کانگوروی مرده

1 – یه روز با ماشین از جاده ورودی یه معدن رد میشدم که
دیدم یه اوزیه ریش قرمز با ظاهری خشن و از گردن به پایین کلا خالکوبی  با ریلکسی زاید الوصفی در حال رانندگی دیوانه
وار وارد معدن شد و پشت سرش گرد و خاک عجیبی به هوا رفت.از ورودی معدن که خارج شدم
و رسیدم به جاده اصلی که از یه بوته زار رد میشد دیدم یه کانگورو روی زمین افتاده و یه
کانگوروی دیگه بالای سرشه و بالا پایین میپره. سرعتم رو کم کردم تا نترسه و فرار
نکنه ولی کانگورو دومیه تا منو دید جست زد و رفت داخل جنگل و من کنار هیکل بی جونه
کانگوروی خاکستری ایستادم. از دهنش خون میومد و داشت جون میداد. قانون میگه در این
حالت باید به یه شماره مخصوص زنگ بزنم. اما من ترسیدم که خون کانگوروهه بیفته
گردنم و زنگ نزدم و راهمو کشیدم و رفتم.آخه کانگوروهه تقریبا مرده بود. جسد
کانگورو تا روزی که اونجا بودم کنار جاده افتاده بود و کسی عین خیالشم نبود. تصویر
اون کانگورو تا مدتها تو ذهنم بود.هنوزم هست . نمیدونم من زیاد حساس شدم یا …

2 – یه روز با یه همکار از اهالی خطه شهید پرور کوئینزلند و
شهرستان ولایت مدار سان شاین کوئست توی خونه تنها نشسته بودیم و داشتیم فکر
میکردیم شام چی بخوریم. این غذا درست کردن بزرگترین معضل کار در استرالیاست.اکثر
شرکتها و پروژه ها تعهدی در قبال تامین غدای پرسنل ندارند و افراد (حتی در مجتمع
معدنی بزرگی که من در اونجا کار میکردم و مشتمل بر 37 معدن و هزاران نفر کارمند
بود) خودشون هر روز با خودشون غذا میاوردن. منزل قرمه سبزی درست کرده بود و به
صورت شمش فریزی به من داده بود که با خودم ببرم و من تصمیم گرفتم به دوست اوزیمون
یه چشمه از هنر آشپزی ایرانی رو نشون بدم و بهش گفتم شام امشم مهمونه منی. طرف
اولش باور نمیکرد. اصولا اینجا کسی غذا به کسی تعارف نمیکنه. اما من با اعلام
اینکه میخوام یه غذای اصیل ایرانی بهش بدم دلش رو آب انداختم و یه برنج کته
باسماتی هم گذاشتم و بعد از نیم ساعت قرمه سبزیه ما حاضر بود.طرف خیلی خوشش اومد و
حسابی ذوق کرده بود. هر چند من فکر نمیکردم خوشش بیاد چون چند سال پیش این قضیه رو
روی روسها و قزاقها امتحان کرده بودم و اصلا دوست نداشتن. اما ایشون خیلی خوشش
اومد و در عین حال که تمام ظرفها رو شست گفت فردا شام مهمونه اونم با یه قضای
اصیله اوزی !

غذای فردا فکر میکنید چی بود ؟ استیک کانگورو که کلا نپخته
بود با یه کم نخود سبز پخته و سیبزمینی شیرین سرخ شده.با حالت اشمئزاز غذا رو
خوردم و کلی تعریف کردم.آخرش نتونستم جلوی خودمو بگیرم و گفتم : میدونی شما تنها
ملتی تو دنیا هستین که حیوون ملی تون رو میخورین ؟ اگه کسی تو حادثه رانندگی یه
طاووس رو که پرنده ملیه هندیهاست  توی هند
بکشه باید 7 سال بره زندان در حالی که واسه کشتن آدم فقط باید جریمه مالی بده.
خندید و گفت آره یه کم عجیبه و لقمه آخر رو گذاشت توی دهنش. تصویر کانگورهه هنوز
توی ذهنم بود.

