقدساتی …..


    نه خواهر من انقدر سطحی ام یعنی من !!! خودت چی فکر میکنی ؟؟؟ یعنی باید حتما پایین این چهار تا خط پست یه توضیح هم بنویسم ؟

  9. آرش می‌گه:

    همینه که باید گفت لعنت بر تعصب از هر نوعیش! ملی مذهبی سیاسی…
    حالا ولی میدونی چیه .همین “لعنت بر تعصب” هم خودش اگر همراه با تعصب باشه لعنتیه!
    یه واقعیت اینه که بد دفاع کردن خودش بیشتر ضربه می زنه.


    آرش جان. یه حدیث نقوی هست که ناصر الدبن شاه قاجار نقل کرده که میگه ، همه چیز ما مثل همه چیزمان است و هیچ چیزمان هم به درد نمیخورد ! یعنی این کلام حکیمانه حکایت امروز و هر روز و هنوزه ماست.

  10. مریم می‌گه:

    انسانی مانده که نگران جانش است!!……
    بعضی ها که کمبود توجه دارند به خاطر اینکه نگاهها رو به خودشون جلب کنند تو بزرگراه که همه با سرعت بالای 120 دارن میرن با موتور تک چرخ میزنن دوست دارن دیگه نگاها جلب بشه بعدم صدی نود با جونشون بازی میکنن ….بعضی های دیگه هم هر کاری میکنن کسی نگاشون نمیکنه اخر سر مجبورن برن به کساییی که مورد احترام بقیه هستند توهین کنن که نگاها رو جلب کنن الان طرف تو دلش داره قند اب میشه از این همه توجه رسانه های دنیا اون وقت شما میگی نگران جانشه این بیچاره منتهای ارزوش بوده این همه توجه


    خواهر من این بابا قبل از این حرفها هم معروف بوده و نیازی به این کار نداشته.این که شما نمیشناختیش دلیل نمیشه که برای شهرت این کارو کرده باشه. در ثانی من قبول دارم که خودش هم بدش نمیاد به این مساله پرداخته بشه. زمانی که فریدون رو در خون خفه کردند نه توییتر بود و نه فیس بوک که ملت بیان و حرف بزنن. بذار حالا این حرفها گفته بشه ، شاید یاد همه کشته شده های تعصب کور بیفتیم واسه یه لحظه. منصور حلاج ، فرخی یزدی ، احمد کسروی ، فریدون فرخزاد و خیلی های دیگه.

  11. مریم می‌گه:

    می شناختمش اتفاقا خوب میشناختمش.اما بازم میگم قصه همون تک چرخ هست…دیگه ته کشیده بود شعرهای دری وریش


    شما همون مریم شیرازی هستی یا یکی دیگه ای ؟ اون انقدر خشن نبود !

  12. مریم می‌گه:

    راستی چقدر جالبه که در همین چند پست قبلی توهینی که به شما توسط یک شرکت استرالیایی شده بود چقدر شما را اشفته و تا گرفتن غرامت مادی پیش رفتید اما یک نفر خیلی راحت به امامی که برای شیعان عزیز تر از جانشان است توهین کرده و شما غرامت گرفتن از این انسان را تعصب کور مینامید….در جواب کامنتی از من گفتید که چقدر خوب که در این دوره اینترنت هست و ملت میان و حرفشون رو میزنن منم موافقم که چقدر خوب که ملت میان و حرفشون رو میزنن و شخصیت خودشون رو نشون میدهند و جایی هست که حرفها ثبت میشه و ادعاهای پوچ و تو خالی اشکار


    اتفاقا جالب نیست. قیاس شما اشتباهه.به دلایل زیر :
    1 – من در ترانه شاهین نجفی توهینی به کسی نمیبینم.
    2 – اگر هم توهین باشه آلمان کشوریه که در اون توهین به مذهب و طرز تفکر دیگران جرمه و اگه کسی شکایت کنه ایشون ممکنه محکوم بشه.
    3 – من اصلا از اون ترانه خوشم نیومد.حرف من اینه که آدم باید در بیان حرفش آزاد باشه.
    4 – حالا که شما منو شناختی. مام که ادعایی نداریم. دعوا سره چیه !!!

