این داستان واقعیست !

(هدف این نوشته غر زدن از وضع موجود نیست.اوضاع خیلی هم خوب است و هوا آفتابی.مرغابی ها در حال پرواز و همه شکرگویان نعمات خداوندی در این جزیزه بهشتی. فضای تاریکی که در این نوشته ترسیم میکنم بیشتر دایر بر احساس تاریکم از مقوله نژاد پرستی ست.مساله ای که مثل معماهای داستانهای ادگار آلن پو انقدر جلوی چشمت است که باور نمیکنی چنین چیزی وجود داشته باشد. این توضیح لازم بود.برای شخص من مشکلی وجود ندارد و نخواهد داشت. موانع بزرگتری در مسیر زندگی داشته ایم. همه ما. چون به سلامت گذشتیم ، این نیز خواهد گذشت. از نگرانی هاتون سپاسگزارم.)

صبح با صدای بلند باز و بسته شدن در همسایه بغلی از خواب میپرم و بعد از چند بار غلت زدن توی رختخواب صداهای بلند فحشها و خنده های فارسی میشنوم.اول فکر میکنم دارم خواب میبینم. بلند میشم و پرده را کنار میزنم. بله ! حدسم درست بود.همسایه بغلی میخواست دیوارهاش رو رنگ کنه و تیم نقاشی ساختمان دو پسر جوان ایرانی اند. با خودم میگم کی به جز ایرانی ها میتونن صبح ساعت 7 آدمو با فحش و فریاد از خواب بیدار کنن.

با بی خیالی صفحه های سایتهای کاریابی رو مرور میکنم.بعد از چند تلاش و مصاحبه نافرجام کمی کرخت شدم.زیاد به خودم نمی آورم اما کم کم دارم نگران میشم. به خودم که نکاه میکنم فکر میکنم ظرف 2 ماه به قواره ایران پنجاه میلیون پول خرج کرده ام و حاصلش هیچی جز احساس رضایت چند دقیقه ای در مکثهای کوتاه بین تماسهای تلفنی با ایران نبوده است.اینکه بعد از شنیدن خبرهای بد فکر میکنم چه خوب که آنجا نیستم.آن خوشحالی هم دوامی ندارد و بعد از چند دقیقه بغض گلویم را میگیرد و ول نمیکند که چرا همه را پشت سر گذاشته ای !

یک آگهی توجهم رو جلب میکنه. تمام مشخصات مورد نظرشان به نظرم با من مطابقت داره.البته کار در شمال کوئینزلنده و من هم خیلی برای این همه دور شدن آمادگی ندارم. به خودم میگویم چه اهمیتی دارد. من همیشه به کار کردن در فاصله های دور از جایی که دوست داشتم باشم عادت کرده ام.دور از همه دوستان و عزیزان و خواسته های روزمره !

به هر حال رزومه و کاورلتر مناسب آگهی رو آماده میکنم و برایشان میفرستم. خیلی هم نگران پذیرفته شدن یا نشدن درخواستم نیستم.با خودم میگفتم تیری ست در تاریکی. یا سنگ مفت و گنجشک مفت یا چند تا ضرب المثل ایرانی دیگر !

یک ساعت بعد ای میلی به دستم میرسد.از همان شرکت. فکر میکنم یا گفته اند که بیا مصاحبه تلفنی(مثل چند بار قبل) یا اینکه ممنون از اینکه رزومه ات را فرستادی و بعد از کلی معذرت خواهی از اینکه نمیتوانند کار را به من بدهند میگویند که ما رزومه ات را در فایلمان نگه میداریم و اگر پوزیشنی خالی شد اطلاع میدهیم. از این جوابها که بهشان عادت دارم.

با بی میلی ای میل را بازش میکنم.دو جمله است. باورم نمیشود. عرق سرد نشسته بر روی بدنم. قلبم از شدت اضطراب دارد میپرد بیرون. مستاصلم. نمی دانم چه کار باید بکنم. باورم نمیشود. یعنی انتظارش را نداشتم. یعنی داشتم اما نه اینجوری. یعنی اینکه واقعیت را یکی اینجوری تف کند توی صورتت زور دارد.اینقدر لخت و بی پرده.

پیغام کوتاه بود.دو جمله. ترجمه اش میشود :

“من فکر میکنم ما به کسی از ایران احتیاج نداریم. داریم ؟ یعنی ما انقدر بدبخت شده ایم ؟ ”

شاید شما هم همین احساس را پیدا کنید.با خواندن این جمله. شاید اگر این حس را پیدا میکردید قبل از اینکه شروع به مهاجرت کنید کلا قید بستن بار و بندیلتان را میزدید و حتی وطن درگیر جنگ با کل دنیایتان را به زندگی در چنین فضایی ترجیح میدادید.

تنها کاری که توانستم در آن لحظه بکنم این بود که ای میلی به شرکت بزنم و بگویم که پیغامشان را گرفته ام.فقط برای اینکه باور کنم این پیغام حقیقی بوده.یعنی هنوز باور نکرده بودم و فکر میکردم این پیغام شوخی بدی از طرف کسی ست که میشناسمش !

در جواب گفتم : “منظورتان را از بدبخت نفهمیدم.اما اگر منظورتان همانی ست که من برداشت کردم باید بگویم بدبخت تر از آنی هستید که تصورش را میکنید.چون انسانها را از روی محل تولدشان قضاوت میکنید” و در ادامه نوشتم که : “هر چند که انقدرها هم متمدن نیستی اما باید بفهمی که در یک مملکت متمدن زندگی میکنی و باید مواظب حرف زدنت باشی.من این مکاتبات را برای طرح شکایت علیه تبعیض نژادی نگه خواهم داشت”

و نشستم و منتظر ماندم تا واکنش طرف مقابل را ببینم.شاید در یک ساعتی که منتظر جوابش بودم صد و بیست بار صفحه میل را رفرش کردم تا ببینم جواب داده یا نه.

واقعیت همان بود که فکرش را میکردم.طرف نمیخواسته برای من آن پیغام را بفرسته و پیغام برای شخص دیگری بوده که رزومه من رو براش فوروارد کرده بوده اما از بخت بد اون پیغام برای من هم ارسال شده. ای میلش حاوی یک مشت توضیحات واضخات و عذر خواهی زورکی بود و اینکه منظورش از بدبخت این بوده که ممکنه من مشکل زبان داشته باشم و از این توجیهات که به هیچ وجه روی قضیه را ماله نمیکشید ! به معلم کلاس اسکیل مکس ای میل زدم و ماجرا را شرح دادم. باور نمیکرد.شوکه شده بود و گفت اگر طرف بفهمد چه گندی زده امشب نخواهد خوابید. با راهنمایی یکی از دوستان شماره ای از کمسیون حقوق بشر استرالیا گیر آوردم و برای فردایش با آنها قرار گذاشتم.

فردا رفتم به ساختمان مجلل  و عظیم کمسیون حقوق بشرو بلافاصله با یک کمسیونر متشخص گفتگو کردم. نکته جالب در آنجا خلوت بودن ساختمان و مگس پراندن افراد آنجا بود.انگار هیچ حقوق بشری به جز من که چندان هم ادعای بشر بودن نداشتم نقض نشده بود. واکنش خانم کمسیونر جالب بود. باورش نمیشد و با خواندن ای میل طرف لبانش را گزید و گفت باورم نمیشه ! من رو برای پر کردن فرمهای مربوطه راهنمایی کرد و شکایت نامچه ام را گرفت و گفت بین 6 هفته تا سه ماه زمان لازم است برای بررسی این مساله و کار ما حل اختلاف است و نه صدور حکم قضایی و در صورت عدم توافق شما حق دارید که به دادگاه شکایت کنید.

روند کار ساده بود و احساس غرور خرد شده ام را تا حدی بهم بر گرداند.فردایش هم ای میلی به دستم رسید که شخصی برای رسیدگی به پرونده من منسوب شده که باری پیگیری کارها میتوانم با او در تماس باشم و اینکه آنها به شرکت مربوطه جریان شکایت من را اطلاع داده اند. آتش درونم کمی آرام شده بود.

شاید باورش برایتان کمی سخت باشد اما در آن لحظه اولی که آن ای میل نژاد پرستانه را دریافت کردم اولین چیزی که به ذهنم رسید اردوگاههای آشویتس و ستمی بود که بر قوم بنی اسراییل رفته.ستمی که بر یهودیان اروپا در زمان جنگ دوم جهانی روا داشته شده. زمانی نه چندان دور من هم با خودم میگفتم که یعنی چه که اگر کسی در اروپا هولوکاست را زیر سوال ببرد مرتکب جرم شده.این کجایش آزادی بیان است ؟ اصلا کی چه میداند چند نفر یهودی را هیتلر کشته ؟ اصلا حرفهای سید محمود هم با این که از خودش خوشمان نمی آید خیلی هم دور از عقل نیست !

در آن لحظه حس کردم تمام آن قضاوتهایم چه قدر بی رحمانه و سطحی بوده. واقعیت این است که تبعیض نژادی آن قدر تلخ و در عین حال آنقدر شایع و در دسترس است که تا ازش سیلی نخوری و تا با تمام سلولهای بدنت لمسش نکنی باور نمی کنی چقدر گزنده و سوزناک است.نکته مثبت این ماجرا این جاست که در اکثر ممالک دنیا قوانین پیشرفته ای برای مبارزه با این پدیده وجود دارد و در استرالیا این ماجرا به شدت جدی گرفته میشود.چرا که بیش از پنجاه درصد جمعیت استرالیا یا متولد خارج از استرالیا هستند و یا از پدر و مادری خارجی دنیا آمده اند.