3 – از کار اخیر آمدم بیرون.کاری که قبلا راجع بهش حرف زدم
و همتون به خاطرش کلی بهم تبریک گفتین. شاید هدفم از این کار ثبت کردن رکورد سه
کار در سه ماه نبود اما عملا این اتفاق برای مهاجر تازه واردی مثل من یه رکورد
محسوب میشه ! راجع به این موضوع کار عوض کردن و کار پیدا کردن باید یه پست طولانی
و مفصل بزنم اما سربسته بگم که کار پیدا کردن شاید ده درصد ماجراست. مهم اینه که
شما مطمئن باشید برای اون کار مناسب هستین و نسبت به توانایی هاتون و وظایفتون توی
کار جدید واقع بین باشین. شاید اوزی ها در نگاه اول توی محیط کار از ما ابله تر به
نظر برسند اما تجربه من نشون داده که کاری که باید انجام بدن رو خوب بلدن و نسبت
به وظایف و مسئولیت ها کاملا آگاه هستند و ماجرای باند بازی و زیر آب زدن هم سندش به نام ما ایرانی ها نخورده و همه جا از جمله استرالیا این قضیه کم و بیش در جریانه . توی ایران فقط کافی بود که یه کم باهوش
باشی تا راه و روش کار رو یاد بگیری  و
همین که یه کم خلاقیت از خودت به خرج میدادی میشدی فرمانده کل قوا. من خودم توی 24
سالگی مسئول چند تا تیم نقشه برداری توی یه پروژه خیلی مهمه این مملکت شدم که پست
مهم و حساسی به شمار میومد و در 26 سالگی یه واحد با هشتاد و پنج نفر پرسنل با
دوازده تا ماشین سبک و حدود پونصد میلیون تجهیزات و یه تنخواه گل و گشاد تویه بزرگترین
پروژه ساختمانی کشور قزاقستان  زیر دستم
بود.پروژه ای که هر هفته یه وزیر ازش بازدید میکرد و در سال حداقل دوبار شخص نخست
وزیر قزاقستان مبومد بهش سرکشی میکرد.اما اینجا به هزار و یک دلیل در پیاده کردن
چهار تا ستون ساده خودم رو ناتوان احساس میکردم. واقعیت خیلی پیچیده است و اگه
دوست داشتین در پستهای بعدی بهش خواهم پرداخت. به هر حال دوری از خانواده توی یه
کشور غریب هم مزید بر علت شد که عطای حقوق بالای کار کردن در معدن رو به لقاش
ببخشم و برگردم در آغوش سیدنی و از یه کار سبک تر اما توی یه شرکت بهتر و بزرگتر
شروع دوباره ای داشته باشم. نکته جالب ماجرا اینه که پیدا کردن کار در استرالیا که
برای خیلی ها سخترین کار ممکن محسوب میشه واسه من خیلی ساده شده. نمیدونم واقعا
چرا اما فکر میکنم این کار یابی هم فرمول های خاص خودش رو داره که رشته به
رشته متفاوته و هر کس بعد از یه مدت به باید ها و نبایدهاش آگاه میشه.

4 – ماجرای شکایت از آقای نژاد پرست به نتیجه قطعی رسید.گفت
که من نمیتونم ده هزار تا بدم و بیشتر از دوهزار تا نمیتونم بدم.منم که هم دیگه
خجالت میکشیدم سر این موضوع حرف بزنم  و هم
دلم به حقوق بالای معدن خوش بود گفتم باشه همون دو هزارتا رو بده. بعد یارو گفت که
حالا میشه 1500 تا بدم و منم قاطی کردم و گفتم این رفتارش توهین آمیزه و من اصلا
راضی نیستم و میخوام پرونده رو ببندم و برم دادگاه فدرال که یارو جا زد و گفت پس
حسابت رو بده همون دوهزارتا رو بدم بهت و قراره تا فردا بریزه به حسابم.البته من
کلا از پیگیری این ماجرا دل چرکین شدم و فکر میکنم خوب الان یارو که تفکرش عوض
نمیشه که بدترم میشه از اون طرفم پولی نیست که بخوام بگم به درک عوضش پول گیرم
اومد ! یه ماه کرایه خونمونم نمیشه ! خلاصه موندم که در این موارد واقعا عکس العمل
آدم چی باید باشه ! فکر کنم یارو تا آخر عمرش از کنار ایرانی جماعت رد هم نشه !

5 – رییس جدیدم آدم خیلی خوبیه. شیفته مرامش شدم.
استرالیایی انقدر با معرفت ندیده بودم. یعنی یه جورایی هم من تو رودرواسی آمدم
اینجا استخدام شدم هم اون تو رودرواسی منو استخدام کرد. ولی امیدوارم که همکاری
باهاش طولانی مدت بشه و بتونم بهش نشون بدم که ایرانی ها ارزش اعتماد کردن رو
دارن. حالا هدف فعلیم شده اینکه این همکارای جدید رو از اینکه یه ایرانی میتونه
خوب هم باشه ایمپرس کنم. امید وارم دوباره در پست بعدی نیام بنویسم کارم رو عوض
کردم ! دعا کنید !

6 – تصویر کانگروهه هنوز توی ذهنمه.لحظه ای که جفتش بالای
سرش بود و با دیدن ماشین من فرارکرد.همش فکر میکنم پشت یه درختی واستاده بود و
داشت تو دلش به من و هم شکل هام که باعث مرگ جفتش شدیم فحش و فضیحت میداد. ولی باور
کنین وقتی من رسیدم کانگوروهه دیگه مرده بود. اسکیپی روحت شاد. 

