بایگانی ژانویه, 2016

تمام شعرهايي كه هرگز نسروده ام را اينجا نوشته ام-3


قسمت آخر – مسخ : چشمانم باز و بسته میشد. خاک و خونی که پلکهایم را سنگین کرده بود وادارم می کرد چشمام را ببندم. یه دفعه انگار همه دردهام داشتن ازم دور میشدن. با خودم گفتم حالا که درد هم ندارم. اصلا دلم میخواد چشمام رو ببندم و همه چیز همین جا تموم بشه. [...]

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!