شاید این اتفاق لازم بود تا من و ما باور کنیم طعم تلخ تبعیض را.طعمی که ما هم شاید هر روز به بسیاری از هموطنانمان در ایران بچشانیم.به صرف کرد ، ترک ، لر ، رشتی و حتی در غربت به صرف ایرانی بودنشان.

شاید این ماجرا که قصد دارم تا انتها دنبالش کنم نقطه عطفی در زندگیم باشد.تاثیر آن انقدر زیاد بود که همین حالا با گذشت چندین روز از این ماجرا هنوز حاضرم ما بقی عمرم را اگر فرصتش در اختیارم قرار بگیرد صرف مبارزه با تبعیض نژادی آدمها کنم.

شاید هم نقطه شروعی باشد برای اینکه همه ما بهتر بیندیشیم. برای اینکه باور کنیم به صرف انسان بودن حقوقی برابر داریم.

پس نوشت : زیاد نگران نباشید. دلتان هم به حال من نسوزد. کار مورد نظرم را پیدا کردم.از هفته دیگه هم کارم شروع میشه.اگه فرصت شد در مورد تمام جزئیاتش براتون خواهم نوشت.

 

 

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

58 دیدگاه برای “این داستان واقعیست !”

  1. sadra می‌گه:

    khodaye man…!! kheiliii tekan dahande boood


    باور نکردنی بود اما حقیقته. این درون بسیاری از آدمهای اینجاست.بسیاری از آدمهای دنیا نه تنها اینجا.این قانونه که جلوی بیانشو میگیره !

  2. مارتین می‌گه:

    سلام
    باعث تاسفه ولی در انتها از کار پیدا کردنت خوشحال شدم.
    باید نشون بدی که ما ایرانیها هم از حق و حقوق خودمون بلدیم دفاع کنیم، هر چند در ……. خودمان این کار سخت تر است.
    اونها مارو مسخره میکنن چون میدونن ما بلد نیستیم ….. خودمان رو اداره کنیم
    شمارو نمیدونم ولی اگه من جای شما بودم انگیزه بیشتری برای یک زندگی موفق از خودم نشون میدادم تا ثابت کنم یه ایرانی اصیل و با تمدن یعنی چی؟
    این موضوعی که تعریف کردی قطعا روی خیلی از دوستان تاثیر مثبت میزاره
    باید سعی کنیم در این دهکده جهانی ما هم نقش خودمون رو بازی کینیم و بازیچه نباشیم


    خیلی وقت بود دست دست میکردم که این ماجرا رو بنویسم یا ننویسم. میترسیدم که روی کسی اثر بدی بگذاره و در راه رفتن قدمشون رو سست کنه. خوشحالم که نظر شما بر عکسه اینه. البته من در قسمت ایرانی اصیل و با تمدن که گفتی کمی حرف دارم.حالا حرفها بماند ولی به نظر من اگر ما با تمدن باشیم خیلی نباید روی ایرانی بودنمون تکیه کنیم. همین که انسان باشیم به نظرم کفایت میکنه.من همیشه میگم من انسانم و بر حسب اتفاق ایرانی.این اتفاق بعضی جاها باعث خرسندی و بعضی جاها باعث سرافکندگیم شده. مهم اینه که همه ما باور کنیم از یک خاک و گلیم.

  3. امیرحسین می‌گه:

    سلام . یه خورده نگران کننده بود ولی من مطمئنم همه با بیشتر بچه های ایرانی مقیم خارج از کشور اونقدر از خودشون خلاقیت بخرج دادن که پست های مطرح و خوبی رو بدست آوردن . اظهار نظر یک احمق نباید نگرانمون کنه . یه روز تو کارخونه شهاب سکلت که بودم یه چینی یه همچه اظهار نظری کرد . منم همونجا یقشو گرفتم و 6-7 متر هولش دادم تا چسبید به دیوار سوله . تا مشتمو بلند کردم گفت” غلط کردم ، من یه دیوانه ام و چون دلم واسه خانوادم تنگ شده نمیفهمم دارم چی میگم” . مطمئن باش اون اوزی بیشعور هم دیر یا زود به همین نقطه میرسه . پایدار باشی و کارجدیدت خوشحالم کرد.


    بیچاره چینیه گیر بد کسی افتاده ! چه خنگی بوده اون که تو مملکت خودمون برگشته این حرفا رو زده ! باز اینا تو کشور خودشون میگن ! ولی مهندس جان اگه یه همچه رفلکسی اینجا نشون بدی پلیس میگیردت میبردت زندان. بعدش یه دوره شیش ماهه به زور باید بری پیش روانپزشک برای انگر منیجمنت و اینا ! از کار و زندگی میفتی. از این انگلیسیا یاد بگیر که با پنبه سر میبرن !

  4. مریم می‌گه:

    سلام
    بهرحال هر کس تو زندگیش با ماجراهایی روبرو میشه. این هم یکی از اون اتفاقات هست. بنظرم بد نیست یه کوچولو پیگیر بشید ببیند واقعاً این کشورها که مدافع حقوق بشرند بالاخره از حقوق کسی دفاع می کنند یا نه؟!!!!
    البته مشروط بر این که اثری تو روح و روان شما به جا نذاره
    بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش …..؟!
    راستی خبر خوب پیدا کردن کار تو این سال نو دل ما رو که شاد کرد.
    همیشه موفق و پاینده باشید.


    من که یه ذره از یه کوچولو بیشتر پیگیر شدم.چون معمولا رسم نیست کسی اینجا به آدم حسابی ها همچه حرفی بزنه و طرف ما هم از شانس بدش حرفش به من رسیده ، من فکر میکنم پرونده هایی مثل من خیلی به ندرت تشکیل میشه.واسه همین اگه یهو سی ان ان منو نشون داد و کلی معروف شدم تعجب نکنید !!!

    • سارا می‌گه:

      خدایا کمک کن جایی که برای زیستن نیافریدی را برای زیستنم برابر.
      کمک کن آنجا را برای زیستن قابل تحمل تر کنم با هر تلاش اندکی که در بضاعتم باشد.
      در این بیکران زمین و آسمانت هماره به جبر جغرافیایی گله کردم که چرا روزی او که به زبان مادری ام حرف می زند مرا به جرم هم کیش نبودن از داشتن حق طبیعی ام محروم کرد.خدایا تو برای آنکه ثابت کنی جبر جعرافیایی غمین تر از دیگر آفریده هایت نیست کشاندی به ساحلی که ساحل آرامش م می نمود تا نشان دهی که آسمانت هرجا باشد همین رنگ ست و زمین ت آلوده به خون کسانی ست که قدرت خون ریختن نداشته اند.
      خدایا کمک کن در این تبدیل بیهوده اکسیژن به کرین دی اکسید زمین و ساکننانش را برابر تا تو را چشم در چشم ملاقات کنم آرزوی که بر میزی که خالی بود صورت حسابی طویل گذاشته ای……

      • Ehsan می‌گه:

        الهی آمین ! از خودت بود ؟ مثه نوشته های دکتر شریعتی بود ! منم برات دعا میکنم. هر چند خیلی وقته که از عالیجناب بریدم !

        • سارا می‌گه:

          از خودم بود.
          برام دعا کن معنی زندگی رو پیدا کنم. …

          • Ehsan می‌گه:

            اگه بگردی که میگردی ، پیدا میکنی. همین دور و براس ! نمیخواد زیاد دور بری. شاید خیلی نزدیکتر از اونی که فکرشو بکنی. شاید زیر درختی در حیاط خانه چال شده باشد !

  5. رضا می‌گه:

    این از شانس شما و از بدشانسی شرکت بوده که ایمیل بدست شما رسیده. اما تصور من اینه که بیشتر از چیزی که در ایمیل معلومه این افراد و خیلی های دیگه این طرز تفکر را در مورد ایرانیها دارند. همانطور که در کامنت بالا هم نوشته شده این می تونه به ما انرژی و انگیزه بده که تلاش بیشتری کنیم تا موفق تر باشیم. اما بنظر من نمیشه زیاد امیدوار بود که جمعیت موجود در این کشورها در مورد ما تفکر خودشون را عوض کنند. اما با آموزشهائی که در مدارس به بچه ها داده میشه من امیدوارم که در نسلهای آینده (بچه های ما) این دیدگاهها کمتر بشوند.


    واقعیت اینه که اگه هر کس به سهم خودش سعی در اصلاح این تفکر کنه به مرور زمان این مشکل حل میشه.به نظرم واکنش های ما در این جور موارد خیلی مهم هستن. یعنی باید در موقعیتهای مختلف واکنش مناسب از خودمون بروز بدیم. شاید بعشی جاها هم باید سکوت کرد و با رفتارمون با آدما ضحبت کنیم. در این مورد که من شخصا خوشحالم که مدرک مهمی برای یه واکنش مناسب به طرف مقابل در دست دارم. یعنی من این رفتار را زیاد دیدم اما موضع طرف مقابل در برابر این سوال که آیا شما نژاد خودتان را برتر میدانید انکار بود.

  6. امیر می‌گه:

    دوست عزیز جدا از پیگیری شما تحت تاثیر قرار گرفتم. اولش فکر کردم داری شوخی می کنی که رفتی شکایت ولی دمت گرم که تا تصمیم داری تا آخرش بری. همه جا به ما یاد دادند که حرف باد هواست از یه گوش بشنو از اون یکی بده بره و صد البته یه اشتباه است. اینکه می گن حق گرفتنی است واقعا همینطور است به شرطی که بدونیم حقمون چیه. در هر صورت به عنوان یه همکار بهت افتخار می کنم. در ضمن منتظر جزئیات کاری تون هم هستم. من تا دو ماه دیگه اونجام باید از تجربیات شما استفاده کنیم


    مرسی از نظر لطفت. به نظر من وقتی ما آمدیم کشوری به خاطر اینکه به نظرمون یه کشور پیشرفته ست اول از همه باید به خودمون ثابت کنیم که درست اومدیم. اگه اینجا قوانین سختگیرانه ای برای مبارزه با تبعیض داره پس حتما تبعیض هم وجود داره. پس باید چشمامون رو باز کنیم و برق اپرا هاوس نگیرتمون و بگیم به به چه بهشته برینی ! جزئیات کار رو حتما مینویسم. اگه دوست داشتی و مطلب خاص کاری مورد نظرت بود با ای میل در تماس باش.ای میلم در صفحه اول هست. به سلامتی بیای.فکر کنم میری آدلاید نه ؟

  7. احمد می‌گه:

    عجب داستان جالبی ،خیلی از نتیجه گیریتون خوشم اومد،تبریک میگم بابت کار جدید.


