ماردی گراس(یا به قول اوزی ها ماردی گرا)

سلام به دوستان گلم. والا از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون ، ما جمعه هفته گذشته که میشد شنبه ما خارج از گود نشینای بی درد و بی غیرت رفتیم یه جایی. یعنی در همون هنگام که آسد ممد خاتمی داشت اون رای نکبتیش رو مینداخت توی صندوق مرده شور خونه ما داشتیم یه جایی یه کارایی میکردیم. البته کاری که ما میکردیم با کاری که آسد ممد میکرد خیلی هم فرق نداشت.حالا بهتون میگم جریان چی بود.
هر سال در اقصی نقاط دنیا(اقصی نقاط درست و درمون دنیا البته) یک مراسم رژه مانندی برگزار میشه که در اون افراد با سلایق جنسی دگرگون در اونها شرکت میکنن و مثلا میگن که حقوق ما رو به رسمیت بشناسید. البته این راهپیمایی معمولا در کشورهایی برگزار میشه که حقوق اونها رو به رسمیت میشناسن ! در همین بدو امر تلنگ ماجر در میره و یه آدم عاقل میگه خوب بابا جون اگه حقوقتو به رسمیت نمیشناختن که نمیذاشتن با این شمایل عجیب و نا به هنجار مهمترین خیابونهای سیدنی رو یه روز تعطیل بند بیاری و تازه کلی نماینده و شهردار و خدم و حشم و گله گله پلییس هم تو مراسمتون شرکت کنن !
حالا هدف از این کار هر چی که باشه برای ما جماعت ندید بدید ، دیدن چنین رژه باشکوهی خالی از لطف نبود.اما ذکر چند نکته رو در مورد اون ضروری میدونم.
1 – آدم از دیدن این چیزا دلش بیشتر واسه مردم سرزمینش میگیره. یارو لباس کشیش پوشیده بالای کاروان همجنس گراها و با کتاب انجیل داره اگزوتیک دنس میکنه(با لباسهای خاک تو سری که تاثیری تو پوشوندن ماجرا نداره) و در همون حال کتاب مقدس رو به جاهای ناجور بدنش میکوبه و مردم براش هورا میکشن ! آخه این کجاش هورا داره ! اصلا چه کاریه ! این از اون ور بوم افتادن هاست که باعث میشه یکی مثل من امل پیدا بشه بگه حقتون بود هر چی بلا سرتون میاوردن قبلنا ! و البته در مقایسه این حرکت و حرکت آقای آسد ممد در انتخابات نشانه های بسیاری برای خردمندان است !
2 – آقا قانون میخوای بذاری مرد باش برو دم مجلس شلوغ کن ! چرا دیگه صفو به هم میزنی ! وقتی نخست وزیر فعلی (سرکار خانم گیلارد) و نخست وزیر احتمالی بعدی(جناب آقای تونی ابد) هر دو تا از مخالفین سرسخت قانونی کردن این مساله هستند دیگه این بازیا چه فایده ای داره !
3 – در جشن دیروز بچه های زیر سن قانونی میدیدم(اغلب تین ایج) که مثلا احساس میکردن که همجنس گرا هستند اما من معتقدم بچه در این سن و سال صلاحیت تشخیص در مورد گرایشات جنسی رو نداره. حالا رفتارهای اونا رو به دلیل پاره ای ملاحظات سیاسی نمیگم ! بگم ؟ بگم ؟
4 – مردان زیادی بودند که خودشون رو به شکل زن در آورده بودن و مثلا اعلام همجنس گرا بودن میکردن.آقا جان اگر شما به طور طبیعی مرد هستی و احساس میکنی باید زن باشی شما دیگه همجنس گرا نیستی ! شما زن هستی (و باید یه اعمال جراحی انجام بدی) و تبدیل بشی به یک زن دگر جنس گرا.و بالعکس ! من اینو نتونستم به اینا حالی کنم !

(شهردار سیدنی در حال به احتزاز در آوردن پرچم پر افتخار ۷ رنگ بی ناموسی !)

