بایگانی نوامبر, 2011

گل صحرا یا چگونه ناآگاهانه بر روی گردن هم قدم میگذاریم !


               دیروز داشتم بعد از مدتها قسمت جدید فیلم اره یعنی اره 7(Saw 7) رو نگاه میکردم.حالا الان  با خودتون می گین اوا چه خشن ! ولی واقعیت اینه که من علیرغم علاقه ام به فیلمهای ترسناک میدونم که این فیلمها چیزی جز وقت تلف کردن نیست و مثل [...]

به خواهرم فقط برای باور بودن در سالروز تولدش


سلام (به رسم قدیمها) امروز که این جمله ها را برایت مینویسم پانزده سال از اولین باری که برایت نامه ای نوشتم و در پاکتی گذاشتم و به آدرس دانشگاه ات فرستادم میگذرد.حالا این پانزده سال در برابر عمر چهار میلیارد ساله کره زمین و تاریخ چند میلیون ساله حیات بشر روی این کره خاکی [...]

آن پدر با ساطور آمد …


دیشب خبری پیچید که در عین ناراحت کنندگی کمی تامل برانگیز بود.احمد رضایی پسر حاج محسن(سبزوار) رضایی بر اثر مرگی مشکوک از دنیا رفت یا به دیار باقی شتافت یا بدرود حیات گفت یا هر زهر مار دیگری که اسمش را می گذارید اما معنا و مفهوم آن برای پدر باید آن باشد که دیگر کودکش [...]

سندرم راننده و عابر


تاحالا توجه کردین که وقتی ما خودمون عابر پیاده هستیم چقدر راننده های عبوری بی فرهنگ و بی توجه به نظر می رسند و اغلب قوانین انسانی را رعایت نمیکنند و وقتی ما سواره و راننده ماشین هستیم این بار عابران پیاده هستند که بی فرهنگ و بی توجه به رانندگان رفتار میکنند ! این [...]

تنها صداست که می ماند !


 دیشب برای من شب ویژه ای بود.برای اولین بار قرار بود به کنسرت شهرام ناظری بروم.قبل ها (وقتی جوان بودم !) در یک مهمانی خصوصی استاد را دیده بودم و با هم لبی تر کرده بودیم و گپی زده بودیم اما این بار بعد از 10 سال من یک بلیط چهل و پنج هزار تومانی [...]

دستها به کجا میروند ؟


 وقتی که خیلی کودک بودم (توجه کردی راجع به هر ماجرایی من یه خاطره از کودکی دارم ! چنین کودکی پرباری داشتیم ما !) یعنی چهار یا پنج سالم بود پسر عمه ام یک کلاه بهم داد.یه کلاه قرمز که جلوش توری بود و یه جای سفید جلوی کلاه بود که با یه خط بد [...]

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!