    خواهش میکنم. ممنونم. من هر پستی که مینویسم برای خودم یه درس زندگیه ! سعی میکنم رفتارهامو تو زندگی بر پایه نتیجه گیریهام اصلاح کنم.

  8. مهشید طلا می‌گه:

    چند وقت پیش داشتم تو بوند استریت خرید میکردم…یه مرد کل و کثیف و داغون انگلیسی که یه سگ وحشتناک و کثیفتر از خودش رو بدون زنجیر و قلاده ول کرده بود به امان خدا از بغلم رد شدن و این سگ اینقدر ترسناک و شپشو بود که ناخودآگاه خودم رو کشیدم کنار که یارو عصبانی شد و گفت:get away fucking muslim: تاثیر این برخورد به حدی بود که هنوز که هنوزه یادم میاد بغض میکنم و غمگین میشم…من حجاب نداشتم اما انگار تو پیشونیمون نوشته مسلمیم و هی بابتش باید مزخرف بشنویم…یکی از پسرای ایرانی هم کلاسم تو اتوبوس یه پیرمرد نژادپرست تو صورتش تف کرده بود…
    بعضیاشون هم ممکنه تو روت بخندن و بهت احترام بذارن اما نگاه تحقیرآمیزی بهت دارن…این استرالیاییها هم تخم و ترکه همین انگلیسیهای حروم زاده هستن


    ببین هر چند که فایده ای نداشته در اصل ماجرا اما به نظر من باید جواب پیرمرد شپشو رو میدادی ! در مورد خانمها این اتفاق کمتر میفته.یعنی اینا حداقل برای خود شیرینی هم شده با زنها بر خورد بهتری دارند اما طرز فکرشون همونه. در مورد تف تو صورت واقعا اسفناکه.من اگه جای همکلاسیت بودم اگه یارو لرد شربروک هم بود خشتکشو پرچم انگلیس میکردم ! باید بگم من با جمله آخرت زیاد موافق نیستم ! انگلیسیهای حروم زاده ! این که شد همون تفکر اونا ! اونام میگن ایرانیهای بو گندو ! مگه همه آدمهای یه کشور مثل همند طلا جون !

  9. مهشید طلا می‌گه:

    اتفاقا عمدا نوشتم انگلیسیای حروم زاده که یاد خودم بندازم ما از هر نژاد و ملیت دیگه نژادپرست تر هستیم…
    من شخصا خیلی سعی میکنم خودم رو کنترل کنم اما قویا از هندیها خوشم نمیاد…از عربا بدتر…ترکیشا که نگو…خوب که فکرش رو میکنم میبینم انگلیسیها هم آره
    جالب اینه که از ایرانیای اینجا هم خوشم نیومده
    من که اینقده احساس خودبرتربینی میکنم باید برم اول خودم رو اصلاح کنم بعد بیام پای پست ضد نژادپرستی شما کامنت بذارم
    شرم بر من


    اتفاقا من هم قبول دارم همه ما رگه هاي قوي نژاد پرستي داريم. اگه نداشتيم انقدر به كوروش و داريوش نمينازيديم. ديگه كدوم ايرانيه كه به عربها دري وري نگه ! تو خودت حاضر بودي با يه پسر هندي يا تايلندي يا عرب (از نوع بي پولش !) دوس بشي ؟ فكر نكنم ! من هم نبودم ولي بعد از اين ماجرا تصميم گرفتم اتيتيودم رو عوض كنم .

  10. عارف می‌گه:

    انگلیسی حرومزاده رو خوب اومدی مهشید


    تو برو تخم مرغ بمال يه كم سفيد شي حاجي !!! فير اند لاولي هم جواب ميده ! حيف ربكا به خدا كه با تو ميگرده ! حيف كه من زن و بچه دارم به مولا ! وگرنه خودم هر روز ميبردمش سينما و از لندن خوب ميگفتم براش !

  11. مححمد می‌گه:

    راستش نمی دونم چی بگم. اینا رو می شنوه ادم کمی سست می شه تو تصمیمش که بری برای یک زندگی خوب و متمدنانه ولی بازم اونجا این طوری باهات رفتار کنند. طرز تفکر اونا رو نمی شه عوض کرد. شکایت کنی و حکم قضایی بدن باز هم ته دلشون همین نظر رو دارند و فقط دیگه بروز نمی دنو به قول مخسن نامجو ، جبر جغرافیایی بد ماست که دیدگاه روی ما اینه و نمی دونم کی و چجوری درست می شه.


    نه دوست عزیز دلیلی برای سست شدن وجود نداره.حداقل ایتجا قانون این امکان رو بهت میده که بتونی از حقوقت دفاع کنی.طرز تفکر رو در دراز مدت همین قانون عوض خواهد کرد. اصولا قانون عرف اجتماعی رو به دنبال خودش خواهد کشید. بنابرین جوامعی که قوانینی مترقی تری از فرهنگشون دارند فرهنگ عمومیشون رو به جلو حرکت میکنه. بر عکس ایران خودمون که فرهنگ مردم بالاتر از قوانین جاریه و این قوانین جاری به مرور فرهنگ رو به پایین میکشه.

  12. مهشید طلا می‌گه:

    تا تو انگلند نباشی متوجه نمیشی چقدر مارمولک و پدرسوخته ان و چقدر تنبل و اگه عمین مهاجرا نباشن اینجا به خدا اقتصادش ورشکسته میشه و کلا از نقشه حذف میشه…
    اما آقای احسان من حاضر نیستم حتی با یه پسر پولدار آمریکایی رفاقت کنم..جناب مانی از سرم زیاده…کبوتر با کبوتر باز با باز…اون مبحثش جداست
    قضیه اشتراکات فرهنگی و اخلاقیه
    صد سال دیگه هم بگذره من با خارجیا اخت نمیشم منظورم روابط دوست دختر دوست پسریه


    در مورد اینکه جناب مانی از سرت زیاده که شک ندارم ! با این ناز و ادا و اصولی که تو داری خوبه تا حالا نپریده !!!
    اما از شوخی گذشته در مورد استرالیا هم همینه.اگه مهاجرا نباشن کلا به دوره پارینه سنگی برمیگرده ! حتی تو ایران هم اگه افغانی ها یهو اعتصاب کنن و برگردن افغانستان کا کارهای ساختمانی این مملکت میخوابه ! ولی این دلیلی برای ما نمیشه که بهشون احترام بیشتری بذاریم ! یعنی آدم وقتی این رفتارها رو میکنه زیاد قبلش فکر نمیکنه !

  13. محمد می‌گه:

    نژادپرستی یکی از بدترین واقعیت های موجود در جهانه و نمی شه انتظار داشت همه آدم ها به این نقطه برسن. به نظر من نژاد پرست ترین ملت روی زمین ایرانی ها هستند، البته نه همه. به صورت کلی می گم. اما با این همه تبلیغات درست و غلطی که در مورد ایرانی ها وجود داره به نظر من اگه دیگران در مورد ایرانی های اینطوری فکر کنند چندان هم نمی شه بهشون خرده گرفت، هر چند منطقی و انسانی نیست.


    به نظر من هم نژاد پرستی یه جنایت خاموشه و حتی هولناک تر از کشتن آدمها.در مورد اینکه ما نژاد پرستیم باید بگم این مساله پیشینه تاریخی داره و همین که ما صدها ساله به خون پاک آریایی خودمون مینازیم نشون دهنده عمق حماقت در فرهنگ هزاران ساله ماست که البته نمیشه بهش خرده گرفت. چون ما در این مساله در موضع قدرت هستیم اما اگر خونمون پاک آریایی نبود اون وقت به عالم و آدم فحش میدادیم که چرا به خون نجسشون میگن پاک !

  14. فیلسوف می‌گه:

    سلام…اون موقع که من سعی‌ می‌کردم واقعیت هارو بگم تا بچه ها با چشم و گوش باز بیان اینور و رویاپردازی نکنن، با بد و بیراه و تهمت و… از طرف خیلی‌ها منجمله شما مواجه میشدم…بگذریم، حالا همونا اومدن این‌ ور و کم کم دارن طعم واقعیت رو میچشن کم کم صداها داره در میاد و وبلاگ‌ها تعطیل میشه و دوستان می‌فهمن اینجا اونچیزی نیست که نشون داده میشد…از هیچ نظر…دموکراسی و مردم سالاری اینجا خیلی‌ بهتر از ایرانه ولی‌ از اون چیزی که ادعا می‌شه خیلی‌ ضعیف تره،مثل امنیت و تکنولوژی و سایر چیزاشون گرچه هنوز برای اینکه دلمون خوش باشه وانمود میکنیم همه چیز خوبه…

    این راهی رو که شما داری میری من خیلی‌ وقت پیش رفتم و الان بهت میگم که آخرش چی‌ می‌شه…تو همین سه ماهی‌ که گفتی‌ چندبار برات فرم جورواجور ۱۰-۱۲ صفحه‌ای می‌فرستن که پرکنی ، باز یکی‌ بهت زنگ می‌زنه و بعداز کلی‌ عذرخواهی میگه ما هنوز پیگیریم منتظر باش،بعد ازچند هفته باز فرم، بعد چند هفته باز تلفن که منتظر باش خلاصه بعداز چندین و چند ماه میگن اون شخص اشتباه کرده و خیلی‌ پشیمونه حاضره بهت تلفن بزنه و عذر خواهی‌ کنه حالا کی میخای‌ زنگ بزنه؟؟؟ و پرونده بسته!!!
    به قول یکی‌ از همکارای آزیمون، یه‌ روز که داشتم از شرایط تبعیض آمیز مینالیدم و می‌گفتم فکرنمیکردم استرالیا اینجوری باشه، برگشت گفت do you think there is really democracy here? بعد اشاره کرد به دفتر رئیس و گفت Ayatollah is sitting there…که یعنی‌ خیلی‌ انتظار نداشته‌ باش وضعیت بهتر از کشور خودت باشه…بهرصورت امیدوارم شما موفق بشی


    در کامنت جداگانه برای شما پیغام گذاشتم.

