رویای خیس

یکی از مزایای بی بدیل زندگی در خارج از ایران بهره مندی از اینترنت پر سرعت واقعیه که در ایران معمولا به شوخی شبیه. البته این لذت سر خوردن در فضای سایبری رو من پیشتر در هند تجربه کرده بودم و در واقع باید بگم همین مساله باعث از کار و زندگی افتادن ما در اونجا هم شده بود. معمولا یکی از تحولاتی که این مساله ایجاد میکنه برقراری روابط زناشویی از نوع مدرنه. یعنی همونطور که در نسلهای پیش زندگی خانوادگی در کنار تلویزیون تعریف میشد و یه جمع صمیمی خانوادگی عبارت بود از زن و شوهر و بچه ها و یک میز تنقلات یا غذا و یک تلویزیون ، امروز یک زندگی خانوادگی تشکیل شده از یک زن و یک شوهر و دو عدد لپ تاپ که هر کدوم در حال جست و خیز در فضای مجازی هستند و در حالتهای ایده آل در حالی که روی یک کاناپه با هم نشسته اند و سر هر کدامشان در فیس و بوک و سایتهای مشابه فرو رفته ، در کنارش برای هم کامنتهای عشقولانه هم تگ میکنند ! تازه عده ای در استرالیا کمپینی تشکیل داده اند که بله آقا ! اینترنت کابلی حق مسلم ماست و شعار : “دم در هر منزل یک استرالیایی یک انشعاب فیبر نوری برای خانه” را سر میدهند. حرف حسابشان هم که کمی حسابی است این است که وقتی بستر فعالیتهای شبکه فراهم شود ، کاربرد و استفاده اش هم از دل همان بیرون می آید. این حرف را در جواب کسانی میزنند که میگویند مگز همین اینترنت چند مگابایتی چه عیبی دارد که باید سرعتها به گیگ برسد. خلاصه این حرفها رو زدم که بگم یکی از مزایای اینترنت پر سرعت در غربت هم دیدن برخی فیلمهای ایرانی از یوتیوب است که در زمان اکرانشان آدم فرصت یا حوصله رفتن به سینما را نداشته و امروز با فاصله چندین سال امکان دیدنشان را با زدن پشت پا به قانون کپی رایت فراهم میبیند.

امروز هم ما از سر بیکاری و غم و غصه دل نشستیم و یک فیلم ایرانی تماشا کردیم به اسم رویای خیس. این فیلم که یکی از کارهای زیبای کارگردان موفق زن ایرانی خانم پوران درخشنده است یکی از معدود فیلمهای ایرانی بود که امروز با وجودی که برای بار دوم میدیدمش احساس بدی نداشتم. یعنی تا وسطهای فیلم حواسم نبود که قبلا سی دی فیلم را دیده بودم اما با وجودی که در وسطهای آن کل ماجرا به خاطرم آمد باز هم به دیدن مابقی رغبت داشتم و با وجود بازی های ضعیف (به جز بازی فرامرز غریبیان) و مونتاژ داغون و شخصیت پردازیهای نسبتا سطحی ، این(یعنی تکراری نشدن سوژه با گذشت زمان) برای یک فیلم مثبت مهمی ست.

ماجرا در این فیلم از آن  قرار است که پسرنوجوانی  که با مادر جدا شده از پدرش زندگی میکند بر اثر اتفاقی تصمیم به زندگی کوتاه مدتی همراه با پدر خود میکند و در منزل پدری متوجه حضور دختر نوجوان همسایه می شود که به طرز مرموز و اساطیری عقل و هوش از پسر نوجوان میبرد (هر دو طرف ماجرا 16 ساله هستند) و داستان با این گره در رابطه دختر و پسر و مخالفت های خانواده و دیالوگهای خانواده های طرفین که حاکی از مخالفت شدیدشان است ادامه پیدا میکند و در نهایت پس از کش و قوس فراوان و سوالهایی که در ذهن بیننده درباره چگونگی فرجام این رابطه ایجاد میشود دختر و پسر تصمیم به فرار میگیرند و در راه شمال بر اثر تعقیب و گریز با پلیس و حادثه هر دو به درون دره ای پرت میشوند و در صحنه ای تایتانیک وار دختر نجات پیدا میکند و پسر با مرگ روبرو میشود. کل ماجرا رو گفتم که خیالتان راحت باشه از دیدن یا ندیدن فیلم اما نکته جالب ماجرا همان پایان ماجرا بود. یعنی فرجام رابطه ای اینچنینی در خانواده های ایرانی دوران نوجوانی ما جز این نمی توانست باشد. حالا این روزها ماجرا ظاهرا کمی فرق کرده و بچه ها با خانواده ها راحتتر شدند و اگر شنیده های من که سالها از ماجرای جامعه ایران دور بوده ام درست باشد ، پسرها با پدر دوست دخترشان ویسکی میخورند و دخترها با پدر دوست پسرشان استریپ پوکر بازی میکنند اما بستر جامعه ایران همان است که بود. یعنی اصل ماجرا تغییری نکرده و هر چقدر هم یک دختر شانزده ساله به خودش ریمل و ماتیک و سایه بمالد و بوتاکس و گونه و دماغ عمل کرده داشته باشد اختیارش قانونا دست پدر است و اگر با پسر نا محرم در بیرون خانه قدم بزند پلیس قانونا حق دارد با حواله لگد به ما تحت طرفین هر دو را برای اعمال قانون و حد راهی بازداشتگاه کند.

از این دست فیلمها زمانی در ایران زیاد ساخته میشدند و بعضی هایشان مثل آواز قو در مورد عشقهای افراد بزرگسال تر و تعداد کمتری شان درباره عشقهای نوجوانی بودند. فیلمهایی مثل دختری با کفشهای کتانی یا فیلمی از داوود نژاد که اسمش یادم نیست و شاخص ترینشان درخت گلابی (اولین فیلم جدی گلشیفته فراهانی لعنت الله علیه !)  اما نبودن فیلمهایی از این دست در جامعه امروز ایران نشان از تمام شدن معضل این روابط بین دختران و پسران نوجوان نیست. من با دیدن دیالوگهای بین پدر و مادر پسر و دختر با فرزندانشان دقیقا به یاد دوران نوجوانی خودم افتادم و حرفهایی که در آن زمان رد و بدل میشد. موضع خانواده ها معمولا در برابر این مسایل انکار و سکوت است. پدر سوت میزند و مادر برنج را آبکش میکند و ساده ترین راه را نشنیدن حرفهای دل نوجوان قصه میدانند. یا شاید کم کردن یا قطع کردن رابطه با خانواده ای که این اتفاقها از آنجا ناشی شده (در این سن ، این روابط و مشکلات بیشتر بین خانواده ها بروز میکند و بین دختر و پسرهایی که به واسطه فامیلی یا دوستی در رفت و آمد خانوادگی هستند) .

یادم میاد زمانی که فیلم دختری با کفشهای کتانی روی اکران بود و من غلط نکنم پیش دانشگاهی بودم با  هزار دوز و کلک  یک روز مادرم را به دیدن فیلم بردم و مثلا خواستم بهش بفهمانم که اگر جلوی یک رابطه سالم را بگیرد داستان ممکن است شکل بدی پیدا کند و مادر هم بی خیال متوجه منظور من نشد و از بی محتوا بودن و جلف بودن فیلم گله کرد ! هر چند بعدها فهمیدم مامان گلم همه ماجرا را از سیر تا پیاز فهمیده بود و نزدیکترین راه به مقصد برایش از کوچه علی چپ میگذشت و این من الاغ بودن که با اشارات نظر برای هدایتشان به راه راست آب در هاون میکوبیدم.