  13. مریم می‌گه:

    از شعرهای بسیار پر محتوای اقای بسیارمعروف(به قول شما البته) اقای نجفی:
    من توي تيمارستانم
    هفتاد ميليون هم تختمن
    از قلب و کليه و جگرم
    از روح در به دري که بايد بگم
    از بوي اتاقاي نمورش
    از نعشگي مريضاي صبورش
    از ممه خله که پشت تريبونه
    همش هنوز فک ميکنه توتال چهله ازش
    هنوز شعر در ميشه شعر حماسي
    هنوز بوي قرمه سبزي ميده کلش
    از اسي ساواک که نقش منفي ماست و
    نميشه ازش بشنوي حرف راست و
    از مامان فاطي که مسئول شهر نو بود
    حالا مومن شده عروسک مي سوزونه

    از من که از عشق تو بيمارم
    از من که از سلامتيم بيزارم

    کاملا مشخصه که ایشون مادر زاد شاعر هستند با این همه قریحه و استعداد…فقط خدایی کنار فرخی یزدی و حلاج و امثالهم این بی سر و پا رو نذارید لطفا


    به نظر من این شعر بد نیست. هر چند هر شاعری شعر خوب داره شعر بد هم داره. من وکیل مدافع کسی نیستم. خودم انقدر گرفتاری دارم که نخوام از یه آدمی که اصولا سنگشم به سینه نمیزنم دفاع کنم. حرف منو بفهم !

  14. ناشناس می‌گه:

    مجبورم به صورت ناشناس کامنت بزارم، در پاسخ خانم مریم چندتا نکته می خوام بگم:

    1- در این شعر به کسی توهین نشد.
    2- بنده خودم از شعر خوشم نیومد و کلاَ از شاهین نجفی هم خوشم نمیاد. موضوع چیز دیگه ایه.
    3- تعصب کور یعنی اینکه یکی بگه امامان شیعه واسه من عزیزتر از جان هستند درحالیکه نه می دونه اونا کی بودن و فقط چون در قالب دین تشیع بهش گفتن باید اونا رو دوست داشته باشه، اونم باید بگه اونا واسه من عزیزتر از جان هستند !!!!

    4- یه مقدار در مورد امامان شیعه بدون تعصب تحقیق کنید. به خصوص در مورد سه امام اول. اون موقع شاید به حقایقی دست پیدا کنید که براتون باورنکردنی باشه.

    5- تعصب یکی از بدترین خصلت هاست. می خواد تعصب مذهبی باشه یا ملی و …


    نخ سوزن در مورد امام حسن ! شوخی میکنم ! میگن یه روز به یه هموطن اردبیلی میگن امام ها رو از اول نام ببر ، میگه علی ، حسن ، حسین، ابولفضل !
    میگن آخه ابولفضل که امام نیست بابا جون ! پسر عموی امام حسین بوده !
    میگه من این حرفها رو نمیفهمم ! تقی و نقی رو خواستی از اون آخر ور دار ولی این ابولفضل رو دستش نزن ! نود و نه درصد علاقه ما هم به ائمه با همین استدلاله !
    البته اون هموطن اردبیلی دلیل این حرفش علاقه مردم اردبیل به حضرت ابولفضله ! فکر دیگه نکنین ها !

  15. دامون می‌گه:

    خطابم به مریمه :
    ما مردمی هستیم که خلع سلاح مدنی هستیم ، به هر دری زدیم برای یه مثقال آزادی ، اول از همه از خودمون خوردیم . همیشه آخرین سنگرمون طنز بوده … زورمون به دولتمردا نمیرسه ، توی ادبیات کوچه و بازار اونقدر به مضحکه میکشیمشون که دلمون خنک شه و خلاص . اگه میبینی داره جدیدا زیاد به مقدساتت توهین میشه ، مشکل رو از جای دیگه ببین . مشکل اینه که عده ای هستند که فکر میکنند که از این مقدسات شما ( که برای اونها مقدس نیست همونطور که برای شش میلیارد و هشتصد میلیون آدم غیر شیعه دیگه دنیا مقدس نیست ) داره برای استعمار اونا و تویی که بهش اعتقاد داری استفاده میشه و به طنز میکشنش .
    فقه شیعه هم جا رو برای اصلاح قوانین باز گذاشته ، اگه قدیم کسی کفر میگفت و علما قبل از اینکه مردم بفهمند که این بابا واقعا سنگ شد یا نه سرش رو میفرستادن بالای دار ، الان دیگه نمیشه اینطور با مسائل طرف شد .
    شاهین نجفی یه جوون درگیره مثل اکثریت جونهای ما منتها فرقش اینه که خودش رو کتمان نکرده . اگه شعرش مصداق توهین باشه که نیست به نظر من ( با توهین مخالفم ولی طنز بدون توهین رو قبول میکنم ) ، میشه متمداننه تر و قرن بیست و یکمی تر با مسئله برخورد کرد .
    دنیا عوض شده خانم ، چشمات رو باز کن .