  15. بهار می‌گه:

    اینی که نوشتی واقعا نشون داد اوزیا نژاد پرستن. یعنی هر کی می گفت اینا اینجورین می گفتم حتما فکر می کنه ولی با این داستان معلوم شد واقعا اینطوریه. خیلی خوب تونستی در مقابلش واکنش بدی اگه من بودم اصلا نمی دونستم باید چیکار کنم! خیلی ناراحت شدم. ولی خوبیش اینه که حداقل یه قانونی هست که احساس خفگی رو ازت بگیره. فرض کن یه افغانی تو ایران همچین داستانی داشته باشه! فکر نمی کنم اصلا به فکرش برسه که شکایت کنه چون هیچکی حمایتش نمی کنه. ولی به هر حال همه مثل هم نیستن. اگه اینجا آدمای خوب و با فرهنگ هستن حتما اونجاهم هستن. راجع به کارت هم بنویس. خیلی خوشحال شدم همکار…


    زیاد خودتو ناراحت نکن همکار. واسه خانومها این چیزا کمتر پیش میاد.الان عیال ما تو خیابون راه میره از مغازه دار سر کوچه تا راننده اتوبوس خط 230 یکی باهاش اسپانیایی حرف میزنه ، یکی فرانسوی و یکی میگه شما مال شمال استرالیا هستین یا غربش ! نمیدونم چرا ما پسرا انقدر بدبختیم که از صد متری همه میفهمن مال ناف خاور میانه ایم !
    در مورد کار از هفته پیش که آفرشون رو اکثبت کردم سه تا کار خیلی بهتر بهم پیشنهاد شد ولی چون به اون قبلیه جواب مثبت داده بودم مجبور شدم همه رو رد کنم ! داغونم ! له له شدم !

  16. دوست عزیز من هرگز به کسی بد و بیراه نگفتم و تهمت نزدم. دعواهای وبلاگیتون رو به من وصل نکنین تو رو جدتون.تو اینجا بر فرض محال فحش ناموسی هم بنویسی من نامردم اگه پابلیش نکنم.
    در مورد استرالیا باید بگم من از روزی که تصمیم گرفتم مهاجرت کنم میدونستم درهای بهشت به روم باز نخواهد شد.خوشبختانه من تجربه زندگی خارج از ایران رو زیاد داشتم و با چشم باز نسبت به پدیده مهاجرت نگاه کردم همیشه.اما اینکه استرالیا اونچه که ما فکر می کنیم هست یا نه من قویا معتقدم اینکه استرالیا چگونه هست کاملا به نگاه شما بر میگرده.به قول آندره ژید زیبایی باید در نگاه تو باشه. نه آنچه به آن مینگری.شما که ماشالله فیلسوفی باید حرف منو بهتر متوجه بشی.من معتقدم اگر از زاویه انتقاد به دنیا بنگری هیچ جای دنیایی که روزانه هزاران نفر در اون از گرسنگی میمیرن در حالی که از پسماند غذای یک پنجم جمعیت اون میشه کل گرسنه های عالم رو سیر کرد ، زیبایی و آرامش بر قرار نیست و چیزی زشت تر از اون وجود نداره.
    در مورد فرمها کمی با نظرت مخالفم اما تا ته قضیه نرم نمیتونم حرفت رو رد یا تایید کنم.فردای روزی که فرمها رو فرستادم یک نفر با من تماس گرفت و گفت که پیگیر هستند. در فرمی که من پر کردم مشخصا خواسته ای که از طرف مقابل داشتم نوشتم و به پیشنهاد کمسیونر قسمتی از این خواسته مقدار زیادی پول بود.حالا هر چقدر گیرم اومد با هم نصف میکنیم ! پس تو هم دعا کن !
    به نظرم نکات مثبت و منفی رو که میبینی با هم بنویس که کسی به سیاه نمایی متهمت نکنه.

  17. عارف می‌گه:

    برادر حاجی 2 نکته رو باید بگم چون به نظرم شلوغش کردی و الان جو ضد آنگولایی ساکیونایی رفته بالا و ممکنه فردا ملت ایران اوزی ها رو بریزن تو دریا.
    ما 2 تا مشکل داریم: 1- فوری Generalise میکنیم و اگه یک دونه نژاد پرست وسط بیابونهای کویینزلند وجود داشت میگیم همه اوزی ها نژاد پرسن هستن در صورتیکه تو با چشمهای معصوم خودت سوزی رو دیدی، ربکا رو دیدی و درآینده چپمن رو هم خواهی دید. به نظرت اونها ذرّه ای نژاد پرستی در وجودشون بود؟ همه مدل آدم اینجا هست. من که دلم نمیخواد ریخت نژاد پرست هاشو ببینم. به بقیه هم پیشنهاد میکنم چهارتا دوست که مثل خودتون هستن پیدا کنین و با بقیه کاری نداشته باشین، درست مثل هر استرالیایی دیگه ای. 2- مشکل دوم اینه که چون ایران کشور بسته ای هستش و ما به غیر از برادران افغانی خارجی نمیبینیم نسبت به فرهنگ های متفاوت انعطاف نداریم و کوچکترین تفاوت فرهنگی رو که میبینیم میگیم طرف نژاد پرسته. اینکه مردم اینجا نمیخوان با دیگران قاطی بشن یا برای هم قیافه میان و .. قسمتی از فرهنگ اونهاست و دلیلش این نیست که لزوما نژاد پرست هستن.
    سوما از من به بهار خانم: تجربه من درست بر عکس شماست. من بعد از بودن با یک انسان بی نظیر اوزی حاظر نیستم دیگه با هیچ دختر ایرانی رفت و آمد کنم!


    من موصع ام در برابر اطلاع رسانی سکوته حاجی.نه تایید میکنم نه تکذیب میکنم. ولی واللهی من جنرالایز نکردم. من خودم تو ایران بودم چند تا دوست افغانی داشتم. اینجا هم دوست روس دارم ، اوزی دارم ، ایرانی دارم !
    در مورد بند آخر خودت داری جنرالایز میکنی ! مگه همه دخترای ایرانی بدن یا خوبن !

  18. عارف می‌گه:

    اصلا مسئله خوب و بد نیست. فقط خواستم به بهار خانم بگم اگه شما از همه آنگولایی ساکسون ها بدت میاد یه نفرم هست که اونها رو به ایرانی ها ترجیح میده. نمیشه همه چیز رو سفید یا سیاه دید. خاکستری هم رنگیه برای خودش


    فکر کنم تو میخوای این حرفها رو به مهشید طلا بزنی ! بهار که حرفی نزد بیچاره !

  19. mortezamirmahdi می‌گه:

    سلام بر برادران عزیز بسیجیم. از شما خواهش میکنم بفرمایید این برادرانی که در هند، آذربایجان، تایلند و غیره دستگیر شدند، بسیجی‌ واقعی‌ هستند یا نه؟ متاسفانه تمامی‌ عملیات اینها آشکار و بر ملا شده و آبروی ما را بردند. حالا کار بجایی رسیده که آقای وزیر افغانی هم میگوید، نظام ایران نظام تروریستی است. باید به این آقایان به اصطلاح بسیجی‌ بگویند اگر عملیات بلد نیستند نباید باعث آبرو ریزی نظام و رهبر عزیز امام خامنه‌ای بشوند. در دنیای امروز شاید بهتر باشد این کارها را کنار بگذریم و با کشورهای همسایه و یا حتی با تمامی‌ دنیا کنار بیاییم.


    بسیجی واقعی ، همت بود و باکری.
    کاش به جا ساندیس به این ارتش سایبری ماهی میدادن یه کم فسفر به مغزشون برسه !

  20. فیلسوف می‌گه:

    دوست عزیز، بازم گلی به گوشه شهامت شما که هر کامنتی رو پابلیش میکنی که این نشون میده چندان موافق سانسور وخود سانسوری نیستی .این جمله که “شرایط هرجایی به نگاه تو برمیگرده” یک حرف کلی نیمه ادبی نیمه روانشناسانه اونهم در حیطه روانشناسی مدرن خوشبینیه که محقق شدنش علاوه بر نیاز به یک فاکتور ثابت ایده ال، به هزارو یک عامل متغییر دیگه هم بستگی داره ولی هیچوقت نمیتونه کمبود ها رو پوشش بده که اگه قرار بود صرفا با “نگاه” زندگی کنیم میتونستیم با کمی تغییر در “نگاه” تو همون ایران بمونیم و سختی مهاجرت رو بدوش نکشیم . وقتی من تو این کشور الکی پیشرفته باید 8 ساعت تو صف اورژانس بشینم یا ماه ها بین خونه های 60 سال ساخت دربداغون بگردم تا بتونم خونه ای اجاره کنم با سه برابر قیمت اروپا، یا اینکه از تکنولوژی ، اینترنت، سیستم موبایلی استفاده کنم که به مراتب از خیلی کشور های هم ردیف ضعیف تر و پایین تره این دیگه ربطی به دید شما نداره. اینها ضعف های جامعه اس. اینها به ادم حس قورباغه رو رنگ کردن جای فولکس واگن جا زدن رو القا میکنه.