به هر حال نوجوانی پر فراز و نشیب ما تمام شد و آن همه خاطره های خوب و بد گذشت اما این معضل بی فرجام برای رابطه دختران و پسران نوجوان ایرانی که نیاز به کشف دنیای هم دارند همچنان پا برجاست و قربانی میگیرد. قربانیانی از جنس فرزندان طلاق و ازدواجهای نافرجام و کور و آمار بالای طلاقهای رسمی و روابط بی شمار بعد از ازدواج و اشکال ناسالم روابط زن و مرد در جامعه. وقتی میگویم ناسالم منظورم جنسی نیست ، کما اینکه یک رابطه صرفا جنسی اما سالم به اعتقاد من یک رابطه سالم است(این توضیح لازم بود.منظورم از رابطه سالم این نیست که دختر و پسر با هم بنشینند و قصه های گلستان سعدی بخوانند !) اما زندگی های پنهانی و ناهنجاری های رفتاری در روابط زناشویی کمترین پسلرزه های نبود این شناختها در دوران نوجوانی اند.

آیا واقعا تنها فرجام یک رابطه دو نفره در نوجوانی  مرگ است یا شما راه دیگری برای آن سراغ دارید ؟

راه من آمدن به یک جامعه باز و با تحمل بالا بود که بچه ها از سنین پایین رابطه با جنس مخالف و حتی رابطه جنسی را مزه مزه میکنند اما آیا این هم بهترین راه برای برخورد با این مساله است ؟ نظر شما به عنوان نوجوان دیروز و پدر و مادر فردا یا همین امروز چیست ؟

پسنوشت : دوست عزیزی دارم به اسم شاهین که سالهاست در کانادا به سر میبره و شریک همه لحظه های نوجوانی من بوده. برام پیغام خصوصی گذاشته که من به صورت عمومی میخوام اینجا منتشر کنم :

من اومدم به آقای امیرحسین بگم که این جملت رو خیلی باهاش حال کردم.
“من راهنماییم واسه همه اینه که تا وقتی یاد نگرفتی چجوری گذشت کنی خودتم واسه خودت زیادی ، دیگه یکی دیگه رو آویزون خود بیخودت نکن”
اگه می شه بگو آیا فکر می کنی با خانومت شبیه هم هستید یا مکمل هم؟ و اینکه چند سال اختلاف سن دارید؟ ما دنبال اکثیر زندگی شما هستیم (زدم به تخته)
احسان جان، در ایامی که موضوع این بود: اولیه یا دومیه ! (احسان : این یک ماجرای خصوصی در دوران نوجوانی من و شاهین درباره همین موضوع این پست بود)یادمه که شما دختری با کفش های کتانی رو خیلی باهاش حال کردی. ای کاش اون روز تو هواپیما تو بودی…(احسان : روزی که ایشون با پگاه آهنگرانی هم سفر بود از اطریش به ایران و بحث به اون فیلم کشید)
اما جواب من به سووالت اینه که این موضوع فقط در صورت پیشگیری قابل کنترل است، یعنی اگه تونستی شرایطی به وجود بیاری که اصلا اینطوری نشه اما اگه شد، من فکر می کنم باید بذاری تا تهش بره…فوقش طلاق می گیره. طلاق اصلا خیلی بد هم نیست که می گن!
یا نقی

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

31 دیدگاه برای “رویای خیس”

  1. احمد می‌گه:

    مرسی احسان خان متن بسیار جالبی بود .بله من هم به نوبه خودم هر چند هنوز بچه دار نشدیم ولی به این ایمان دارم زمان اون رسیده خیلی چیز ها مورد بررسی مجدد قرار بگیره و با دنیای جدید و ارتباطات جدید وفق پیدا کنه.متاسفانه انقلاب در ایران خیلی چیزها رو عوض کرد و به عقب برد که حالا زیر و رو کردنشون در این مجال نمیگنجه .


    خواهش میکنم. حالا به نظر تو درستش چیه ؟ به نظر من قبل از انقلاب هم رویکرد خانواده ها کمی مشابه بود. یعنی این وسط پدر و مادرها خودشون یه پا پلیس اند.

  2. امیرحسین می‌گه:

    اول از همه خسته نباشی .
    دوم اینکه من خودم 5 سال با خانومم دوست بودم بعد ازدواج کردیم . خدارو شکر تو این 14 سال اندازه یک دقیقه 60 ثانیه ای هم با هم مشکل و قهر و آشتی نداشتیم . مثل دوتا همچی کبوتر تو یه لونه با زندگیمون در کنار دخترم حال میکنیم . کمی و نداری و این چیزها هم میاد و میره . مهم اینه که باور کنی برای بودن دیگری حق حیات داری . این تنها فرض و دلیل من واسه بودنمه . میدونم خانوم من هم همینجور فکر میکنه .
    سوم : من راهنماییم واسه همه اینه که تا وقتی یاد نگرفتی چجوری گذشت کنی خودتم واسه خودت زیادی ، دیگه یکی دیگه رو آویزون خود بیخودت نکن.


    امیر جان الان دخترت تو 14 سالگی بیاد بگه من عاشق پسر همسایه شدم واکنشت چیه ؟ تا حالا به این موضوع فکر کردی ؟ اگه تو ایران باشی البته ! اگه اینجا باشی که هیچ واکنشی حق نداری صورت بدی ! میره پلیس شیکایت میکنه !!!

  3. آباجی می‌گه:

    به نظر من به عنوان یک مادر امروووز تنها فرجام یک رابطه دو نفره در نواجوانی مرگ است…. تکبیر
    راستی اسم اون فیلم داوود نژاد مصائب شیرین نبود؟
    در ضمن مامان از فیلم دختری با کفشهای کتانی خیلی خیلی خوشش اومده بود بابا جااااان. شاید اون فیلم رو بازی کرده که تو پیگیر این قضایای خانوادگی نشی :) )) حتی از فیلم رویای خیس هم خوشش اومده بود و به من توصیه کرد ببینم.! احتمالا چون دیگه از من گذشته که بد آموزی بشم.
    در نهایت هم فعلا” دم دست ترین راه برای نسل آینده به نظر همین زندگی کردن در محیط دیگه است. محیطی که به طور کلی از جنس دیگه ایه و خیلی سالم تر و بی عقده تر و بی دغدغه تر از محیطیه که ما توش بزرگ شدیم. بلکه این نسل آینده برگردند و به طور کلی پایه های فرهنگی جامعه مون رو متزلزل کنند و بلکم از نو بسااازند.بدون عقده جنسی، بدون یک معمای بزرگ بودن جنس مخالف. بدون خیلی کاستی ها.
    حالا که بحث فیلم و اینها شد فیلمهای این آقای roberto benigni رو هم ببین. خیلی خوبند واقعا”.


    فیلم های بنینی رو بعضا دیدم. ولی از نقطه نظر فرهنگی اونا با ما متفاوتند.
    درسته مصائب شیرین. به نظرم این فیلمهای ایرانی خیلی دست به عصا هستند ولی این دست به عصا بودن هم درون خودش یک دلیل واسه موضوعیه که گفتیم.
    من هم گفتم که کوچه علی چپ و این حرفها بود جریان. حالا تو اسرار خانوادگی ما و اینجا فاش نکن خواهر من !