    دامون جان ، مشکل اصلی ما هم همین قاطی شدن ارزشها با مسایل عادیه. اینجوریه که نه زندگی عادیه درستی داریم و نه ارزشهای درست. من تمام حرفت رو قبول دارم و هر چند میدونم این خواننده عزیزمون با حرف ما 4 نفر از نظرش بر نمیگرده اما ممکنه باعث بشه دوباره فکر کنه و ببینه چی باعث مشکلات امروز ماست.

  16. مریم می‌گه:

    در جواب کامنت های قبلی بگم که توقعی از کسی ندارم که معنای عزیزتر از جان بودن امامان رو برای دوستدارانشون درک کنه …
    3این بند رو اصلا نمیفهمم( 3- تعصب کور یعنی اینکه یکی بگه امامان شیعه واسه من عزیزتر از جان هستند درحالیکه نه می دونه اونا کی بودن و فقط چون در قالب دین تشیع بهش گفتن باید اونا رو دوست داشته باشه، اونم باید بگه اونا واسه من عزیزتر از جان هستند !!!!) نمیدونم اونا کی بودن؟؟؟؟چون گفتن باید اونا رو دوست داشته باشم دوستشون دارم؟؟؟؟ از کی تا حالا محبت زوری شده و بایدی و این حرفها؟؟؟ قرن 21 هستیم مثلا ….
    متاسفم برای اونهایی که فکر میکنند عشق به امامان نشون دهنده نافهمی و استعمار و استحمار و عقب افتادگی هست واجباریه! اما عشق به هزار تا خواننده و رقاص و بازیگر و ورزشکار و دانشمند و…نشون دهنده فهم و شعور و درک بالا!!


    کسی همچه فکری نکرد. شمام که همش حرف خودتو میزنی ! خواهر من کسی به کسی توهین نکرد. کسی هم به هیچ ورزشکار و خواننده ای عشق نداره اینجا ! من خودم همین هفته پیش جای دشمنت خالی 2 تا کنسرت رفتم. اومدم اینجا بنویسم که آی فلان و بیسار ! اصولا در منطق ما آدمهایی که یه کم از کتابهای دینی دوره راهنمایی تحصیلی فاصله گرفتیم عزیزتر بودن چیزی یا کسی از جان حزو سیمپتومهای مشکلات درونیه. حالا این مشکل میتونه به سمت مثبت باشه مثل احساس مادر به فرزند یا علاقه شما به ائمه یا جوانان غیور بسیجی به رهبر معظم انقلاب. یا در جهت منفی مثل … ما به انریکه ایگلسیاس !

  17. مریم می‌گه:

    خدا رو شکر که اگر هر کدوم از شما الان سرطان به جونش بیفته اویزون این امام و اون امام میشین و همه میشن عابد و زاهد و مسلمانا
    اما کنج عافیت که میشه بادی به غبغب هست و …روشنفکری
    از صابخونه عذر می خواهم .مصدع اوقات شریف شدم. من دیگه حرفی ندارم


    نه خواهش میکنم.جدا من ممنون حضورتون هستم.تنوع همه جا لازمه. اتفاقا من دوست دارم با آدمهایی از جنس تفکر شما بیشتر حرف بزنم.فکر میکنم برای همه هم جالب باشه.میگن هر کی یه طرفه میره به قاضی ، برمیگرده راضی ! باید تفکر مخالف هم باشه.