    حالا بگذریم…یادت نره جلو همه قول دادی هرچی پول گرفتیم نصف کنی ها…الان دیگه واقعا امیدوارم موفق باشی


    در مورد نگاه حرفم کلی و فلسفی بود. اما منظورم در کل این بود که اگه به دنبال نقاط ضعف بگردی حتما زیاد پیدا میشه.پس خودتو درگیر نقاط منفی که در موردشون کاری هم از دستمون بر نمیاد نکن.حباب مسکن استرالیا بالاخره یه روزی مثل آمریکا خواهد ترکید.با توجه به اینکه محدودیت زمین هم اینجا وجود نداره. در مورد اینکه قورباغه رو رنگ کردن و به جا فولکس … حرف خیلی هستو اما دیالوگ ما که تو این سرزمین هستیم ممکنه برای دوستان داخل ایران ایجاد شبه کنه پس من صرفنظر میکنم از اظهار نظر و فقط میگم با حرفهات موافقم اما درباره اتیتیودت انتقاد دارم.مثلا اروپا به من نوعی اقامت نمیداد به این راحتی ها و از این حرفها.
    در مورد پول من کلیه حرفهام رو تکذیب میکنم ! نه خانی اومده نه خانی رفته ! اتفاقا امروز دباره زنگ زدن از کمسیون که چقدر میخوای که ما با یارو مطرح کنیم. به جون خودم اگه دروغ بگم.البته یارو احتمالا به این راحتی ها زیر بار نمیره ! حالا نتیجه اش رو بهتون خواهم گفت.

  21. rahamishavam می‌گه:

    اااااا!باورم نمیشه احسان..منتظر بودم اون 2جمله این باشه که شما برای این کار پذیرفته شده ای!بفرمایید!چقد خوش خیالم من!ولی افرین…میدونی…راستش مطمئن نیستم من اگه جای تو بودم پیگیری میکردم هرچند میدونم بهترین کارو کردی…یکجور عین کرخت شدن از شدت بی احترامی دیدن همیشگی…
    کار نو مبارک…زودتر بگو چه میکنی….


    آره راستش خودم هم شوکه شده بودم. خیلی از دوستان هم بهم گفتن بی خیال شو اما من نمیتونم.حس میکنم دیگه این مساله فقط مساله من نیست.مساله همه بچه هاییه که این داستان رو خوندن. مرسی. کار جدید توی یه سایت معدنی خارج از شهره. کار ما نصب و احداث تجهیزات معادن در جال توسعه ست.کاری به خود معدنع نداریم.اما به خاطر فاصله مجبورم روزهای هفته رو اونحا بمونم و آخر هفته ها برگردم. جالبه که بعد از اون که اون پیشنهاد رو قبول کردم چند تا کار خوب و داخل شهر بهم پیشنهاد شد ولی من وجدانم اجازه نداد که بزنم زیر حرفم. این وجدان زیادی همیشه واسه ما دردسر ساز بوده.

  22. مریم می‌گه:

    سلام آقا احسان
    چه خبره اینجا. عجب بحث داغ شده، هر کدام از کامنتهای دوستان کلی جا برای بحث داره. خوب بذارید من هم عقب نیافتم و یه چیزی بگم. دوستان به نژادپرستی فکر نکنید اگر احترامی میذاریم اون رو پای احترام به انسانیت آدمها بذاریم، همیشه گفتند کره زمین گرد هست دور یا زود نتیجه رفتارمون به خودمان بر میگرده. البته با مصمم و پیگیر بودن و دفاع از حق و حقوق خیلی موافقم، ولی در کل زندگی رو آسان بگیریم فقط صد سال اولش سخته، واقعا در یکسال چقدر این اتفاقات می افته؟!! بهتره تا پای سازمان حقوق بشر تو کامنتهای بعدی باز نشده مشغول نوشتن پست بعدی بشید. این یکی که داره جنجالی میشها.

    شاد و سربلند باشید


    البته ما از اونجا که شیرازی نیستیم نمیتونیم کارها رو اوجور که شما میگی آسون بگیریم (این جمله خودش رگه هایی از نژاد پرستی داشت !). یه بار یه فال حافظ گرفته بودم چند سال پیشا وشته بود : گفت آسان گیر بر خود کارها ، کر روی طبع — سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت گیر ! حالا یعنی تو میگی من اگه الان شکایتم رو از یارو ادامه بدم یه روز یه نفر از خودم شکایت میکنه ؟ یا چی ؟ کلا بی خیال شم ؟

  23. مریم می‌گه:

    سلام
    بخدا شیرازیها آدمهای خوبی هستند خودشان رفتند تو خونه هاشون اجازه دادن مهمونهای نوروزی آتیش بزنن به شهرمونو برن. حالا رگه نژادپرستی پیدا می کنید.
    نه ، اون که حقش هست پیگیر بشید. قرار هست شما رو بزودی تو سی ان ان ببینیم که معروف شدید برای پیگیری. از این به بعد زیاد درگیر این مسایل نشد این یکی رو بعنوان یه روانشناس گفتم. ویزیتتان میشه بیست هزارتومن.

    سربلند و سلامت باشید


    روانشناس شیرازی ! چی میشه ! خانم من اصلا داغونم ! له له ! دوای دردم چیه !
    آتیش چیه جریانش ! من بی خبرم از ایران به خدا !
    تو سی ان ان هم نشون بدن منو احتمالا به عنوان قاتل یارو نشون میدن ! ما شانس که نداریم ! قاطی میکنیم میزنیم میکشیم طرف رو !

  24. عارف می‌گه:

    حاجی در تایید فرمایشات حکیمانه مریم خانوم یه چیزی:

    دیروز ربکا میگفت چند وقت پیش یک پیرزنی رو آوردن بیمارستان چون سکته قلبی کرده. بعد خانمه توی سی سی یو مرد و ما دکترهای ریکاوری رو خبر کردیم و من در همون حال که داشتیم بهش CPR میدادیم همه چیز رو چک کردم و صد در صد مطمئن شدیم که طرف مرده و چون کوچکترین علائم حیات نداشت (سیگنال صفر، فشار خون صفر، مردمک چشم تا آخر گشاد …).
    بعد از یه مدت شوک دادن و ماساج دادن و اینها طرف برگشت و دوباره قلبش شروع به کار کرد. فرداش پیرزنه هر کدوم از ما رو که میدید ازمون تشکر میکرد و میگفت از اون بالا دیدم تو فلان کار رو کردی و تو گریه کردی و تو یکی رفتی فلانی رو آوردی و ..! و بعد تعریف کرده بود که من بالا نزدیک سقف بودم و شما رو میدیدم! بعدا رئیس بیمارستان به همه دستور داده که کسی نباید چیزی از این قضیه بدونه (نمیدونم چرا).


    جان حاجی جدی میگی ؟ نکنه ربکا میخواد کاتولیکت کنه ! به جان حاجی مگه از رو جسد من رد شی !!!

  25. فیلسوف می‌گه:

    اقا پول نوش جون خودت ، اگه گفتن پول بهت میدن فی رو بالا بگیر طرف حسابی چزیده بشه -گرچه من خیلی بعید میدونم از این دزد های دریایی پولی در بیاد اینا اصلا دست بده ندارن مگر اینکه طرفت استرالیایی نباشه ویزای کار داشته باشه یا مهاجر باشه اونموقع احتمالش هست ولی اگه آزی باشه تا اونجا که میدونم نو وی!
    در مورد اینکه اینجا از اروپا و…راحتتر اقامت و سیتیزن شیپ میده کاملا درسته برای همین همه سرازیرن طرف این مستعمرات تازه پا گرفته ، اگه بخاطر همون پاسپورتش نبود مهاجرت به این جا ها یک “قورون” نمی ارزید (نظر شخصی). موفق باشی ، پول گرفتی خبر بده


    امروز نامه زدم که 5000 تا خودم میخوام و 5000 تا باید به سازمانهای فعال در زمینه مبارزه از تبعیض دونیت کنه ! حالا خبرش اومد بهت میگم یارو پول رو داده یا یه شصت تومن حواله ما کرده. واسه خودم یه جور آزمون و خطاست. واسه ثابت کردن یه سری چیزا. اگه چیزی از توش در اومدن الان جلو همتون میگم میرم به خانواده های زندانیان سیاسی کمک میکنم.گفتم اینجا اعلام کنم ریا بشه !
    حالا تو که دانشجویی اومدی قبلنا چرا نرفتی سمت اروپا و اونورا یا آمریکا برادر ؟

  26. عارف می‌گه:

    نه جان تو. تازه سوزی هم صبح که همینو بهش گفتم گفت منم بچه بودم برای یه عملی بیهوشم کردن همین اتفاق برام افتاد. خیلی هم خونسرد داشت عین همین اتفاق که برای خودش افتاده رو تعریف میکرد


    پس یه امیدی هست !

  27. فیلسوف می‌گه:

    اقا حالا تو که اینهمه درخواست کردی یه 5000 دلار هم بابت قولی که به من داده بودی اضافه درخواست میکردی یه 5000 تای دیگه هم برای تقسیم بین برو بکس وبلاگ نویس که برن حال کنن! این کمکت به سازمانهای ضد تبعیض و زندانیان سیاسی مثل همون قولیه که اول به من دادی دیگه؟ بعد که پول رو گرفتی همه چیز تکذیب صفا سیتی هر روز شام و ناهار رو کروز هاربر دیگه….