  4. بهار می‌گه:

    اين روابط دوره نوجوني و فرار و اينا واسه فشاريه كه والدين به بچه هاشون ميارن. تنها كاري كه مي تونيم بكنيم اينه كه ما بتونيم واسه بچه هامون والدين خوبي باشيم. همونطور كه گفتي رابطه سالم دوستي، رابطه سالم والدين و فرزندي هم اين نيست كه بشيني با بچه اشعار سعدي از بر كني بلكه بتوني انقدر بچتو بزرگ و آگاه بار بياري كه اگه تو 14 سالگي گفت من عاشق پسر همسايه(كنايه از اينكه من دختر دوست دارم) شدم بهش بگي منو قانع كن يا من تو رو قانع مي كنم و اونم قبول كنه! نگو همچين بچه اي نيست كه من ديدم. همش هم به خاطر تربيت پدر و مادره.


    ببین همکار جان.نه تو میتونی قانعش کنی نه اون تو رو ! یه روز بابامو بردم کوه که همین حرفا رو باهاش بزنم اونم همین حرف تو رو بهم زد.منم همو موقع فهمیدم نه اون میتونه منو قانع کنه نه من اونو.خلاصه که این ترفندت ره به جایی نمیبره !

  5. علیرضا می‌گه:

    چه احساس خوبیه آدم صدای نویسنده وبلاگ رو گوش میده … آهان این در مورد اون یکی پست بود؟ اکسکیوز می! …
    ببین برادر من … اونچه که در جامعه کنونی ایران و در مقیاس عوام نه خواص وجود داره، ترکیبی از قوانین و عرف چندین دهه پیش سنتی خودمان و حدود آزادی مدرن غربی امروزیست که مثل لباس های نشسته در ماشین لباس شویی روزمره امروز ما تو هم میچرخه …
    در واقع ما امروز نه ایرانی دهه 20 هستیم و نه غربی … و علت نبودن یک قانون ثابت و قابل اطمینان در این زمینه هم همینه … تکلیف شما در اروپا، آمریکا و استرالیا معلومه … فرصت برای تربیت و چه کن و نکن بچه ها تا نوجوانیست، پس از اون نتیجه هر چه بشه به اون شکل قابل پیشگیری توسط پدر و مادر نیست. در این جامعه حرفه ای، روابط نوجوانان و بزرگسالان خیلی متفاوت نیست چون فرض بر این هست که کودک دیروز رو آموزش دادیم، کارگاه مهارت های خانوادگی و اجتماعی ترتیب دادیم، در محیط قرار دادیم، ابزار برای ابراز هیجان در اختیارش گذاشتیم، به شخصیتش احترام کردیم و … حالا نوجوان ما آمادگی امتحان پس دادن در شناخت جنس مخالف، کنترل هیجان و قوانین جامعه در این زمینه رو داره …
    خوب نتیجه این امتحان حتی اگر 10% هم ردی داشته باشه ما برنده ایم. چرا چون اکثریت جامعه دارای آگاهی و ابزار روابط سالم هستند و شاید مهمتر از اون عقده های تلمبار شده عاطفی و جنسی کمتر داریم …
    اما در جامعه ما، پدر و مادر در کنار مسئولین جامعه هنوز خجالت میکشند که راجع به یکی از تجربی ترین و بدیهی ترین مسائل بین خانم ها و آقایان حتی صحبت کنند. کارگاه؟ خدا به دور … خاک به سرم؟
    … (ادامه در پائین) …


    اگه به نظرت صدام خوبه یه دهن بخونم واستون فایلشو بذارم اینجا َ!!!

  6. علیرضا می‌گه:

    اما عقیده خود من میانه روی در این مورد هست. ببین وقتی صحبت از دوستی دختر 14 ساله من با پسری به گوشم بخوره … همون احساسی رو خواهم داشت که تو از دوست شدن خواهرت و پسری در پست های اولیه گفتی … آنچه که من رو تو این مورد اذیت میکنه فکر کردن به خصوصی ترین لحظاتشون و در نتیجه اون به جوش آمدن رگ غیرت و تعصب و به دست گرفتن چاقو جهت گسیختن محتویات دل و روده آن وقیح گستاخ نیست !!!
    آنچه من رو اذیت میکنه، احتمال اشتباه عاطفی و تخمین نادرست شخصیتی هست که معتقدم بازیچه شدن در این سن خطرناک و بخصوص، میتونه آینده فرد رو تغییر بده.
    به زبان ساده سعی میکنم به دخترم یاد بدم که انسانها بر خلاف حیوانات هر سال و یا حتی هر ماه با همجنسان مختلف، روابط جنسی برقرار نمیکنند بلکه معمولاً اگر مشکل لاینفکی نباشه با یک نفر زندگی میکنند و روابط جنسیشون مبتنی بر غریزه و محبت به طور همزمان هست و برای شناخت همراه و همسر و هم قدم زندگی باید ابزار شناخت و آگاهی رو داشته باشه …
    و اگر دخترم مثل اون گربه تو برنامه نشنال جواوگرافیک در رحم خود 4 تخم بارورشده از 4 اسپرم گربه های مختلف بطور همزمان داشت، این مشکل من و جامعه من بوده و نه اون …
    آخیش … خدا خیرت بده … داشتم میترکیدم بس که حرف داشتم … دستت برسه به حکم محکومیت اون بی تربیت …


    برادر ارزشی شما چقدر احساسات نهفته داشتی ما خبر نداشتیم. یه ژست بزن راجع به این به مولا ! ثواب داره. ولی کلا همیشه از حرفهات استفاده کردم. کی بشه بیای اینجا یه چت حقیقی بکنیم.

  7. روشنک می‌گه:

    گرایش به جنس مخالف از پدیده های شایع دوره نوجووني و روندي طبیعی از مراحل رشد آدمه اما مشکل زمانی ایجاد می شه که بعضی از نوجوونا فراتر از سطح سن و تجربشون وارد روابط جنسی می شن. درسته كه عشق منطقی تاثیر مثبتی در سلامت روح و روان افراد داره و باعث آرامش روحي و انگیزه و تلاش مي شه و كمك مي كنه که نوجوان وقتي به سنین جوانی می رسه از تجربه لازم براي برقراري ارتباط موثر و سازنده با جنس مخالف برخوردار بشه اما چه حدی از روابط دختر و پسر برای رشد به هنجار اونا لازمه؟ جامعه شناسان معتقدند كه بیشتر عشق های دوره نوجوانی از محدودیت های روابط دو جنس نشات می گیره و به عقيده روانشناسان نيز هرچه اين روابط بيشتر باشه احتمال عشق هاي آتشين نوجواني و آسيب هاي ناشي از اون كمتره. ازيك طرف لازمه كه احساس عشق و مهرورزی و شناخت از جنس مخالف در نوجوونا شکل بگیره و از طرفي ديگه اين دوران، دوراني حساس براي ادامه تحصيل و پايه ريزي و برنامه ريزي براي آيندست. اگه يه نوجوون در اين دوران به مساله ادامه تحصيل، يادگيري حرفه اي براي آينده و … توجه لازم نداشته باشه مسلما در آينده نه چندان دور يعني در دوران جواني با مشکلات متعددي مواجه مي شه.
    با آگاهي از اين موارد به عنوان يه مادر سعيم براينه كه هميشه بچه هامو تو محيطهاي مختلط اما فيلتر شده ببرم مثلا از حالا روابطمو با خونواده هايي تنظيم مي‌‌ كنم كه اگه رابطه عاطفي بين بچه هامون اتفاق افتاد نوع رابطه آسييب رسون نباشه. يعني تربيت اون خونواده هم جوري باشه كه بچه هاشون آگاهي لازمو براي حدود رابطه با جنس مخالفشون گرفته باشن. در اين صورت چرا كه نه؟از طرف ديگه محبت بي شائبه و تكريم بچه ها و رابطه صميمانه همراه با احترام متقابل بين والدين و فرزندان تمايل بچه هارو به عشقاي سرراهي و بي ارزش كم ميكنه و نوعي ايده آل گرايي رو تو اونا تقويت ميكنه كه سپر خوبي براي صيانتشونه . برنامه ريزي ورزشي هنري و علمي براي بچه ها از سن پايين هم كمك خيلي خوبيه چون اوقات فراغتشونو پر مي كنه و اونارو به گروهايي پيوند ميده كه نخوان خلاهاي تعلق پذيري و جمع گرايي و …خودشونو با روابط … پر كنن. اينايي كه گفتم جامعه آزاد و غير آزاد نداره و استراتژي والديني من براي همه جاي دنياست و هميشه با تمام وجود براي فرزندانم عشقايي عميق، سازنده و اوج دهنده رو آرزو مي كنم.