5 – به نظر من عمده این افراد افراد نا هنجاری بودند.نه اینکه همجنس گرایی معادل نا هنجاری باشد اما این مقال به دلایل بسیاری آمیخته با تصورات غلط و شیوه های غلط تر شده و همینها باعث ضربه خوردن به حرکتهای بر حق این اقلیت میشود. یعنی یک اکثریت نادان و ابله باعث بدنام کردن یک اقلیت راستین و حقیقی شده اند.اینها فکر میکنند به صرف اینکه تعدادشان زیاد باشد در راه احقاق حقوق از دست رفته شان موفقترند در حالی که به عقیده من اینجوری نیس !
6 – با همه اینها دیدن این همه پلیس برای تامین امنیت این مراسم بسیار جالب بود و من یاد تعداد زیاد پلیس در مراسمهای راهپیمایی خودمون میفتادم که البته اون با این یه ذره فرق داشت !
7 – آدم میتونه حساب کنه اگه مشابه همین ماجرا در ایران برگزار بشه با احتساب همین مردم الان در ایران رکورد تعداد آدمکشی و تجاوز در ثانیه بالاتر از هر آماری در صفحه اول کتاب گینس جا خوش میکنه.در این مراسم اما من هیچ درگیری جزیی هم ندیدم.
8 – وقتی داشتیم میرفتیم خونه فقط فکرم پیش بدبختایی بود که میخواستن این همه آشغالو از تو خیابون جمع کنن ! شاید به مقیاس ایران یک هفته هم تمیز میکردن باز پره آشغال بود. البته صبح همه جا تمیز و مثل روز قبلش بود !

شما میتوانید دیدگاهی بگذارید، یا بازخوردی از سایتتان.

11 دیدگاه برای “ماردی گراس(یا به قول اوزی ها ماردی گرا)”

  1. الهام می‌گه:

    بعد شباهت کار شما و آسد ممد تو چی بود؟! توضیح بده برادر!!


    شباهت کار اونا بود با آ سد ممد ! نه ما !

  2. عارف می‌گه:

    من نفهمیدم چی رو میخوان قانونی کنن که جولیا گیلارد نمیگذاره. شهردار سیدنی اولین کسی بود که ازدواج همجنسگراییانه انجام داد در استرالیا. اونم به طور قانونی.

    بعدشم
    what’s interesting in watching some naked arse poofters
    ??


    ببین هنوز نمیشه ازدواج با همجنس رو تو استرالیا ثبت کرد. میشه خارج از استرالیا ثبت کرد و اینجا هم معتبره اما داخل خاک استرالیا هنوز نمیشه ثبتش کرد.این از این. دوما اینکه همون ایشون تصویرش رو درج کردم اینجا !
    سوم اینکه جالب بود دیگه کلا !

  3. علی شهنازی می‌گه:

    احسان جان این نکته اکثریت نادان که باعث از بین رفتن حقوق اقلیت صاحب حق می شوند خیلی مهمه و بدجوری همه رو گرفتار می کنه.
    به رسمیت شناختن حقوق این اقلیت خوبه ولی اینایی که تو این جور مراسم جو گیر می شوند و مثلا می خواهند حمایت خودشون رو نشون بدند گاهی شورش رو در می آرند. یه جوری که آدم فکر می کنه اونایی که عادی اند مشکل دارند و باعث خجالت …


    آره والا ما خودمون هم به خودمون شک کردیم ! هی زور زدیم یه چی از بچگی ها یادمون بیاد که به این جماعت خودمونو نزدیک احساس کنیم ولی راستشو بخوای ما رو کشتن !

  4. آرجان می‌گه:

    خیلییییییییییییییییی بی ادبی…ماردی گرا میری؟!!!


    مراسم آیینی بود بابا ! از اون لحاظ رفتم !

  5. علیرضا می‌گه:

    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%85%D8%AC%D9%86%D8%B3%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C
    کلی اطلاعات کسب کردیم، خدا پدر تو ویکی رو نگه داره …
    کلاً برآیند این اطلاعات میگه که این یک “طبیعت” هست و نه “تربیت”. من نتیجه میگیرم که بنابراین این رفتار قابل تبلیغ نیست. طرف باید “یه چیزیش” باشه تا “یه چیزیش بشه” :دی (عجب اصطلاحی زدم) و بدین ترتیب نگرانی من از ازدیاد این جماعت و در نهایت از بین رفتن نسل بشر، از بین رفت. (خدا رو شکر) (اصطلاحش هوموفوبیا هست: همجنس‌گرا‌هراسی)
    تو همین مقاله میگه از قول فروید که نوجوانان همگی همجنسگرا هستند. من که با عرض شرمندگی و پرویی کلی خاطره یادم اومد …
    راستی احسان، یک ماچ برا خداحافظی بدهکار بودیا، نبودی؟


    ماچ رو بذار اومدی اینجا با هم رفتیم مراسم سال دیگه بهت میدم !
    در مورد هموفوبیا بله این یک هراس عمومیه اما من شخصا سالهاست از هموفوبیا رد شدم و منتقد هتروفوبیا هستم. یعنی منتقد همین از اون ور بود افتادن آقایون و خانومای همو. فکر نمیکردم کسی از این نوشته به فکر فرو بره. خوشحال شدم برات سوال ایجاد کرد. بابت لینک یه ماچ آبداره ناجور !