    در مورد اینکه چرا اروپا نرفتم گفتم که درد اکثر ما اقامت و پاسپورته همون موقع حساب کردم دیدم راه اقامت اروپا بین 5 تا ده سال از استرالیا طولانی تر میشه! حالا مشکل زبان و بیکاری و… رو بگذریم گرچه تبلیغات دروغ خود اینها و بعضی دوستان وبلاگ نویس هم بی تاثیر نبود

    البته اینها دلیل نمیشه که وقتی میبینم اینها با دروغ و اهداف سیاسی میخان این کشور های مستعمره شون رو پیشرفته جا بزنن منم سرمو بندازم پایین و بگم همچی ارومه من چقد خوشبختم!!! گرچه هرجور بهش نگاه میکنی تف سر بالاست… – قربانت عزیز دل برادر


    حالا من این 5000 تا رو اهدا میکنم به یه جای درست حسابی مدرکش رو هم میارم میذارم اینجا همتون باور کنین ! بقیشم میبریم فیجی و فوکت و این حرفها با مردم اونجا در مورد تبعیض نژادی حرف میزنیم و ارشادشون میکنیم !

  28. بی نام می‌گه:

    دیشب وقتی داستان رو خوندم شوک شدم… خیلی از معادلاتی که برای خودم چیده بودم به هم ریخت و خلاصه گفتم کاش این پست رو نمیزد احسان…. بگذریم…ولی الان که از شوک در اومدم و یه بار دیگه خوندم با خودم میگم شاید قضیه این قدرا هم جدی نباشه… شاید حدسی که زدی و اعترافی که اون نا به خرد کرده درست بوده و واقعاً قصد فرستادن اون میل رو به تو نداشته… شاید به این یکی دو جمله ای که برات فرستاد باید صرفاً به دید تراوشات یه از همه جا بی خبر نافهم نگاه کنی… شاید اینایی که میگم به خاطر شباهت من به سیب زمینی باشه احسان!…
    آمّا… با خودم میگم این اتفاق ممکنه برای هر کسی رخ بده و از این نظر که برای تو پیش اومده خوشحالم! خوشحالم که این اتفاق برای احسان افتاده و شدیداً منتظرم ببینم پایان این جریان به کجا میرسه و خیلی خیلی کنجکاوم ببینم حرفای فیلسوف درست از آب در میاد یا پیگیری های تو جواب میده…
    اگر گفتم شاید قضیه این قدرا هم جدی نبوده به خاطر اینه که با خودم فکر کردم و دیدم همین خود ما تو همین ایران خودمون تو بحثامون تو حرفامون و تو فکرامون چه قدر به نژادها و ملیت های مختلف احترام میذاریم… حالا همین خود ما وقتی یکی از اون ملیت ها و نژادها رو (از افغان ها فاکتور میگیرم البته) از نزدیک میبینیم چه قدر واسش نوشابه باز میکنیم میخوایم خودمون رو تو دلشون جا کنیم و مهمان نوازی و خونگرمیمون رو بکنیم تو آغوششون!… حرفایی که میزنم تکرار مکرراته و بقیه دوستان گفتن… در نهایت احسان این پستت یه چلنج خوبی بود برام… منتظر پست های بعد و البته نتیجه این ماجرا هستم همچین زیاااد…
    کار جدید هم مبارک…


    این جریان ممنوعین ورود اتباع افغانی به پارک صفه در اصفهان رو که شنیدی.من مطمئنم اگه همچه ماجرایی در اینجا اتفاق میفتاد انقدر ضایع بود که اوباما هم پیام میفرستاد و ناتو سه تا ناو هواپیما بر در دریای تاسمان مستقر میکرد. اما تو ایران این یه مساله عادیه. انقدر عادیه که رییس پلیس میاد یه همچه حرف مفتی میزنه.
    در مورد اون خودم هم فهمیدم که نمیخواسته واسه من بفرسته نامه رو ولی شانسش زده و بدبخت شده ! حالا نگران نباش. هر کی اینجا دچار مشکل شد من خودم با سالها تجربه در خدمتشم !

  29. آرجان می‌گه:

    کلی کامنت خوندم و کلی نظر دیدم و کلی دیدم! باز تر شد…دیروز داشتم فکر می کردم آخه چرا باید بین انسانهای دنیا این همه تبعیض باشه.آخه گناه ما چیه که باید این همه تلاش کنم و حرص بخورم برای رسیدن به یه اقامت خشک و خالی. چرا اینجا رو نمیشه درست کرد. بابا خدا دمت گرم…


    نه آقا انقدرام بد نيست .
    دلت بزرگ باشه.

  30. علیرضا می‌گه:

    برای من که عادی بود … عکس دوستانی که خیلی ابراز شگفتی کردند … مثل اینکه من و شما از کره دیگری بنام “آرمان شهر” بر حسب اتفاق پرتاب شدیم تو استرالیا، برا همین خیلی عجیب و غیر انسانی بنظرمون میرسه … مام که حساس … بقول هومن خلعتبری آقاجون، من و تو و اون اوزی مادرمرده هممون بچه های نسل هولوکاست و جنگ جهانی دوم و برده داری و مرز بین پیف پیف شوش و جیک جیک جردن و خیلی داستانهایی دیگه ایم که خودت بهتر از من میدونیشون. مهم یک راهی هست که آغاز شده و همین بنظرم ارزش هست.
    همونطوری که سیاه پوستان تونستند صاحب زمین، شغل مستقل و حتی رئیس جمهور آمریکا بشن، همونطوری که الان افغانها، عراقیها، آفریقایی ها دارن حتی به ظاهر مثل یک اروپایی و آمریکایی در یک جامعه چند ملیتی زندگی میکنند، همونطور که در برخی از متعصب ترین جوامع زنان صاحب حق رای و حتی کرسی پارلمانی و بالاترین مقامات سیاسی و نظامی شدند، شاید فردا روزی برسه که واقعاً بشه از دریافت چنین ایمیلی تعجب کرد و انگشت به دهن موند.
    به امید اون روز …


    جوابت طولانيه. بذار پس فردا كه رفتم خونه كامل جوابتو ميدم.

  31. آباجی می‌گه:

    احساااااان… می خوام بزنم تو دهن این مرتیکه…..( اگه بدونی چقدر فحشهای بد بد یاد گرفتم از این ایتالیایی های بیتربیت) وولی خیلی حال کردم رفتی دنبال شکایت و اینها. واسه علی تعریف کردم اون هم حال کرد پی اش رو گرفتی. امیدوارم این اوزی ها همون طور که ادعاشون میشه قانون مدار باشند و کار رو مثل کارهای آقای فیلسوف ماست مالی نکنند. به هر حال همین که طرف بهش پیغام برسه که ازش شکایت شده هم باز بهتر از هیچیه….. چقدر آدم حرصش میگیره اه اه اه. حالا خوبه اموراتشون باهمین مهاجرها میگرده هاااا. ولی در نهایت خوشحال شدم کار پیدا کردی. موفق باشی. زود بگوو کار جدیدت محلش کجاست؟؟
    دلم هم برات کلی تنگ شده. آخه کی ببینمتون؟ بوووس گنده.
    مرتیکه…….. با اون یارو بودم…


    ببخشيد خواهر دارم همه رو با موبايل جواب ميدم. اينجا كه هستم تو خونه اينترنت نداره مجبورم با موبايل تايپ كنم. دهنم سرويس شد. تلفني با هم حرف ميزنيم راجع بهش.

  32. اورایاد می‌گه:

    سلام
    آقا اول مثبت باشم و کار موردنظرتون خلاصه پیدا شد تبریک میگم
    در مورد حقوق بشر و از این حرفها کار خوبی کردی واحسنت که تو این گیر وا گیر پیگیر بودی راستش ایران خود ما مظهر تبعیض نژادی و قومیتی خوب شما پایتخت نشین بودین و شاید زیاد این مساله رو احساس نکردین ولی مطمئنم میدونید که در استانهای دیگذ کشورمون چه برخوردی با قومیتها خصوصا اونهایی که مثل کرد ها و قشقاییها و بلوچها یه مقدار مشکل سیاسی اول انقلاب داشتن میشه یه دوست کرد داشتم که دوران دانشجویی همیشه میگفت ایران یعنی اذری، شمالی، مشهدی، و اصفهانی بقیه هم یهودین و مستوجب اردوگاه کار اجباری
    تبعیض همه جاهست من واقعا احساستو درک کردم راستش بارها و بارها تو کشور خودم و در محل کارمبا این قضیه مواجه بودم امیدوارم اونور اب دیگه چنین چیزی نبینم


    نه مطمعن باش كه اين مساله اينجا به ندرت اتفاق ميفته و من خيلي بد اقبال بودم كه باهاش مواجه شدم. كس ديگه رو سراغ ندارم كه اين مشكل رو پيدا كرده باشه.

  33. الهام می‌گه:

    به نظرم هیچی بدتر از این نمیتونه باشه که آدمهای دور و برت تفکری اینچنینی نسبت به تو داشته باشند ولی در ظاهر نشون ندن.
    با نظر عارف هم موافقم که میگه این داستان رو نباید جمع بست و به نسخه کلی برای اونها پیچید.
    حالا شما هم پایان این داستان رو وقتی روشن شد برای ما هم بگو که نتیجش و نحوه برخوردشون با این نوع تبعیض برای من نوعی مهمتره تا اون شخصی که این نظر غیر ایرانی رو داشته.


    بله نميشه جمع بست اما اين حس وجود داره.
    براي خودم هم برخورد مهمه. تا اينجا كه خوب بوده. حالا نتيجه رو به همتون اعلام ميكنم. فقط يه كم زمان ميبره.