  8. فیلسوف می‌گه:

    سلام متأسفانه سرعت اینترنت تو استرالیا هم اون اینترنت پر سرعت واقعی‌ نیست، در بین این کشورهای به اصطلاح پیشرفته استرالیا از نظر اینترنت جزء ضعیفترین هاست(البته مهم نیست از بیشتر نظرات جزء ضعیفترین هاست اینم روش !)، یه همکار آمریکایی داشتم میگفت سرعتی‌ که اینجا شما با کیبل دارید ما تو آمریکا رو موبایلهامون داریم! رویای خیس رو خیلی‌ وقت پیش که تو مالزی بودم دیدم، اولش boring بود ولی‌ کم کم جالب شد، البته اسم فیلم یکم بالای ۱۸ هست ها…منظور از رویای خیس که میدونی‌ چیه….اگه الان بود اسمش مجوز نمیگرفت! راستی‌ قضیه یارو نژادپرسته بکجا رسید؟ 10000 تا دادن یا بقول خودت همون ۶۰ تومنی رو دادن؟ زنگ میزنن پیگیری کنن یا کلا خودشون رو زدن به اون راه؟


    بله اینترنت اینجا در حد هنده به نظر من. اما برای به وجد آوردن کسایی که از ایران میان به نظرم کافیه.
    راجع به اون یارو آفیسره پنجشبه زنگ زد که همون هزار هزار رو قبول کن منم گفتم نه و یه کم چ.نه زد.بعد من گفتم در مراجع قضایی میخوام پیگیری کنم و گفت که نه 80 درصد پرونده ها اینجا حل میشه و بیا و پسر خوبی باش و من درستش میکنم. حالا رفته که درستش کنه. فردا باید یه حرکتی صورت بدم جان تو ! خوب شد یادم انداختی.

  9. احسان در جواب روشنک می‌گه:

    دوست عزیزم.ممنون از کامنتت و نظر شما در هر صورت محترمه. اما منو شدیدا یاد نظریات روانشناسی مامان دلبندم میندازه. من مطمئنم که سن و سال شما از اون کمتزه اما تعجم اینه که چرا تفکرتون مشابه. عشق سر راهی ؟ مگه عشق هم سر راهی میشه ؟ من نمیگم هر عشقی متعالیه اما اعتقادم اینه که یک عشق به قول شما سر راهی بهتر از نبودن اون احساس در نوجوانیه. چون اون عشقه که انسان رو متعالی میکنه و نه طرفی که مورد توجه قرار گرفته. سر بسته گفتم امیدوارم منظورم رو متوجه شده باشی. مثکه باید این موضوع رو بیشتر باز کنم.سعی میکنم این کارو بکنم.

  10. فیلسوف می‌گه:

    واقعا که این دزدهای دریایی آخر رو هستن! بعد از اینهمه مدت نکردن لااقل یارو رو بیارن حضوری عذر خواهی کنه! به نظر من همین اصرارشون به پرداخت هزاردلارخودش یه جور توهینه! یارو همچین توهینی کرده بعد هزار دلار؟ یعنی هرچی دلمون میخاد میگیم بعد 100 هزار تومن میدیم بهشون و تموم؟ به نظر من یه خورده شاکی بازی درار، جدی میگم ،بگو این اصرار شما به پرداخت 1000 دلار برای من توهینه! اونم بعد از اینهمه مدت. یه دفعه تو وبلاگم نوشتم اینها از این قانون های الکی دهن پر کن تا دلتون بخاد دارن که خودشون رو دموکرات جا بزنن ولی وقتی پای عمل بشه…گرچه همون موقع به تریج قبای طرفداران استرالیای عزیز خیلی برخورد که با این حرف ها دل دموکراسی و مردم مداری اینجا شیکسته!


    تو فکرشم فیلسوف جان. حالا ما رو انقدر تحریک نکن تو رو جدت !

  11. روشنک می‌گه:

    اگه مطمئنین که تفکراتم با مادرتون یکسانه بحثی ندارم چون افتخار آشنایی با ایشونو نداشتم ولی مطمئن نباشین از ایشون جوونترم.
    “عشق سر راهی” نداریم؟؟ !!! یعنی این نوجوونای عاشق برای عاشق شدن هر کی سر راشون سبز شد معیار داشتن؟ یعنی اگه به جای اون معشوق فعلی یکی دیگه رو می دیدن عاشق نمی شدن؟ ما هممون از این تجربه ها داریم چرا به تجربه خودمون مراجعه نکنیم؟ من که گفتم اگه عشق درست و حسابی باشه چرا نه؟ برای رشد و شکوفایی هر کس لازمه و اونو برای بچه های داشته و نداشته ام آرزو می کنم. ولی در سنین نوجوانی عامل محرک عشق چیزی غیر از معیارهای متعالیه هر چند ممکنه تصادفا و استثنائا اینجور باشه ولی کم پیش میاد. من یقین دارم هر جرقه عشقی در سنین پایین باید تحت مراقبت و مدیریت نامحسوس قرار بگیره وگرنه تبعاتش نه از دیدگاه ایدئولوژیک بلکه از زاویه آسیب روحی و اجتماعی ممکنه سنگین باشه.


    ببینید دوست من.این اعتقاد شخصیه منه و ممکنه درست نباشه.اولا اینکه شما به عنوان والدین باید تشخیص بدی که کدوم عشق درس و غیر سر راهیه خودش قدم اولو کج گذاشتنه. مثل جریان سخنان رهبری خودمونه که میگه فلان چیز البته بد است و محکوم است مگر آنجاییکه فلان ! دوما با مراقبت موافقم ولی وقتی به نظر ما این درگیری عاطفی در این سنین بده ، دیگه چه نظارتی ! مگه شما میتونی روی بچه ات 24 ساعت نظارت بذاری ؟ مگه شاهد و ناظر تمام لحظه هاش بودی و هستی ؟

  12. روشنک می‌گه:

    من فكر مي كردم بايد به عنوان یک والد به اين سوال جواب بديم كه در مورد بحرانهاي عشقي نوجوانمون (19 -13سال) چه كار مي كنيم ولي اصلا فكر نمي كردم كه اين يك سوال چالشي باشه و بايد بحث كرد. در اين صورت به تعداد انسانها راه براي رسيدن به … هست. خيلي به كانتكس شخص بستگي داره مثلا من به هيچ وجه طرفدار محض فرويديسم و فوكوايسم نيستم بنابراين فرزندانمو قبل از سن جواني كنترل مي كنم حالا اسمش مي خواد سلطه نظام دانش قدرت باشه يا ديكتاتوري رهبرمآبانه و يا هر چيز ديگه. مبتني بر تجربه عمل مي كنم و نمي خوام بچه هام چرخ دنده رو دوباره اختراع كنن . همونطور كه گفتم با روشهاي ذكر شده ارزيابي ريسك و مديريت ريسك مي كنم و حداثر دقت و تلاشمو مي كنم تا حادثه اي پيش نياد حالا اگه پيش اومد اونوقت ديگه قضيه مديريت بحران پيش مياد و بستگي به شرايط و زمان و مكان داره . درسته كه “نوزاد عزيزه و آبگوشت لذيذ” ولي تكليف سيستم گوارشي تكامل نيافته چي ميشه. قبلا هم گفتم نميخوام اين نوع روابط فراتر از سطح سن و تجربه اونا پيش بره. بعد از 20 سالگي خودشون هر چي خواستن مختارن. به هيچ منكر كاركرد سازنده اين هيجانات و تعاملات در تكامل شخصيت اجتماعي و عاطفي اونا نيستم ولي به خوبي از خطراتش هم آگاهم.