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

29 دیدگاه برای “کانگوروی مرده”

  1. علی1 می‌گه:

    چه وبلاگ خوبی داری لطفا مطلب ایرج قادری به دیار باقی شتافت ………….+بيش از100 عکس و پوستر از این هنرمند در وبلاگ سینما پارس(هنرمندان قدیمی) دیدن فرماییدو نظر یادتون نره
    http://www.cinemapars.blogfa.com


    باشه چشم.

  2. حمید می‌گه:

    احسان جون کانگرو رو ولش کن ، 2000 تا رو که گرفتی میپری سر کوچه دوتا آی پد توپ یکی برا خودت یکی هم برای همسر میگیری حالشو میبرید، حالا هی بگو استرالیا بده، دو هفته باید کار میکردی 2000 تا میگرفتی داداش، اگرم دل چرکینی و پولش به دلت نمیشنه ما اینجا هستیم شماره حسابمون هم حاضر و اماده


    حمید جون آی پد گرفتیم با عرق جبین ! این پولا برکت نداره ! نفرین نژاد پرست پشتشه ! میگن دعای آدم نامرد طلسم داره ! آهه کوئینزلندی زود میگره ! خلاصه اگه با همه این شرایط اکی هستی من در خدمتتم ! شماره حساب رو مسیج کن !

  3. هومن می‌گه:

    باز هم مبارکه، به جمع ….ان مقیم مرکز خوش آمدی! محض احتیاط اگه دفعه دیگه هم کارت رو عوض کردی باز هم مبارکه


    چاکریم هومن خان ! ایشالا بیایم پیشتون جبران کنیم !

  4. مریم می‌گه:

    سلام
    امیدوارم که خوب و سلامت هستید. پست جدیدتون مثل برخی فیلمهای سینمایی هست که در یک فیلم موضوعات مختلفی رو به تصویر میکشه. راستش حدود یکسال پیش بود که با ماشین که سرعت خیلی زیادی هم نداشتم می خواستم بر گردم شیراز ولی هوا تاریک بود و متاسفانه گربه ای رو زیر گرفتم صدای برخوردش به ماشین هنوزم تو گوشم هست تا مدتها از ذهنم پاک نمیشد، واقعا دردناک بود. ولی خب چه میشه کرد. امیدوارم یک کار ثابته ثابت پیدا کنید. واقعا کار پیدا کردن و حفظش شده معظل. نمی دونم تو سیدنی هم مثل ایران زن و مردها روابط پاک و سالمی دارند یا خیر. خصوصا در بیمارستان ها. دوستم بخاطر این مساله تا بحال سه تا بیمارستان عوض کرده. کار هم که باشه کنارش یک دردسرهای دیگه ای هست.
    شاد و موفق باشید


    بیمارستان در ایران یا در استرالیا ؟ نه اینجا از این مسایل نیست خوشبختانه. ملت دنبال این چیزها نیستن اینجا. یعنی کسی مزاحم کسی نیست. اگر هم باشه طرف میتونه طومار زندگی آدم مزاحم رو فیتیله کنه ! نگران این چیزها نباشید.

  5. الهام می‌گه:

    یعنی خودمون رو آماده کنیم برای “ماهی یه کار” ؟!!! برم یه خورده بیشتر فکر کنم….


    نه ! چرا ؟ مگه من هر غلطی کردم همه باید بکنن ! من خودم تنها نمونه نادر از این دستم که این اتفاقا داره برام میفته ! غیر از خودم کسیو سراغ ندارم اینجوری !

  6. مهسا می‌گه:

    به خاطر کانگرویی که زیر شد، شما مقصر نبودین پس خودتون رو ناراحت نکنید ولی اونی که گوشتش و خوردین، نمی دونم چی بگم یه خورده چندش بود.
    بابت پولی هم که گرفتین به نظرم خیلی هم کار خوبی کردین حداقل برای بقیه درس عبرت می شه که به خاطر نژاد کسی رو مسخره نکنن.
    امیدوارم این دفعه دیگه کارتون رو حفظ کنید!
    موفق باشید


    مرسی. میدونم خوب. من مقصر نبودم.من اصلا زیرش نکردم. اون اوزی ریش قرمزه زیرش کرده بود. اما این حکایت یه حرفهایی پشتش بود برای مومنین که در آن بیاندیشند. خوب زشت بود که غذای یارو رو نمیخوردم !

  7. rahamishavam می‌گه:

    kare no mobarak:D:D
    lazem be tabrike mojadad bood begu:D


    مرسی. مدیکال شما هم مبارک. همین هم لازم نبود ! راضی به زحمت نبودیم به خدا.

