بعدش چی شد ؟

بادبانها کشیده شد :

خوب یکسال و نیم در ایران بودم. بهترین و در عین حال بدترین دوران کاری عمرم تا این لحظه. جاهایی از ایران رو دیدم که در حالت عادی شاید هرگز تصور دیدن چنین جاهایی رو هم نداشتم. از ازتفاعات جنوبی البرز تا دشت ترکمن صحرا. از کردستان زیبای بهاری تا بلوچستان سوزان تابستان و بالاخره از سواحل تفتیده خلیج فارس تا کوههای رمز آلود فلات مرکزی ایران. اون موقع ها دوربین دیجیتال نداشتم. علی الحساب دو تا عکس از گوگل براتون میزارم که شبیه تجربه های خودم باشه. ولی باور کنین در واقعیت حتی خیلی زیباتر از این بود.

این عکسها مربوط به جنگل ابر در شمال شاهروده.

        

این یکی رو تقریبا هر روز شاهدش بودم. مثل یه اقیانوسی از ابر بود :

        

خوب این چند صباح ماجراجویی ما بین جنگل و دریا و دشت و کویر گذشت و بعد از اون به مدت یک سال و خرده ای در یک پروژه احداث بزرگراه مشغول به کار شدم. اون یک سال هم پر بود از تجربه های جدید برخورد با آدمهای مختلف و متفاوت و هر روزش یک کلاس درس بود. هر چی تو کار قبل تنها بودم تو این کار جدید که خیلی هم با ترس و لرز واردش شدم دور و برم پر بود از آدم و شلوغی و دعوا و بحث و جنجال !

به هر حال بعد از یک سال که با تکیه به اون تجربه عجیب و بی نظیر اول پله های ترقی رو سه تا یکی طی کردم بهم پیشنهاد شد در یکی از پروژه های برون مرزی همون شرکت مشغول به کار بشم.

این مساله چند تا مزیت داشت. اما انقدر متفاوت بود که تصمیم گیری در موردش برای یه بچه 25 ساله خیلی سخت بود. اینکه اونجا میتونستم در کنار همسرم با هم کار کنیم (به دلیل هم تخصص بودن و تجربه های مشابه) و دوم اینکه از لحاظ مالی در آمدم بیش از دو برابر میشد و سوم اینکه یه تجربه خوب در رزومه کاریم محسوب میشد ! بعد از کلی بالا پایین کردن موضوع در ذهنم بالاخره تصمیم گرفتیم که بریم.

اما با اینکه همه چیز برای رفتن جور بود یه اشکال عمده وجود داشت. کشوری که ما میخواستیم در اون مشغول بشیم قزاقستان بود. سرزمین “بورات” که افتخار زندگیش کسب مقام چهارم بهترین روسپی کشور توسط خواهرش بود !

            

البته اون زمان هنوز بورات ساخته نشده بود و من اعتقاد دارم که این فیلم در نهایت بی رحمی ساخته شده و یه چیزی تو مایه های بدون دخترم هر گز میمونه که در مورد ایران ساخته شده شاید هم بدتر ولی نشانه هایی از واقعیت همیشه در طنز وجود داره مخصوصا از دید یه خارجی ! به هر حال این واقعیت وجود داشت که یه مرد باید خیلی مرد باشه که در قزاقستان دست از پا خطا نکنه ! حالا ممکنه پیش خودتون بگین طرف چقدر بی جنبه ست یا یاد حرفهای شادی صدر بیفتین که میگفت هیچ مردی بالغ نمیشه مگر اینکه در نوجوانی به چند تا دختر متلک بگه !

واقعیت اینه که تا در اون شرایط قرار نگیرین بهتون توصیه میکنم هیچ قضاوتی نکنین. ایشالا که در اون موقعیت قرار نگیرین. ایشالا ایران یه روزی یه شکلی بشه که جووناش با یه دنیا عقده جنسی بزرگ نشن ولی واقعیت اینه که من اعتقاد دارم غالب ما چه دختر و چه پسر که در ایران بزرگ شدیم و محصول دهه شصت هستیم هر کدوم یه پرونده ضخیم مملو از بیماری های روحی رو یدک میکشیم حتی اگه خودمون هم قبول نکنیم !

به هر حال بر همه انرژی های منفی غلبه کردم و راهی شدم. من و لیلا همسفر شدیم تو یه راه عجیب و پر پیچ و خم که هنوز ادامه داره.

در پست بعدی راجع به ماجراهای قزاقستان خواهم گفت و تجربه های تازه از یه سرزمین آزاد.

اینم یه عکس از فرودگاه آلماتی که اولین خروج از ایران برای من رو رغم زد.

          

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

2 دیدگاه برای “بعدش چی شد ؟”

  1. ابراهیم می‌گه:

    رئیس منتظریم. چرا نمی نویسی؟
    ————————————————
    مرسی . میخواستم ببینم کسی میخونه منو یا نه ! مینویسم امروز. دیروز یه خورده شلوغ پلوغ بود سرم. ممنون که سر زدی.

  2. gharibe می‌گه:

    kheili in tajrobat jaleb bud baram mishe ye soal beporsam
    age mahkumam nemikoni be feminist chizi ke hamishe behesh mahkum misham
    fek nemikoni ye anam bayad kheili zan bashe ta dast az pa khata nakone
    chera marda enghad be khodeshun hagh midan dar azadie jensi
    rastesh man fekr mikonam in moghavemat be marateb vase khanoooooma sakht tare
    omidvaram narahat nashode bashi vali be naaram harfet khodkhahane mardsalarane va moteaassebe


    نه دوست غریبه چرا متهمت کنم. مگه من احمدی نژادم
    اتفاقا این مقاومت شاید هم برای خانمها سخت تر باشه ولی نه اونجا که من بودم چون اونجا مردها یا مست بودن یا دیوانه. اگر ایتالیا بودم یا اسپانیا حرف شما صادق بود در ضمن حالا ما یه شوخی کردیم زیاد جدی نگیر حالا بقیشو توضیح میدم
    در پستهای بعدی.به جون مامانم من دست از پا خطا نکردم
    فقط خواستم با گفتن این مساله آخرش نتیجه گیری کنم که
    من خیلی مرد بودم D:
    راستی یادم رفت بگم. فمینیسم چیز بدی نیست که بخوایم کسی رو بهش متهم کنیم. یک نوع مکتب فکریه در حال تکامله. من هم خودم رو فمینیست میدونم اگه خدا قبول کنه ولی با رویکرد نمادهای فمینیسم ایران مثل شادی صدر و خیلی های دیگه که به قول دوستان دنباله رو تفکرات دهه 60 میلادی اروپا شدن مشکل دارم. حتما یه پست در آینده راجع به این موضوع میزنم.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!