  6. جاناتان می‌گه:

    ای بابا احسان. بذار دست به دل خون خودمون رو بذاریم و اون جماعت رو ولشون کن. دوباره خداییش از خودت سازهای سنتی زدی ها. سنتی نباش دیگه. سنتی بودن رو ول کن. خوبیش اینه که اینجا کسی به کار کسی نداره. طرف اگه موافق قضیه باشه میره وسط و اگر مخالف باشه یه پوزخند میزنه و رد میشه. کسی دست به یقه نمیشه که اقا حالا من مخالفم پاشید درست کنید. دموکراسی همینه دیگه. یه عده هم با این خل بازی ها خوشن.


    دکی شما دیگه چرا ! شما که دانشمند این کارایی ! الان گفتم میاد یه مقاله مینویسه در مورد نظریات فروید و یونگ درباره کنشهای ناخود آگاه هم جنس خواهانه ! شیرازی برخورد کردیا با قضیه !

  7. میسرا می‌گه:

    متاسفانه حرکت های تبلیغاتی نامناسب در برخی کشورها، و وجود همجنسبازان در اقلیت همجنسگرا برای تطمیع غرایض جنسی ناپاکشان ، توضیح و تعریف این اقلیت را بسیار دشوار می کند . مثل این می ماند که کسی از سیاره ای دیگر (که تک جنسی هستند) به زمین بیاید و بشنود در این دنیا یک جنسی به نام مرد هست که شیفته جنسی به نام زن می شود و با او می زید و می آمیزد و … بعد به جای آنکه یک جای زیبا ببریدش که در آن جا خانواده ها کنار هم نشسته اند و بچه ها بازی می کنند و شادی و آرامش و عشق و زیبایی هست ، ببریدش به یک فحشا خانه که در آن مرد هایی به زور به زن ها تجاوز می کنند و … خوب نگاه این بیچاره نسبت به رابطه زن و مرد چه خواهد بود ؟ او در یادداشت های خود از این رابطه در زمین چه خواهد نوشت ؟


    غرایض جنسی ناپاک ؟ تبلیغات ؟ چرا باید برای یه غریزه مثلا ناپاک تبلیغ کنن ؟
    ما حرفمون تقریبا یکیه اما یه کم مشکوک میزنی میسرا جان !
    بالاخره تو بحث عشق بین دو تا مرد یا دو تا زن رو قبول داری یا نداری ؟

  8. میسرا می‌گه:

    نمی دانم تعریف شما از عشق چیست . اما من این تعریف را که شما محدود کردید به مرها و زن ها ، تعمیم می دهم به همه گیتی . از عشق میان انسان و خدا و خدا و انسان بگیرید تا حتی عشقی که برخی انسان ها به طبیعت و یا حیوان خانگی شان دارند . عمیقا معتقدم کسانی که معنی و مفهوم عشق را درک نمی کنند از درک خداوند هم عاجزند . اما پاسخ سوالتان با همین مقده آری است . و ابدا آنرا یک انحراف نمی دانم . بلکه انحراف تعریف متفاوتی دارد . اگر خواستید فرمول انحراف را از توضیح المثائل بیرون بکشید ، هیچ اشکالی ندارد . ولی من از شما می پرسم ، کجای آن تعریفی از عشق مشاهده کرده اید ؟ کجای آن تعریفی از خداوند مشاهده کرده اید ؟ این ها وانهاده می شوند و شرع از آن ها می گذرد و به جزئی ترین روابط میان زن و مرد می پردازد . من البته قصد رد توضیح المثائل رو نداشتم و در آن اندازه هم نیستم .


    برادر عزیزم.بلاگ شما را خواندم.هر چند کوتاه بود اما زیبا و عمیق بود. من به شخصه طرفدار نوع دیدگاه شما و مدافع حرفهای به حقت هستم. دوست داشتم ایران بودم و از نزدیک میدیدمت و با هم گپی میزدیم و درددلی میکردیم.فقط به ذکر همین نکته در اینجا بسنده میکنم که حرف دل شما را و درد شما را نیک میدانم.تجربه ای شخصی ست و توضیحی هم نمیتوانم بدهم اما کاملا حرفهایت برایم آشناست.اما اختلاف نظر من با شما از جایی شروع میشود که میگویی قصد رد توضیح المسایل را نداری ! و بدتر میگویی در آن اندازه نیستی ! تو خودت وقتی دیدی آن استاد سخنور اندیشمند چنین نگاه کهنه و پوسیده ای به این موضوع ساده دارد چطور به خودت اجازه نمیدهی که یک کتاب به قلم یک معمم که تمام عمرش در حجره های حوزه بوده و نهایت تفکرش ورود با پای چپ یا راست به مستراح است را نقد کنی یا رد کنی !قصد قضاوت ندارم اما من شدیدا” معتقدم هنوز ریشه های تربیت خانواده را با همان نگاه سنتی حفظ کرده ای ! پاره کن این تفکرات قرون وسطایی حاکم را. برای ما عزیزی و صاحب حق.همین که انسانی کافیست.اینکه متفاوتی و همجنس گرا هستی برای من بیشتر مایه مباهات است.چون هر چیز کمیاب تر است عزیزتر میشود.به این خلوت ما خوش آمدی.با من و دوستانم بمان.