  34. Miss.Autumn می‌گه:

    شما چند سالتونه؟ فکر کنم بالای 30 باشید. توی یکی از پست های قبلیتون خوندم. بعد از سی سال و خورده ای طعم تبعیض نژاد رو چشیدید و غرورتون له شدهو سی سالگی ست پختگیِ. آدم ها توی این سن همه چیز رو خوب درک می کنن حداقل با منطق می تونن باهاش کنار بیان.
    طعم تبعیض نژاد رو وقتی چشیدم که دبستان بودم! و بعدش راهنمایی. بعد ترش دبیرستان و بعدترش دانشگاه.. از مردم نازنین وطن خودم. که همه شون خوب از برابری و دوستی حرف میزنن ولی در عمل تو خالی از هر احساسی هستند.

    باز خوبه توی اون کشور غریب یه جایی هست که شما بهش اعتراض کنید و کمی بتونید حس شکست غرورتون رو به تعادل برسونید.


    دوست عزيز زود قضاوت نكن . من هم زجر كشيده ام. پستهاي اولم رو بخوني متوجه ميشي. در ضمن لينك وبلاگت كار نميكنه.من سي سالمه و تو پروفايلم هم نوشته.

  35. Miss.Autumn می‌گه:

    من شما رو قضاوت نکردم. برای چند ثانیه تمام لحظه های سختی که تجربه شون کرده بودم از جلوی چشم هام گذشت. و تلخ بودن اون لحظه ها.. خیلی..

    لینک بلاگم هم درسته


    یا اپل باز نمیشد. اومدم خونه دیدم باز میشه. بذار بخونمت ببینم چی شده انقدر پریشونی. حالا این لینک رو بخون وقت کردی.
    http://alanegi.blogfa.com/post-3.aspx

  36. مهشید طلا می‌گه:

    دوست نازنینم هرچند رنگ کامنتای شما رو کم پیش میاد ببینم …


    کپل جان من دست کم 5 تا کامنت گذاشتم که تو منتشر نکردی ! پس واسه چی پیام بذارم ! منم مطمئن نیستم کامنتامو میخونی یا نه ! ولی بینی بیت الله هیچکی رو نخونم سراغ تو میام !

  37. عمو سجاد می‌گه:

    نظر منو که میدونی رفیق

    از نظر من مقدر بوده که این اتفاق بیافته و شما این پست رو بزاری و یه سری ناامید بشن یه سری هم نشن و فیلسوف در اعتقادش بر بد بودن استرالیا محکم تر بشه و عارف هم بر اعتقاد خودش محکم بشه و …
    و تو هم یه پولی بگیری و اون پول بره کمک بشه به خانواده زندانیان سیاسی و از اون ور تو کوینیزلند اون یارو چند ماهی رو تو استرس کیس حقوقی بگذرونه و شاید ادب بشه و شاید هم بیشتر از مهاجرها بدش بیاد ولی دیگه جرات نکنه بگه
    و شاید اون پولی که میفرستی ایران دل بچه ای رو که پدرش یا مادرش زندانیه رو شاد کنه
    و من اعتقادم در مورد جبر بیشتر بشه که خوب اون افغانی هم تا ابد افغانیه و چینی تا ابد چینی و تازه ما وضعمون در استرالیا یا جاهای دیگه از خیلی ها از جمله هندی ها، بنگلادشی ها، فیلیپینی ها، چینی ها، اعراب، افغانی ها، آفریقایها و خیلی های دیگه بهتره اونا که دیگه از جبر به دنیا اومدن در کشورشون چی میکشن!!!!


    این همه نظر داشتی اون وقت میگی تو که نظر منو میدونی !
    تو که هوا ابر بشه میگی جبره آفتاب بشه میگی جبره ، آسمون قلمبه بشه میگی جبره ! من هر پستی بذارم تو همون نتیجه خودتو میگیری آخه برادر !
    ولی کلا با حرفات موافقم ! حالا یه برنامه ریزی بکن یه روز بریم بوش واکینگ !

  38. مریم می‌گه:

    سلام
    امیدوارم که حال و احوال خوبه. فقط نمی دونم چرا دوستان اینقدر به شما سر می زنن در حالی که تاپیک تغییر نکرده ، راستی من چرا سر زدم ، خیال کردم چالش جدیدی به صحنه اوردید گول خوردیم کاکو

    شاد و سلامت باشید


    مریم خانم. همین هفته از یه چالش جدید پرده بر می دارم ! منتظر باشین ! حسودی هم نکن !

  39. دامون می‌گه:

    سلام مهندس
    اولا که تبریک بابت پیدا کردن کار مناسبی که دوستش داری
    دوما که بسیار کار خوبی این مطلب رو با بقیه شیر کردی ، بعید میدونم کسی که با مطالعه تصمیم به مهاجرت گرفته باشه ، احتمال مشاهده برخورد نژاد پرستانه رو نده و با دیدن همچین مسئله ای از دنیا و مهاجرت نا امید بشه .
    این طرز فکر همیشه زیر پوسته جامعه جریان داره ، کافیه با یه دوست اوزی بشینی یکی دو ساعت گپ بزنی و چهار تا آبجو بزنی و بعد یکی دو جمله در مورد چینی ها بگی تا اعتمادش در مورد هم عقیده بودنت ( بخون چینی گریزی نه نژاد پرستی ) جلب شه بعد میبینی در موردشون یا در مورد عربها چی ها تو دلش داره .
    ذات انسان همینه مگه اینکه خیلی خودش رو تزکیه کرده باشه ، به هر حال میل به برتر بودن و تفاوت تو وجود هممون هست ، مهم اینه که یه جامعه ساز و کار مناسب برای جلوگیری از بروز این حس به نحوی که باعث رنجش افراد دیگه بشه رو داشته باشه . بی صبرانه منتظرم ببینم نتیجه پیگیریت چی میشه …


    اولا که رسیدن به خیر مهندس. امیدوارم خوش گذشته باشه. نیومده که متلک بار ما کردی ! اشکال نداره ! پرت خوب بود حالا ؟ بهتر از تایلند بود یا بدتر بود ؟
    در مورد این مورد پیش اومده باید بگم درسته که همه فکر شده قدم در راه مهاجرت میذارن اما انقدر سنگ جلو پاشون هست که خسته ترشون کنه. من نمیخواستم نمک رو زخم باشم اما با حرفت که اینا چیزی نمی گن اما دلشون پره باهات موافقم. چند روز پیش یه همکار کوئیزلندی داریم خیلی با احتیاط پرسید کجایی هستی گفتم آی ام بلادی ایرانین ، بات دونت وری !
    بعد هی میخواست بگه نه اکیه و اینا اما معلوم بود یه کم ترسیده چون تو یه خونه هم با هم زندگی میکنیم. به هر حال ما در چنین جامعه ای زندگی میکنیم و باید بهتر از یه اوزیه مشابه خودمون باشیم تا بتونیم خودمونو بکشیم بالا. خلاصه حرف زیاده. نتیجه پیگیری داره کم کم در میاد. تو پست بعدی که همین روزا میزنم جریانو مفصل تعریف میکنم ! امشب هم قراره با بچه های رادیو فور ای بی مصاحبه کنم راجع به این موضوع. گوش کن وقت کردی.

  40. شهرزاد می‌گه:

    سلام

    چند وقته وبلاگتون رو می خونم خودم هم تا سه چهار ماه دیگه میرم استرالیا

    با خودم داشتم فکر می کردم چرا می خواین این پول رو از این ها بگیرید. یا چرا می خواین ماجرا روو دنبال کنین…

    این اتفاق برای هر کسی ممکنه بیفته

    خودتون چند بار تا حالا توی ایران از کنار مردم افغان رد شدین و یه چیزی به بغلدستیتون گفتین…

    فقط اون بیچاره ها امکان گرفتن 5000 تا ازتون نداشتند و به جایی هم نمی تونستن شکایت کنن.

    البته من فقط درک خودم رو می گم . کلا به نظرم رها کردن مسائل و گذر از کنار اون ها به سادگی بهتره.

    حتی اگر شخصی بابت افکار نژاد پرستی پول پرداخت کنه، قلبش رو عوض نکردیم…


    دوست عزيز جواب بلندي برات نوشته بودم كه اينترنت قطع شد.الانم با موبايل دارم اينا رو مينوسم خيلي سخته فقط خلاصش ميشه با اين طرز فكر و مقايسه ايراني هاي استراليا و افغان هاي ايران يه بار ديگه راجع به مهاجرت خوب فكراتو بكن.

  41. شهرزاد می‌گه:

    موضوع در مورد نژاد پرستیه، نه شغل و موقعیت اجتماعی

    (میگم ولی چه خوب شد اینترنتتون قطع شد… قکر کنم حرف های سنگینی در انتظارم بود)



    خوب میدونم ولی اینکه در ایران افغان ها فرصت اعتراض نداشتند باید باعث بشه که ما هم بی خیال اعتراض در اینجا بشیم ؟؟؟ با چه منطقی ؟

  42. علی می‌گه:

    سلام نمی دونم چرا تو این دو سه سالی که بلاگ های مهاجرتی رو می خونم، بلاگ شما رو نخوندم یا اگه خوندم یادم نمیاد. امروز تصادفی از لینک ها اومدم و خوندمش و اینقدر به حس و حال این روزای خودم نزدیک بود که خودم هم یه پست نوشتم. راستی، بهت لینک می دم و برات آرزوی موفقیت می کنم.


    البته من بلاگت رو میخوندم. حالا شانس ما بوده تصادفی به من برخوردی.
    امیدوارم از حس و حال این روزا دور شی و دنیا تبدیل به جایی بشه که تبعیض توش تبدیل به یه خاطره تلخ قدیمی بشه.
    ممنوم از لینک. منم لینکت کردم.

