بایگانی نوامبر, 2015

روزهای اول


برگشتم. چند هفته ای هست. مادرم را هم کشوندم و با خودم آوردم. اول ها همش میگفت من نمیام و میخوام اینجا بمیرم و این حرفها. از اونجا هم که ما خودمون دست پرورده همون دو تا آدم هستیم از اول میدونستم که این ادا اطواراش واسه جلب توجه و ناراحتیش از رو خود خواهی [...]

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!