    شما هر جور که مایل هستین جواب بدین هیچ غالب مشخصی برای بحثهایی که من مطرح میکنم وجود نداره. اتفاقا این دیدگاهتون که یک مامان کلاسیک ایرانی هستین برام کاملا احترام بر انگیزه. اون مثال آبگوشت لذیذ و اینا هم از اون مثالهای مامانی بود. من در نوجوانی به مامانم میگفتم مثال آبگوشتی واسه عشقهای نوجوانی من نزنه ! شوخی میکنم. اما یه سوال جدی اینه که با این دیدگاه اگه یه روز دختر یا پسر نوجوونتون بگه مامان من یه همجنس گرا هستم واکنش شما چه خواهد بود ؟

  13. مریم می‌گه:

    سلام گرم شیرازی به شما
    وقتی پای مسایل روانشناسی پیش میآد من سعی می کنم با احتیاط نظر بدم. چرا که یک نسخه قابل تجویز برای همه نیست پس احتیاط شرط لازم هست. اصولا با گذشت زمان دیدگاه ها نسبت به روابط دختر و پسر تغییر کرده . حدود چند سال پیش این روابط سرپوشیده و پنهانی بود ولی در حال حاضر خیلی راحت در مورد اون بحث میشه. از این نکته حقیقتا نمی توان گذشت که این ارتباطات باعث تغییراتی در ذهن و روح نوجوان میشه اما مهم این مساله است که آیا تغییر رخ داده خوب ارزیابی میشه یا نه. تجربه من در مراکز مشاوره در این زمینه نشون داده نه، چرا که دختران و پسران ما قدرت اداره یک رابطه دوستی سالم رو ندارند و یکی از علتهای اون فاصله گرفتن اجباری دختر و پسر در همان دوران کودکی و بدو ورود به مدرسه هست وقتی این ارتباطات در نوجوانی شکل می گیره احتمال شکست در اون زیاده هست البته این حرفم بدین معنا نیست که ارتباط وجود نداشته باشه اما فرهنگ جامعه ما اجازه درست و به جا رو از جنس مخالف به نوجوان نمیده. از این رو ما شاهد ارتباطاتی هستیم که بعد یک تلفن ساده اینها دلداده هم میشن و اصل دوستی که ارتقا رشد سالم و شناخت هست دست به فراموشی سپرده میشه. این مساله یک سوال حل نشده برای خانواده های ایرانی هست ؟ آیا وجود ارتباط لازم است؟ آیا شرایط کافی و مهارت حل مساله و مهارت اجتماعی به اندازه کافی در فرزند من رشد پیدا کرده که اگر در یک رابطه صدمه روحی دید قادر به حل مساله باشد؟ واقعا در بستر فرهنگی و اعتقادی ما این مساله از درون پذیرفته شده هست؟ من تصور نمی کنم.


    درسته من هم فکر نمیکنم. اما ما به جای خودمون حق دریم فکر کنیم. یعنی به نظر شما مای پدر و مادر به بهانه دوست داشتن فرزندانمون و نگرانی هامون میتونیم به جاشون فکر کنیم. اصلا وقتی بحث عشق نوجوانی مطرحه فکر میره به حاشیه. فکر نداره که ! با عقل شما هیچ جای این رابطه رو نمیتونی توضیح بدی. نه برای خودت نه فرزندت.

  14. علیرضا می‌گه:

    من گفتم صدات قشنگه؟ نه جدا از شوخی هم لحن و هم اطلاعات و هم گفتارت خوب بود، من لذت بردم … در مورد این موضوع هم شاید مثل پست پیش دامون، همین گفتگوی نظرات مختلف رو بعنوان یک پست بذارم (با ذکر منبع، …) شاید به درد کسی بخوره …
    در مورد بحث اخیر، البته من قصد جسارت ندارم ولی فکر میکنم مناظره احسان-روشنک فقط در سوءتفاهم در برداشت کلمه “عشق” خلاصه شده …
    بله من هم معتقدم چیزی به عنوان “عشق سر راهی” نداریم چرا که اگه واقعاً به کلمه مقدس “عشق” موصوف هست دیگه سرراهی نمیتونه باشه و اگر در رابطه ای تشخیص بر این شد که سرراهی بود، مطمئن باشید “عشق” نبوده، “هوس” بوده، “وسوسه” بوده، “هیجان کنترل نشده” بوده، “سوء استفاده از احساسات پاک” بوده، “پر کردن وقت و خالی نبودن عریضه” بوده و در خوشبینانه ترین حالت “اشتباه در شناخت” بوده …
    اگر نوجوان به حدی از ادراک رسیده باشه که بفهمه عشق یعنی گذشت، محبت، تلاش، سازندگی و رسیدن به آرمان و نگهداشتن اون در بهترین شرایط ممکن، …
    و نه صرفاً آی فون دست گرفتن و از شهرک رویاها در پنت هاوس ابرها سخن گفتن و دست به گردن “لاو تو لاو کردن اون هم به شکل غیر شرعی” (این ازدواج به سبک ایرانی دست از سر من بر نمیداره)…
    خوب به قول ندامون، چرا که نه؟
    اما رسیدن به این سطح ادراک اون هم در این محدوده سنی، هم احتیاج به همت و تلاش برای تربیت صحیح و آزاد کودک داره و هم محتاج یک فرهنگ همگانی آزاد در سطح جامعه است. ما کودک تربیت نمیکنیم برای داخل خونه … مسلحش میکنیم به انواع ابزارهای رفتاری و اخلاقی برای خانواده و البته اجتماع.


    ببین من در برخی از پاسخها نظر واقعی خودم رو نمیگم که بحث جریان پیدا کنه. همین مساله شاید باعث دلخوری بعضی ها بشه که ما خلاف نظرت میگیم چرا به ما میپری. والا من خودم برام سواله این موضوع. به هر حال این بحثها حرفهاییه که برای خود من شخصا تجربه بوده. حالا سعی میکنم یه کم موضوع رو بازتر کنم فقط میترسم فیلتر بشه ! حالا ببینم چی میشه !

  15. روشنک می‌گه:

    به نظر شما اگه 10 سال ديگه پسرم بياد و به من بگه من گرايشات همجنسگرايانه دارم و واقعا هم داشته باشه و جوگير نشده باشه من بايد خودمو حلق آويز كنم؟ وقتي بر اساس آمار هاي رسمي حد اقل حدود 10% مردم دنيا همجنسگرا هستن چه گارانتي وجود داره كه پسر من تو اون 10% نباشه. ما چه خوشمون بياد چه نياد فيزيولوژي ژنتيك و عوامل روانشناختي كار خدشونو مي كنن. البته من فعلا زمينه اين قضيه رو تو پسرم نمي بينم تا بعدها چي پيش بياد.