  43. مریم می‌گه:

    سلام
    فکر کنم اولین باره میام اینجا و با خوندن این پست شوکه شدم.
    درواقع خیلی تاثیرگذار بود.
    اول اینکه حواسمون به افکارمون و زبانمون باشه که نژادپرستانه نباشه.
    دوم اینکه حداقل اونجا جایی هست که بتونی بری شکایتت رو مطرح کنی و حداقل کمی از اون حس بد درونیت کاسته بشه.پس بازم خوشحال باشیم که میخوایم بریم استرالیا.
    سوم بازم اینکه مواظب باشیم خودمون این رفتار رو با کسی نداشته باشیم.
    خوشحالم که به اینجا سرزدم.مفید بود.


    چرا بار اوله ؟ من که همیشه میخوندمت ! حالا رفتی یه سفر توریستی استرالیا دیگه واسه ما کلاس نذار !!!
    ولی از شوخی گذشته حس بی نهایت بد پنهانیه. بیاین باهاش جدی برخورد کنیم.

  44. علی شهنازی می‌گه:

    درود
    خوبی دیر رسیدن به یه پست اینه که نظر همه رو می شه بخونی.
    1 – طبیعتا هر کسی از ظن خودش یار می شه ولی اینجا و اونجا برام جالبه که همه ما وقتی دست به کامنت می شیم یا مستقیم یا تلویحی تلاش برای تایید نظرات قبلی مان را داریم و عادت نمی کنیم که در کانتکست صحبت کنیم.
    2 – دو سه بار در جواب دوستان اشاره کردی، منم موافقم که کجایی بودن مهم نیست آدم بودن مهمه.
    3 – نقش قانون که باعث می شه زشتی آدمها خیلی نمود پیدا نکنه به نظرم خیلی مهمه.
    4 – بازتاب این موضع خیلی آموزنده بود. اگر باعث دلسردی بعضی از دوستان در راه می شه باید توصیه به تحقیق بیشتر کرد. وقتی ایران بودم در کمال تعجب دیدم که حتی در میان بعضی تحصیل کرده های بسیار سفر کرده، خارج هنوز کلمه مقدس ترسناکی است.


    علی جان بازگشت پیروزمندانه تون رو به سرزمین مادری آقا سورن تبریک و تهنیت عرض مینمایم. در مورد نقش قانون که حرفی برای گفتن نیست. به نظرم استرالیا برای مجرمان از جمله بدترین کشورهای دنیاست. هر چند من هنوز موضوع رو از طریق مراجع قضایی پیگیری نکردم اما هر وقت بحث به پیگیری ماجرا از طریق دادگاه میشه ریسپوندنت (متشاکی علیه !) کلا رنگش به زرد متمایل میشه و این یعنی اینجا نمیشه قاضیه رو با 5000 دلار خرید. به هر حال کل جامعه رو رفتار تک تک مردمان اون جامعه میسازه و نه الزاما قانون. هر چند انتظار در دراز مدت اینه که قانون اصلاح فرهنگ عمومی حاکم رو هم به دنبال داشته باشه.ایشالا آقا سورن شاهد همچه مسایلی در زمان جاب هانتینگ نخواهد بود !

  45. مریم می‌گه:

    جدی؟؟؟؟؟
    آخه یه احسان دیگه هم هست که میاد سرمیزنه. من فکر میکردم شما تا حالا نیومدی
    یعنی واقعا منم اومدم اینجا و یادم نیست؟؟ فکر میکردم دارم آلزایمر میگیرم ولی دیگه نه اینقدر حاد!!
    باور کن یه مدتیه خیلی حواس پرت شدم نمیدونم چرا….نمونه اش هم همین چندروزه پیش گوشیم گم شد.مطمئن بودم از سرکار که میخواستم بیام گذاشتمش تو کیفم.قشنگ تصویرشم تو ذهنم بودااااا…..خلاصه اومدیم خونه دیدم گوشیم نیست…یه سکته ناقص زدم چون فکر کردم دزدیدنش.کلی استرس و تشویش و آخر سر هم همسر محترم رفت تا شرکت و بعد زنگ زد گفت رو میزته!!
    حالا اون تصویره که تو ذهن من بود مربوط به دیروز یا پریروز یا یه هفته قبل یا یکسال قبل بود من نمیدونم
    اینو گفتم که به عمق فاجعه پی ببری و یه وقت ناراحت نشی


    نه خواهش میکنم ناراحت چی.
    فقط خواستم بگم من دنبالت میکردم. خلاصه آوا داره بزرگ میشه مواظب باش هنوز زوده واسه آلزایمر !
    واسه لینک ممنون.من هم لینک کردم.

  46. مریم می‌گه:

    راستی لینکیدمت

  47. نقشه بداری دیگر در اوزستان می‌گه:

    با اجازه این پستتو جهت عبرت سایرین تو فیسبوکم شیر میکنم


    خواهش میکنم. باعث افتخار ماست.

  48. mohammadreza می‌گه:

    salam, man mamoolan didgah va pisthatoon o donbal mikonam va kheili baram jaleban, man ham mese shoma pr daram va zarfe chand mahe ayande miam oonvar, in dastan ke be gholi vagheiat ham hast matrah kardin ama bayad begam ma khodemoon too iran be marateb nejhadparast tar az in ozi ha hastim, bebinid barha baram pish oomade ke mibinam mardom zaboone in chini ha ro maskhare mikonan va adashoon o dar miaran. ya khode ma afghani ha ro (ba arze mazerat) az sag ham kamtar hesab mikonim albate na hame banabarin e nazr miad ma kheili azoona nejhadparasttar bashim. baz oonja ye jai boode besh shekayat konin too iran ye afghany ya chini be koja mitoone shekayat kone. adame avazi hame ja hast. mohem hadafe ensane ke baes mishe hameye in avazi bazia ro nadide begire. shad o movafagh bashin

    • Ehsan می‌گه:

      ممنون که دنبال میکنی. اگه توجه کنی حرف من هم این نبود که اینجا همه اینطورن یا چنین مساله ای عمومیت داره. بلکه جنبه مثبت قضایا رو هم میبینم که جایی برای رسیدگی وجود داره. در مورد خودمون هم که هر چی بگم کم گفتم. ما هموطن خودمون هم قبول نداریم چه برسه به خارجی.

  49. مريم می‌گه:

    چیزی که اینجا خیلی‌ زیاده تبعیض نژادي هست که به زبون نمیاد. مثلا طرف صبح تو را که میبينه یا محلت نه‌‌ میذاره یا اگر به زور خودت سلامش کنی‌ با یک لبخند زورکی گود مورنینگ میگه. ولی‌ بعد میبینی‌ که با یک همکار ازي دیگه رب ساعت خوش و بش می‌کنه. از هر٢٠ تا همکارت ۱۶ تاشون هم اینجورن. لبخند هاي زوركي اشان هم به همان دليل ترس از تبعيض وشكايت هست.

  50. ارداويرا می‌گه:

    هاهاها ، كلي خنديدم احسان ، اين در برابر گند نژادپرستانه اي كه من زدم چيزي نيست كه :D فك كن فِيس تو فِيس رزومه دادم دست طرف و همونجا گفت قبوله و از اونجايي كه لعنت به دهاني كه بي موقع باز شود ، حرف شد و من گفتم از عربها متنفرم !!!! جناب صابكار يهو رنگش پريد و پرسيد : پس چجوري مي خواي با من كار كني ؟؟؟؟!!!!!! قيافهء من در اون لحظه ديدني بود:| يعني آخرين چيزي كه مي تونستم حدس بزنم اين بود كه طرف عرب باشه نه به قيافش و نه به اَكسِنتِ اوزيش ميومد !!! اونم جد و آبادش عرب بودن ولي خوب اِني وِي …

    • Ehsan می‌گه:

      بین به نظر من این باید درس عبرتی بشه برات که همچه گفتار خامی رو جایی نگی ! آخه مگه میشه آدم از یه نژاد متنفر باشه عزیز من ! مگه میشه از نزار قبانی متنفر بود ؟ مگه میشه از جبران خلیل جبران متنفر بود ! چجوری این حرفو زدی آخه !

  51. تام می‌گه:

    یه روز از یه آدمی که به هیچ کدوم از حرفاش عمل نمیکرد یا بهتره بگم خیلی عمل نمیکرد و یا شاید عمل میکرد آما به خاطر جو جامعه سالم ما نمیخواست بگه که علم میکنه! نمیدونم… گفت”ما همه در مقابل اجرای صحیح قانون مسئولیت داریم” یا یه چیزی شبیه این! به قول خودت ما مشکلات بزرگ تر از این رو هم پشت سر گذاشتیم…حداقل این معضل اینقدر بزرگ نبود که ایرانیا رو از روند مهاجرت حذف کنن!! و این البته فقط انگیزه میده به ما.. از طرف دیگه این برای کله شقی مثل خود من فقط باعث سعی بیشتر میشه…از اینکه که کار پیدا کردی واقعا خوشحالم… ایشالا که وقت کنی باز دوباره بنویسی… راستی نتیجه اون شکایتت رو هم حتما شیر کن… البته نمیشه این مسئله رو هم جمع زد… من همیشه میگم همه جا خوب و بد هست فقط بعضی جاها اکثریت بدن بعضی جا ها اکثریت بهترن بعضی جاها اکثریت خوبن! راستی این آخری اصلا هست؟!!…
    موفق باشی…

    • Ehsan می‌گه:

      نتیجه این شکایت رو اگه درست یادم باشه همون زمان نوشتم. دو هزار دلار یارو داد منم دیگه پیگیر ماجرا نشدم به دلایل متفاوت و مختلفی.الان چند وقته دارم فکر میکنم که کاش اون موقع بحث رو میکشوندم به رسانه ها تا یه نتیجه درست بگیرم. اما گذشت دیگه.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!