  8. حمید می‌گه:

    احسان جون یه سری دوای ضد نفرین قدیمی هست (بیش از 50 سال) فقط توی Dan murphy پیدا میشه بپر همش رو از اون دوا بگیر تا بهت اثر نکنه منم پایه ام اگه یه موقع وا اضافی اومد


    حمید جون ما مخلصیم. شما که ماشین زیره پاته یه توکه پا برو بگیر من با قطار میام دمه دره خونتون ازت میستونم.

  9. علی می‌گه:

    سلام

    به نظرم رشتتون عمران باشه…
    میخواستم نظرتونو راجع کار توی regional سیدنی بپرسم به نظرتون کارهای خوب میتونه به پست آدم بخوره با زن و بچه براش اقدام کنم؟


    رجینال سیدنی منظورتون دقیقا چیه ؟ یعنی هرنزبی تا لیورپول یا از نیو کاسل تا ولونگونگ ؟ من البته رشته ام نقشه برداریه اما اگه دقیق بگی که کجا و در چه زمینه ای بیشتر و بهتر میتونم نظر بدم. مثلا کار سایت و اجرا یا کار طراحی ؟ کار راه و راه آهن یا سازه ؟

  10. فیلسوف می‌گه:

    سلام ، خوشحالم که باز بی هیچی تموم نشد یه پولی گرفتی که البته به قول خودت شاید پول دو هفته کرایه خونه ت هم نشه (البته اگه هزارتاش رو بدی به اون سازمانها ،وگرنه میشه) اون آقا هم این پول رو با یک هفته کار در میاره. اونقدر ها که اول پیش بینی میکردم طول نکشید شاید چون خودت پیشنهاد مالی دادی . ولی خب خوبه بعضی وقتها این اتفاقات بیافته که به خیلی ها ثابت بشه که این قوانین ریز و درشتی که دارن واقعیه یا فقط تو ویترین کپیتالیزم استثمار گر ها خاک میخوره. نه طرف بازخواست شد نه اخراج شد و نه حتی وادار به عذر خواهی! البته اگر این پول رو هم گرفتی مطمئنم مدیون آزی نبودن طرف هستی. این است دهات استرالیای ما که حقوق مردمان را با بالاترین حد انسانیت رعایت میکند! شاد باشی


    والا یارو اوزیه. اوزیه غلیظی هم هست. رییس اون شرکت هم هست و بیزینس خودشه. میدونم که پول زیادی نیست.برای من این مساله فقط یه امتحان بود که ببینم واقعا میشه کاری کرد یا نمیشه ! اما واقعا من نمیتونم مثل شما همه استرالیایی ها رو جنرالایز کنم. بالاخره همه جا خوب و بد داره. حالا شاید بدش بیشتر باشه اما خوب هم هست.

  11. امیرحسین می‌گه:

    ببین احسان خان . خدا بگم چیکارت نکنه .
    حالا تو یه چیزی دیدی ( همون کا…) . هی بگو . حالا ما تا یکی دو ماه باید تصویر اون خدابیامرز(اسکیپی) تو زهنمون باشه . کانگاروهه کم بود صدای جیغ گربه هم اضافه شد .
    میگم برو بچ حیوون تلف شده دیگه ای ندارن رو کنن .
    خدا نگهت داره و از بزرگی کمت نکنه . پایدار باشی . واسه منم دعا کن کار گیر بیارم .


    صدای جیغ گربه چی میگه دیگه !!! ما کجامون بزرگه که خدا کم کنه یا نکنه مهندس جان ! شما هم ایشالا زودتر میای و همه کارا سریعا رو به راه میشه.

  12. احمد می‌گه:

    احسان جون به نظرم کار خوبی کردی برگشتی خونه.مگه مهاجرت نکردید که به آرامش برسید؟پس بهتره در کنار هم اینو تجربه کنید…امیدوارم همیشه شاد باشید.


    مرسی. خودم هم احساس میکنم اینجوری برای دوتامون بهتره. احساس بدی داشتم اون موقع هر بار که میخواستم برم اونجا.

  13. علی شهنازی می‌گه:

    سلام احسان جان
    امیدوارم خوب باشی. یه پیشنهاد زیادی نایس اینه که همه یا بخشی از پول رو بریزی به یه charity – ترجیحا مربوط به مباحث مبارزه با نژادپرستی و رسیدش رو برای طرف بفرستی :)
    کار جدید هم مبارک


    والا علی جان من همینجوریش هم به یارو گفتم نصف پول رو به یه جای خاصی دونیت کنه و رسیدش رو برام بفرسته. ما کلا آدم نایسی هستیم !!! مرسی.

  14. عارف می‌گه:

    السلام علیک یا حاجی
    اولا” غـذا درسته نه قـضا
    دیما” گوشت کانگرو در اسلام حلاله حالا وسط بیابونهای عربستان کانگارو رو چطوری تجزیه تحلیل کردن خدا داند. گوشتش هم بوی گند میده.
    سیما” اینو از من به یادگار داشته باش بعدا” ها که بزرگ شدی به دردت میخوره: یا دعوا رو شروع نکن یا دعوا کردی تا تهش برو. 2000 دلار تنخواه یه روز دفتر اون بابا هم نیست. در مقایسه با 2 سال زندان که برای نژاد پرستی در نظر گرفتن که هیچی نیست. فکر کنم الان یه دلیل دیگه پیدا کرده تو دلش به ایرانی ها بخنده که حق هم داره.