    به قول علیرضا ما ظاهرا روی فرم با هم بحث داریم و محتوای حرفمون یکیه. یعنی امیدوارم اینجوری باشه.ولی خدایی یهویی صد پله در نظریاتت پریدی جلو ها !

  16. مریم می‌گه:

    زیاد تلاش نکنید که معما حل کنید ، با این کار شما راه به جایی نمی برید. چون شما بسیار متفاوت با فرزند خود فکر می کنید حتی اگر نظارت بسیار دقیقی رو هم اعمال کرده باشید. بهترین کار دوست شدن با فرزند هست تا روبروی او قرار گرفتن. پس در این عصر ارتباطلات تقلای زیاد در این زمینه به معنای فاصله گرفتن ما از فرزندمان هست. البته زیاد خوش ببین نباشید که با فرزند خود دوست هستید در بیشتر موارد نتایج نشان داده شما فقط و فقط پدر و مادر هستید نه پدر یا مادر درکنار دوست بودن. نوع مباحث رد و بدل شده در گفتگوی شما این حقیقت را آشکار می کند
    شاد باشید کاکو


    نه والا من تلاش نمیکنم معما رو حل کنم.اتفاقا مشکل من اینه که چرا کسی تلاش نمیکنه معما رو حل کنه. تمام دقایق نوجوانی من مثل فیلم جلوی چشممه.این قصه بارها تکرار شده و بارها تکرار خواهد شد بدون اینکه کسی بخواد معما رو حل کنه. به هر حال از نظریات کارشناسیت ممنونیم. در ضمن من هنوز فرزند ندارم !

  17. محمد می‌گه:

    خیلی چیزا نیاز به تغییر داره. اما معمولاً تغییر فرهنگی نیاز به زمان زیادی داره. برای کسانیکه با جو فرهنگی موجود مشکلی دارند، یکی از راه ها تغییر محیط یا همون مهاجرته. یکی از دلایل مهم من هم واسه مهاجرت اینه.


    بله.یکی از دلایل من هم همین بود و هست. اما این مسایل در ایران همچنان خواهد بود. بالعکس وقتی فرزندت در محیط با فرهنگ غربی بزرگ میشه میبینی که این دغدغه ها یا براش وجود نداره یا خیلی کمتر از همسن هاش در ایرانه. یعنی صورت مساله کلا پاک میشه در اون حالت !

  18. دامون می‌گه:

    احسان جان فقط خواستم بگم نظر خاصی ندارم ، رو من حساب نکن .
    غیر از اون ، حصور اصحاب کهف گونه ای که بعد از چند سال در ایران داشتم ، برام ثابت کرد که اختلاف فرهنگی نسلها داره با سرعت عجیبی زیاد میشه اونجا . اختلاف دنیای من با داداش کوچیکه خانمم که فقط 12 سال ازم کوچیکتره مخصوصا از لحاظ نگرش به مسائل جنسی و این حرفها ، اندازه اختلاف مامان بزرگ خدا بیامرزمه ( که یکی دو تا از کامنتهای اینجا منو یادش انداخت باز ) با من .
    فقط میتونم بهت بگم اون ایرانی که میشناختیم مرد داداش ، فارسی وان و امثالهم و همچنین استعداد ایرانی تو زمینه زیر کمر ، کاری کرده که استرالیاییها الان امل حساب میشن ، رفتیم تو اردو که به امید خدا اروپا و آمریکا جنوبی رو هم بگیریم .


    والا چی بگم ! به نظرم ما ایرانی جماعت کلا اون ور بومیم ! یعنی فارسی وان تاثیر داشته رو ملت واقعا ؟ اگه داشته که واقعا دست مریضاد داره ! چهار تا سریال کلمبیایی این همه تعالیم دینی هزار و چهارصئ ساله رو به چیز کشید !
    حالا ایشالا اسد الله شما بزرگ شد دستشو گرفتی بردی ایران یهو کم نیاره !

  19. محمد می‌گه:

    به نظر من این مشکلات تو ایران شاید تا 100 سال دیگه هم حل نشه. مشکلش هم برمی گرده به خود ما. به نظر من ریشه این مشکلات بر می گرده به بیشتر ار 2500 سال پیش. البته این نظر منه.


    یعنی به نسل من و بچم قد نمیده دیگه ! زیاد تلاش نکنم !

  20. بابی می‌گه:

    امی گیلان قشنگه. خیلی خوش آب و رنگٍ.


    میه ما گفتیم زشته برارم !

  21. محمد می‌گه:

    تو که محیطت ور عوض کردی، اگه ایران می موندی آره به نظر من به عمر ماها قد نمی ده. در مورد فارسی 1 نوشتی، با اینکه بیشتر سریال هایی که پخش می کنه به نظرم مسخره است. ( من فقط سریال 24 رو از اونجا نگاه می کردم و 1-2 سریال کمدی آمریکایی، هرچند بعداً پکیج کاملش رو خریدم) وجود این کانال و امثال اون رو لازم می دونم. چون داره محدودیت هایی رو که سال ها واسه ذهن افراد رو درگیر کرده کنار می زاره و به نوعی تابو شکنه.


    آره میدونم تابو شکنه ولی خدایی خیلی ضایعست !!!!

  22. علیرضا می‌گه:

    واقعاً فکر میکنید برای شکستن تابو، باید نوجوان رو در کنار والدین به دیدن صحنه های “دارای محدودیت سنی” نشاند و فرهنگ “خیانت” و “خشونت” رو بارها و بارها جلوی چشمش انشاء کرد؟ اونوقت تابو میشکنه؟
    اگر بهش یاد بدیم که از زوایای اندام هر کسی بیشتر خوشت اومد، “گور پدر تعهد” بابا مگه ما چند سال زنده ایم؟ هر زمان با هرکسی خوشت اومد … بی خیال هر چی که بخواد جلوتو بگیره؟ بزن لت و پار کن و عشق و حال و صفا، فرهنگه دیگه؟
    آنچه که از “فارسی وانیسم” دستگیرم شده، نشون میده این یک بسته هدیه از طرف کسانی هست که دوست دارند یک ملت عصبانی و شهوانی باشه …


    حالا به نظرت کی میخواد که ما عصبانی و شهوانی بشیم ؟ آقای مرداک که شبکه فارسی وان رو پشتیبانی میکنه ؟ به نظر من وجود این چنین رسانه هایی برای سنجش میزان حماقت ملتها با نیات اقتصادی و فرهنگی توسط غولهای رسانه ای – اقتصادی (مثل تشکیلات رسانه ایه مرداک) ساخته شده و هدفش تغییر این آستانه حماقت در زمانهای مشخص با نیات اقتصادی – سیاسی – فرهنگیه.

  23. علیرضا می‌گه:

    به نظر تو یک ملت “بدبخت و ضعیف و بی فرهنگ” میتونن دهقان مزرعه های خشخاش باشن یا یک ملت “هنرمند و فرهیخته و متخصص”؟ هیچ فکر کردی که اگر روزی همه ملت افغان بطور معجزه آسایی همه با هم بخواهند اهل مطالعه و هنر و ادب بشن، مواد اولیه مافیای تریاک و هروئین رو کی باید تامین کنه؟
    حالا راجع به کشور ما هم به همین روال اما جور دیگه …


    علیرضا جان من به این اپروچ دایی جان ناپلئونی تو به موضوع انتقاد دارم برادر !

