بایگانی دسامبر, 2012

یک سالگی


یک سال گذشت.نزدیک سه ساله که مینویسم و قرار هم نبود که این وبلاگ فقط خاطرات مهاجرت من باشه اما ناخواسته شد. 360 روز پیش در چنین روزی از تهران پرواز میکردم و کله ام پر بود از سوالهای بی جواب و بی پایان. امروز اما نشسته ام در هواپیمایی که به تهران پرواز میکند [...]

روزهایی که گریستم


آخرین بار که برای یک نفر به جز خودم بغضم ترکید و گریه کردم وقتی بود که صفحه آخر روزشمار خاطرات ارنستو چه گوارا در بولیوی را میخواندم. روزی که یک انسان (با همه حرفهایی که به روش مبارزاتی اش دارم و دارند) که ارتش پیروز دو جنگ جهانی را تنها با یک آرمان به [...]

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!