    شبکم الله حاج آقا. والا من هم میدونم پولی نیست اما من نباید دعوا رو شروع میکردم. چون برام کسر شان بود بخوام پول بگیرم از یارو. آخرش هم گفتم که پشیمون شدم. باید یه درخواسته دیگه مطرح میکردم از اول اما هموزم نمیدونم مثلا چی باید میخواستم !

  15. بهار می‌گه:

    خوبه همكار جان شما يه ديگه پير با تجربه شدي تو كاريابي. فكر كنم من ديگه مشكلي نداشته باشم. سه سوته با راهنمايي شما مي رم سر كار! نه؟
    خيلي عاليه كه تو سيدني كار پيدا كردي. به نظرت سيدني واسه كار نقشه برداري خانما خوبه؟ البته من مثل شما سوابق بين المللي و اينا ندارم. اينم در نظر بگير!


    ما که پیر هستیم ولی با تجربه نه ! والا من قبل از رفتن به کار قبلی هم دو تا آفر از سیدنی داشتم. مثلا خیر سرم خواستم یه جا برم جای پیشرفتش بیشتر باشه ! برای کار خانمها والا من میدونم واسه جی آی اس و اینا بد نیست ولی کار نقشه برداری رو نه ! یعنی من خانم نقشه بردار اینجا کلا ندیدم ! به هر کی میگم عیال ما هم نقشه برداره هر هر میخنده ! حالا من تو قزاقستان کلی خانم نقشه بردار دیده بودم ولی اینجا نه ! کلا خانمها اینجا تو کار مهندسی نیستن ! بیشتر تو مایه های فشن و این مسایل ان ! فلذا سریعا بزن تو کار جی آی اس وگرنه باید بری درفتری کنی اینجا همکار !

  16. آیدین می‌گه:

    سلام احسان جان
    ممنونم برای پست های خوب و مفیدت

    من یه بار با دوستم از فروشگاه کولز برای امتحان و تنوع ( هر روز همبرگر رو باربیکیو میگذاشتیم ) تصمیم گرفتیم که گوشت کانگرو امتحان کنیم و باید بگم هم فوق العاده بد مزه بود و هر دو هم دل درد گرفتیم


    آره خدا لعنتشون کنه با این غذاهاشون. رفیقت هم که رفت تنها شدی. به ما سر بزن بچه. غریبی نکن.

  17. MJ می‌گه:

    kheili in postet o doost dashtam.. be nazaram kheili sadeghaneh bood mese baghieye postat.. shayad ye akam bishtar
    nazarat e dige i ham daram amma neminevisam, choon sensitivi


    منظورت از سنستیو بی جنبه میباشد ! یعنی تو منو بعد از 12 سال رفاقت اینجوری شناختی جزیره جان ! تو تو گوشه ما هم بزنی ما اون ورو میاریم جولو ! اون وره گوش میگما !
    حالا من کی چیزی رو رویایی دیدم یا آرمانی که این دفعه واقع بینانه بود ؟ منظورت رو فهمیدم ولی یه چیزایی هست که تو نمیدونی ! که اگه بدونی حقو به من میدی ! البته من نمیتونم اونا رو بهت بگم ! پس بدون حق با منه !!! (یادش به خیر !)

  18. محمد می‌گه:

    پس 50.000 تای من کو؟ مگه قرار نبود بگیری بریزی به حسابم؟ به همین راحتی 50.000 تای منو بخشیدی رفت؟
    حالا بگذریم، کار جدید مبارک باشه. به نظر منم تو اول مهاجرت اونم دور از خونواده دوتایی کنار هم باشین بهتره. شاد و پیروز باشی.


    آقا پول شما رو ریختم تو حساب ماه به ماه سود میاد روش.اومدی همه رو یه جا تقدیم میکنیم. مرسی. منم همین فکرو کردم برادر !

  19. ali می‌گه:

    آقا این سیدنی انگار ما رو هم می‌خواد بکشه اونجا. پیشنهاد‌های چرب و نرمی داشتم اما یه بار که اومدم اونجا هم یخ کردم هم ایفونم رو دزدیدن. اینه که تو همین یه کار در جا می‌زنیم.