  9. بهار می‌گه:

    درسته که شاید هیچ ترتیب اثری به حرفاشون داده نشه ولی همینکه می تونن بگن خودش کلی آرومشون می کنه. البته اینجا هم یه سری قانونای جدید در باره ازدواج طرح شده که خب معلومه که خیلی دارن زحمت می کشن و به فکر مردمن!


    بابا جون تو ایرانم دارن راحتش میکنن دیگه ! به قول علی آقا مطهری مشکلی رو که تمام دنیا باهاش دست و پنجه نرم میکنن اسلام براش راه حل داره ! ما هم موافقیم ! البته دلیل نمیشه هر چیو باهاش موافقیم انجام بدیم !

  10. میسرا می‌گه:

    برای رد یک مطلب باید به تمامی منابعی که آن مطلب از آنها دریافت شده مسلط باشی . اگر چه گاهی به حکم عقل و خرد هم می شود خیلی از مطالب را رد کرد . با این وجود من همیشه درباره اظهار نظر درباره مطالبی که به تمام منابعش کاملا مطالعه و آگاهی ندارم محافظه کاری می کنم . می خواهد توضیح المثائل باشد ، می خواهد یک کتاب کودکان باشد ، می خواهد یک جمله قصار از یک اندیشمند باشد ( که من همه مطالب و نوشته هایش را نخوانده ، بخواهم روی یک جمله اش درباره او نظر بدهم ) . من توضیح المثائل رو تایید نمی کنم ولی از این که افرادی بدون مطالعه و آگاهی کتابی را ، نوشته ای را ، شخصیتی را نقد می کنند بیشتر آزار می بینم تا از خواندن آن مطلب با آن که آگاهانه می دانم صحیح نیست . برای همین گفتم در آن حد نیستم . یک ایراد هم به گوشه ای از نوشته شما داشتم . جایی که نوشتید هرچیز کمیاب تر است ، عزیزتر است ، هر چند اصل مطلب و مقصودتان را که همه اش دوستانه و از روی محبت بود ، با این وجود گمان نکنم اگر تعداد همجنس بازها ، یا زنباره ها ، یا آدم کش های شکنجه گر سادیسمی ، یا … کمتر شوند ، عزیزتر می شوند
    از همه این ها که بگذریم ، من هم خیلی خوشحال شدم وقتی مطالبتان را خواندم و امیدوارم روزی شما را از نزدیک ملاقات کنم و با هم چیزهای زیادی را به بحث و تبادل نظر بنشینیم . چیزی که بیشترین نیاز امروز مردم من است نشستن در کنار هم و حرف زدن با همدیگر و تحمل نظر هم دیگر و شنیدن پیش از گفتن است . سپاس


    lمن یک مقدار از ملاحظه کاری شما رو ندارم دوست عزیزم.یک مقدار لحن هایمان با هم متفاوت است اما حرف دلت همان حرف من است.به امید دیدار.

  11. مریم می‌گه:

    حالا رفتید دیدید اطلاعاتتان بیشتر شد، ولی آقا احسان اگر همه مثل شما عاقل و اینطوری نکته بین بودند که این اتفاقات نمی افتاد. گاهی زندگیها اینقدر تکراری و روتین میشه که مردم نمی دونن چکار کن دست به ابداع و نوآوریه اینچنینی می زنن . هر چند نمیشه به همه حالی کرد چی درسته یا غلط ، ولی همین اینکه راجع بهش فکر کنیم هم خیلی از راه رو رفتیم
    ولی کو که کسی فکر کنه.

    ممنون از نوشته ات


    ممنونم از نظرت. والا من اگه قرار بود با دو ماه اینجا بودن نظراتم عوض بشه که باید در وبلاگو گل میگرفتم.چون پر از حرفهای ضد و نقیض میشد ! در مورد تکراری شدن زندگی و اینکه آدها سعی میکنن که یه تغییری هر دفعه توش ایجاد کنن حق با توئه.گاهی هم این تغییرات بیش از حد انتظارات ماست.

دیدگاهی بگذارید

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!