  24. علیرضا می‌گه:

    اگر دائی جان ناپلوئونی “صرف” باشه، من هم قبول ندارم (بحث آخر دامون رو ببین)
    اما خوبه که کمی هم راجع به آنچه در فضای “عامل” دنیا داره اتفاق میوفته حساس باشیم و آگاه.
    نمیدونم تو فارسی وان رو دیدی یا از خانواده پیگیری میکردند یا نه … اما مگه میشه یه شبکه پخش 24 ساعته سریال فارسی زبان برای مصرف داخلی سرمایه گذاری بشه، فقط و فقط از سریالهای کره ای و کلمبیایی حاوی 2 محتوی. 1-شهوت 2-خشونت؟ تو به این چی میگی؟
    من نمیگم کار کار انگیساس! من میگم انگلیسا اینجوری دلشون میخواد. حالا ما چکار میکنیم؟ (نقطه مخالف سیاست دائی جان نپلوئونی) ما با آجیل و میوه خشک، میشینیم جلو مانیتورهای 46 اینچمون، با فارسی وان حال میکنیم.
    خداوکیلی تعداد بیننده های نشنال جئوگرافیک رو با فارسی وان میشه مقایسه کرد؟
    حالا میگی انتقاد داری، منم یک سوال دارم: چرا کشورهای خاورمیانه اکثراً بدبختن؟ چرا کشورهایی که رو نفت خوابیدن درصد باسوادهاشون (سواد خواندن و نوشتن) با افتخار 100 درصد نیست؟ چرا این دور و بر هر جایی منابع انرژی هست، مردمش یا تو زندانن یا معتادن یا قاچاق چی؟
    یکی از دوستان میگه میدونی کی ایران، “ایران” میشه؟ پیشرفته و با وقار؟ زمانی که نفتش تموم بشه …
    اتفاقاً فرهنگ دائی جان ناپلوئونی خیلی هم خوبه اگر و تنها اگر باعث آگاهی و “حرکت” بشه …


    علیرضای عزیزم. بحث مخالفت با حرف تو نیست. مساله اینه که اصولا در مدیا سه چیز جذابیت داره.در همه جای دنیا. 1 – س ک س 2 – حوادث و خشونت (شامل اسلحه و ماشین) 3 – گاسیپ. همه جای دنیا هم همینه. اصلا توی بحث مدیا این سه تا عامل تدریس میشه که اینا ضامن فروش هستند. یعنی شما در مطبوعات کشورهای مثلا آسیای میانه یا آمریکای مرکزی که نگاه کنی تمام جراید جدی و سیاسی وسطشون یک صفحه مخصوص مسایل جنسی با یه عکس بزرگ از یک بانوی برهنه هست. این به دلیل اینه که مخاطب های اون مدیا رو بالا ببره. شبکه ای مثل فارسی وان هم از این قاعده مثتثنی نیست. طبیعیه که هدفش اینه که قشر بیشتری از مردم ایران رو تارگت کنه. خوب طبقه روشنفکر ما که حاضر نیست وقتشو با فارسی وان تلف کنه چند درصد مردم ما رو تشکیل میده ؟

  25. دامون می‌گه:

    آقا سلامون علیکم
    گفتم حالا که پای این شبکه ضاله پارسی یک رو به ملمنتدونی ارزشی شما باز کردیم خودمون هم نظرمون رو بگیم .
    آقا من فکر میکنم که یه روز به تیم بازاریابی جناب مرداک یه تسک میرسه که میخایم یه شبکه واسه ایرونیها راه بندازیم ، محتوای پیشنهادی چی باشه . حالا سوال اول اینه که این تسک رو کی و به چه دلیلی گذاشته تو تسک لیست این رفقامون ..؟ به نظر من بازار رسانه ایه خالی از رقیب جدی ایران و همینطور یه سری ملاحظات به احتمال قوی سیاسی فرهنگی ( از طرف کی رو نمیدونم)
    داشتم میگفتم که این تیم هم نشست دو دوتا چهارتا کرد که این ایرونیها خراب سریالهای روتین و هرشبی خانوادگین ، و با توجه به مشکلات ریشه ای زیر کمرشون وقتی قهرمان سیبیلو و خپلی مثل “نرگس” به صرف هر شب دیده شدن و رو میپسندن که دیگه مدلهای لاتین (مرد و زن) که دیگه رو شاخشن ( به همین سادگی) … حالا من اگه آقای مرداک باشم و یکی بیاد به من بگه که تو به من تهاجم فرهنگی کردی ، نامرد . بهش میگم ، ای بابا … شما که دو هزار و شونصد سال فرهنگ غنی و کلی شاعر و فیلسوف علاف داشتید ، یعنی ویکتوریا و آنجلا و چهار تا شات از هیکل برنزه شون با بیکینی به فرهنگ شما تهاجمید ؟ زرشک داداش زرشک …
    حرف بازم هست ، من یه کم تنبل شدم ، نای بحث ندارم .شما ببخشید . خدمت داش علیرضا هم بگم که دوست داریم آقا هر چند جسارت کنیم باهات مخالف باشیم .


    دیگه این بحثو شروع کردی مجبورم امروز بشینم یه پست راجع بهش بزنم برادر ! ببین نمیذاری ما به زندگی و کسب درآمد بپردازیم ها ! نظر من به نظر شما نزدیکتر است !!!
    البته علیرضا هم از استوانه های این انقلابه ها !

  26. دامون می‌گه:

    خدمت برادر علیرضا دامت برکاته
    آقا اون کامنت بالایی ما قبل از دیدن کامنت ارزشی شما که 99 درصد باهاش موافقیم نگاریده و منتظر تایید صابخونه بوده . اینم رانت صاب وبلاگ تو بحثهاست دیگه ( داش احسان از من یادبگیر ، نظر رفقام رو بدون تایید پابلیش میکنم ).
    آقا مگه میشه چیزی نباشه و برنامه ای نباشه واسه درگیر کردن ذهن مردم ، اینکه کی این برنامه رو میچینه واسه من سواله ، میتونه حتی حکومت ایران ، یا سیستمی باشه که نفعش در ثبات بدبختی ایرونیهاس منتها و اممما ، من یه سبک تو بحث دارم که میزنم تو جاده خاکی فوتبال و همه چی رو با منطق فوتبالی میسنجم . آقا شما یه تیم داری که یه زمانی میگن تیم خوبی بوده ، قهرمانی هم زیاد اورده حتی میگن یه شیش هیچم زده سی سال پیش که هیچکی فیلمش رو ندیده ، حالا هی چهار تا چهارتا میخوره و شما هنوز مگی شیش تایی ها .. بعد می آی گیر میدی به رقیبات که واسه چی اینا که میدونند دروازه بان ما سولاخه نامردیا هی زرت و زورت شوت میزنن. آقا مشکل از خودته ، مگه با همه تیمها سر جنگ نداشتی از سه هزار سال پیش ، خوب وقتی تیمت سولاخه غلط میکنی می آی تو لیگ برتر اخوی ، پاشو وبرو همون دسته دو سه ثبت نام کن . اینقدم واسه ما کری شیش تایی ها که کسی ندیدش رو نیا ( من کلا پرسپولیسیه سه آتیشم ها ، همون طور که ایرونی عاشق وطن امما دلیل نداره سرم رو بکنم زیر برف ).
    حاج علیرضای عزیز ، آقا پاراگراف آخرت خیلی واسم “حرف دل” بود ، سومین پست وبلاگم (5 سال پیش ) یادم افتاد : http://damoniran.blogfa.com/post-3.aspx


    آقا شما صحبتاتون رو بکنید ! آخه عزیز من ! من که امکانات شما رو ندارم که بتونم کامنت یکی رو اتوماتیک منتشر کنم واسه یکی رو بخونم !
    به نظرم خیلی پسیمیستی به دنیا نگاه میکنید دوتاتون. واقعا فکر کردی نفت تموم بشه ایران وضعش درست میشه !؟ مگه نروژ نفت نداره ؟ گرون ترین نفت دنیا رو هم داره ! نفت برنت دریای شمال ! مگه روسیه نفت نداره ؟ مگه امارات و کویت نفت ندارن ؟ وضع مردمشون مثل ماست ؟ چرا بهترین کشور دنیا واسه زندگی نروژه ؟ مشکل ما از ریشه است برادر ! نه از نفت. نه دیگه واجب شد یه پست سوزناک بزنم.