    آقا تو قول بده بیای من خودم برات آیفون میخرم با بخاری ! تو سیدنی یخ کردی ملبورن بری که آدم برفی میشی ! پاشو بیا ! حالا کجا دزدیدنش ؟

  20. دامون می‌گه:

    آقا ولکام بک تو سیدنی . خوشحالم که تونستی کار مناسبت رو پیدا کنی . منم فوریه پارسال یعنی 7 ماه بعد از رسیدن کار سومم رو شروع کردم و شدیدا اعتقاد دارم که تا سه نشه بازی نشه . یعنی مال ما بازی شد سر سومی ایشالله مال شما هم بشه .
    منم راستش رو بخوای با نتیجه قضیه شکایته حال نکردم ، جات بودم تا تهش رو میرفتم البته نمیدونم میتونی دبه کنی الان یا نه ولی پیشنهادم این بود که . اولا حتما میکشوندیش سیدنی و میگفتی که باید بیاد حضورن ازت معذرتخواهی کنه و دوما هزینه وقتی که گذاشتی رو باید بهت به عنوان یه مهندس سینیور عمران پرداخت کنه . فکر میکنم حداقل روزی 1500 دلار ( ما رو که شرکتمون روزی 1400 تا اجاره میده اینور اونور گفتم شما رو یه نمه بالاتر حساب کنم … آقا این اجاره رو منظور بد برداشت نکنی ها ، کار شرکتمون فرستادن مشاور اینور اونوره . مشاوره پیاده سازی سیستم های نرم افزاری البته نه پیاده سازی هیچ چیز دیگه ) . این بچه محل سابق بی معرفت ما هم راست میگه این بابا توی بد مخمصه ای بوده از لحاظ قانونی و یه جورایی به نظر من نجاتش دادی .
    هرچند ما نشستیم لب گود و میگیم لنگش کن .
    سایت سنگین شده راستی سمتای ما .


    قربان تو. حالا که برگشتم سیدنی سایم سبک میشه ! ما زیر سایتیم مهندس. در مورد شکایت والا نمیخواستم ماجرا رو به قول طرف کش بدم. دلیل اصلیش هم این بود که جامعه کاری ما کلا جامعه کوچیک و بسته ایه و فکر میکردم در آینده برام زیاد خوب نخواهد بود. همینجوریشم این مساله تاثیراتی گذاشته روی کارم که بعدا برات میگم. هدفم فقط یه حور تذکر به یارو بود.اولین خواسته ای که اولین بار مطرح کردم همین بود که یارو بیاد سیدنی و یک روز زندگی ما رو ببینه و نظر واقعیش رو بگه. اما کمسیون حقوق بشر گفت ما نمیتونیم به این کار مجبورش کنیم و بهتره مالی مطرح کنی. در حالی که یارو کتبا هم معذرت خواهی کرده بود. به هر حال گور پدرش.خودم میدونم میشد خیلی کارا کرد اما بیشتر از این خودم انرژی نداشتم با کار جدید و این حرفها.

  21. فیلسوف می‌گه:

    سلام دوباره، جنرالایز نکردم، منظورم این بود وقتی‌ طرف آزی هست چون مال همینجاست احتمال اینکه شکایت ازش به جایی برسه خیلی‌ کمه. حالا اگه واقعاا آزی اصل بوده خیلی‌ شانس آوردی همین ۲۰۰۰ دلار رو هم ازش گرفتی‌.حتما تو دلش گفته فکر می‌کنم ۲۰۰۰ دلار به این ملت “بدبخت” صدقه دادم!
    اگه اون تبلیغاتی که برای بالا بردن این “داهات” تو رنکینگ هایی جهانی‌ می‌کنن درست بود باید طرف حالا زندانی هم اگه نمی‌شد توبیخ میشد یا بیزینسش تخته میشد یا یک مدت لاقل از کار بیکار میشد، ولی‌ باعث تاسفه که در نهایت ما که به ملتمون و کشورمون توهین شده باید پشیمون بشیم که چرا اصلا قضیه رو پیگیری کردیم! شاد باشی‌


    والا به نظرم به اوزی بودنش ربط نداشت. یعنی تو میخوای بگی میگن چون یارو اوزیه پپس اشکال نداره ! ببین تو کشوری که مدیای آزاد داره کسی جرات چنین کاریو نداره(به نظر من) در ضمن من کلا به قاعده افتخار به ملیت و عرق ملی اعتقاد ندارم و فکر میکنم چون در تعیین محل تولدم انتخابی نداشتم پس افتخاری هم از این بابت نصیبم نشده. اونچه که من از استرالیا دیدم وجود درصدی از نژاد پرستی همراه قوانین سفت و سخته باز دارندست.

  22. MJ می‌گه:

    استاد الانگی خواه،

    اولا من گفتم صادقانه و نه واقع بینانه، فکر کنم با هم فرق کنن، البته مطمئن نیستم.