  18. مریم می‌گه:

    سلام احسان جان
    مریم شیرازی منم. اون بالایی یکی دیگه ست. یه چند وقتی درگیر زیاد بودم نیامدم سر بهتون بزنم. همیشه سعی می کنم یه ردی از شیراز به جا بذارم. خلاصه مریم ها زیادن.


    گفتم تو انقدر خشن نیستی !

  19. مریم (شیراز) می‌گه:

    حالا که نفر آخر رسیدیم تو این پست یکی از ترانه هامون تقدیم شما و همه دوستان خوب تان می کنم

    مسافر

    وقتی گرفتی دستمو، چشات پر از ستاره بود

    دلت، دلِ يه عاشقو، عطر تنت بهاری بود

    گفتی منم سواره عشق، هستم باهات تا آخرش

    گفتی بياَ ای همسفر، تا طی کنيم مسير عشق

    اما يه روز پاييزی، که آسمون گريه می­کرد

    خبر رسيد مسافری، بايد بِری از اين گذر

    تو هم بی­هيچ ردّ و نشون، پر کشيدی به آسمون

    رفتی شدی هم­خونه­ي، فرشته­های مهربون

    حالا از اون روزا فقط، مونده برام يه خاطره

    يه عکس يادگاری که، مونده کنار پنجره

    دلم ميخآد تا آسمون، پله بشه بيام پيشت

    بگيرمت توی بغل، بو بکنم عطر تنت

    کنار حوض ماهيا، به ياد تو دل می­خونه

    دوسِتت دارم دوسِتت دارم، عاشقونه عاشقونه


    به قول همشهریاتون خیلی هم خوب. بسیار زیبا.
    حالا چرا انقدر غم انگیز ؟

  20. مریم شیرازی می‌گه:

    راستش این ترانه رو در غم هجرت پدرم گفتم. البته مربوط به سالها پیش میشه وقتی سه ساله بودم پدرم از دنیا رفت. خدا پدر و مادر شما و همه دوستان رو حفظ و سلامت بدارد


    خدایش بیامرزاد.سپاسگزارم. بسیار زیبا بود.اگه بهت بر نمیخوره من چیزهایی که در مورد ترانه هات به نظرم میاد رو بگم.البته من منتقد ادبی نیستم ولی ادعام تو شعر زیاده !

  21. جاناتان می‌گه:

    من خداییش این شاهین نجفی هیچ نمیدونم ماجراش چی هست اما دو سه نکته رو بگم:
    1- کلی به جکت خندیدم نگران نباش.
    2- من یادمه وقتی بچه بودم یه بار رفتم خونه و کلی با هیجان یه کار خنده داری که توی مدرسه کرده بودیم رو واسه مامانم یا بابام تعریف کردم و وقتی تموم شد اون با یه اخمی گفت: حالا چرا بچه ها همچین بی ادبی ای کردن؟ دیگه هیچ وقت واسش تعریف نکردم توی مدرسه چی شده.
    3- توهین کلا کلمه مشکل دار ایرانی ای هست به خدا. من اصلا درکش نمیکنم. باور کن خود این حضرت علی هم اگر بود به این جکه میخندید. بی خیال بابا. توهین چیه؟ جماعتی هستیم که همش دنبال یه چیزی میگردیم بهش پیله کنیم چاره ای نیست.


    بله.ما هم همینو میگیم. خود حضرت نقی به شوخ طبعی مشهور بوده ! من مطمئنم خودش بود کلی هم حال میکرد با ماجرا !

  22. ناشناس می‌گه:

    سلام،
    “من در عنفوان کودکی تحت تعالیم مدرسه شبه مذهبی که در آن درس میخواندم شاهد تعارض عمیق و فجیع بین آموخته های آکادمیک و محیط خانواده بودم”.

    منظورتون از آكادمي همان كودكستان يا دبستان است؟

    شوخي بود البته


    منظور اصليم راهنمايي بود !

  23. ويراستار (همون ناشناس قبلي) می‌گه:

    آكادمي معمولا به دانشگاه يا كالج ميگن آخه. اصلاحش كن. زشته


    آکادمی من فکر کردم اسم باغ افلاطون بوده دکتر جان ! بی خیال ! همه چیمون زشته اینم روش ! والا به قرعان !

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!