  27. علیرضا می‌گه:

    اتفاقاً سوای دیدگاه های مختلف چه بحث شیرینی شد، یعنی من این صفحه نظرات رو خودم نمیدونم چند بار خوندم، بی رودرواسی خودم خیلی استفاده کردم از همه کامنتها مخصوصاً شما دو تا مخالف دوست داشتنی خودم …
    تا اونجا که من میدونم، ما سه نفر هیچ کدوم سیاسی نبودیم و دسترسی به اطلاعات طبقه بندی شده هم نداریم که غولهای سیاسی و اقتصادی دنیا، (به قول دامون هر کی که هست و ما نمیدونیم، یکی مثل ژنرال فرار از زندان صاحب “کمپانی”) چه نقشه استراتژیکی برای خاور میانه و منافع خودشون ریخته اند. اما …
    به عنوان یک “جوان ایرانی” (چاکرتیم) که کمی مطالعه تاریخی داشته، کمی هم سعی کرده حجاب تعصب 2500 ساله رو بشکافه، به مقوله مذهب هم سعی کرده با PH نزدیک به هفت نگاه کنه، (بدم میاد اینایی که واسه خودشون نوشابه باز میکنن)، همیشه یک سوال باقی مونده:
    علت عقب ماندگی فرهنگی و ابزاری ما در طول 400 سال گذشته چه بوده؟ مذهب افراطی، علاقه به خرافه و درگیر شدن وقت، بیگانه پرستی و عدم خودباوری عملی، همه قسمتی از جوابها بوده اما …
    اینکه یک سرمایه هنگفتی محض رضای خدا، برای فقط خوشایند شدن کام عده ای در جهان سوم به راه بیفته، من نمیتونم درکش کنم. سرمایه در جایی کلید میخوره که 100% بازگشت سرمایه داشته باشه … “بازگشت سرمایه” …
    (ادامه در پائین …)

  28. علیرضا می‌گه:

    (ادامه از بالا …)
    این که مدیا در همه جای دنیا چه هدفهایی رو دنبال میکنه باهات موافقم، اما اینجا “همه جای دنیا” نیست، اینجا جایی هست که حتی روشنفکرترین آدمهاش، اعتقاداتی دارن، تقریباً اکثر جمعیت با تم مذهب آشنا هستند و گرایش دارند، حالا احسان، میگی ما رو میخوان “تارگت” کنن، ببخشید، ما چی داریم که میخوان تارگت بشیم؟ اصلاً تارگت چی هست؟ وقت ما؟، فرهنگ ما؟ نه خیر داداش: جیرینگ ! اسکن! نفت! … البته الان که دارم فکر میکنم میبینم شاید هم برای اینکه یه آدم در یک جامعه متعصب، یک مذهبی خشن بی رحم نشه، و به جای اون باید یک تشنه جنسی که از آغوش این به اون سیراب نمیشه درست کنیم، …
    اما مثالهات: روسیه که میدونم مردم بدبختی داره، نه رفاه عمومی آنچنانی و نه فرهنگ بالایی … امارات و کویت هم رفاه عمومی دارند اما فرهنگ و هنر رو … بعید میدونم. یعنی اینقدر باهوش بودن که اگه آخرتشون رو خراب کردن حداقل تو دنیا عشق و حالشون سر جاش باشه … اما نروژ … از اواخر دهه 60 میلادی نفت کشف شده و اقتصادشون متحول شد … در بحرانی ترین و سرنوشت ساز ترین تکه تاریخ اخیر یعنی 1914-1945 چرا ما نتونستیم از گنجی که خیلی ها ازش محروم بودن (از جمله نروژ) استفاده کنیم؟
    دامون جان، گفتی مخالفیم؟ من که هر چی جملاتت رو میخونم میبینم قبولشون دارم دادا. اصلاً پرسپولیسی بودن یعنی چی؟ یعنی اگه 11 نفر جمع بشن و شکر بازی کنن، فقط چون ما پرسپولیسی هستیم مثل اوسکولا بگیم: این تیم شیرانه … یا علی مدد … تیم دلیرانه … یا علی مدد؟ بابا این تیم شاسکولا هم نیست چی میگی؟ من خودم پرسپولیسی 6 آتیشه ام اما پرسپولیسی که مثل بارسا آدم از دیدن بازیهاش لذت ببره، و نه برای اینکه پوز استقلال رو بزنی مجبور بشی از در و دیوار فرهنگ شوش بالا بری …
    احسان جان، این پست کفاف نمیده برادر، یه پست درست و درمون راجع به (عقب افتادگی 400 ساله، علل داخلی و علل خارجی) رو استاد کن، حالم بده …
    لامصب، میگی اشکال از “ریشه” است، این ریشه چیه آخه؟ حالم بده …


    ریشه رو دارم بهش فکر میکنم. یه پستی میزنم همین روزا. بحث خوبی شدا !

  29. الهام می‌گه:

    ما رو در بحث خودتون شریک بدونید.. صرفا جهت حاضر زدن در خوندن مطلب و صد البته کامنتها.


    شما فارسی وان نمیبینید ؟

  30. محمد می‌گه:

    به نظرم مشکل از 400 سال پیش به اینور نیست. مشکل از 2500 سال و حتی قبل تر از اونه. یعنی ریشه ای تر از این حرفاست. اینکه مثلاً یه کشور چندهزار سال قدمت داشته مهمه یا اینکه الان وضعش چیه. ما همش گیر می دیم به اینکه ما فرهنگ داشتیم، هنر داشتیم و…. خلاصه داشتیم نه اینکه الان چی داریم. اگه اینطوری بود آمریکا، کانادا و استرالیا که چند صد سال قدمت دارن پس باید برن بمیرن. ولی اینطوری نیست. با علیرضا و دامون در مورد بحث پرسپولیس تا حدی موافقم. اما به نظرم یه جنبه اش شوخیه که خود منم به عنوان یه پرسپولیسی دسته سومی شدن استقلال رو همش میارم به روشون و اینکه پرسپولیس نرفته دسته پایین تر. اما عده زیادی هم هستن( تماشاگر های پرسپولیس) که واقعاً این گذشته واسشون مهمه و اینکه الان وضع پرسپولیس این شکلیه انگار اهمیتی نداره که اینم برمی گرده به همون موضوع ریشه ای.


    به قول یارو ما ایرانی ها انقدر سرگرم پز دادن به تاریخمونیم که حاضر به پاسخگویی به حالمون نیستیم.

  31. الهام می‌گه:

    نه خوشبختانه

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!