    در واقع نظرم این بود که می‌خواستم بگم خیلی‌ سعی‌ نکن بقیه رو تحتِ تاثیر قرار بدی، کاری رو انجام بده که دوست داری و دلت بهت میگه

    منظورم از سنسیتیو هم همین بود، تو به این فکر میکنی‌ که دیگران راجع بهت چی‌ فکر می‌کنن، بنابرین خیلی‌ سعی‌ میکنی‌ که متقاعد کنی‌ کسی‌ رو اگه راجع بهت غلط فکر میکنه، تا حالا فکر کردی اگه برات مهم نباشه که دیگران راجع بهت چی‌ فکر کنن روشِ زندگیت عوض می‌شه یا نه؟

    راجع به آقای نژاد پرست هم، اگه واقعا معتقدی که ما ایرانی‌‌ها خیلی‌ کارمون درسته، با همون ۲ هزارتا یه بلیطِ ایران واسش بخر، که بره ایران و ببینه، ببینه که ما اونقدر هم که اون فکر میکنه درب و داغون نیستیم،…

    دلتنگتم و اون سفسطه‌های جوانی…


    با نظرت موافقم ولی با رویکردت به من موافق نیستم ! البته له نظرم نمیشه گفت آدم کلا حرف هیچکس براش مهم نباشه. انسان یه موجود اجتماعیه. من اگه حرف یا نظر کسی برام مهم نبود هزار یک کار میکردم و هزار کار نمیکردم که الان برعکسه ولی جریان اگه بشه چی میشه است.
    بلیط ایران 2500 دلاره تازه بقیه هزینه هاشو از جیب بدم ؟ تازه یارو رو به زور که نمیشه فرستاد ! من اولین بار خواستم که باید 1 روز سیدنی مهمون ما باشه و زندگی ما رو ببینه ولی گفتن که نمیشه به زور مجبورش کنیم به این کار مگه اینکه دادگاه بگه !

  23. فیلسوف می‌گه:

    آره دیگه از نظر من مسلما هم وطنشون رو ول نمیکنن طرف مهاجر رو بگیرن. این چیزیه که من تجربه کردم از خیلی ها هم شنیدم. قوانین سفت سخت هست ولی ایا اجرا هم میشه یا فقط برای نمایشه؟ اگه قوانین سفت سختی بود که اجرا میشد نه اون یارو جرات داشت همچین حرفی بزنه نه اینکه الان داشت هر هر به ریش ما میخندید ، تو که خودت این ماجرا رو تجربه کردی دیگه چرا این حرف رو میزنی؟
    مدیا هم مسلما داره در راستای اهداف کاپیتالزیم و استثمار جهانی حرکت میکنه و اونقدر راه و چاه رو بلدن که کارشون رو بکنن و بعد ماست مالی کنن که کار به مدیا نکشه . وقتی میشه با 2000 دلار هر توهینی رو ماست مالی کرد دیگه چه غم؟


    ببین در عین حال که قوانین سفت و سختی برای مبارزه علیه نژاد پرستی وجود داره (و تو معتقدی که همش الکیه) قوانین سفت و سختی هم برای محدود نکردنه آزادی بیان وجود داره. اینکه این دو تا مساله مرزشون کجاست یکی از همون نقاط ضعف قانونه ضد نژادپرستیه که ما به جای بحث کردن سر این چیزا باید سعی کنیم این قسمت قانون رو درستش کنیم. من قبل از مطرح شدن شکایتم تمام این بوکلت های کمسیون حقوق بشر رو زیر و رو کردم و سعی کردم جوری مساله رو مطرح کنم که قابل دفاع باشه و نشه به بهانه آزادی بیان ازش دفاع کرد. به هر حال نمیشه که افکار آدمها رو تنظیم کرد که چه جوری فکر کنن. شاید سعی و تلاش برای اصلاح قوانین و معرفی شخصیت مثبت به اوزی ها از خودمون به عنوان ایرانی مهمترین وظیفه ما در اینجا باشه به جای سرخورده شدن و ناراحت شدن از وضعیت کنونی. هر چند با توجه به اونچه تو این 4 ماه سرم اومده اگه یه نفر روی کره زمین باشه که حرف تو رو بفهمه اون منم !

  24. ayoob می‌گه:

    دارم میخونمت شدید اگه رئیسم اخراجم نکنه…3 روزه..روز سر کار شب هم تو کمپ…..فعلا مهر 90

    جواب ایمیل منو ندادین. ها…وبلاگت که تموم شد نظر میزارم واست …منظورم واستون….راستی سلام….


    فردا که آخر هفتمونه جوابتو میدم.همین که میخونی ممنونم. هر چند خوشحالم میشم که نظر بدی. ولی اخراجت کردن گردن من نندازی ها !

  25. ayoob می‌گه:

    چرا اتفاقا تقصیر شماست….حالیدم بسی با این نوشته هات که اون چندتا کلمه ظنز تو هر ژست منو کشت…..و بعضا حال مان را خوب کرد..فی الواقع حاج آقا شما بسیار کار ژسندیده ای انجام دادین…

    از رادیو فردا شبها از ساعت 9 شب به وقت تهران با برنامه رادیو پس فردا با اجرای جمشید منافی غافل نشید….

