بایگانی ژوئن, 2012

این خارجی های معمولی


اولین بار که یک نفر فکر کرد من ایرانی نیستم شش هفت سال پیش بود. خسته و کوفته از قزاقستان به فرودگاه استانبول وارد شده بودیم و قصد داشتیم چند روزی را در شهر زیبای استانبول استراحت یا بقول این خارجی های عزیز ریکریشن کنیم ! فرودگاه استانبول هم مملو از این دلالهای هتل و [...]

مرگ پایان کبوتر هست !


1 – یه روزی معلم تعلیمات دینی به ما گفت که هر انسان بالغ باید برای خودش وصیت نامه داشته باشد ! من هم که در آن سنین به شدت مشغول اثبات بلوغ خودم بودم تصمیم گرفتم برای خودم وصیت نامه بنویسم. یک روز نشستم و کاغذ و قلم اماده کردم و هر چه که [...]

حال ما بد است اما …


میچ همکارمه.هر دو در یه روز و یه ماه و یه سال به دنیا اومدیم. گاهی با خودم فکر میکنم وقتی من 30 سال پیش در یه اتاق تنگ و تار در آغازه یه جنگ هشت ساله تو ایران اولین گریه های پر خراشه ی پا گذاشتن به این دنیا رو سر داده بودم ، [...]

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!