    الان اخر هفتست ااااااااااااااااااااا


    فرشید منافی دوست جان ! جواب ای میلت رو هم میدم به خدا.بد نگاه نکن. من و فرشید منافی از این نظر که هر دو تا کچلیم تفاهم داریم.

  26. بی نام می‌گه:

    احسان خان دقت کردی از وقتی پا به بلاد کفر گذاشتی مهربون تر شدی… یا شاید من این طور احساس میکنم… نظرت در این باره چیه…؟


    والا چی بگم ! از چه لحاظ میگی ؟ قبول دارم که اعصابم خیلی آروم تره ولی اگه مهربون تر شدم که باید خدا رو شکر کرد !

  27. آرش می‌گه:

    سلام برادر…
    خوبی؟ خوشت هه!
    یه وقت فکر نکنی نمی خونمت ها.حالش رو نداشتم کامنت بزارم!
    من یه سئوالی از برادر فیلسوف می پرسم.اگر حتی فرض کنیم که استرالیایی ها تا یه حدی(کم و زیادش فرقی نداره) نژاد پرست هستن،سئوال اینه که آیا اساسا جایی هست که نژاد پرستی وجود نداشته باشه؟ مثلا در اروپا که خاطرم هست برادر فیلسوف یه زمانی در مورد اینکه امکاناتش بسیار بهتر استرالیاست (که البت حرف درستی به نطر می رسه) نژاد پرستی چه بسا بیشتر وجود نداره؟ این اساسا یک مشکل بشریه.میشه از دیدگاه کلی بش نگاه کرد.


    نه به جون داداش همه نژاد پرستن. طبيعي هم هست. هر كس فكر ميكنه خودش درست ميگه و خودش بهترین موجود روی زمینه.حالا خودش جواب میده بهت.
    چی شدی تو ؟ من هی میومدم خبری ازت نبود.بعد یهو زدی در باب غم و غصه ! بریز بیرون اون دل لامصبو ببینم چی چی شدس !

  28. جاناتان می‌گه:

    اه احسان چه پست عجیبی!
    ماجرای کانگورو من رو به غم غریبی که یه مدت هست گرفتارش شدم فرو برد. نمیتونم زیاد ازش اینجا حرف بزنم اما انگار به کانگورو هم حسی میکردم.
    در مورد کار بذار بهت بگم که من چندین بار به شدت با مشکل مواجه شدم. من که توی دانشگاه خودمون رو دست نداشتم اینجا توی دانشگاه با مشکل مواجه شدم. فقط به این دلیل که فکر میکنم اینجا قوانین نانوشته -یا نوشته و ناخوانده ای- وجود داره که کسی از اونها با تو حرف نمیزنه. اخه اینها خودشون از وقتی که 17 ساله هستن وارد دنیای کار میشن و با خیلی قوانین دنیای کار و حقوق و وظایفشون اشنا میشن. وقتی که توی 25 سال به بالا میخوای وارد دنیای کار بشی دیگه کسی به اصطلاح بدیهیات رو برات توضیح نمیده اما ازت توقع داره بدونی. برای من که اینطور بوده. چندین بار با مشکلاتی مواجه شدم که به نظر بقیه بدیهیاته اما من روحم هم خبر نداشته. اونجاها تازه تفاوت درک زبانی و فرهنگی هم وارد میشه و قضیه رو خیلی خیلی پیچیده میکنه. به هر حال باید بپذیریم مهاجرت بسیار دشوار هست. راستش من هم در مرحله جا زدن هستم! اگر اینجا بودی میرفتیم یه درینک میزدیم!


    بله تفاوتهای فرهنگی (نه ار نوع دیپلماتیک ها !) مزید بر علت میشه ! نه اینکه ما متفاوت باشیم.همین که یارو پیش فرضش اینه که ما متفاوتیم خودش کلی دردسر درست میکنه !
    میگم دکتر اگه تو اینجا بودی میگفتم شب بیای خونه ما بخوابی.حالا درینک پیش کشت !

  29. جاناتان می‌گه:

    به نظرم در مورد اون یارو هم بی خیال. پشیمون نباش از کاری که کردی. اینها مدلشون اینه. باید با حقوق و وظایف باهاشون حرف بزنی. مطمئن باش که اگر حالا میبخشیدی و میرفت هم نظرش زیاد عوض نمیشد. کلا اونهاییشون که ادم های متعصب عوضی ای هستن رو نمیشه زیاد عوض کرد. عوضی ان.


    از بده حادثه بچه محله خودتون هم بوده طرف ! یعنی من از اون وقت کوئینزلندر میبینم یاده مرحوم آدولف هیتلر میفتم به خدا !

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!